تبليغاتX
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
 
ایران سرفراز نامت بلند باد
 

من چراغم در این خانه می سوزد

حسین زندی

هموند هیات راهبری انجمن ایران شناسی کهن دژ

 

بی گمان برای مخاطبان موسیقی ایرانی آسان نیست با مرگ هنرمندی که با نوای آهنگ هایش عاشق شده اند، شادی کرده اند ، غمگین شده اند ، اعتراض کرده اند وآثارش را مدام زمزمه کرده اند کنار بیایند بویژه اگر آن هنرمند استاد پرویز مشکاتیان باشد

موسیقیدانی که بهترین اجراهای خوانندگانی چون استاد شجریان ، شهرام ناظری ، بسطامی ، حمید رضا نوربخش ازساخته های اوست .مردم این سرزمین بیش از سی سال در دردهای مشترکشان با عزیزانشان  همرا شده اند وسرود « رزم مشترک » اور اسرداده اند اودر طی این سی سال  در کنار آهنگسازانی چون حسین علیزاده ، هوشنگ کامکار ، و....موسیقی سنتی را از سکوت و سقوط  نجات داد و به بالندگی رسانید مشکاتیان درکنار آهنگ سازی ونوازندگی سنتور , سه تاررا نیز در کمال استادی و بسیارشیرین می نواخت که به آثاری چون «سر عشق » و«سرو آزاد» می توان اشاره کرد او  شعر را خوب می شناخت وهمچنین قلم شیرین همراه با طنز پنهان اورا خوانندگان نشریات دهه ی شصت وهفتاد بویژه در«دنیای سخن» و «آدینه» و....از یاد نمی برند سال ها قبل وقتی اظهار نظر های شاملو رادرمورد موسیقی و شاهنامه ی فردوسی و پاسخ محمد رضا لطفی را خواند  یادداشتی درمجله ی دنیای سخن شماره ی سی وهشت می نویسد تلاش میکند بی طرفانه ومنتقدانه هردو را از «حتاکی وفحاشی» بر حذر دارد وضمن تجلیل از نوازندگی لطفی وشعر شاملو یادآور می شود : شاملو شاعری است بسیار توانا و پرجوش ولی ادیب نیست کم اتفاق می افتد ادیبی شاعر هم باشد چون خانلری و شفیعی کدکنی و یا اشاره به بلایی که حکومت برسرموسیقی آورده درپاسخ لطفی که گفته بود : می خواسته روی شعر شاملو ، موسیقی بگذارد ولی نتوانسته، می نویسد : این البته اشکال شعر شاملونیست دامنه ی موسیقی به قدری گسترده و انتزاعی است که می شود روی کلام منثور هم موسیقی گذاشت و شعر زیبایی از شاملو را شاهد می آورد

شب که جوی نقره مهتاب

بیکران دشت را دریاچه می سازد

من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد ...

و در پاسخ شاملو که از حزن حاکم بر موسیقی ایران سخن گفته بود از شرایط اجتماعی حاکم بر کشور می نویسد و می گوید تاریخ این سرزمین را از یاد نبریم آهنگسازی را که حزن سراپای او را احاطه کرده اگر موسیقی شاد بسازد خنده دار می شود ... من هم فکر می کنم که یک ملت خمود , غمگین , گریه آلود و منزوی که یارای گفتن هر آنچه که لااقل به آن معتقد است را ندارد ملت موفقی نیست و وظیفه هنر مندان است که به مردم روحیه بدهند ... من هم به عنوان یک عضو این جامعه دلم به غایت و نهایت می گیرد هنگامی که می بینم بچه های مدرسه سیاه پوشیده اند و بزرگترها از رنگ غافل مانده اند

مشکاتیان درد موسیقی داشت درد مردم و درد میهن با شناختی که از ادبیاتی ایران داشت انتخاب اشعار در آثارش با شرایط روز جامعه همخوانی داشت کمتر کنسرتی از او می توان به یاد آورد که نامی و اثری در بزرگی وطن در او نباشد تصنیف های ای وطن , درد مشترک و ایرانی .... از آن دسته اند

او شرایط آن را داشت که ایران را ترک نموده و در ونیز زندگی کند اما ماند و مانند شاملو که گفت من اینجاییم و چراغم در این خانه می سوزد با زندگی جنگید و سوخت , خیام گونه زیست و در کنار عطار آرمید

                                                                             

یادش گرامی باد

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 18:32  توسط انجمن کهن دژ  | 

آشنايي با صنايع دستي استان همدان(۱)

گردآوري فاطمه رحيمي هموند انجمن

مقدمه

صنايع دستي به صنايعي گفته مي شود كه تمام يا قسمتي از مراحل توليد آن توسط دست و با تغيير شكل در مواد اوليه ساخته مي شود

صنايع دستي همدان قدمتي به اندازه تاريخ آن دارد. صنايع هر منطقه از خصوصيات قومي ـ ملي و جغرافيايي آن سرچشمه مي گيرد و هنرمندان از جغرافياي منطقه اي خود الهام مي گيرند، هنرمندان و صنعتگران همداني نيز از اين امر مستثني نبوده اند. صنايع دستي استان همدان از شهرت بسزايي در سطح كشور برخوردار است و از ميان آنها برخي اهميت جهاني و صادراتي نيز دارند كه در ادامه به آنها مي پردازيم

استان همدان از قديم الايام مهر هنر و صنعت بوده و از آن جا كه همدان با توجه به قدمت تاريخي خود در مسير اتصال شهرهاي مختلفي قرار داشته دسترسي به مرزهاي غرب كشور از طريق همدان صورت مي گرفته لذا بررسي گذشته و حال صنايع اين خطه نشان دهنده اين است كه اين شهر از نظر تنوع رشته هاي صنايع دستي و جايگاه آن در كشور از سرآمدان بوده است

در اين تحقيق به صنايعي كه در گذشته نقش سازنده اي در اقتصاد استان داشته و اكنون منسوخ شده و همين طور صنايعي كه امروزه فعال مي باشد مي پردازيم

معرفي صنايع دستي استان همدان

 

استان همدان با مساحت 20172 كيلومتر مربع، 1/2 مساحت كل كشور را در برمي گيرد اين استان بين مدارهاي 59 درجه و 33 دقيقه تا 49 درجه و 35 دقيقه عرض شمالي و  34 درجه و 47 دقيقه تا 36درجه و49 دقيقه  طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. استان همدان جزء استانهاي غربي ايران محسوب مي شود و از نظر تقسيمات كشوري 8 شهرستان، 21 شهر، 20 بخش و 120 روستا دارد. شهرستانهاي استان عبارتند از همدان، ملاير، تويسركان، نهاوند، اسدآباد، كبودرآهنگ، بهار و رزن كه مركز آن همدان مي باشد، هر كدام از اين شهرستانها و توابع در زمينه صنايع دستي فعاليت دارند

به گفته خانم بهجت عباسي (كارشناس ميراث فرهنگي) حدود 150 رشته رايج صنايع دستي در استان شناسايي شده اند که از اين ميان 130رشته به صورت فعال و نيمه فعال هستند و 18رشته منسوخ شده است 0 صنايع مهمي كه در راس ديگر صنايع منشعب از آن ها قرار دارند به شرح زير است

1-               نساجي سنتي

2-               بافته هاي داري

3-               زيرانداز سنتي

4-               پوشاك سنتي

5-               چاپ سنتي

6-               سفال و سراميك و كاشي سنتي

7-               صنايع دستي چرمي

8-               هنرهاي دستي وابسته به معماري

9-               صنايع دستي فلزي

10-           صنايع چوبي

11-           صنايع سنگي

12-             صنايع مستظرفه

13-             آبگينه

14-           هنرهاي وابسته به صنايع دستي

15-             رودوزي سنتي

در ادامه به رايج ترين اين صنايع در سطح استان همدان مي پردازيم.

رشته هايي كه در گذشته در سطح استان فعال بودند اما امروز در حال منسوخ شدن هستند و يا به كل منسوخ شده اند به شرح زير است

رشته هاي منسوخ شده

نخ بافي و نخ ريسي       2- موتابي       3- شانه سازي (چوبي)  4-علاقبندي

5- ماشه بافي (چادرشب) 6- پتوبافي       7- شال بافي  8-پوستين دوزي  

9- قاشق تراشي 10- صندوق سازي      11- چاپ قلمكار (پارچه قلمكار) 12- ورشوسازي 13- حصيربافي  14- خورجين بافي          15- زري بافي

16- شيشه گري فوتي   17- عبا بافي   18- جلد سازي

رشته هاي در حال منسوخ:                               

1- ارسي سازي 2- موج بافي3- آجيده دوزي4- جاجيم بافي5- صحافي سنتي       

6- حلبي سازي7- مسگري8- سفيدگري9- كفش دوزي دستي     10- چلنگري              11- دباغي سنتي12- تراش شيشه13- چاقوسازي14- قفل سازي15- گره چيني 16- سفال سازي در فرسفج و توچغاز

معرفي برخي صنايع منسوخ شده

1- پوستين دوزي

در گذشته پوستين دوزي از مهمترين مشاغل در سطح شهر و روستاها بوده. اما امروزه به علت گراني بيش از حد پوست هر روزه از تعداد اين افراد كاسته مي شود. هم اكنون عده بسيار كمي از روستائيان مبادرت به اين امر مي كنند

مثلا در قروه در جزين  طبق تحقيقات ميراث فرهنگي در سال 82، 8 نفر به عنوان شغل دوم به اين كار مشغول بودند كه در اوقات بيكاري و در منزل خود به پوستين دوزي مي پرداختند. به اين ترتيب كه پوستين دوزان، پوست گوسفند و بره را پس از پاكيزه ساختن و بدون تراشيدن پشم آن با استفاده از مواد اوليه ساده اي همانند آرد جو، زاج و مازوج به صورت پوستين و يا زيرانداز درمي آورند

2- موتابي

در قديم با استفاده از موي بز رشته هاي مختلفي از نخ و طناب توليد مي گرديد و با توجه به كيفيت و دوام آن و همچنين حالت كشساني فراوان آن در امور كشاورزي و دامداري استفاده مي کردند. در حدود 50 سال پيش تعداد حدوداً 400 چرخ موتابي در شهر همدان وجود داشت كه روي هر كدام يك نفر كار مي كرده. اين مراكز در نقاط مختلف شهر پراكنده بودند ولي مركز آنها در بازار همدان در قيصريه موتاب خانه متمركز بود. در حال حاضر از كليه موتابهاي قديم همدان فقط يك نفر به نام سيد موتاب در محله گازران همدان در حال كار مي باشد و راستاي موتاب خانه همدان هم تبديل به فروشگاههاي خريد و فروش خامه و مواد اوليه قالي بافي و ساير كالاها شده است

3- نخ تابي

در گذشته نخ تابي در همدان، نهاوند، تويسركان و كبودرآهنگ رونق خاصي داشت. اكنون با گذشت زمان اين كار توسط كارخانجات و يا دستگاههاي نخ تابي انجام مي‌شود و فقط تعداد كمي در منازل خود براي مصرف خانگي به نخ تابي مشغول هستند

4- شانه سازي

شانه سازي رشته اي ديگر از صنايع دستي قديم همدان است و از چوب توليد شده كه حدود 25 كارگاه در قديم در بازار همدان مشغول به كار بوده اند با توجه به رواج كالاهاي جديد مصرف اين كالا كاهش يافته و در حال حاضر 2 نفر مشغول به اين كار هستند.

5- علاقبندي

يكي ازپيشه هايي كه در قديم رواج داشته حرفه علاقبندي است، علاقبندان كساني بودند كه با استفاده از انواع نخ محصولاتي مثل ريسمان، بند تسبيح، ريسه هاي نخي، نخ كفاشي و ... توليد مي كردند كه در كاروانسراهاي علاقبندها مستقر بودند و حدود 20 مغازه در اين زمينه وجود داشته كه از مشهورترين آنها مي توان از حاج آقا ابريشم چي و تابيده چي و ... نام برد در حال حاضر با توجه به تغييراتي كه بعمل آمده اين حرفه رواج چنداني ندارد و فقط 2 نفر بصورت سطحي به اين كار اشتغال دارند

معرفي برخي صنايع در حال منسوخ

 

1- دباغي (توليد چرم بطريقه سنتي)

صنعت چرم سازي از روزگاران گذشته در همدان رواج داشته بدليل وفور دام و مواد گياهي و آب فراوان كه در توليد آن سهم بزرگي دارند معمول بود و يكي از مهمترين اقلام بازرگاني محسوب مي شده در گذشته هاي دور در همدان 3 دباغخانه وجود داشته: دباغخانه سنگ شير، دباقخانه قانتوردربلوار سفيد آبي و دباغخانه آقايي واقع در بلوار سفيد آبي، متاسفانه پس از گذشت زمان دباغخانه سنگ شير وقانتورکه حدود 20الي25 کارگاه در آن وجود داشته به مرور تعطيل و از بين رفته انداکنون 6دباغخانه دراستان فعال هستند(1دباغخانه در ملاير، 2 دباغخانه در تويسرکان و 3 دباغخانه در همدان)

چارلز عيسوي در كتاب خود بنام اقتصاد ايران مي نويسد در سال 1288 هـ. ش در همدان 400 مغازه كوچك چرم سازي وجود داشته است كه سه سال بعد به 300 مغازه تقليل پيدا كرده كه علت آن را وجود چند كارگاه توليد چرم مي داند كه در سطح گسترده اي در شهر فعاليت مي كردند

در سال 1311 اولين کارخانه چرم سازي ماشيني همدان توسط ارباب اردشير يگانگي زردشتي در حومه همدان در محلي به نام منوچهري وزميني به مساحت 9400 متر تاسيس شد

دكتر ربيعي در كتاب جغرافياي مفصل ايران مي نويسد تاريخ واقعي صنعت چرم سازي ايران را بايد از تاريخ فعاليت چرم سازي در همدان دانست و از آن پس اين صنعت بتدريج در كشور توسعه يافت تا آنجايي كه از يك كارخانه در سال 1311 به 22 كارخانه در سال 1337 افزايش يافت

2- كفش دوزي

مجموعاً در كل شهر همدان و تا حدود 30 سال پيش  تعداد 400 الي ×500 واحد كفش دوزي وجود داشته كه در كل شهر پراكنده بوده اند ولي مراكز اصلي آن در دو بازارچه كفاشخانه بزرگ و كفاشخانه كوچك در داخل بازار قديمي همدان است كه حدود 90 كارگاه را در خود جاي مي داده و هر كارگاه بطور متوسط 8 كارگر داشت

3- توليد مصنوعات فلزي آهني

از دوران قديم تبديل آهن يا فولاد به كالاهاي مصرفي يكي از مشاغل مهم محسوب مي‌شده در بازار همدان در جوار مسجد جامع راستايي وجود دارد بنام بازار چاقوسازها كه در قديم حدود 30 كارگاه وجود داشته در اين كارگاهها حدود 100 نفر كار مي كردند اكنون با گذشت حدود 30 سال بتدريج با رواج توليد و مصرف كالاهاي ماشيني كه به مراتب قيمت كمتري را دارد مصرف اين نوع كالاها رو به كاهش گذاشته است و تهيه آنها در حال حاضر به 6 كارگاه تقليل يافته

4- جاجيم بافي

در قديم حرفه اي وجود داشته كه طي آن پارچه هاي شبيه به گليم و با استفاده از نخ و پشم توليد مي شده كه به آن جاجيم مي گفتند. اين صنعت بصورت عمده در روستاها بوده و در حدود 100 سال پيش قسمت اعظم روستاهاي استان صاحب اين صنعت بوده اند و به مرور زمان اين صنعت رو به زوال گذاشته  كه تا 15 سال قبل هم در برخي از روستاها مانند روستاهاي كيتو، خالق وردي و كچل احمد از توابع شهرستان كبودرآهنگ بافته مي شده كه آن را هم جمع كرده اند

5- گيوه و آجيده بافي

گيوه هايي كه اكنون در سطح استان توليد مي شوند اكثراً اصالت نداشته زيرا يا رويه يا زيره آنها و يا هر دوي آنها از مواد غير طبيعي ساخته مي شوند در بخش گيوه بافي رايج  در استان بيشتر به اين صنعت مي پردازيم

6- مسگري و سفيد گري

حدود 50 سال قبل در بازار قديم همدان قسمتي سر پوشيده وجود داشته كه به قيصريه مس گرخانه معروف بوده اكنون سقف آن را برداشته اند و به راستاي مس گرخانه معروف است در آن زمان حدود 40 كارگاه بوده و بطور متوسط در هر كارگاه 7 نفر كار مي كردند كه قريب به 300 نفر مي شده اند

7- تراش شيشه

در گذشته در همدان تعداد معدودي کارگاه شيشه گري سنتي وجود داشته که اکنون از آنها اثري نمانده فقط يک واحد در روستاي آکنلو از توابع شهرستان کبودر آهنگ در اين زمينه فعاليت دارد تراش روي شيشه يکي از صنايع وابسته به شيشه گري مي باشد که با ايجاد نقوش و طرحها و خطوط برجسته بر روي شيشه زيبايي خاصي در ظروف ايجاد ميکند

در سال 1374 با ايجاد مراکز آموزش تراش شيشه از طرف صندوق فرصت هاي شغلي اداره کار در محلي نزديک شهرک مدني تعدادي از علاقه مندان جذب اين کار شدند امابا توجه به اينکه بازار فروشي نداشتند متقاضي شرکت در اين کلاسها کاهش يافت تا بدانجا که اين مرکز نيز بسته شد

در پايان اين بخش اضافه مي کنيم که سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان همدان آموزش صنايع دستي را که داراي توجيه اقتصادي باشند را دنبال کرده و با اين رويکرد از دهه 70 رشته هايي چون چرم،گليم بافي ،گره چيني،جاجيم بافي و... را در بحث آموزش صنايع دستي قرارداده است



 

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 19:45  توسط انجمن کهن دژ  | 

مقاله هموند گرامی راحله خاکباز در باب نوروز را می توانید در تارنگار شخصی او به آدرس زیر بخوانید

http://www.yaldameshki.blogfa.com/

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:15  توسط انجمن کهن دژ  | 

جشن شب چهارشنبه سوری یا"سه شنبه آخر سال"

حسین زندی ( هموند هیات راهبری انجمن کهن دژ)

 

از آنجاکه منابع مکتوب اندکی در دست است با قاطعیت نمیتوان زمان دقیقی برای پیدایش جشن شب چهارشنبه سوری برشمرد. نخستین بار در کتاب تاریخ بخارا(تالیف ابوبکر محمد ابن النرشخی 286تا348) چنین آمده است : "وچون امیر سدید منصور ابن نوح به ملک بنشست اندر ماه شوال  سال به  سیصد وپنجاه به جوی مولیان. فرمود تا آن سرای ها را دیگر بار عمارت کردند، و هر چه هلاک وضایع شده بود، بهتر از آن به حاصل کردند.آنگاه امیر سدید(به سرای)بنشست ،[هنوز] سال تمام نشده بود که چون شب سوری،چنانکه عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند،پاره ی آتش بجست و سقف سرای درگرفت،ودیگرباره جمله سرای بسوخت.وامیر سدید هم در شب به جوی مولیان رفت ."

این نوشته شرح به تخت نشستن امیر سامانی است وتنها اشاره ای دارد به همزمانی آن با شب سوری و نشان دهنده ی آنست که تا قرن سوم این جشن را جشن سوری می نامیدندواژه ی سور در زبانهای  پهلوی وکردی به معنی" سرخ " است و رابطه آتش و سرخی را نمی توان نادیده گرفت.

پیشوند چهارشنبه بعدها به این جشن چسبیده است که از تاریخ آن نیز اطلاعی در دست نیست.در گاهشماری ایرانیان پیش از اسلام هر روز(در ماه)نام خاصی داشته ونامگذاری روزهای هفته با پسوند شنبه و جمعه پس از اسلام مرسوم شده است به همین علت در متون زرتشتی نیز ردپایی از این جشن وجود ندارد.

چهارشنبه در باور مردم دارای کاربردی دوگانه بوده است جشن چهارشنبه سوری - کوله چهارشنبه - جشن پیرشالیار که چهارشنبه نزدیک به نیمه ی بهمن بوده است و خاتون چهارشنبه در مازندران و...که می توان از آنها با عنوان جشن های چهارشنبه نام برد باور دیگر اینکه اعراب چهارشنبه را نحس وشوم می شمردند و روز بلا می دانستند و این باور از طریق اعراب وارد ایران نیز شده و در آثار جاحظ و منوچهری دامغانی و... بدان اشاره شده است.

جشن چهارشنبه سوری را علاوه بر آنکه میتوان در شمار جشن های زمستان و جشن های  شبانه (یعنی جشن هایی که در شب برگزار میشوند مانند جشن شب یلدا و...)بررسی کرد میتوان در کنار جشن های آتش نیز بدان پرداخت. عنصر آتش در باور ایرانیان جنبه های مختلفی دارد جنبه نیایشی ،جنبه شادمانی، خاصیت ضدعفونی کنندگی و پاک کنندگی و...که همه ی آنها در این جشن وجود دارد.

درآستانه نوروز همراه با اعمالی مانند خانه تکانی وشستشو که برای پاکی محل زندگی انجام می دهند از آتش نیز برای مبارزه با ناپاکی ها  استفاده می شود چرا که آتش سمبل مبارزه با زشتی ها و پلیدی هاست شادی کردن و پریدن و رقص و پایکوبی کردن به دور آتش و خواندن سرود از آداب این جشن شبانه است نکته دیگر اینکه ایرانیان در گذشته معتقد بودند با افروختن آتش در پشت بامها فروهرها نشانی خانه ی آنها را گم نمیکنند وآتش آنان را در آستانه ی نوروز به داخل خانه رهنمون می شود

در این شب همراه آتش افروزی که نماد روشنایی است مراسم دیگری نیز برگزار می شود مانند: قاشق زنی ، کوزه شکستن ، خوردن آجیل مشکل گشا ، فالگوش ایستادن و بازیهای مخصوص که هر کدام آداب خاصی دارد و در هر منطقه ای از ایران بنا بر سلیقه ی مردم اجرا می شود

اما صرف نظر از چرایی و چگونگی بوجود آمدن این جشن باید پذیرفت که رمز ماندگاری آن در مردمی بودن و شادمانگی آن است که در طول قرن های گذشته همه ی مردم از زن و مرد و پیر وجوان در برگزار کردن آن کوشیده اند وپس از این نیز چنین خواهد بود

 امسال علاوه بر مردم که مالکان معنوی این جشن هستند دو جریان دیگر نیز مدعی آن شده اند : اول فرصت طلبان که در اصل مخالف اینگونه جشن ها هستند ولی از آنجا که انبانشان خالیست در پی بهره برداری از پتانسیل مردمی این جشن برای مقاصد سیاسی خویش هستند و از سوی دیگر مدیران دولتی که توان برنامه ریزی برای برگزاری این جشن را ندارند با پاک کردن صورت مسئله حتی از به کار بردن نام واقعی آن خودداری می کنند وآنرا به "سه شنبه ی آخر سال " تحریف کرده و از هیچ تهدیدی برای جلوگیری از برگزاری آن کوتاهی نمی کنند

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 10:39  توسط انجمن کهن دژ  | 

نوروز

زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان در راه است

همه با هم به نام ايران , به عشق ايران و براي ايران در اين گاه همدلي و با تکيه بر اين محور اتحاد ملي ضمن پاسداشت پر اهميت ترين جشن ايرانيان براي ساختن ايراني شاد و آباد هم صدا شويم

نوروز به دلايل بسياري داراي اهميت ويژه اي نزد ايرانيان است که برخي از آنها عبارتند از :

1) نوروز تنها جشني است که در بيش از سه هزار سال تقريبا به صورتي دائمي توسط ايرانيان برگزار مي شود

2) تاريخ برگزاري اين جشن درتمام دورانها و نزد تمامي افراد زماني مشخص و يکسان بوده و هست در صورتي که برخي ديگر از جشنهاي ملي ايران گاه در مناطق مختلف و يا نزد افراد و گروه هاي گوناگون در تاريخهاي مختلفي برگزار مي گردد

3) نوروز را به راستي مي توان ديرينه ترين جشن آغاز سال نو در بين تمامي ملل و مذاهب دانست که همچنان نيز برگزار مي گردد

4) جشن نوروز را تنها جشني مي توان دانست که با وجود برگزاري آن در چندين هزاره متمادي کمترين تغييرات و اضافات را داشته و همچنان با اندک تغييراتي به صورت کهن خود برگزار مي گردد

5) نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي باشندگان ايران با هر مرام , مسلک , دين , آيين , قوميت , نژاد وابستگي سياسي , گروهي و ائدولوژيکي آن را بر گزار مي کنند

6) نوروز تنها جشني است که تقريبا اکثريت حکومتها در برگزاري آن کوشيده اند و حتي بسياري از حکومتهاي مذهبي در ايران نيز در برگزاري عمومي آن نقش داشته و يا حداقل برپايي مردمي آن جلوگيري ننموده اند

7) نوروز تنها جشني است که در تمامي نقاط ايران با حداقل تفاوت و تقريبا به شکلي واحد برگزار مي شود

8)  نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي ايراني تباران در سرتاسر جهان حتي اگر در کشورهايي سکونت داشته باشند که آغاز سال نو در آن کشورها به مبدا ديگري وابسته باشد , خود را مکلف به برگزاري آيين نياکان خود مي دانند

9) نوروز را تنها جشن کهن با ريشه در نياخاک ايران زمين مي توان دانست که برخي ملل غير ايراني به دلايل فرهنگي و تاريخي در دوره هاي مختلف و حتي در دوران حاضر آن را برگزار نموده اند

10) نوروز تنها مناسبت ملي است که در آن تمامي افراد خانواده از پير و جوان و حتي با وجود کسالت و ناتواني جسمي به صورتي يکپارچه و هم زمان در برگزاري آن کوشا هستند

11) يکي ديگر از نکات ويژه اين جشن در اين است که تمامي مردم در برگزاري اين جشن داراي هدفي مشترک مي باشند

12) نوروز را مي توان به عنوان مهمترين عامل پيوند تمامي ايرانيان در سرتاسر جهان به حساب آورد

13) در برگزاري اين جشن بسياري از نمادهاي نيکو و ارزشمند ايراني که حاصل تمدن غني و چندين هزار ساله ايران زمين بوده و ياد آور آرزوهاي نيک ايرانيان براي سالي پر بار مي باشد به کار گرفته مي شود

14) اين جشن تنها جشني است که علاوه بر داشتن ريشه عميق فرهنگي , ارتباط تنگاتنگي با فعاليتهاي اقتصادي جامعه داشته که اين موضوع به نوبه خود سبب توجه هر چه بيشتر عمومي به آن گرديده است

15) و در آخر نوروز باستاني تنها جشني است که در زماني مشخص تمامي باشندگان ايران اعم از غني و فقير را با ظاهري آراسته , کاشانه اي پاکيزه و چهره اي گشاده و خندان در کنار آناني که دوستشان مي دارند گرد مي آورد و به آنان مي آموزد که براي لحظه اي هم که شده دشمني , خشم و کينه را کنار گذاشته و قلب خود را مملو از محبت , عشق و وطن دوستي کنند

با کمي تامل بيشتر مي توان موارد بسياري را به مطالب ذکر شده در بالا افزود اما آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است که بنا بر تمامي اين دلايل نوروز به عنوان ديرينه ترين , بزرگترين و پر اهميت ترين کنش مشترک تمامي ايرانيان فارغ از هرگونه تعلقات شخصي و يا گروهي شان و به منزله ستون استوار اتحاد ملي تمامي شهروندان ايران و محور ارزشمند همدلي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ مي بايد به نيکويي پاسداشته شود و تمامي ما ايران دوستان نيز هر سال بيش از پيش در هر چه باشکوه تر برپا داشتن آن کوشا باشيم

ياران و هموطنان گرامي شمارش معکوس براي پايان سال 1387 خورشيدي , آغاز سال نو و برپا داشتن نوروزي ديگر آغاز شده است

پس همه با هم براي نوروز خويش به پيش

با آرزوي سالي پر از آبادي , سرفرازي , شادي و سرور براي ايران و ايراني و همدلي و تفاهم تمامي هم وطنان در سرتاسر کره خاکي که مي تواند حقيقتا سرآغاز روزي نو براي فرداي سرزمينمان باشد

« پيشاپيش نوروزتان شاد باد »

بابک مغازه اي

همدان اسفند ماه 1387 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:51  توسط انجمن کهن دژ  | 

« جشن اسپندگان و نکوداشت زن و زمين در تمدن ايران »

حسين زندي

« هموند هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 

«از آن جا که انسان موجودي اجتماعي و شادي نياز و لازمه ي زندگي اجتماعي است , جشن و سرور به صورت نياز همواره با انسان همراه است پيشينه ي برگزاري جشن ها گواه اين است که  از ديرباز شادماني چه جايگاهي در ايران داشته و دارد , دکتر محمدعلي دادخواه به نقل از دکترمحمدي ملايري مي نويسد : « غم , مطاعي شيطاني و شادي مايده ي رحماني است و درگستره ي عظيم تمدن بشري غم و اندوه هميشه مايه ي تحجر و توقف و شادي و نشاط  عامل پويايي و تحرک بشر بوده است و از انوشيروان است که هيچ شادماني نيست که از اميد جدا باشد »

               

حافظ مي گويد :

 دمي با غم به سر بردن جهان يک سرنمي ارزد 

 به مي , بفروش دلق ما کزين بهتر نمي ارزد 

 

ايرانيان باستان شادي را موهبتي اهورايي و غم را اهريمني مي دانستند پژوهشگران , ايرانيان را مردمي شاد و بانشاط مي دانند و مي نويسند مردم در ايران باستان بيش از هفتاد روز ازسال را جشن مي گرفته اند   

برگزاري جشن ها به مناسبت هاي گوناگوني بوده است در روستا ها مناسبات , دهقاني وجنبه ي معيشتي داشته و درمراسم هايي چون کاشت ، داشت ، برداشت ، بارش باران ( اين جشن امروزبه صورت مراسم باران خواهي  و نماز باران برگزار ميشود ) و جشن خرماتکاني برگزار مي شد                                          

 اما جشن گرفتن در شهرها بيشترجنبه ي اجتماعي داشته و در مواردي جشن تنها در دربار مرسوم بوده است و جشن حکومتي به شمار مي آيده و يا بر عکس ، مردم در مقابل حکومت جشن برگزار مي کردند

از گونه هاي  ديگرجشن هاي متداول در ايران مي توان به جشن هاي ملي ، قومي ، محلي ، آييني و مذهبي و....اشاره کرد يکي از اين مناسبت ها اسپندارمذگان يا اسفندگان است که روز نکوداشت زن درايران  باستان به شمارمي آيد که در گاهمشاري قديم پنج اسفند بوده است  درمورد اين روز جز در متون زرتشتي منبعي دردست نيست تا ازچگونگي برگزاري آن آگاه شد  به همين بهانه موبدان زرتشتي آن را جشني زرتشتي مي پندارند در حالي که واقعيت هاي تاريخي پيشينيان را تنها با بررسي متون مقدس يک دين و با ناديده گرفتن جنبه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، تاريخي و... آن نمي توان بررسي کرد.

در سروده هاي زرتشتي زنان آسماني , الهه ها و ايزدبانوها ستايش مي شوند و از زنان زميني زماني ياد مي شود که  نام دختر زرتشت به ميان آيد و يا وظيفه شرعي به زنان محول شود زنان فرمانبردار و عابد و زناني که فرزند بسيار دارند مدام گرامي داشته مي شوند البته با ناديده گرفته شدن زنان نازا، زنان زشت رو و ضعيف،و....

در خرده اوستا چنين آمده :« زنان دارنده ي فرزندان بسيار ، خاندان نيکو، نيرومند، خوش اندام و بلندبالا را مي ستاييم »  زماني که زرتشت دخترش پور چيستا را به عقد جاماسب در مي آورد ديگر دوشيزگان را نيز پند مي دهد به همين دليل نمي توان يقين داشت زنان فرودست جامعه در اين جشن حضور داشته اند                   

اسفندگان نيز مانند ديگر مناسبت ها و جشن ها در طول زمان دچار تغييرات شده است اما با توجه به نقش اجتماعي زنان در ايران باستان مي توان به جايگاه اين روز درميان مردم پي برد     

از اين جشن با نام هاي ديگري مانند :جشن آفرينش ، جشن زمين، جشن درخت کاري ، مردگيران و.... ياد مي شود در يسنا آمده است :

«ايدون اين زمين ، زميني که ما را در بر گرفته است و اين زنان را نيز مي ستاييم  و آن زناني را که از تو بشمارند اي اهورا مزدا ، و از راستي برگزيده , برخوردارند »            

اما جنبه ي اجتماعي و مردمي اين روز که امروز مي توان بدان پافشاري کرد علاوه بر بزرگداشت زنان ، نکوداشت زمين است که به دليل آلودگي محيط زيست دچاربحرا ن مي باشد و درخت که از دير باز در بين ايرانيان مقدس بوده , هرچند جنگل ها هر روز کوچک تر مي شوند  

ابوريحان در آثارالباقيه نام ديگر اسفندگان را مردگيران مي نويسد و مي گويد زنان دراين روز مرد انتخاب مي کردند اين مراسم يعني مرد گرفتن زنان هنوز در مناطقي از ايران برگزار مي شود در روستاهاي قوچان سيزدهم نوروز و در مناطق مرکزي وآذربايجان در عيد قربان جشن گرفته مي شود                  

اين جشن ها به علت پافشاري نابجا به باورهاي کهن که در برخي موارد کورکورانه نيز هست  گنگ و مبهم باقي مانده وخاصيت شادمانگي اش کمرنگ شده است و در بيشترموارد کاربرد امروزين ندارد پس  بايد براي زدودن غبار تعصب وکمرنگ شدن حاشيه ي خرافي جشن ها کوشش نمود                                            

بااين همه نقش وجايگاه زن در ايران باستان را نه تنها نمي توان انکار کرد بلکه نمي توان با جامعه ي زن ستيز امروز برابر کرد علاوه بر مستشرقين و مورخين وآثار زرتشتيان که همگي گواه بر برابري زن ومرد و دارا بودن حقوق اوليه زنان ازجمله حق قضاوت ، حق پادشاهي و آزادي هاي ديگر است کتاب شاهنامه ، مهرهاي سنگي ، سنگ نوشته ها ، لوح هاي گلي و اشياي زينتي زنان در دوره هاي تاريخي مختلف نشان از جايگاه ويژه ي زنان دراين سرزمين دارد

همدان يکم اسفند 1387 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:19  توسط انجمن کهن دژ  | 

دوستان به کجا مي رويم

نامه اي از سر درد به بزرگواراني که از جان عزيز تر هستند

روز گذشته مراسم يادبود زنده ياد عزت الله نگهبان در موزه ملي ايران برگزار گرديد و چند تن از هم وندان کهن دژ نيز اين افتخار را داشتند که با وجود دوري راه و انجام سفري يک روزه  در اين مراسم حضور  يابند و همگي انتظار داشتيم تا پس از بازگشت گزارشي که حاوي حضور چندين هزار نفر از علاقه مندان به تاريخ و تمدن ايران زمين در اين مراسم و تجليل گسترده از مقام شخصي که باستان شناسي امروز اين سرزمين به راستي مديون تلاشهاي شبانه روزي بوده و خواهد بود را دريافت کنيم و لازم است اقرارکنم که خود مي پنداشتم ,انجمن ما نتوانسته است کاري در خور براي مردي انجام دهد که به منزله پدر علمي شناخته مي شود که تمامي دل بستگان تمدن ايران به ويژه علاقه مندان به حفظ و معرفي ميراث فرهنگي به نحوي با اين دانش در ارتباط هستند و اکنون قاعدتا مي بايد به سبب از دست دادن اين پدر معنوي همچون فرزنداني داغدار در تکاپوي تجليلي درخور از بزرگمردي باشند که نه تنها در عرصه علم و دانش, که در رزمگاه دفاع از ميراث فرهنگي و جلوگيري از اکتشافات غير علمي وثبت نشده و قاچاق گسترده اين آثار از کشور نيز پيشاهنگي ثابت قدم بود

روز گذشته با هم فکري ديگر دوستان در انديشه برگزاري نشستي هر چند کوچک به منظور يادآوري چندين دهه تلاش آن استاد گرانقدر بوديم ( و هستيم ) و اي کاش تلاشهاي انجام شده در سالهاي گذشته به منظور ايجاد يک دفتر هماهنگي براي تشکلهاي ميراث فرهنگي و محيط زيست به نتيجه مي رسيد تا شايد امروز مي توانستيم با هماهنگي بيشتر در شهرهاي مختلف مراسمي را ترتيب دهيم

اما زماني که شنيدم تنها عده اي در حدود صد تن و آن هم اغلب کهن سالاني که بيشتر شاگردان ويا دوستان استاد بودند در اين مراسم شرکت نموده اند و عده جوانان درميان آنان انگشت شمار بوده است با خود انديشيدم به راستي ما به کجا مي رويم و آيا تجليل از انسانهايي که سالها در راه بيشرفت علم و دانش در اين سرزمين کوشيده اند در هيچ کجاي دفترچه وظايف شهروندي ما نگاشته نشده و اگر دکتر نگهبان يک شخصيت سياسي نيز بود اينگونه با او برخورد مي شد براستي آيا بايد بپذيريم که احترام به پيشگامان علم دانش در نظر ايرانيان امروز جايگاه لازم خود را ندارد و آيا فعالان و گروه هاي اجتماعي و سياسي در داخل و خارج حاکميت تاکنون چقدر به اين موضوع انديشيده اند که تجليل از بزرگان علمي و فرهنگي بدون توجه به گرايشات فکري و يا سياسي آنان همچون بزرگان باستان شناسي به عنواني علمي پايه اي و هويت ساز , همچون عزت الله نگهبان مي تواند و بايد بخشي از وظايف اين افراد و گروه ها باشد

شايد عدم اين حضور اينگونه توجيه گردد که اطلاع رساني کاملي صورت نگرفته است و يا مثلا برگزار کنندگان مراسم مورد قبول همه نبوده اند و مواردي مشابه اين , هرچند که هيچ يک از اين موارد نمي تواند توجيه مورد قبولي باشد اما بايد پرسيد برنامه جايگزيني که قاعدتا مي بايد توسط کنشگران مدني فعال در زمينه دفاع از ميراث فرهنگي انجام شود چه زماني برگزار مي گردد و چرا از ميان گروهها و افراد فعال بسيار در اين زمينه , تنها انجمن تاريانا مراسمي برگزار مي کند و چند انجمن محدود همچون تاريانا , کهن دژ و اتحاديه انجمن هاي علمي دانشجويان باستان شناسي بيانيه هايي در اين زمينه مي دهند  و به ياد بياوريم که براي بسياري از اين بزرگان در طول سالهاي گذشته هيچ مراسمي نگرفتيم , براي برخي همچون زنده ياد ورجاوند نيز تنها به همت برخي از دوستان در تهران با تلاشي بسيار که خود دورادور شاهد آن بودم مراسمي گرفته شد که آناني که در آن مراسم شرکت کرده بودند مي دانند که باوجود کوشش ستودندي دوستان در برگزاري و اطلاع رساني آن از يک تهران دوازده ميليوني يا کمي بيشتر و کمتر با چندين هزار فرد مدعي فعاليت مدني چند تن در آن برنامه شرکت نموده اند

چندي پيش نيز مهندس ميربها پدر اکتشاف معادن ايران درگذشت و بدون اينکه حداقل مراسم يادبودي براي او برگزار شود تنها مراسم ختمي به شکل هميشگي توسط خانواده آن مرحوم برگزار گرديد و ديگر هيچ

البته اين حقير اميدوارم امروز که مراسم ختم استاد برگزار مي گردد عده بيشتري حضور يافته و دين خود را به اين بزرگمرد ايران ادا نمايند

مي دانم که شايد سخنان تلخ من کمي شما را آزرده باشد اما لحظه بيانديشيد , نسلي که روزگاري پايه گزار ايران امروز با تمام کم و بيشش بوده اند يک به يک روي در نقاب خاک مي کشند و ما فرزندان پر ادعاو پر توقع آنان بيش از پيش بي ساربان و تنها مي شويم بياييد دوستيها و دشمنيها را کنار بگزاريم و تا دير نشده است ضمن يادکردي شايسته از آناني که ديگر در کنار ما نيستند قدردان سالها تلاش بزرگاني باشيم که هنوز فرصت اين را دارند که خود يکي از سخنرانان مراسم تجليل از زحماتشان باشند

در پايان با اين اميد که عزيزان از سخنان بي پرده بنده رنجيده خاطر نشده باشند تنها ذکر اين نکته را ضروري مي دانم که ما نيز هر چند که شايد هيچگاه نتوانيم جاي خالي بزرگاني را که ما را بدرود گفته اند پر کنيم اما به هر حال روزي برگه هاي املا زندگي خويش را بالا خواهيم برد و بهتر است طوري رفتار کنيم که آيندگان ياد ما را به نيکي ببرند   

بابک مغازه ای

همدان 21 بهمن 1387 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 15:9  توسط انجمن کهن دژ  | 

نگهبان ايران نيز به تاريخ پيوست

گرد آوري : پگاه مقدم و بابک مغازه اي

« دو تن از هم وندان هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ »

چهاردهم بهمن ماه روز تلخي براي جامعه باستان شناسي ايران بود و علاقه مندان به شناخت تاريخ ايران زمين پس از در گذشت بزرگاني همچون پرويز ورجاوند ,علي سامي , مسعود آذر نوش و بسياري ديگر از پيشگامان اين عرصه در سالهاي گذشته , در اين روز براي هميشه با زنده ياد دکتر عزت الله نگهبان يکي ديگر از اساتيد برجسته رشته باستان شناسي و پدر باستان شناسي نوين ايران بدرود گفتند

نگاهي کوتاه به زندگي نامه استاد :

زنده ياد عزت الله نگهبان که در سال 1300 شمسي در اهواز به دنيا آمد تحصيلات خود را در دبستان جمشيد جم , دبيرستان فيروز بهرام و مدرسه فني آلماني درتهران به پايان برد و در سال 1328 در رشته باستان‌شناسي از دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل شد او  در سال 1329 به آمريکا عزيمت نموده و تحصيلات خود را تا مقطع دکترا در دانشگاه شيکاگو ادامه داد و به پيشنهاد استاد خود رونالد مک‌کان به بررسي سير سفال نخودي ‌رنگ در منطقه خوزستان پرداخت و اطلاعات بسياري در اين زمينه جمع‌آوري کرد که حاصل آن را در نهايت در رساله خود تدوين نمود و پس از بازگشت به ايران به مقام استادي در دانشگاه تهران دست يافت و در سال 1336 موسسه باستان‌شناسي دانشگاه تهران را بنياد گذاشت و تا 1356 عهده‌دار رياست آن بود او همزمان با استادي در دانشگاه تهران  معاون اداره کل باستان شناسي نيز بود , مرحوم نگهبان در سال 1347 به عنوان مدير گروه باستان‏شناسي دانشگاه تهران برگزيده  شد و توانست تاثيرات مهمي را از خود برجاي بگذارد  به صورتي که پايان مديريت او در اين سمت گروه باستان شناسي و تاريخ هنر علاوه بر  او ، داراي کادر آموزشي شامل :خانم سيمين دانشور، نوشين نفيسي، پرويز ورجاوند، عباس زماني، رضا مستوفي فرد، فرخ ملک زاده، صادق ملک شهميرزادي، غلامعلي همايون، يوسف مجيد زاده فسقنديسي، غلامعلي شاملو، مسعود گلزاري، اردشير فرزانگان بود وسرانجام در سال 1351 مدير دانشکده ادبيات دانشگاه تهران شد ماجراي علاقه او به باستان شناسي موضوع جالبي است که خود استاد در اين باره چنين مي فرمودند: "در زمان تحصيل در مدرسه آلماني  از آنجا که اين مدرسه در خيابان قوام السلطنه و در مقابل كتابخانه ملي و موزه ايران باستان در محل هنر سراي فعلي قرار داشت ساختمان جديد الاحداث موزه ايران باستان و كتابخانه ملي در تهران آن زمان بسيار جلب توجه مي کرد در ضمن تحصيل در مدرسه آلماني هر گاه كه فرصتي پيش مي آمد براي ديدن موزه ايران باستان مي رفتم در آن زمان كار ساختمان موزه به اتمام رسيده بود و در سالن هاي موزه، كاركنان اغلب به تنظيم قفسه ها مي پرداختند به خصوص ظهرها كه مدرسه براي مدت دو ساعت تعطيل بود بيشتر اوقات به ديدن موزه مي رفتم اين ديدارهاي مكرر از موزه ايران باستان به ويژه در آن هنگام كه توام با تكميل و تنظيم نمايشگاه و قفسه ها بود به تدريج مرا سخت به آثار باستاني و تاريخ گذشته ايران كه در آن هنگام موضوع روز بود علاقه مند کرد پس از آنكه در دبيرستان فيروز بهرام به ادامه تحصيل پرداختم با وجودي كه امكان نداشت مانند گذشته گاه و بيگاه از موزه ديدن كنم ولي چون فاصله دبيرستان تا موزه چندان زياد نبود باز هم، هر چند وقت يك بار براي ديدن موزه مي رفتم. در سال هاي آخر دبيرستان تحت تاثير احساسات ملي و ميهني نسبت به روشن كردن گذشته پر افتخار ايران و تاريخ درخشان آن فعاليت هاي دامنه داري در كشور در جريان بود و دانش هاي وابسته و مربوط به ايران شناسي و فرهنگ و تمدن باستاني ايران بسيار مورد توجه قرار گرفت با سابقه و علاقه اي كه در ضمن ديدارهاي مكرر از موزه ايران باستان نسبت به آثار گذشته داشتم پس از اخذ ديپلم دبيرستان تصميم گرفتم در رشته باستان شناسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران براي ادامه تحصيل نام نويسي كنم"

تربيت بسياري از اساتيد برجسته باستان شناسي ايران :

 روانشاد نگهبان در دوران حيات پربار خويش به تربيت دانشجويان بسياري که برخي از آنان  همچون پرويز ورجاوند, سيف اله کامبخش فرد، صادق ملک شهميرزادي، يوسف مجيدزاده، مهدي رهبر، ميرعابدين کابلي، محمود موسوي، علي اکبر سرفراز  , مسعود آذر نوش , حميد خطيب شهيدي (مدير گروه باستان شناسي دانشگاه تربيت مدرس)، سيد منصور سجادي( استاد دانشگاه رم و سرپرست هيات کاوش در شهر سوخته)، جلال رفيع فر (مدير گروه سابق انسان شناسي دانشگاه تهران)، محمد صالح صالحي، حکمت الله ملا صالحي (استاد دانشگاه تهران) و عباس عليزاده (استاد دانشگاه شيکاگو) در سالهاي بعد در زمره  اساتيد اين رشته به فعاليت مشغول شدند همت گمارد هر چند که گاه در راه تربيت اين دانشجويان به علت سبک خاص کاري خود و پشتکاري که در انجام کار داشت با مشکلاتي برخورد مي کرد که يکي از آن موارد که خود او خاطره اي را در اين باب نقل کرده است بسيار آموزده بوده و نشان دهنده اين موضوع است که موفقيت اتفاقي نبوده و افراد موفق از ابتدا زمينه و تلاش لازم را در اين زمينه داشته اند در اين باب استاد درباره سفر تحقيقاتي به شوش چنين نقل مي کند که« بر خلاف همه ساله که يک اتوبوس دربست براي تمام مسافرت کرايه مي شد چون در اين برنامه قرار بود مستقيما به شوش مسافرت شود تصميم گرفته شد با قطار مسافرت را انجام داده و با استفاده از بليت نيم بها براي دانشجويان، در هزينه مسافرت صرفه جويي شود و توان مالي هيات را در مدت اقامت در شوش افزايش دهيم... دانشجويان را به شهر دزفول برديم و از آن جا با وانت به طرف شوش حرکت کرديم. از همان روز برنامه کار تنظيم و قرار شد هر شب نهار روز بعد را براي هيات تهيه کنند تا بتوانيم تمام روز در بيايان و صحرا به کار باستان شناسي مشغول باشيم , دو سه روز اول کليه دانشجويان با علاقه در تپه ها به نقشه برداري، جمع آوري سفال، کلاسه کردن سفال هاي گوناگون و شناخت سفال دوران هاي گذشته مشغول شدند , از روز چهارم بعضي از دانشجويان شروع به زمزمه کردند که علاوه بر کارهاي يکنواخت همه روزه چه خوب بود اگر سري هم به شهرهاي اهواز و خرمشهر و آبادان نيز مي زديم اعتراض ها بالا گرفت، تا اينکه روز بعد دانشجويان در حالتي شبيه به اعتصاب و اعتراض از کاوش دست کشيدند من با آنها صحبت کردم ولي چون موفق نشدم اقناعشان کنم، گفتم: آنهايي که نمي خواهند از اين برنامه پيروي کنند مي توانند خودشان از فردا به هر کاري که علاقمندند اقدام کنند. اکثريت دانشجويان از ادامه کار خودداري کرده و بر روي آثار مخروبه در کنار يکديگر نشستند....خوب بخاطر دارم تنها دانشجويي که بدون شک و ترديد در ادامه کار با من همگامي کرد، همکار عزيز آقاي دکتر «پرويز ورجاوند» بودند که در آن هنگام در رشته باستان شناسي تحصيل مي کردند.»  

تاليفات پاسبان تاريخ کهن سرزمينمان :

 آن زنده ياد تاليفات و مقالات گوناني را در رابطه با باستان شناسي و تاريخ ايران به رشته تحرير در آورده است که از اين جمله مي توان به تاليف کتاب ارزشمند  مروري بر پنجاه سال باستان شناسي ايران , كتابهاي فلزات مارليك ، گزارش كامل کشفيات مارليك، وگزارش كاوشهاى هفت تپه وانتشار بيش از 70 مقاله علمي

اشاره نمود

اشاره به برخي کاوشهاي نگهبان تمدن ايران زمين :

وي از جمله  اولين ايرانياني بود که اقدام به حفاري وکاوش علمي و باستان شناسي نوين در ايران نمود و                                            يکي از بزرگترين افتخارات او کشف بيشترين ميزان طلا در اکتشافات باستان شناسي ايران است او در اين راه کاوش مناطق تاريخي همچون آغاز بررسي‏هاي باستان‏شناسي رودبار و شناسايي تپه مارليک در گيلان 1340را به انجام رساند و نمايشگاهي از آثاري که شامل تعداد زياد جام‌هاي زرين و سيمين بانقوش برجسته و زيبا و تزييناتي از صحنه‌هاي خيالي و موجودات افسانه‌اي، ظروف سفالي، سلاح‌هاي مفرغي، ظروف بدل چيني، شيشه‌اي و ديگر شاهکارهاي هنري بود که برگ زريني از تاريخ و تمدن ايران به شمار مي‌رود را در 1341 در ساختمان موزه ايران باستان ترتيب داد که در نوع خود بي نظير بود  

 کاوش پيله قلعه گيلان 1341 , زينب بيجار و قشلال گيلان ( با همکاري ج بايستي) , علي کرم باغ گيلان ( با همکاري س کامبخش فرد ) , تپه زاغه , تپه قبرستان و سگزآباد در دشت قزوين ( ودر نهايت ايجادکارگاه دائمي باستان شناسي در دشت قزوين براي تربيت دانشجويان  که مطالعات او در اين منطقه موجب اصلاح جدول گاهنگاري فرهنگي ادوار پيش از تاريخ فلات مرکزي ايران شد)، کسب مجوز و بودجه لازم براي تعمير کاروانسراي مخروبه محمدآباد خره و تبديل آن به کانوني براي پژوهش‌هاي مستمر و درازمدت باستان‌شناختي دانشگاه تهران که در اين مکان بسياري از دانشجويان به خوبي تربيت شدند ,  کاوشهاي قيطريه , دعوت اتفاقي از رابرت بريدوود و همكارانش به ايران که نقشي اساسي در گشودن فصلي جديد و علمي در باستان‌شناسي پيش از تاريخ ايران ايفا كرد که دليل اين دعوت اتفاقي به اين شرح است که در سال‌هاي 1950، رابرت بريدوود، پيشتاز پژوهش‌هاي علمي درباره دوران پلايستوسين موخر و هولوسين قديم (8000 _ 12000 ق.م) سرگرم فعاليت‌هاي باستان‌شناختي در كردستان عراق بود. با سقوط رژيم پادشاهي در عراق در اواخر سال‌هاي 1950، ادامه كار پژوهشي بريدوود و تيمش ناممكن شد و در‌خواست بريدوود براي پژوهش در تركيه نيز به جايي نرسيد. سپس در 1958 در كنگره بين‌المللي باستان‌شناسي پيش از تاريخ در هامبورگ، نگهبان و بريدوود با يكديگر ملاقات كردند در اين ملاقات، دكتر نگهبان از مشكل بريدوود مطلع شد و پيشنهاد كرد كه وي كار خود را در كوهپايه‌هاي زاگرس در ايران ادامه دهد. اين ملاقات اتفاقي و استقبال بريدوود از اين پيشنهاد سرآغاز عصري جديد در باستان‌شناسي ايران بود كه در نتيجه آن گروهي از بهترين باستان‌شناسان بين‌المللي (مانند فرانك هول، كنت فلانري، پتي جو واتسون، بروس هاو) فعاليت‌هاي علمي خود را در ايران متمركز كردند , كاربر روى منطقه باستانى هفت تپه که باعث نجات اين آثار از تخريب وغارت شد چرا که طرح كشت نيشكر مي رفت كه آثار موجود دراين منطقه را براى هميشه ازبين ببرد ولي حضور نگهبان مانع از اين فاجعه فرهنگى شد ,  بررسي شمال خراسان، ابوفندوا در خوزستان , 000   از جمله مهمترين آنهاست

برخي ديگر ار کوشش هاي استاد :

او در اين سالها  20 واحد درسي عملي  از جمله دوره هاي کار روي زمين را براي دانشجويان باستان‏شناسي ايجاد کرد و تحولي جديد در دروس باستان‏شناسي دانشگاه تهران به وجود آورد تا حدي که در  سال تحصيلي 1350_1349 در دانشگاه تهران، گروه آموزشي باستان شناسي و تاريخ هنر و موسسه باستان شناسي دانشگاه تهران دست به اقدام بي سابقه اي زد که در نوع خود منحصر به دانشگاه تهران است . اين اقدام بي نظير، الزامي کردن دروس عملي به مدت يک نيمسال کامل تحصيلي براي کليه دانشجويان اعم از دختر و پسر در برنامه درسي در مقاطع تحصيلي دوره ليسانس و فوق ليسانس بود

روانشاد نگهبان علاوه کوشش هاي گسترده در راه گسترش علمي باستان شناسي در ايران يکي از اولين کساني بود که با قاچاق اشيا عتيقه و باستاني در ايران به مخالفت جدي پرداخت و نقش بسزايي را در قانوني شدن اين موضوع ايفا نمود در اين زمينه او با ارائه مقاله در سال 1347 در پنجمين کنگره بين‌المللي باستان‌شناسي و هنر ايران ماده‌اي را پيشنهاد کرد که بر اساس آن خريد و فروش اشياي باستاني به صورت غيرمجاز و از طريق قاچاق ممنوع اعلام شود و کنگره را ملزم به صدور قانوني در اين زمينه نمود

وچنان که همگان اعتقاد دارند استاد نگهبان را به واقع مي توان پدر باستان شناسي ايران دانست چراکه او در تمامي زمينه هاي اين علم از کاوش در محوطه هاي باستاني گرفته تا تدريس و اداره گروه باستان شناسي دانشگاه تهران و ايجاد دروس جديد در اين رشته و حتي ارتباطي سازنده با ديگر اساتيد به نام اين رشته از جمله فرد مشهوري همچون بريدوود و در نهايت دفاع از ميراث فرهنگي و جلوگيري از قاچاق گسترده اين آثار به خارج کوشا بود 

باشد تا فرزندان اين سرزمين به عنوان شاگرداني کوشا و رهرواني پويا ادامه دهنده راه او باشند

نامش جاودان و راهش پر رهرو باد

17 بهمن ماه 1387 خورشيدي

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 12:4  توسط انجمن کهن دژ  | 

جشن سده دراورامان

حسين زندي

 ( هم وند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ )

 

پژوهشگران و منابع مورداستفاده ي آنها دلايل متعددي براي برگزاري جشن سده و چگونگي برپا داشتن و به وجودآمدن آن عنوان کرده اند اما هيچ يک از اين دليل ها را نمي توان با قاطعيت پذيرفت.

- آن چه مسلم است اين که طی هزاران سال اين جشن ملي توسط همه ي ساکنان فلات ايران درخور موقعيت جغرافيايي خود و با باورهاي ديني و قومي خاص آن منطقه برگزار مي شود از همين روي تنها به سبب تغير نام و دگرگوني و آميخته شدن اين جشن ها با آيين هاي ديني نمي توان آن راتنهابه يک قوم يا يک دين نسبت داد.

- اين جشن با نام هايي چون سده ، هله هله ، چله ي کوچک ، کرده ، جشن چوپانان ، سده سوزي و....با اندکي تفاوت در جغرافياي ايران بزرگ برگزار مي گردد يکي از اين جشن ها مراسم عروسي پيرشاليار هورامي (پيرشهرياراورامي) است که در روستاي اورامان تخت کردستان در روزچهارشنبه اي که به نيمه ي بهمن ماه نزديک است آغازمي شود و تا سه رو زادامه دارد

- پير در باور ايرانيان به معناي راهبر، مرادو بزرگ است و در غرب ايران  از قرن اول هجري افراد زيادي با عنوان پيرو ظيفه رهبري و جلوداري جنبش هاي اجتماعي و گاه مذهبي منطقه را به دوش مي کشيدند اين پيرها به 99پيرشاهو معروفند پيرحيات ماچيني ، پيرتيمور اورامي ، پيرتهماسب کرماني ، پيررستم ، پيرزرين ، پيرهجيج ، پيرشاليار اول ، دوم و سوم و....از آن جمله اند گفته مي شود اين جشن به مناسبت ازدواج پيرشاليار با دختر حاکم بخارا شاه بهارخاتون می باشد اما شواهد نشان دهنده ي آن است که اين جشن  جز موارد اندک , تفاوتي با سده ندارد.

- پيرشاليار اول از بزرگان باطنيان غرب ايران ( جامعه ي يارسان و دراويش قادري ) بوده و پيروانش او را صاحب کرامات و شفادهنده ي بيماران مي دانندکتابي از او با عنوان معرفت پير شاليار به جا مانده و پيروان پير بر  اين باورند غير نبايد آن را ببيند البته به طور يقين نمي توان گفت اين کتاب اثرکدام پيرشهريار است

- برخي صاحبنظران معتقدند پيرشاليار اول زرتشتي بوده است و اين جشن را جشني زرتشتي مي خوانند اما اعمالي مانند قرباني کردن گوسفند و گاو که در آيين زرتشت منع شده است و برخي باورهاي ديگر همچنين تنوع مذهبي و با وجود اديان کهن  در منطقه مانند صابيين ، ايزدي ها ، ملک طاووسي ها ، يارسان ها و ديگر دراويش که بيشتر ريشه ي باستاني دارند و ديگر اين که حتا در دوره ي ساسانيان مردم منطقه دين غير زرتشتي داشته اند چگونه پس از حمله ي اعراب زرتشتي شده اند.

- زنده ياد رشيدياسمي"پيرشاليار را همان هوشنگ پيشدادي مي داند" بدين اعتبار که روح هوشنگ پيشدادي در پيرشاليار حلول کرده است اين باورکهن که روح از جسمي به جسم ديگر يا از انساني به انسان ديگر حلول مي کند هنوز در بين برخي ايرانيان به ويژه ساکنان اين ديار رواج دارد.

- ازعناصرمقدس درجشن پيرشاليار آتش است که در روز جشن آتشي برمي افروزند و صدها نفر به دور آن حلقه زده و دف زنان به رقص و شادماني مي پردازند همچون جشن تيرگان و آبريزگان که آب عنصر مقدسي است در اين جشن نيز آتش حايز اهميت است جشن سده را جشن آتش می خوانند

- اين جشن چون جشني همگاني است همه ي مردم در آن شرکت مي کنند و مشتاقاني از ديگر نقاط به هورامان مي آيند مردم روستا از محصولات خود آش مي پزند تا مهمان هاي پير گرسنه نمانند همچنين ازگردوهايي که محصول همان سال است و از درختان مقدسي  چيده شده که هريک به نام يکي از99پير کاشته شده اند به درب خانه هاي روستاييان مي برند و با آداب مخصوص تقسيم مي کنند.

- موارد ديگري وجود دارد که  همانندي اين جشن ها را نشان مي دهد اما اين جشن هر طورکه برگزار شود ريشه در باورهاي کهن اين سرزمين دارد و سرمايه اي فرهنگي اين کشور هستند و نبايد تنها به جنبه هاي خرافي و يا متافيزيکي آن توجه بيشتري نشان داد بلکه مي توان با ثبت جهاني اين جشن ها به توانمندي هاي گردشگري مناطقي که اين خرده فرهنگ ها پاس داشته مي شود افزود و هم جايگاه از دست رفته ي شادي , شادماني و جشن وسرور را در ايران باز يافت

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:11  توسط انجمن کهن دژ  | 

گفتاري در باب گويش همداني (4)

« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

 

 

گزيده اي از ضرب المثل ها و اصطلاحات

آب شب و خوابِ روز مِعده خراب ميکنه   بيوه زِنِ کُرِدار خانه خِراب مي کنه

يعني:بيوه زني که بچه از شوهر اول خود دارد به خانه شوهر دوم برود باعث نابساماني است

آدِمِ شِلَم شوربائيه

يعني:آدم بي بند و باري است

آدِمِ گدا واي همه اِدا

يعني:فقير و اينقدر متکبر

آلو به آلو مي پا رَنگ وَر مي داره   همسادِه به همسادِه مي پا پَند وَرمي داره

اَلَنگ اَلَنگ,اَدِسِ شير اِفتاديم دِسِ پِلَنگ

يعني :از چاله در آمديم افتاديم چاه

بعدِعروسي و دُمَّک!

يعني:نوش داروبعد از مرگ سهراب

به پاچه کسي پُف کردن

يعني:کسي را بزرگ جلوه دادن

زُنگِ زُنگ کردن

يعني:ناليدن ,گريه کردن

 کِزِّ کِز به رودَت اِفداد

معني نفريني دارد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:42  توسط انجمن کهن دژ  | 

گفتاري در باب گويش همداني (3)

« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

 

قواعد دستوري در گويش همداني

بطور کلي يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي آواشناسي گويش همدان، ابتدا به کسر کردن هنگام تلفظ واژه‌ها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقاً در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته، و ابتدا به کسر کردن د در بيشترکلماتي که ادا مي‌‌کردند غالب بوده است اخيراً برخي از زبانشناسان اظهار نموده‌اند که چنين خصوصيتي درگويش همداني خود معلول (هماهنگي يافتن مصوت‌ها) است، و بسا اين ويژگي آواشناسي متأثر از زبان ترکي باشد که خود يکي از عناصر نسبتاً پايدار لغوي در حيطه فرهنگي استان همدان بشمار مي‌رود گويش ها از  نظر قواعد دستوري و نوع واژه ها با يکديگر تفاوت دارند که به اختصار يادآور مي شود

گويش مردم همدان ميراث گرانبهايي است که از زبان فهلوي به يادگار مانده است  و کاربرد واژه هاي کهن  در اين گويش بيانگر اين موضوع است  براي مثال مصدر هاي : اِشکستن . اِشکفتن . اِشنفتن . اِشناختن . اِساندن . اِسپردن و......که با ابتدا کسر و با اضافه شدن علامت هاي ضمير به فعل تبديل مي شود

مثال از مصدر " اِشنفتن=شنيدن"

اِشنفتم .اِشنفتي. اِشنفت. اِشنفتم .اِشنفتين . اِشنفتن

اضافه شدن حرف اضافه "از" به ضمائر متصل و منفصل به دو صورت "از , اَ "

ضمائراشاره :اي=اين  .اُ =آن .اينا=اينها .اُنا=آنها

ضمائر متصل : اَزُم.اَ زِت.اَزِش.  اَزُمان.اَزِتان. اَزِشان.

ضمائرمنفصل:اَمَ.اَتو.اَاُ.اَما. اَشما.اَاُنا

ضمائرملکي :اِنِي مِنِه=مال من است . اِنِي تونِه=مال تو است

آوردن حرف "دِ" براي تاکيد قبل يا بعد از فعل امر

"دِبرو. برودِ. دِبگو. بگودِ "

آوردن حرف "آ"و"يا" براي تاکيد بعد از فعل امر

" بگوآ. نگوآ. بِري يا.نِري يا "

ايجازدر کلمات وگروه اسمي

اينجارَم=اينجا+را+هم

شِبارَم=شبها+را+هم

باتوجه به اينکه قاعده کلي وطبيعي در زبان نوشتار اين است که املا زبان نوشتار بايد مطابق با زبان گفتار باشد لکن در پاره اي از موارد صورت گفتاري آن با صورت نوشتاري آن مطابقت ندارد (نامطابقات املائي) که در گويش مردم همدان نيز همين نکته مشهود است وهمانند زبان فارسي معيار فرآيندهاي واجي مانند: کاهش , افزايش , ابدال , ادغام , اتباع و تکرار و....با ويژگي هاي مخصوص اين زبان اعمال مي شود

کاهش: دَس بَن=دست بند  ,  صَحَب=صاحب   ,  بيس دو=بيست ودو

افزايش:خانِه حسن=خانه حسن

ابدال: وا=با  , وامَ=با من   , وَردار=بردار  , شَمه=شنبه  ,  جوق=جوي

ابدال وايجاز در واژه:  ميوا =مي بايد

ادغام:زوتر=زودتر  ,شِوپَره=شب پره

اتباع وتکرار:چوب موب  ,  درخت مرخت  , جان مان  , باران ماران

کاربرد مصدر هاي لازم از زبان پهلوي:

بايستن=باييدن=لازم بودن ,واجب بودن

پناميدن=بازداشتن,منع کردن          

پَنام کردن=پنهان کردن

کاربردحاصل مصدر از زبان پهلوي:

خوازمني=خواستگاري دختر

کاربرد ترکيبات اصيل:

آفتاب زردي=غروب آفتاب

کاربرد قيد مرکب پسوند با اصالت زبان پهلوي:

تاريکان=به هنگام تاريکي  تاريک+آن     "تاريکان راه افتاد"

دودمان=خاندان ,خانواده         دود+مان   "دودمانِشِ بباد داد"

کاربرد مصدر مرکب:

ايسپا=ايستادن

کابرد مصدر "نِه" در صفت اشاره وقيد پرسش به دو حالت ابدال و قلب با توجه به لحن آن :  

اينجانِه= در اينجا ,  خبري

کوجانِه ميري= به کجا ميروي , پرسشي

اُنجانِه= در آنجا ,خبري

کاربرد ترکيبات بصورت مراعات النظيربا "و" عطف:

چک وچانه = فک پايين وچانه         ,        چک و چشم= چانه و چشم

کاربرد  " وار = بار=بر , پهلوي :

براي اندازه و مقدار:    چَن وار آمِدَم =چند بار آمدم

کاربرد مصدر:

هشتن = هليدن = هِشيدن ( مصدر مرکب) پهلوي     (هشته=گذاشته)

بيان "ن" به صورت نون غنه در پاره اي موارد:

مَن = مَ   ,  مَرا  در زبان فارسي دري  ,من+ را =مَ را

مَ = اول شخص مفرد در گويش همداني

کاربرد "وا" va در معني با معيت:

مَ وا تومي يام =من با تو مي آيم      ,       واتونَم =با تو هستم

کاربرد واژه "وا" به معني باز :

واشد = باز شد     ,        واکردي = باز کردي

 

واژه هاي دخيل

 تالان =تاراج کردن  , ترکي مغولي

جارچي = آواز دهنده , ترکي مغولي

چاپارخانه= محل پيک,  ترکي مغولي

قاين = برادر زن , ترکي مغولي

قاين بابا,قاين ننه= پدر برادر زن , مادر برادر زن , ترکي مغولي

باجناق= شوهران دو خواهر يا شوهر خواهر زن , ترکي مغولي

باجي = خواهر  , ترکي مغولي

علل باقي ماندن گويش همداني در بعضي نقاط همدان

1.جدا ومحصوربودن محلات شهر,که هر يک"کد خدانشين"مستقلي بوده است

2.تعصبات مسلکي وفرقه اي مانند (حيدري) و(نعمتي) ,يا منازعات قومي ومحلي مانند(جولان)و(ورمزيار)

3.نداشتن ارتباط ويا کم ارتباط داشتن برخي از محلات با روستاييان و ترکي زبانان,واشتغال آنان به صحراکاري وباغداري (مانند:ورمزياري ها,درود آبادي ها و بختياري ها)

4.پايدار نگهداشتن و مراقبت برخي محلات و اقوام و خاندان ها ازآداب ورسوم وزبان خود

از اين روست که در همدان چند گويش فرعي وجود داشته است

حصاري , جولاني ,مختاراني و....که برخي واژه ها ي اين گويش ها مخصوص به خود آنها بوده به گونه اي که در مکان ديگر و در لهجه ديگر شنيده يا دانسته نمي شده

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:3  توسط انجمن کهن دژ  | 

معرفي برخي از الواح يافته شده در همدان

و زبان مورد استفاده در آنها

« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

 

DE  داريوش-الوند

سه زبانه هرتحريردر20 سطردر کاوي بريده شده در تيغه کوه الوند

DH داريوش- همدان  

سه زبانه در 2نسخه لوح زرين وسيمين 8سطرفارسي باستان 7سطرعيلامي 8سطراکدي

XH خشايارشاه-همدان

تنها به زبان فارسي باستان1سطرروي پاره اي ازيک سبوي سيمين

XE خشايارشاه-الوند

سه زبانه هر تحرير در20سطر در سمت راست کتيبه داريوش

A2HA اردشيردوم-همدانA

سه زبانه فارسي باستان در7سطر عيلامي واکدي هر يک 5سطر روي بخشي از يک پايه ستون

A2HB اردشير دوم-همدان B

 تنها به فارسي باستان در يک سطربلند روي يک پايه ستون

A2HC اردشير دوم-همدانC

تنهابه فارسي باستان در 2سطرروي يک لوح طلا

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:59  توسط انجمن کهن دژ  | 

گفتاري در باب گويش همداني (2)

 

« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

 

زبان و گويش در مناطق استان:

زبان فارسي : اغلب ساکنان مرکز استان به زبان فارسي تکلم مي کنند

زبان آذري : اغلب ساکنان شمال غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب به زبان ترکي سخن مي گويند.

گويش لري و لک : ساکنان ملاير ، نهاوند و سامن به اين گويشها تکلم مي کنند

گويش کردي : اغلب ساکنان شمال غرب و غرب استان که در مجاورت استانهاي کرمانشاه و کردستان قرار دارند به زبان کردي صحبت مي کنند

نژاد

در استان همدان اقوام گوناگوني با آداب و سنن ويژه سکونت دارند که داراي گويشهاي مختلفي مي باشند که عبارتند است از :

ترک ها : در شمال و غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب شهرستان همدان ساکن هستند و در 562 روستاي استان سکونت دارند .

لر ولک : اين اقوام در شهرستانهاي ملاير ، نهاوند و بخش سامن در 255 روستا ساکن هستند

کردها : اين قوم در 159 روستا در غرب و شمال غربي و در مجاورت استانهاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند

فارسها : بيشتر ساکنان مرکز استان را تشکيل مي دهند

علل تغيير زبان :

در استان همدان بيشتر اين موضوع به دليل مهاجرت بوده است به طور مثال در 6 کيلو متري شرق شهر همدان روستايي به نام«ابرو» وجود دارد که به دو زبان (لر بختياري و ترکي قشقايي) تکلم مي شود که بختياري هاي آن منطقه کمتر از 200 سال است که از چهارمحال وبختياري  به اين منطقه مهاجرت نموده اند و زبان دوم که ترکي قشقايي مي باشد در استان همدان منحصر به فرد بوده و تنها روستايي است که داراي لهجه قشقايي مي باشد از مشخصات بارز دستوري اين گويش استفاده از مصدر "ش" مي باشد .که در زبان ترکي استفاده از آن نادرمي باشد

از نکات جالب توجه ديگر اين است که در اطراف اين روستا و در 2 کيلومتري آن گويشهاي لکي و کردي صحبت مي شود مانند روستاي "خاکو" به زبان لري و کشين به زبان کردي در مورد کيشين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از ساکنان اين منطقه داراي ظاهري متفاوت همچون قد بلند ،موي بور و چشمان رنگي هستند که خود نشاني از ساکنان اصلي و قديمي آريايي اين منطقه مي باشد .

از سوي ديگر در غرب همدان و در روستاي"گوشالان" به زبان کردي تکلم ميکنند که با زبان هاي کردي ديگر ايران متفاوت است .

در روستا هاي نزديک به سنقر نيز نوعي از ترکي مغولي وجود دارد که در استان همدان بي نظير است

مطابق اسناد تاريخي تا زمان ورود ترکان به ايران هيچ نشانه اي از وجود زبان ترکي در همدان وجود ندارد تا دوران سلجوقيان که بهار يکي از مراکز حکومتي آنها بوده و همين مسئله باعث ترويج زبان ترکي در اين منطقه شده است

در کبودر آهنگ که با بيجار هم مرز است چندين روستاي دو زبانه وجود دارد

کردي همدان بيشتر به کردي کرمانشاه نزديک است

لردي که در ملاير وبخشي از نهاوند وجود دارد با لري خرم آبادي متفاوت مي باشد

ترکي همدان نيز با ترکي آذربايجان کاملاٌ متفاوت است و تا حدودي به ترکي خراسان نزديک است وبيشتر به نظر مي رسد که از زنجان وارد همدان شده است.

زبان ترک هاي منطقه ملاير بيشتر به عشاير قم نزديک است

دراسد آباد چندين زبان فارسي لري،لکي،ترکي و کردي وجود دارد

در بهار هرچه قدر به سمت غرب ميرويم ترکي را با لهجه کردي صحبت مي کنند و واژه هاي کردي در گويش مردم ديده ميشوند

يکي از موارد تاثير گذار بر ترکي صحبت کردن مردم استان به حضور خانها و اجبار آنها باز ميگردد براي نمونه در روستاي شورين به خاطر اين که اربابهاي آن از سه قرن پيش ترک بوده اند مردم نيز به ترکي صحبت ميکنند

ودر بسياري از روستاهاي همدان نام روستا با زبان مردم آن ناحيه هم خواني ندارد

تمام موارد اشاره شده در بالا هر کدام به نحوي نشان دهنده تاثير مهاجرتها و اسکان اقوام مختلف در مناطق گوناگون همدان مي باشد که باعث گرديده تا زبانها و گويشهاي مختلفي در استان تکلم گردد و همه آنها بر همديگر تاثير بگذارند 

زبان و گويش در برخي مناطق همدان

زبان وگويش در اسد آباد همدان

زبان فارسي در اسدآباد شکسته و منشعب از زبان سانسکريت ، هند و اروپائي است و کلمات پارسي سره باستان در زبان بومي رايج است. تاثيرات کلمات عربي به علت حمله اعراب  و جاگيري اهل کوفه در اين منطقه ، در اين زبان مشهود است. برخي از قوميتهاي ساکن در اين شهرستان خاستگاه نژادي ديگري دارند ، مثلا" نژاد اصلي طايفه قهرماني ها که به طايفه (کخا) معروفند به ايل زرگر اصفهان مي رسد ريشه فتوحي ها نيز به ايل نشينهاي جمهور مي رسد  خاستگاه نژادي طايفه صوفيان و سبزه اي ها ترک ، طايفه جمالي ها عرب و طايفه سهرابي ها به گروس مي رسد مجهودي ها در اصل ريشه شيرازي دارند . حيدري ها تماما" از نژاد کرد هستند. ترابيان ها خاستگاه همداني دارند . کردهاي منطقه کليائي نيز دو نوع مي باشند : تعدادي از آنها لرهايي هستند که از منطقه لرستان به اين منطقه مهاجرت کرده و تعداي از آنها کردهاي اصيل منطقه مي باشند. ترکهائي که در روستاي حسام آباد زندگي مي کنند، ريشه اصلي آنها شيرازي است، که در زمان قاجار به خاطر درگيري با حکومت وقت به منطقه اي به نام ناصر آباد بين موسي آباد و حسام آباد وارد شده و تعدادي در کرمانشاه و سنندج پراکنده مي شوند. اين گروه معروف به " شني " هستند که صاحب لشگر بوده و با حکومت مخالفت مي کردند . به عنوان مثال مي توان از روستاي مزرعه بيد نام برد که اصالتا" ترک هستند اما حدود بيست خانوار لر از لرستان به آنجا مهاجرت کرده و تعدادي نيز در قاسم آباد لک لک ، صادق آباد و تازه کن مستقر و پراکنده شده اند واين لرها همگي ترک شدند و عامل ديگر رواج زبان ترکي در اين شهرستان ، نزديکي با روستاهاي بلوک بهار مي باشد که گويش ترکي دارند.تعدادي از روستاهاي اين شهرستان از جمله اهالي روستاهاي خنداب و قاسم آباد به زبان لکي که برخي به اشتباه آن را مخلوطي از کردي و لري مي شناسند ، صحبت مي کنند

زبان و گويش در تويسرکان

زبان مردم شهر تويسرکان و بيشتر بخشها و روستاهاي آن فارسي است که با لهجه خاص خود ادا مي شود. معدودي از ساکنين روستاها به زبانهاي کردي, ترکي و لري نيز تکلم مي کنند. هر چند لهجه محلي در برخي بخشها کمي با يکديگر تفاوت دارد ولي به طور کلي مبناي گويش اکثر مردم اين منطقه متاثر از زبان لري بوده و بسياري از کلمات با لحن و لهجه مصطلح در مناطق لرستان ادا مي شود براي مثال در روستاي کُندر علاوه بر زبان کردي ، به زبان لکي نيز گويش مي کنند .

که تشابه لهجه با توجه به سوابق تاريخي و اشتراک نژادي و مجاورت با لرستان يک امر طبيعي است. لغات زيادي در زبان محلي تويسرکان وجود دارد که ظاهرا خاص زبانهاي محلي اين منطقه است مثل چُتِلي (چمباتمه)، کَپُني (ادا در آوردن)، چَقِ چوق (چانه زدن) و ... تصور بر آن است که اين کلمات سابقه تاريخي زيادي داشته و ريشه در زبان پهلوي ساساني دارد که طي قرون متمادي از گزند حوادث مصون مانده و سينه به سينه حفظ شده است. زيرا چنانکه مي دانيم ايرانيان پس از تسلط اعراب علاقه و تلاش زيادي براي حفظ زبان اجدادي خود به کار مي برده اند و در راستاي اين هدف بسياري از لغات پارسي باستان در محاورات معمولي مردم مناطق مختلف ايران باقي مانده است.

يکي از خصوصيات گويش محلي تويسرکان آن است که در بسياري موارد کلمات و جملات به صورت اختصار تلفظ مي شوند و هنگام تکلم حروفي از وسط کلمه و يا کلماتي از وسط جمله حذف مي شود و تلفظ جمله يا کلمه به صورتي در مي آيد که درک آن را براي افراد غير بومي مشکل مي سازد. مثلا محمد صادق را (مَصاق)، جمله چه مي گويي را (شيمي) و جمله من چه مي دانم را (مَچُم) تلفظ مي کنند.

 زبان وگويش در رزن

47/99 درصد جمعيت مذکور به زبان ترکي تکلم مي‌کنند و 53/0 درصد نيز به دو زبان ترکي و کردي (دو زبانه) تکلم دارند.

 زبان وگويش درکبودر آهنگ

زبان مردمان اين منطقه غالبا شامل ترکي ، کردي (اقليت) و فارسي است

زبان و گويش درمريانج

بي‌شک چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده و تغيير يافته گويش پهلوي بوده و ورود واژه‌هاي عربي ترکي و اروپايي به اصالت آن آسيب رسانيده‌است. اما گويش مرگانه‌اي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيک، علي آباد، ينگجه، سولان، برفين، حصار، ديزج و... منحصر مي‌باشد و از اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است.

طبق مقايسه‌هاي انجام شده مي‌توان گقت که از لحاظ آوايي و لهجه به لري مي‌ماند وشايد اصالتاً لري بوده که در اثر مقتضيات زمان و مکان تغييراتي يافته‌است.

گويش مرگانه‌اي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي و تويسرکاني و کمترين را با همداني دارد.

در مريانج هنوز بسياري از واژه‌ها به صورت قديمي خود استعمال مي‌شوند. مانند به کار بردن فتحه (اَ کشيده) در مورد کلماتي که به‌ هاي ملفوظ و غير ملفوظ ختم مي‌شوند و همچنين حذف علامت مفعولي (را) و قرار دادن مصوت د  به جاي آن از ويژگي‌هاي بارز گويش مرگانه‌اي مي‌باشد. و در مورد جملاتي که داراي حرف ربط (هم) بوده نيز به همان صورت عمل مي‌شود. مانند:

خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم. خانه را ساختم وخسته هم شدم.

شيشه َ د َ اشکست. شيشه هم شکست.

در مواردي که اسم نکره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار مي‌گيرد. مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.

در کلماتي که داراي مصوت (اْ) هستند با مصوت مرکب (اِو) تلفظ مي‌شوند. مانند: اولاد، گوجه، موز، برو،

موارد مذکور و غيره نوعي تفخيم و تلغيظ را در گويش مريانجي‌ها باعث شده‌است که گويشوران آنرا از ديگران متمايز مي‌نمايد.

 

زبان و گويش در نهاوند

گويش مردم شهر نهاوند، نهاوندي و باقيمانده زبان هاي کهن ايران است امّا گويش‌هاي مختلفي از جمله لري،فارسي، کردي، و لک در اين منطقه تکلم مي‌شود

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 19:5  توسط انجمن کهن دژ  | 

گفتاري در باب گويش همداني (1)

 

« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

 

براي بيان فرهنگ هر قوم زيبا تر آن است که

 

از زبان همان قوم استفاده شود

 

گفتار کوتاهي در باب تاريخچه زبان و گويش در ايران زمين:

 

بسياري از زبان شناسان امروزه بر اين باورند که زبان فارسي داراي سه دوره کلي مي باشد که عبارت است از: 1) فارسي باستان يا زبان کهن هخامنشي

2) فارسي ميانه که شامل زبانهاي پهلوي اشکاني و پهلوي ساساني است  ( ريشه فارسي دري نيز مربوط به دوران ساساني است)

3) زبان فارسي جديد که ادامه همان فارسي دري پس از اسلام مي باشد

اما مهمترين دوره که براي ما حائز اهميت مي باشد فارسي ميانه و يا پهلوي است چرا که زبان يا گويش همداني و به عبارتي کاملتر تمامي زبانها و گويشهايي که امروزه در گستره ايران فرهنگي بزرگ تکلم مي شود برگرفته از اين زبان مي باشد به همين منظور بهتر است که در ابتدا اشاره مختصري به اين زبان بنماييم

به گفته استاد فريدون جنيدي (زبان پهلوي , مادر زبانهاي مردمان ايران از کردستان , بلوچستان ,ديلم مازندران , گيلان , خوزستان , خراسان و پارت , آذربايجان و ماد , اراک و پارس , بلخ , سغد و خوارزم و سمرقند و کومش لرستان و بختياري سپاهان و کرمان و مکران وکوهستان و يزد است و مادران ايراني هر کدام در گوشه اي از اين مرز بيمرز بگونه اي فرزندان خويش را با نغمه هاي اين زبان پرورش مي دهند )

در باب زبان پهلوي بايد گفت :

« پهلو »به معناي کوهستان است و اولين مسکن آرياييان نيز د کوهستان ها بوده چرا که پيش از شش هزار سال پيش در کوهستان ها مي زيستند و پس از کشف قنات بود که توانستند در دشتهاي خشک آن زمان سکنا گزينند لذا پهلوي را به بياني ديگر به معني ايراني و آريائي مي شناسند از سوي ديگر گروهي از نويسندگان اين زبان را منسوب به منطقه پهله که شامل پنج منطقه آذربايجان , همدان , ماه نهاوند , ري و اصفهان مي دانند به عقيده برخي از ايران شناسان غربي پهلوي صورت ديگري از واژه پرتو يا همان پارتي يا اشکاني است که البته در دوران ساسانيان در دربار  نيز به اين زبان تکلم ميکردند و به همين دليل اين زبان به فارسي درباري يا دري نيز معروف است

در ادامه اين نوشته به تفصيل اشاره خواهيم نمود که گويش همداني برگرفته از فارسي پهلوي و يکي از اصيل ترين نمونه هاي بازمانده از گويشهاي گذشته ايران زمين است

پيشينه همدان و تاثير آن بر گويش امروزي همدان

استان تاريخي همدان با بيش از۳ هزار سال تاريخ که به راستي شايسته لقب پايتخت فرهنگ و تمدن       مي باشد از دير باز داراي فرهنگ غني اي بوده که دگرگوني هاي اتفاق افتاده در اين منطقه غالبا تاثير چنداني بر فرهنگ عامه مردم آن نداشته است

منطقه همدان در دوران پيش از اسلام «ماد»، در دوران ميانه «ايالت جبال» (کوهستان)، و در دوره ي سلجوقي به بعد «عراق عجم» ناميده مي‌شده است.

نتيجه و برآيند همجواري با مناطق زاگرس و بين النهرين از يك طرف و مركز كويري و مسطح ايران از سوي ديگر، در طول تاريخ همدان را دستخوش تحولات مختلفي نموده که اين تحولات، همدان  را که زماني پايتخت حكومت هاي پارسي قبل و بعد از اسلام بوده است، به يكي از مهد هاي تمدن ايران بدل ساخته است و گويش همداني به عنوان يكي از زيرمجموعه هاي زبان پارسي باستان ( در دوران هخامنشي ) , فارسي ميانه (در دوران اشکاني و ساساني ) و پهلوي به عنوان ابزار ارتباطي مردم اين منطقه از گذشته دور تاكنون از اين تاريخ پر تحول اثر گرفته است.

پرويز اذکايي در کتاب همدان نامه خود حدود مادستان را اين گونه عنوان كرده است ( ماد بزرگ از حدود ري و قزوين تا اصفهان و از آنجا تا كرمانشاه و از ماسبذان تا حدود زنجان و ماه نشان است كه امروز شامل آذربايجان، كردستان، لرستان، كرمانشاه و همدان مي باشد).

وي همدان را ميانگاه زبان فهلوي دانسته و آورده است:  (ميان گاه طيف زباني فهلوي همانا مركز ايالت ماد، يابه قول طوسي سلماني بلاد فهله يا قهستان همدان است و اين شهر به مثابه چهار راه بزرگ غرب ايران زمين و نقش معدل بين لهجه ها را ايفا مي كند).

گويش همداني در گذر تاريخ

چنان که هايدگر، فيلسوف آلماني مي گويد: زبان خانه هستي است، بر اين مبنا ردپاي هويت تاريخي ساكنان دامنه هاي الوند را بايد در زبان و گويش آنان جست و جو كرد

 گويش همداني به عنوان ميراث قرون و يكي از تجلي هاي زيبا در عرصه زبان و فرهنگ امروز تحت تأثير عوامل مختلف فرهنگي و اجتماعي روبه اضمحلال قرار گرفته است. و بايد گفت اين گويش تجلي تاريخ ديريني است كه شايد در دهه هاي آينده سخنوري نداشته باشد. اين گويش غني و زيبا اينك روزگار خوشي نمي گذراند و تحت تأثير تسلط زبان اداري دستخوش انحطاط شده است.

اين لهجه كه زماني ابزار ارتباط بياني همه فارسي زبانان همدان بوده است اينك بيشتر به عنوان لهجه سالمندان و تنها در برخي از محله ها و مناطق قديمي شنيده مي شود.

آثار و ردپاهايي از گويش ها و زبان هاي لري، كردي، عربي و تركي با لهجه مختلف در گويش همداني بازتاب يافته است و براين مبنا گويش همداني را مي توان حد وسط يا ميان گاه گويش هاي غرب، مركز، شمال غربي و جنوب غربي فلات ايران دانست.

به گفته زبان شناسان، ايرانيان باستان به ۵ زبان سخن مي گفته اند: دري، خوزي، سرياني، پارسي و پهلوي كه گويش همداني به دليل قدمت تاريخي آن به عنوان يادگاري زنده  از برخي از آنها همچنان بر زبان مردم همدان جاري است که در مناطق شرقي بيشتر به فارسي دري و در مناطق غربي به پهلوي سخن مي گفته اند

پرويز اذكايي يكي از زبان شناسان در كتاب همدان نامه، گويش هاي فهلوي را به ۴ گروه تقسيم كرده و اظهار داشته است: از جمله گويش هاي فهلوي، آذري فهلوي است كه شامل شاخه شمال مادي ميانه است.

وي اضافه مي كند: دومين گويش، رازي يا راجي است كه در مناطقي همچون ري رواج داشته و حتي اشعاري باباطاهر  را به اين گويش منسوب مي کنند.

گويش همداني يکي از گويش‌هاي فارسي است که در استان همدان واقع در منطقه غرب ايران صحبت مي‌شود.

زبان مشترک مردم اين منطقه فهلوي مي باشد که بازمانده زبان پهلوي در گويش مردم اين منطقه است و آثار ادبي آن را (فهلويات) گفته‌اند، که شامل سروده‌ها يا ترانه هايي مي‌‌باشد. پهلوي اساساً گويشي است ويژه مردم مغرب و جنوب غربي ايران زمين، در مقابل گويش «دري» که ويژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبي مشهور به «سبک عراقي هم ‌ارز با سبک خراساني و در حقيقت همان سبک فهلوي و در حقيقت دنبالهٔ طبيعي آن مي باشد

چنان که   شمس‌الدين محمدبن قيس رازي، آورده است:

«كافة اهل عراق را از عالم و عامي و شريف و وضيع به انشا و انشاد ابيات فهلوي مشعوف يافتم و به اصغا ‌و استماع ملحونان آن مولع ديدم. بل كي هيچ لحن لطيف و تأليف شريف از طرق اقوال عربي و اغزال دري و ترانه هاي معجز و داستانها، مهيج ، ‌اعطاف ايشان را چان در نمي‌جنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتراز نمي‌آورد»

پس از اسلام تا پيدايش نخستين آثار منثور و منظوم فارسي دري (سده هاي ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان نزديک به زبان عربي هم‌روند با ادب فهلوي بيان مي‌گرديد. اديبان همدان تا پايان سده ششم و يا به عبارتي تا هجوم مغول (۶۱۷ ق)  و حتي پس از آن هم کم و بيش اشعار و ترانه‌هاي فهلوي، يعني به زبان کهن و بومي  نياکان خويش سروده‌اند.

مهمترين ويژگي  آواشناسي گويش همداني بطوركلي همان به كسر تلفظ كردن واژه‌هاست که مي تواند آن را متاثر از موارد مختلفي دانست از جمله اينکه به گفته‌ي آقاي فريدون بدره‌اي (معلول هماهنگي يافتن مصّوتهاست كه ازمباحث زبان شناسي امروزه است. اين عامل در همه‌ي زبان ها كم و بيش مؤثر است، بخصوص در زبان تركي، كه از ويژگيهاي آواشناسي و ساختمان زباني آن بشمار مي‌آيد. پس چون اين عنصر زباني گويش همدان چنانكه اشاره رفت تأثير فراوان داشته و مي توان گفت آن «ويژگي» آواشناسي گويش همداني خصوصيت ذاتي آن نبوده باشد، محتمل و ممكن است كه متأثر ازاين ويژگي زبان تركي باشد) البته برخي نيز آن را ناشي از تاثير فرهنگ يهودي مي دانند.

موارد تاثير گذار بر گويش همداني

1 ) از سده‌هاي پنجم و ششم که مصادف است با دوران تسلط ترکان بر  برخي ولايات ايران واژه‌هايي از زبان  ترکي نيز در گويش شهري و روستايي همدان وارد گشته، و بايد گفت که زبان روستانشينان اين منطقه  غالبا ترکي است. ورود اين عناصر عموماً نتيجه تسلط فزاينده ترکان در ايران زمين از سده ۵ و ۶ خصوصا تسلط سياسي و اجتماعي ترکان سلجوقي بر عراق عجم  مي باشد که در نزديک به يک قرن (سده۶) همدان پايتخت و توابع آن هر يک در اختيار يکي از سرکردگان سلجوقي و جولانگاه‌هاي نظامي آنان بر يکديگر بوده از سوي ديگر در گذشته زبان بازاريان اين منطقه بيشتر ترکي بوده و امروزه نيز در بخشهاي مرکزي شهر با اين زبان آشنايي دارند

2 ) وجود و رسوخ عنصر يهودي نيز در گويش و لهجه همداني مشاهده مي گردد  چنان که مشهور است اين قوم درنگهداري آداب و سنن خود سعي بسياري داشته و گويا درمورد زبان محلي نيز که بدان تکلم مي کرده اند بي تأثير نبوده خصو صا آن که جريان‌هاي اقتصادي و معاملات تجاري اغلب در اين منطقه توسط آنان صورت مي‌‌گرفته است. چنان که مهم‌ترين (راستا بازار) کنوني شهر و يکي دو محله ديگر به نام آنان موسوم بوده است براي نمونه ،يكي از مهم‌ترين ويژگي هاي آواشناسي گويش همدان در حال حاضر به كسر كردن هنگام تلفظ واژه‌ها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقا در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته و به اعتقاد بسياري از محققين گويش مردم همدان و زبان كليميان همدان زبان «فهلوي»بود در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره مي داده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي بر اين عقيده اند كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد. برخي نيز معتقدند كه علت پيدايش و ابداع اين امکان گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد

3 ) پس از حمله اعراب نيز برخي از واژه هاي عربي وارد آن شده است

0 0 0  0

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 16:9  توسط انجمن کهن دژ  | 

( يکي از مطالب ارئه شده در مراسم روز کورش بزرگ در همدان )

به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران

بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش

و مقايسه آنها با اعلاميه جهاني حقوق بشر

( بابک مغازه اي )

 

 

منشور کورش بزرگ که يکي از شکوهمندترين اسناد تاريخ ايران زمين و يکي از نمادهاي ارزشهاي والاي انساني است به راستي مايه افتخار ايرانيان ومباهات جامعه بشري بوده و از ابعاد مختلفي قابل بررسي مي باشد

هر چند که بايد اشاره نمود اين لوح نه تنها گفتار کورش بزرگ که برايندي از خرد و تمدن غني ايراني است که در چندين هزار سال پيش جامعه اي را به نمايش مي گذارد که بشر امروز با انواع قوانين و پيمان نامه ها به دنبال دستيابي به آن مي باشد

 در اين گفتار کوتاه سعي مي شود به مهمترين آنها به اختصار اشاره نموده و آن موارد را با اعلاميه جهاني حقوق بشر مقايسه نماييم

1) آزادي مذهب و عدم دخالت حکومت در اين امر

کورش بزرگ با وجودي که به گواهي تاريخ فردي يکتا پرست بوده اما به خدايان بابل و مناطق ديگر احترام گذاشته و حتي بناهاي مذهبي را مرمت نموده و اديان آنان را محترم مي دارد که اين موضوع در اعلاميه حقوق بشر او آمده است و در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف نيز دستور مي دهد تا در اين امر کوشا باشند

قابل مقايسه با اصل هجدهم منشور حقوق بشر

2) منع برده داري و بهره کشي از انسانها

کورش به صراحت در منشورخود اشاره مي کند که برده داري در سرزمين ايران ممنوع است و هيچ کس حق ندارد ديگري را به بردگي بگيرد و کرده نبونيد پادشاه بابل را در به بردگي گرفتن مردم بابل نکوهيده و آن را شايسته مردم بابل نمي داند در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف ايران نيزتاکيد مي کند که از خريد فروش برده در قسمتهاي تحت فرمان خود جلوگيري نمايند

و حتي در برخي از اسناد کشف شده آمده است که کورش در ساخت کاخهاي هخامنشي و يا ساخت معبد هيکل براي يهوديان هيچگاه کسي را به بردگي نگرفته وتمامي کارگران از حقوق و حتي بيمه برخوردار بوده اند اين موضوع از اين لحاظ حائز اهميت است که کورش در زماني اين کار را صورت داده است که برده داري و بيگاري گرفتن از اسيران امري معمول بوده و به عبارتي ديگر تمامي بناهاي بزرگي که در تاريخ ساخته شده اند بجز تخته جمشيد ، کاخ آپاداناو ديگر بناهاي هخامنشي به اين صورت ساخته شده اند

قابل مقايسه با اصل چهارم منشور حقوق بشر

3) آزادي حق مهاجرت ، اقامت و اشتغال در مناطق مختلف

مطابق سخن صادر کننده اولين منشور حقوق بشر جهان هر کس آزاد است درهر جايي که مايل است زندگي کند به شرطي که به حقوق ديگري لطمه نزند و هر شغلي را که مي خواهد برگزيند و کسي حق ندارد اموال ديگران را بدون پرداخت بهاي آن تصرف کند

قابل مقايسه با اصول هفدهم و بيست و سوم منشور حقوق بشر

  

4) جلوگيري از تجاوز نيروهاي نظامي غالب در جنگ به حقوق و امنيت افراد غيرمسلح

اين مورد يکي ازمهمترين مواردي است که مي توان گفت در نوع خود بي نظير بوده و حتي امروزه نيز کمتر مي توان شاهد چنين امري بود چرا که در طول تاريخ همواره شاهد اين بوده ايم که در صورت پيروزي يک سپاه بر ارتش سرزميني ديگر سربازان پيروز به مال و جان ساکنين آن منطقه تجاوز نموده و گاه فاجعه اي بزرگتر از خود جنگ به وقوع مي پيوندد و حتي هنوز هم پس از گذشت قرنها از آغاز تمدن بشري و تصويب انواع مختلف قراردادها و کنوانسيون هاي بين المللي در اين زمينه باز هم پس از هر نزاع  بين چند کشور، وجدان بشري مي بايد شاهد  بروز فجايع انساني باشد اما چنان که مي دانيد نه تنها سربازان کورش به مردم بابل ظلمي روا نداشتند بلکه شهروندان با آغوش باز پذيراي اين سفيران صلح و شادي و آزادي بودند

5) آزادي ملتها در پذيرش و انتخاب حکومت

او در منشورش به صراحت اشاره مي نمايد که سپاه او بدون خونريزي وارد بابل شده است و مردمان تمام ملل تابعه او پادشاهي او را داوطلبانه و با شادي پذيرفتند و او حکومت خود را به هيچ کس تحميل ننموده و هرگز براي تسلط بر ملتها دست به شمشير نخواهد برد حتي اگر آنها حاضر به اطاعت از او نباشند با آنها به جنگ نخواهد پرداخت

قابل مقايسه با مفهوم اساسي  منشور حقوق بشر

6) مبارزه با ظلم و بازپس گيري حقوق مظلومان

در اين مورد کورش با تاکيد بيشتري اعلام مي نمايد که اجازه نخواهد داد تا کسي مورد ظلم واقع شود و اگر کسي مظلوم واقع شد حق او را گرفته و ظالم را مجازات مي نمايد

قابل مقايسه با اصل  پنجم منشور حقوق بشر

7) نکوهش رفتارناشايست حکمرانان قبلي و برقراري عدالت در بين تمامي افراد

در اين منشور اشاره شده است که " کورش با هر سياه سر ( همه انسان ها ) دادگرانه رفتار کرد"

بسياري از حکمرانان آن دوران کردار غير انساني فراواني همچون قرباني کردن ( خصوصا دختران و پسران جوان ) ، برده داري ،  خشونت و بدکرداري با مردمان ، دشواري کارها با وضع قوانين نامناسب ، اجبار مردم به پذيرش ديني خاص ،دخالت در زندگي خصوصي مردم و مهم تر از همه گسترش مرگ ، غم و اندوه در ميان ملتهاي تابعه داشتندکه کورش مطابق گفته هاي افتخارآميزش به تلاشهاي خودبراي تغييراين کردار ناشايست اشاره نموده است آن هم در دوراني که پادشاه آشور در کتيبه اي چنين ميگويد که : " به فرمان آشور و ايشتار خدايان بزرگ و حاميان من ... ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم ،حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم پوستش را به ديوار شهر آويختم و بسياري را در آتش کباب کردم ودست وگوش و بيني زيادي را بريدم"

8 ) بازگرداندن آباداني ، فراواني ، آرامش ، صلح و مهمتر از همه شادي به مردمان

همانطور که کورش خداوند خويش را به عنوان خالق سرزمينها ، آسمان ، مردم  ، شادي و پس از همه اينها کورش هخامنشي معرفي مي نمايد و در حقيقت برعکس تمامي پادشاهان بيش از خود مردمان و شادي آنان را بر خود مقدم دانسته و گسترش صلح و شادي در بين مردمان را مهمترين وظيفه خود مي داند و بارها به اين موارد اشاره مي نمايد وخود را پيام آور آزادي ، آرامش و شادي براي ملتها معرفي نموده و اهورا مزدا را ياري گر خود براي غلبه بر حکمراناني که به ملتها ستم روا مي دارند و به بردگي مي کشند مي داند و اعلام مي کند که بابل را با فرياد شادي مردم گشوده است و در جاي ديگري مي گويد که همه ما شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلند اورا ( خداوند)ستوديم     

9) جلوگيري از برخورد نامناسب مردان با زنان

کورش به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که هرگز اجازه نخواهد تا مردان با زنان همچون کنيزان خود رفتار کنند

10)  مسئوليت هر فرد در برابر اعمال خود و برابري افراد در مقابل قانون   

 به عقيده کورش هر کس مسئول اعمال خويش است و هرگز نبايد کسي رادر مقابل گناه ديگري مجازات نمودو تمامي افراد در برابر قانون برابر بوده وکسي را نمي توان به بهانه گناه ديگري و حتي اعضاء خانواده اش مجازات نمود

قابل مقايسه با اصول اول و ششم تا يازدهم منشور حقوق بشر

11) اداره کشور بر مبناي راستي و عدالت

کورش اشاره مي نمايد که او کشور را بر مبناي راستي وعدالت اداره مي نمايد و خدايان از اين کردار خوشنودند و به واقع ما در جاي جاي آثار باقيمانده از او راست کرداري و نکوهش دروغ را به وضوح مي بينيم همچنان که در مهمترين نيايش خود از اهورا مزدا مي خواهد که سرزمينش را از دروغ در امان بدارد

و اشاره مي کند که مردم از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان اورا بوسيدند  اين نکته نشان دهنده اين موضوع است که آنان براحتي مي توانستند با پادشاه ديدار کرده و چهره  او را ببوسند در عين حال کورش تنها حکمراني بوده است که به بوسيدن دست خود اشاره ننموده و حکومت خود را نتيجه پذيرش مردم مي داند

12) آباد نمودن ويراني ها

کورش بزرگ بر خلاف تمامي فاتحان تاريخ بجاي نابودي سرزمينهاي مغلوب در آباداني آنها همت مي گمارد و نه تنها بناهاي حکومتي و عمومي همچون باروي شهر و خندق آن را ترميم نمود که مطابق گفته هاي خود مردمان آواره را به جايگاه هاي خود باز گردانده و خانه هاي ويران شده آنان را آباد ساخت

13) توجه به خشنودي مردم و رضايت آنان از خود

در اين لوح آمده است که مردمان بابل در روزهاي سازندگي ها پادشاه را گرامي مي دارند چرا که او  براي آنان جامعه اي آرام فراهم ساخته و صلح و آرامش را به همه اعطا نموده است

همانطور که کاملا مشخص است کورش اهميتي بسياري به رضايت عموي از حکومت و برقراري آرامش در جامعه مي داده است و اجازه نمي داده تا کسي حتي حکومت اموال کسي را بدون اين که بهايش را بپردازد تصرف نمايد

14) توجه به خرسندي خداوند

در نهايت کورش  در بخشهايي مختلفي از اين اثر ماندگار خرسندي  خداوند و مردمان را در انجام اين اعمال  انساني و پرهيز از زشتيهايي مي داند که در اين لوح به آنها اشاره نموده است

 

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 19:31  توسط انجمن کهن دژ  | 

گفتاري در باب منشور کورش بزرگ                  

( حسين زندي)

 

 

منشور ملل متحد در ژوئن 1945 برابر با 6تير خورشيدي توسط نمايندگان 50 دولت جهان به تصويب رسيده  حدود سه سال پس از آن 10دسامبر 1948برابر با19 آذر 1327 خورشيدي اعلاميه جهاني حقوق بشر را مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسانده شد که اتفاق مبارکي بود .ايران نيز از امضاء کنندگان آن بوده و هنوز پس از 60 سال بيشتر کشور ها از مفاد اعلاميه در قوانين خود استفاده مي کنند .و از آن با عنوان نخستين سند بين المللي حقوق بشر ياد مي نمايند . اين در حالي است که 2500 سال قبل از آن اعلاميه يا منشور حقوق بشر کورش در ايران اجراء شده است . اما اين دو تفاوت هايي از نظر محتوا و نحوه ي نگارش و اجرا دارند از جمله اين که :                    

- اعلاميه جهاني حقوق بشر را دولت ها نوشتند تا آن را اجرا کنند در حالي که بيشتر کشور ها به آن اعتقاد نداشتند و شايد تنها براي" ژست هاي سياسي بين المللي بدان پيوستند " و پس از 6 دهه در عين حال که همه

اعلاميه ها , پيمان ها وميثاق نامه هاي سازمان ملل را امضاء کرده اند به آنها عمل نکرده اند و نمي کنند .  براي مثال آمريکا و بريتانيا دو اضو اصلي 5 سال پس از امضاء اعلاميه آنرا کاملاً  زير پا گذاشتند وتنها اجراء کننده اين اعلاميه يعني دولت ملي دکتر مصدق را ساقط کردند .اما کورش بزرگ قبل از اين که اعلاميه را بنويسد آنرا در سرزمينها ي مختلف به خصوص در بابل اجراء کرد وآن نشانه برتري کورش بزرگ بوده است .

دليل آن نيز اين است که حوق بشر در نهاد کورش بود و اين متشور يک شبه نوشته نشد و ريشه در آموزه ها و انديشه ها ي ايراني داشته و چيزي نبوده که ازبيرون و به صورت دستوري به کورش توصيه شود .

- گرچه اعلاميه جهاني حقوق بشر امروزي تر و کامل تراست اما اين مسئله از اعتبار منشور کورش بزرگ کم نمي کند چرا که پس از 25 قرن هنوز کاربرد دارد و به آن تکيه مي شود.

منتقدين نيز تنها به اين نکته  اشاره ميکنند که چرا کورش خود را منتسب به مردوک خداي بابل مي داند . بايد توجه دانست , کورش فردي يکتا پرست بوده و با اينکه تا امروز دين او مشخص نشده اما آزادي ديني ازموارد منشور اوست و اين نشانه مذهبي او وريشه در باورهاي ديني  ايرانيان باستان دارد. ايرانيان از دير باز بدين باور بوده اند که شاه فره ي ايزدي دارد و روحانيان نيز آنرا تاييد ميکردند که اين موضوع در دوران کورش تاثير سوئي بر کل اجتماع نداشته و تحميلي از سوي حکومت براي پذيرش و يا غلبه مذهبي خاص در اجتماع صورت نمي گرفته است ولي امروزه با اينکه اديان درايران دچار دگرگوني شده هنوز اين باور وجود دارد و در طول تاريخ بارها از آن سوء استفاده شده  ومي شود ، حاکمان همواره خود را نماينده خدا در روي زمين دانسته اند و مدعي روابط فرا انساني  ومتافيزيکي بوده اند

اين همه باعث نمي شود پا فشاري بر گذشته پر افتخار ( با اينکه پاس داشت گذشتگان و بزرگان بسيار پسنديده است ) مانع از آن شود که امروز وآينده ناديده گرفته شود امروز ديگر نوشتن وتصويب کردن قوانين به خودي خود کار ساز نيست به ويژه در ايران که قوانين بر پايه اصول ايدئولوژيک تنظيم مي شود بايد تلاش کرد ابزارها و ضمانت اجرايي قوانين ايجاد تقويت شودو چه بسا قوانين و ميثاق نامه هايي که در حد نوشتار باقي مانده اند    

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:31  توسط انجمن کهن دژ  | 

 ( پيشنهاد تعيين روز کورش به عنوان روز مرد ايراني )

 

روز کورش وسالروز صدور منشور حقوق بشر او گرامي باد

 

( بابک مغازه اي – پگاه مقدم )

 

هفتم آبان ماه  سالروز صدور منشور آزادي کورش کبير اين ابر مرد تاريخ ايران زمين گرامي باد

بجاست که در اين روز ضمن تلاش هر چه بيشتر در راستاي گرامي داشت و ارج نهادن به مقام والاي کورش بزرگ و جايگاه ويژه او به عنوان يک ايراني پاک نهاد و تاکيد بر اهميت منشور حقوق بشر او که نشان از آزاد منشي ايرانيان در بيش از 2500 سال پيش از اين مي باشد به منظور توجه هر چه بيشتربه اين مناسبت, اين روز  را به عنوان روز مرد ايراني معرفي نموده و گرامي بداريم چرا که ايرانيان نيک انديش روز زن ايراني را مصادف با جشن اسفندگان دانسته وهر ساله آن را مبارک مي دارند و چه زيباست که مناسبتي را به عنوان روز مرد ايراني اختصاص دهيم براي اين منظور به واقع اين روز که به کورش اين مظهر يک مرد راست پندار و راست کردار ايراني اختصاص دارد  بهترين زمان مي باشد و از سويي باعث توجه همگاني تري به اين مناسبت مي شود

 

با درود به تمامي ايران دوستاني که در گرامي داشت اين روز تلاش مي نمايند

آبان ماه 1387 خورشيدي

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:58  توسط انجمن کهن دژ  | 

قطع 150 اصله درخت در دانشگاه علوم پزشکي همدان

« بابک مغازه اي »

 

بنا به اخبار رسيده در طي روزهاي گذشته دانشگاه علوم پزشکي همدان که قاعدتا  مسئوليت بهبود  بهداشت و سلامت جامعه را بر عهده دارد به بهانه فعاليت هاي عمراني در محيط دانشگاه اقدام به قطع بيش از 150 اصله از درختان که برخي از آنها با محيط بن 120 سانتي متر جزو قديمي ترين درختان موجود در منطقه بودند نموده است که و به گفته کارشناسان محلي  قطع اين درختان داراي اثرات منفي براي اکولوژي  همدان خواهد بود و از سوي ديگر در حالي که مطابق مقررات موجود قطع درختان به هر دليل ممنوع مي باشد سوال اينجاست که چگونه اين تعداد درخت و آن هم درختاني که قطع آنها مسلما داراي صداي زياد بوده و زمان طولاني هم نياز دارد در بخش وسيعي انجام شده و مسئولين مربوطه نيز از انجام اقدام لازم خوداري نموده اند تا بازهم بخشي از قلب تپنده اين شهر تاريخي به نابودي کشيده شود آنهم درست در جايي که مي بايد بيش از هر جاي ديگري به فکر آينده سلامت شهروندان باشند

 

     

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 20:35  توسط انجمن کهن دژ  | 

نگاهي به روند تخريب ميدان مرکزي همدان

 

حسين زندي هموند انجمن

- بيش از هشت دهه پيش به دستور فريد الدوله گلگون شهردار وقت همدان ,معمار معروفي ماموريت يافت , به وضع معماري فرسوده ي شهر همدان سامان دهد اين شهرساز براي نقشه برداري به مکان هاي بلندي نياز داشت و نزديکترين مکان مرتفع مناره مسجد جامع تاريخي شهر بود

- هنوز سالخوردگاني هستند و از خاطر نبرده اند روزي را که برخي بازاريان و متشرعين شهر , آفتابه به دست به سمت مسجد جامع مي رفتند تا مناره ها را که با ورود يک اجنبي نجس شده بود پاک کنند ( و به قول معروف آب بکشند ) وآن اجنبي کسي نبود مگر« کارل فريش آلماني »

- نتيجه اما آن شد که يادگارزيبا , منحصر به فرد و ماندگاري هم براي شهروندان همداني که طي اين هشتاد و چند سال همواره بدان افتخار کرده اند و به حق هم در خور شهري کهن چون همدان وهم براي معماري جهان باقي بماند  اما نبايد فراموش کرد تخريب بناهايي که در مسير خيابانهاي جديد قرار داشتند بسيار تاسف بار و جبران ناپذير بود

- سيستم شبکه ارتباطي همدان حلقوي «رينگ سيستم » است . در اين سيستم حلقه اول بوسيله شعاع بزرگتر از ميدان اصلي جدا شده و حلقه هاي بعدي به همين صورت همراه توسعه شهربا حلقه هاي بزرگترتکرار شده و به ياري اين سيستم سالها شهر مشکل آمد و شد و ترافيک نداشت

- ميدان مرکزي نقطه آغازين شهر است و بناهاي اطراف اش از سازه هاي بسيار زيبا با مصالح بومي و با معماري سنتي ساخته شده است .شش خيابان از آن منشعب مي شود و به حلقه بعدي مي رسد. همين سنگ بنايي شد تا معماران بعد از « فريش » نيز از اين اصول پيروي کنند که اين مهم تقريبا تا 10 سال قبل رعايت مي شد . بناهاي تاريخي آرامگاه بوعلي , باباطاهر و .....از آن نمونه اند.

-  اما پس از 80 سال در سال 1385 « مجموعه شهرداري همدان » اقدام به تغييراتي در مرکز ميدان اصلي شهر که نماد اين شهر تاريخي است کرده و اعتراضات شهروندان نيز ره به جايي نبرد و طي چند روز پايه ستوني که در مرکز شعاع ميدان قرار داشت را تخريب و اِِلِمان (نشانه ي) جديدي را جايگزين آن کردند .

 البته نفي ميراث گذشته و تخريب آثار پيشينيان کار جديدي نيست و با روي کار آمدن حکومتها و دولتهاي جديد در اين سرزمين همواره متداول بوده  است . اما تخريب آثاري مانند پايه ستون سنگي که چندين نسل هر روز آن را به دفعات مي ديدند و جرئي از خاطرات آنان بود بسيار درناک است و در واقع تخريب روحيه و خاطره هاي جمعي شهروندان است

- مردم همدان افتخاراتشان را در اين ميدان جشن گرفتند , دو مرتبه مجسمه ي شاه رادر دو واقعه تاريخي  از بالاي آن به زير کشيدند و برخي عکس هايشان در کنار آن ستون به يادگار مانده و بزرگاني همچون عارف قزويني, ميرزاده عشقي,قمرالملوک وزيري و... را در آن ميدان ملاقات کردند با اين حال تاثير سازه جديد که بسيار کار ضعيفي است جز حس انزجار تاثر ديگري نداشته و از آن با تعابيري چون تنور, تابلو پرده خواني و... ياد مي کنند که اين قضاوتها نيز حق مردم است

-سازه جديد باصرف هزينهي بيش از 120ميليون تومان از محل درآمدهاي شهرداري (که از جريمه ها و ماليات هايي که از شهروندان دريافت ميشود)با تلاش نابغه اي به نام ميرزايي در مدت 4سال از روي ميدان انقلاب تهران کپي شد . امروز با گذشت دو سال از نصب آن به علت عدم رعايت شرايط بومي و آب وهوايي منطقه در اثر سرما و رطوبت از قسمت پايين دچار فرسايش شده و به زودي  به مخروبه هاي شهر مي پيوندد

-سوال اين است آيا نمي شد بدون تخريب سازه قبلي سازه جديد را در ميدان ديگري در شهر نصب کرد با توجه به اينکه شهر همدان ميدان و فلکه کم ندارد و به گفته کارشناسان در آن سال با 120 ميليون تومان مي توانستند چهار ميدان به ميدانهاي شهر بيفزايند. اما مديريت شهري هر تخصصي دارند غير از شهر سازي.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 19:15  توسط انجمن کهن دژ  | 

گام به گام براي ايران

به نام ايران همه با هم يک صدا به منظور پاسداشت تمامي تلاشگران گمنام دفاع از زيست بوم ايران زمين  ,تلاش نماييم تا قله دماوند وغارعليصدر جزو عجايب هفت گانه جديد جهان انتخاب شوند

بياييد يک بار ديگر همچون خروش بي سابقه و غرور انگيزمان در دفاع از حقانيت نام خليج فارس و حاکميت ايران بر جزاير سه گانه اش اين بار به منظور دفاع از حق ايران براي ثبت قله پر افتخار دماوند وغاراعجاب انگيز عليصدر در ميان عجايب هفت گانه جديد جهان و به ياد پيکان آزادي و استقلال ايران زمين که بر بام دماوند از چله کمان آرش رها گشت و به بند کشيدن ضحاک اين مظهر استبداد و خود کامگي بر بلنداي اين قله توسط کاوه آهنگر و پاسداشت سالهاي سال تلاش شبانه روزي مدافعين بعضا گمنام دفاع از زيست بوم ايران در گوشه گوشه اين سرزمين و کوششهاي خستگي ناپذير غارنوردان , کارگران و مهندسيني که بدون اينکه حتي نام بسياري از آنها باقي باشد از ابتداي کشف غار شگفت انگيز عليصدرپس از يک تصادف و اسکان اتفاقي گروهي از کوهنوردان همداني در دهانه اين غار , در تمامي اين سالها با از جان گذشتگي و تحمل سختي هاي بسيار   راه رو هاي مختلف  غار را گشوده و نور را تا تاريک ترين نقاط آن رساندند و زمينه بازديد بسياري از مردم جهان از اين غار شگفت انگيز را فراهم نمودند و تمامي آناني که دماوند را نمود شکوه و عليصدر را مظهر شگفتي هاي ايران مي دانند ابتدا به ياد تمامي جان باختگان اين تلاشها يک دقيقه سکوت کنيم و سپس در گام استوار ديگري دست در دست هم براي پاسداشت تمامي اين تلاشها به منظور افزايش امتيازات کانديداهاي ايران در اين انتخاب همگان را به کمک بطلبيم

پس همگي يک دل ويک صدا با عشق به ايران گام دوم به پيش

بابک مغازه ای17/6/ 1387

برای دادن رای به لينک زير مراجع کنيد : بعد در ليست نامزدها برويد روی اسم آسيا، و روی نام غار علی صدرAli sadr cave و دماوند Mount Damavand کليک کنيدبعد از پايان راي گيري email ي براي شما ارسال مي شود وتا زماني كه بر روي لينك موجود در اين email كليك نكنيد راي شما معتبر نخواهد بود. http://www.new7wonders.com/nature/en/vote_on_nominees

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:59  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

با تبريک چهارمين سالگرد تاسيس کميته نجات پاسارگاد

بياييد دست در دست هم سرفرازي سرزمينمان را فرياد زنيم

در طول دهه هاي گذشته اکثر ملل جهان تلاش نموده اند تا با افزايش شناخت و معرفي فرهنگ و تمدن پيشينيان خود سنگ بنايي  را براي  پيشرفت و توسعه ي فرهنگي و اجتماعي ملت خويش ايجاد نمايند و در اين راه برخي از مللي که از تمدن قابل توجهي برخوردار نبوده اند گاه دست به سرقت فرهنگي نيز مي زنند که خود شاهد اين موارد در ارتباط با برخي همسايگان ايران مانند : ترکيه اي قلمداد کردن مولانا , تاجيک يا عرب خواندن بوعلي سينا وخليج عربي ناميدن خليج هميشه فارس هستيم اما در اين ميان کشور ما با داشتن هزاران سال پيشينه ي تمدن ,  فرهنگ , هنر وتاثيرات شگرفش بر توسعه جوامع بشري وحفظ حقوق انساني امروزه نه تنها به درستي به جهانيان معرفي نمي شود بلکه عده اي از کساني که مسئوليت اين معرفي را دارند با نابخردي هاي خود زمينه نابودي نشانه هاي اين تمدن چندين هزار ساله را نيز فراهم مي نمايند و در اين راه تنها فعالين جامعه مدني ايران هستند که مي بايد بار مسئوليت دشوار دفاع از تاريخ و فرهنگ غني و چندين هزار ساله اين کهن بوم و بر را به دوش کشيده ودين خود را به نسل هاي آينده ادا نمايند.

هر چند بايد اشاره نمود سالهاست که تلاشگران بسياري در اين عرصه به منظور دفاع از ميراث فرهنگي و زيست بوم ميهن خويش کوشش نموده اند  که در اين ميان بجاست  ياد و خاطره معلم بزرگ وطن دوستي وايران شناسي زنده ياد دکتر  پرويز ورجاوند را گرامي داريم که به واقع وجود پر بارش همچون مشعلي بود که شعله عشق به ميهن ودفاع از تمدن کهن بوم خويش را در قلب ميليون ها ايراني پاک نهاد در سراسر اين جهان پهناور افروخته ساخت و فرزندان مکتب او هيچ گاه از خود گذشتگي هاي اين ابر مرد ايران زمين را از ياد نخواهند برد که حتي در بستر بيماري نيز لحظه از پاي نمي نشست ,  و راهش را ادامه خواهند داد.

و انعکاس  فريادي که پيشينيان ما در دفاع از فرهنگ و تماميت ارضي ميهن خويش سر دادند امروزه در بسياري از سازمانهاي غير حکومتي ايراني در داخل و خارج ميهن طنين انداز شده است که در اين ميان تلاش هاي بي وقفه ي هموندان بزرگوار در کميته نجات و بنياد بين المللي پاسارگاد و بسياري از سازمانهاي مدني ديگر که با صدور بيانيه هاي مشترک هبستگي خود را در اين راه دشوار اعلام مي نمايند از اين جمله اند

اما در اين راه برخي مسائل نيز باعث گرديده تا بسياري از اين تلاشها به نتيجه دلخواه منتهي نشده و يا ميزان نتايج حاصله با فعاليتهاي انجام شده هم خواني نداشته باشد که از جمله اين موارد مي توان به عدم شناخت و آگاهي کامل از اولويت هاي روز توسط برخي از تلاش گران اين عرصه و نبود اطلاع کافي از پويش هاي فعالين تشکل هاي ديگر و در نتيجه ناتواني در همکاري مشترک با آنان و يا استفاده از تجربيات ديگران  اشاره نمود

هر چند که در سالهاي اخير و با ياري گرفتن از امکانات رايانه تا حدودي فرايند اطلاع رساني , همکاري هاي مشترک و موضع گيري هاي واحد افزايش يافته است اما به هر حال در شرايط فعلي و با توجه به تخريب گسترده وسازمان يافته تر اين ذخاير زيستي و بشري نسل امروز و فرداي اين سرزمين نيک ميدانيم که توان فکري و عملي هر يک از ما در جلوگيري از اين نابودي بي سابقه اندک است

پس بجاست که به منظور آگاهي هر چه بيشتر از توان , تخصص و امکانات مجموعه هاي ديگر و فراهم ساختن بستر مناسب براي تلاشي پيگير و همه جانبه به منظور جلوگيري از تخريب آخرين نشانه هاي فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله و ذخاير زيستي و جانوري کهن سرزمينمان با همفکري و همکاري تمامي تلاشگران اين عرصه نسبت به تشکيل يک شوراي هماهنگي با عضويت تمامي تشکلها و سازمان هاي مردم نهادي که در اين عرصه فعاليت مي نمايند اقدام نماييم

بديهي است تشکيل چنين شورائي ضمن اين که هيچ منافاتي با فعاليت مستقل هر يک از تشکلها ي مدني نخواهد داشت مي تواند زمينه لازم را براي برداشتن گامهايي سترگ و هماهنگ در راه دفاع از ميراث گرانقدر نياکانمان ايجاد نمايد

پس سروران ,دوستان وتلاشگران بزرگوار با قلبي مملو از عشق ميهن ,دست در دست هم

يک گام به پيش

بابک مغازه اي

7/6 /1387 خورشيدي

براي ارتباطات بيشتر در اين زمينه

www.barayeiran.blogfa.com

barayeiran@gmail.com

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:42  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

بيانيه سازمان جوانان بازار همدان در مورد خريد اوراق قرضه ملي و اوضاع جاري روز وپيشبيني آينده در زمان دولت ملي دکتر مصدق

بيانيه زير نمونه اي از اسناد مربوط به سازمان جوانان بازار همدان که به عنوان يکي از اولين نهادهاي مدني دوران معاصرايران  در دوران حکومت ملي دکتر مصدق فعاليت مي کرده  است و نه به عنوان شعبه اي از يک حزب تهراني که مجموعه اي از جوانان فعال در يک شهرستان بوده اند و تشکيل و فعاليت اين سازمان از جهات مختلفي همچون موارد زير داراي اهميت است

1)                    تشکيل اين مجموعه را مي توان سرآغازي بر شکل گيري انجمن هاي مدون شکل يافته و علني جوانان  در ايران دانست

2)                    اين مجموعه را به عنوان اولين سازمان  رسمي صنفي در ايران  مي توان قلمداد کرد که بدون دخالت بيگانگان و يا ايادي آنان شکل گرفته و داراي انديشه هايي کاملا مترقيانه و ملي  بوده و تفکرات آنان ريشه اي کاملا ايراني داشته است

3)                    با وجود صنفي بودن اين مجموعه و جو خاص آن دوران در گرايش احزاب و سازمانهاي صنفي به مسائل کارگري اين مجموعه از دل بازار وآن هم عموما پيشه وران خرده پا تاسيس گرديده و از اين حيث نيز در نوع خود بي نظير است و اولين باري است که حذبي مشخصا از دل بازار تشکيل شده ودر عين حال داراي انديشه هايي سنتي نبوده و بسيار هم مترقيانه عمل مي کند

در پايان با درود به ابر مرد تاريخ ايران مصدق کبير, ياد روانشاد علي پوينده را که از بنيان گزاران و تلاشگران خستگي ناپذيرسازمان جوانان بازار همدان بوده و چندي پيش پس از عمري تلاش درراه آزادي و استقلال وطن ياران خود را بدرود گفت گرامي ميدارم و شما را به مطالعه اين سند تاريخي به مناسبت سالروزکودتاي 28 مرداد فرا مي خوانم تا بار ديگر لحظه اي به فکر فرو برويم که تلاشگران اين سرزمين در بيش از نيم قرن پيش چگونه مي انديشيدند و چه شد؟؟؟!!!!

بابک مغازه اي

28 /5/1387

 

 

بيانيه

سازمان جوانان بازار همدان

 

هموطنان محترم

همه از درد و الم شام و سحرناله کنان           وين عجب هيچکس اندر پي درماني نيست

يک بحران اقتصادي شديد ويک فقر دامنه دار که نطفه آن از مدتها پيش بسته شده دولت وملت ما را تحت فشار قرار داده همه را از آينده مبهم دچار نگراني کرده است دولت ملي ومورد اعتماد کنوني در حاليکه در صف مقدم جنگ با استعمار قرار گرفته با تمام قوا مي کوشد به مضيقه مالي که گرفتار آن است پايان بخشد ملت غيور و فداکار هم در حالي که پشت سر دولت ملي خود در مبارزه با استعمار  قدم به قدم جلو رفته است سعي مي کند تا آنجا که در قوه دارد در رفع بحران مالي به دولت کمک کند روي اين منظور است که وقتي اوراق قرضه ملي  انتشار مي يابد صفوف پيشه وران , زارعين , کارگران , محصلين,صنعتگران , اداري و بازرگانان  در تمام شهرستانها به حرکت وجنبش در آمده با اينکه در تنگدستي بسر مي برند معذالک با خريد اوراق قرضه ملي منتهاي فداکاري و ميهن پرستي خويش را به ثبوت مي رسانند , ملل زنده يعني مللي که به پايداري و بقاء خود علاقمندند هميشه در مواقع خطير  و بحراني با اتحاد و يگانگي و بذل مال وجان موجوديت خود را در مقابل حوادث وجريانات نامطلوب زود گذر محافظت کرده اند در جنگ بين الملل اول آلمان متلاشي شده و مغلوب وقتي ابواب سعادت را بروي خود مسدود ودنيارا در نظر خويش تيره وتار ديد به يگانه ملجا و به تنها محل اميدي که سراغ داشت يعني به ملت غيور خويش دست استمداد دراز کرد همان ملت زنده از بزرگ و کوچک , زن و مرد بخصوص زنان فداکار آن ملت آنقدر حلقه هاي انگشتري طلا در راه وطن خود نثار نمودند که ذکر آن همه فداکاري موي را بر اندام شنونده راست مي کند هم اکنون مردم مصر مردمي که مي خواهند آزاد زندگي کنند آنچنان صف متشکل و واحدي از نيروهاي ملت بوجود آورده اند که حتي زنان دلاور و فداکار آنها تفنگ به دوش در صف مقدم جبهه قرار گرفته به جهانيان درس مليت و وطن پرستي تدريس مي کنند در يک اجتماع و در يک جامعه اي که به خود حق زندگي مي دهد بايد تمام افراد به تناسب قوه و قدرتشان در راه پيشرفت سعادت اجتماع تشريک مساعي و فعاليت کنند همچنين در مواقع خطير و بحراني بايد تمام منابع ملي در راه تقويت اجتماع و دفاع از هر گونه خطري بسيج شود ديگر آن روزگاراني که سرنوشت ملت را هميشه عده معدودي در دست داشته اند سپري شده است ديگر آن ايامي که اکثريت ملت در مکتب انزوا درس گوشه گيري مي آموختند به پشت سر گذاشته شده است امروز دوران حکومت مردم بر مردم است آن فردي که در مبارزه انتخاباتي خود را کنار مي کشد به خود و ملت و مملکت ضربه مي زند آن تاجري که با وارد کردن اجناس لوکس ارز مملکت را در يک همچو موقعي به هدر مي دهد به هموطنان خود خيانت مي کندآن سرمايه داري که از خريداوراق قرضه ملي خودداري ميکند بر روي ملت و دولت شمشير کشيده است در جامعه از هر فردي کاري که بر مي آيد موظف است انجام دهد از يک نفر سرباز آن ساخته است که در سنگر از خاک وطن دفاع کند از نماينده مجلس آن ساخته است که از دولت خوب و مورد اعتماد تقويت و پشتيباني نمايد , ز اصناف وافراد ملت آن ساخته است که با حفظ وحدت و يگانگي خود نقشه هاي شيطاني بيگانگان استعمار گر را نقش بر آب کند از سرمايه دار هم آن ساخته است که در اين ايام تنگدستي از کيسه پر فتوت خود خزانه دولت را پر نمايد , در اين مبارزه اي که ملت ايران عليه متجاوزين و ستمگران بيگانه آغاز کرده بسياري از نيروهاي ملي بسيج شده و حالا موقع آنست که عموم اهالي از هر طبقه و علي الخصوص ثروتمندان و سرمايه داران با خريد تمام اوراق قرضه رل خود را ايفا کنند , انجام اين وظيفه ملي و وجداني کشور را به سوي سعادت و عظمت رهبري خواهد کرد بالعکس قصور در اين امر حياتي ممکن است شيرازه امور را از هم بگسد و آنوقت است که انقلابي عظيم کشتي مصيبت ديده مملکت را در امواج خشمگين خود در هم خواهد شکست و آنوقت است که همه بايد در عزاي آزادي و استقلال و سعادت از دست رفته خود خون گريه کنند

 

سازمان جوانان بازار همدان

 

چاپخانه ناطق همدان

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط انجمن کهن دژ  | 

پردازشي دوباره به کودتاي 28 امردادماه 1332

گردآوري از: پيمان زيرکي

با استفاده از مقاله اي از آقاي مرتضي کاظميان

«آري، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم‌ترين امپراتوري‌هاي جهان را از اين مملكت برچيده‌ام و پنجه در پنجهء مخوف‌ترين سازمان‌هاي استعماري و جاسوسي بين‌المللي درافكنده‌ام...»

آیت الله کاشانی در کنار شعبان جعفری( شعبان بی مخ)

تصویری از شعبان جعفری(شعبان بی مخ)در کنار آیت ا... کاشانی

اين سخنان  محمد مصدق، در دادگاه نظامي به روشني و دقت، مركز ثقل و نقطهء عظيمت سرنگوني دولت ملي  مصدق را با كودتاي آمريكايي  انگليسي 28 مرداد 1332 به تصوير مي‌كشد. در مورد علل و عوامل كودتاي 28 مرداد تاكنون مقالات و كتاب‌هاي فراواني نگاشته شده است. در اين نوشتار  نه تنها وضع اقتصادي ايران در مقطع كودتا و نيز اقدامات اقتصادي دولت ملي  مصدق به اجمال مورد تبيين قرار مي‌گيرد، بلكه سعي ميشود از منظري ديگر، تلاش مشترك لندن  واشنگتن، عريان شود.

سياست «موازنهء منفي» مصدق در عرصهء مناسبات خارجي كه مي‌كوشيد ضمن حفظ بي‌طرفي و عدم تعهد، استقلال ملي را تامين و تقويت كند، به معناي عدم واگذاري و اعطاي امتياز به هر قدرت خارجي بود. ملي كردن نفت در خردادماه 1330 نقطهء عزيمت صريح مصدق در تامين حداكثري منافع ملي و قطع دست بيگانگان از ثروت و منابع ايران بود. اقدامي كه دولت ايران را به شدت روياروي انگلستان قرار داد. مصدق در نيمهء سال 1330 و در پيامي براي مردم ايران به تشريح درآمد و هزينهء شركت نفت انگليس و ايران و توصيف سود سرشار لندن و ضرر و زيان آشكار تهران پرداخت. مطابق اين آمار(كه مشروح آن در جدول شماره يك آمده است) از مجموع 895 ميليون ليره درآمد خالص شركت نفت انگليس و ايران در سال‌هاي 1313 تا 1328 رقم پرداختي به دولت ايران 105 ميليون ليره (حدود 9/11 درصد از كل درآمد) بود.

اختلافات نفتي ايران و انگلستان در مذاكرات سال‌هاي 1330 و 1331 بي‌نتيجه ماند. لندن مايل به قبول ملي شدن صنعت نفت و صرف‌نظر كردن از سود سرشار و بادآوردهء شركت نفت نبود.

در 30 مهر 1331 پس از آن‌كه  مصدق طي گزارشي به مجلس و سخناني كه از راديو تهران ايراد كرد، موضوع قطع روابط سياسي بين دو دولت (ايران و انگلستان) را به اطلاع مردم رساند، وزير امور خارجه يادداشت زير را به سفارت بريتانيا در تهران فرستاد: «...تصميم دولت شاهنشاهي ايران را مبني بر قطع روابط سياسي با دولت علياحضرت ملكهء انگلستان به اطلاع جنابعالي مي‌رساند... در صورتي كه محيط مناسب و حسن‌تفاهمي ايجاد شود، دولت ايران كه همواره علاقه‌مند به روابط حسنه بين دو دولت بوده است در كمال ميل به تجديد روابط سياسي اقدام خواهد كرد.»

با تحريم بين‌المللي نفت ايران و حضور نيروي دريايي انگليس در منطقه، صدور نفت از ايران عملائ قطع شد. صادرات نفت از 4/241 ميليون بشكه در سال 1330 به 6/10 ميليون بشكه در سال 1331 كاهش يافت.

مصدق در پيامي كه هفتم خرداد 1332 براي آيزنهاور، رييس جمهور ايالات متحده ارسال كرد، نوشت: «اكنون در اثر اقدامات شركت سابق و دولت انگستان، ملت ايران در برابر مشكلات اقتصادي و سياسي بزرگي قرار گرفته است كه ادامهء اين وضع از نظر بين‌المللي نيز ممكن است عواقب خطيري داشته باشد و اگر در اين موقع كمك فوري و موثري به اين مملكت نشود، شايد اقداماتي كه فردا به منظور جبران غفلت امروز به عمل آيد، خيلي دير باشد...»

36 روز بعد، در 16 تير 1332 آيزنهاور در پاسخ به نامهء مصدق، اظهار كرد: «چون ايران و كشور متحدهء پادشاهي نتوانسته‌اند نسبت به غرامت توافق حاصل كنند، اين مساله، دولت ايالات متحدهء آمريكا را از تلاش‌هايي كه براي كمك به ايران به عمل آورده بازداشته است... هرگاه دولت ايالات متحده بخواهد به ميزان متنابهي به ايران كمك اقتصادي كند، در حق مؤديان مالياتي آمريكا شرط انصاف را رعايت نكرده است. همين‌طور، بسياري از مردم آمريكا تا وقتي كه اختلاف نفت (بين تهران و لندن) حل و فصل نشده است، با خريد نفت ايران از طرف دولت ايالات متحده عميقائ مخالفت خواهند كرد... با اين اوضاع و احوال، دولت ايالات متحده اكنون در مقام و موقعيتي نيست كه بتواند بيش‌تر از پيش به ايران كمك كند يا نفت ايران را خريداري كند...»

مسكو هم دولت مصدق را در برابر لندن و تحريم‌ها و مشكلات اقتصادي، تنها گذاشته بود. رويتر در بهمن 1331 در گزارشي مي‌گويد: «طبق اطلاع به دست آمده، بخش مهمي از مذاكرات سادچيكف، سفير شوروي در تهران با دولت ايران در مورد شيلات و مسايل اقتصادي بوده است. يك موضوع مهم ديگر، مسالهء 12 تن طلاي متعلق به ايران است كه هنوز در دست شوروي‌هاست و آن را به ايران مسترد نكرده‌اند. اگر مسكو در استرداد اين طلاها به ايران اقدام كند، مسلمائ بر حيثيت خود در ايران خواهد افزود و به علاوه تحويل دادن اين مقدار طلا به ايران كمك موثري به اقتصاد ايران خواهد كرد و نيز موقعيت  مصدق را در برابر غرب محكم‌تر خواهد ساخت.»

اما مسكو از همراهي و مساعدت به دولت ملي، پرهيز كرد. دولت شوروي طلاهاي ايران را پس از سرنگوني دولت ملي، به دولت زاهدي تحويل داد...

دولت ملي، دچار چنان مضيقه‌هايي بود كه  مصدق به سفير فرانسه گفته بود، حاضريم به خريداران نفت 50 درصد تخفيف بدهيم تا نفت را بخرند. او نيك مي‌دانست كه بايد هرچه زودتر، پول و سرمايه به اقتصاد تزريق كند. مصدق بر اين نكته واقف بود كه تاثيرات منفي درآمد نفتي، ناشي از بهره‌برداري استعماري از آن است و آن را با تاثيرات مثبتي كه مي‌تواند بر زندگي اقتصادي جامعه داشته باشد، تفكيك مي‌كرد. اما در هر حال، واقعيت اين بود كه درآمد نفت هم به عنوان منبع اصلي درآمد دولت و هم به عنوان منبع اصلي ارز خارجي از بين رفته بود; اقتصاد راكد بود و اين، به كاهش بيش از پيش ساير درآمدهاي دولت (مانند ماليات) انجاميده بود. دولت چنان فقير شده بود كه ناگزير بود پرداخت حقوق كارمندان خود را به تعويق اندازد، از مردم قرض كند و اسكناس جديد چاپ كند.

وضعيت بد اقتصادي كشور به خاطر تحريم نفتي انگليس، خودداري آمريكا از پرداخت كمك مالي، اجتناب شوروي از پرداخت بدهي‌هاي زمان جنگ و بي‌ثباتي و ناآرامي‌هاي سياسي در كشور، شرايط بس دشواري را براي دولت ملي، ايجاد كرده بود. اما دولت ملي، در نهايت كارآيي و واقع‌گرايي، در كنار همراهي و مساعدت تمام و كمال بدنهء اجتماعي حامي دولت، به ستيز و مقابله با وضع خطير برخاست.

كوشش براي افزايش صادرات غيرنفتي، به خصوص در مورد فروش، بسيار موفق بود. افزون بر اين، دولت براي افزايش صادرات اقلامي مانند گوسفند زنده (به عربستان‌سعودي) و تنباكو (به شوروي) كه پيش از آن به مقدار قابل ملاحظه‌اي صادر نمي‌شد، تلاش كرد.

هر كالايي كه در بازار جهاني، خريدار و مشتري داشت، عرضه و صادر مي‌شد; افزون بر ماهي و خاويار، برنج و پنبه، هر آن‌چه كه امكان صادرات داشت  حتي مدفوع سگ و پشم گاو  به منظور غلبه بر كسر بودجه، در دستور كار قرار گرفت.

افزايش صادرات غيرنفتي و محدود كردن واردات  بدون كاهش شديد آن  منجر به مازاد تجاري در حساب مبادلات غيرنفتي ايران شد كه حتي در دومين و آخرين سال حكومت  مصدق، اين مازاد بسيار قابل توجه بود. در جدول شمارهء دو ارقام مربوط به مبادلات غيرنفتي در سال‌هاي 1327 تا 1332 درج شده است.  تراز بازرگاني مثبت و كارنامهء موفق دولت ملي مصدق در غلبه بر وضع بحراني ناشي از تحريم نفتي، به وضوح قابل مشاهده است.  همچنين به منظور توان مديريتي و كنترل دولت بر اوضاع اقتصادي، تغييرات شاخص اجاره‌خانه‌هاي مسكوني نيز در جدول شمارهء سه درج شده است.

بايد تاكيد كرد كه با وجود تحريم نفتي و با وجود همهء مشكلات و تنگناهاي اقتصادي، تودهء مردم از مصدق رويگردان نشد. اراذل و اوباش و اجيرشدگان مقطع كودتا، يا ملاكان و زمين‌داران بزرگ و برخي لايه‌هاي محدود مرتبط با دربار و نيز شماري از طبقهء متوسط مرفه ناراضي، ربطي به توده‌هاي محروم و حاميان اصلي نهضت ملي نداشتند.

مصدق اگرچه در مواجهه با مقولهء توسعهء سياسي، رويكردي دموكراتيك داشت و مدافع آزادي‌هاي سياسي و دفاع از حقوق اساسي شهروندان بود، اما سياست‌هاي كلان و اقدامات اقتصادي او، رويكردي جامعه‌گرايانه و سوسياليستي را به تصوير مي‌كشيد. او به نوعي تبلور آرمان سوسيال دموكراسي در نهضت ملي استقلال‌طلبانه و آزادي‌خواهانهء ايران بود. اضافه بر تلاش‌هاي مصدق بر تحقق حاكميت ملي و دموكراسي مشاركتي، نكتهء قابل توجه و ذكر، تلاش دولت ملي براي حمايت از بدنهء اجتماعي حامي نهضت ملي و نيز دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه، به ويژه در شرايط سخت اقتصادي آن هنگام بود. افزون بر تصويب مادهء واحده‌اي براي «افزايش حقوق دبيران و آموزگاران»، در اسفند 1331 نيز «حقوق كارمندان دون پايه» افزايش يافت و به تصويب رسيد. تصويب قانون بيمه‌هاي اجتماعي كارگران (شامل 96 ماده) در بهمن 1331 گامي بسيار مهم در جهت رفاه و حمايت از كارگران بود كه براي نخستين بار در كشور به وقوع پيوست. تصويب لوايح «ازدياد سهم كشاورزان و سازمان عمراني كشور» و «الغاي عوارض مالكانه در روستاها و بيگاري رعايا» نيز در فاصلهء ماه‌هاي مرداد تا مهر 1331 قابل اشاره است. لوايحي كه با مخالفت شديد بزرگ مالكان و صاحبان منافع روبه‌رو شد. مخالفاني كه طبيعتائ به انواع و اقسام كارشكني‌ها و مخالفت‌ها براي مقابله با ديدگاه‌هاي دولت ملي، دست يازيدند.

مصدق در پيامي در دي ماه 1331 به تلخي خطاب به مردم مي‌گويد: «آيا سزاوار است در روزهايي كه چرچيل رهسپار آمريكاست و دولت ايران نيز به مذاكرات مهمي مشغول است، جماعتي از پشت به حكومت خود خنجر بزنند و دانسته يا ندانسته مجاهدت ملتي را قرباني غرض و يا كوته‌نظري يا بي‌اطلاعي خود سازند؟»

او خود در نطقي، اتكا و اعتمادش را به مردم، چنين ابراز مي‌كند: «دولت فقط به ياري شما كارگران، كارمندان و دانشجويان و بازرگانان و مالكان و بالاخره همهء زنان و مردان اين آب و خاك و پشتيباني افكار و نظريات فرد فرد ملت ايران توانست قانون ملي شدن نفت را اجرا كند و به اخراج كارشناسان بيگانه كه حساس‌ترين و زرخيز‌ترين نقطهء مملكت را اشغال كرده بودند، توفيق يابد.» تلاش‌هاي دولت ملي و نيروهاي اجتماعي حامي نهضت ملي، به تدريج و در ابعاد مختلف داخلي و خارجي با مانع و چالش و مزاحمت روبه‌رو مي‌شد. افزون بر تحريم نفتي و عدم همكاري واشنگتن و مسكو و هم‌زمان با نضج گرفتن و جدي شدن پروژهء مشترك لندن-واشنگتن براي سرنگوني دولت ملي، براندازي  مصدق توسط عوامل داخلي استعمار، پي گرفته مي‌شد. فلج كردن قوهء مقننه، به هرج و مرج كشيدن دادگاه‌هاي مخالفان، ترور، اعتصابات، ارعاب و تهديد اتباع خارجي، ايجاد آتش‌سوزي در بازار، تبليغات كاذب و تشويش و ايجاد ناآرامي و عدم امنيت در اذهان عمومي، ناراضي‌سازي مردم از طريق ايجاد ناامني، جنگ رواني از طريق پخش شايعات (به ويژه كمونيست شدن مملكت، تغيير رژيم و سركوب دين و علما) در اعلاميه‌ها و شب‌‌نامه‌ها و مطبوعات و سرانجام حملات همه جانبه و فحاشي و توهين عليه دولت و شخص  مصدق از جمله اقداماتي بود كه به موازات پروژهء مشترك انگلستان-آمريكا انجام مي‌شد.

گفتني است; اگرچه در 1331 تحليل‌گران وزارت امور خارجهء آمريكا به اين جمع‌بندي رسيده بودند كه آمريكا بايد از دولت مصدق پشتيباني كند و به تفاهم برسد، اما جمهوري‌خواهاني كه به رهبري آيزنهاور،  كه به تازگي به قدرت رسيده بودند، مصدق را تهديد مستقيم يا غيرمستقيمي عليه وضع موجود تلقي مي‌كردند.

گفتني است; گازويوروسكي مي‌نويسد: «بسياري از مقامات ايالات متحده تا تابستان 1332 به اين نتيجه رسيده بودند كه افزايش هرج و مرج و شايد به قدرت رسيدن كمونيست‌ها در ايران قابل انتظار است و بنابراين مصدق بايد سرنگون شود تا از سقوط ايران در دامان شوروي جلوگيري به عمل آيد.»

ضمن اين كه دولت آيزنهاور بيش‌تر به كارتل جهاني نفت توجه مي‌كرد. جان فاستر دالس، وزير امور خارجهء ايالات متحده و برادرش آلن دالس، رييس سيا، از شركاي برجستهء شركت سوليوان و كرامول بودند; اين شركت از ديرباز نمايندگي شركت نفت انگليس و ايران را برعهده داشت. به ديگر سخن، منافع مشترك اقتصادي و سياسي لندن و واشنگتن به حدي بود كه در تحليل نهايي، آمريكا منافع خود را در اين ديد كه متحد تاريخي خود را رها نكند. ضمن اين كه پس از سقوط دولت ملي و روي كار آمدن دولت زاهدي، اين ايالات متحده بود كه دستي فراتر در معاملات نفت ايران يافت; كنسرسيومي كه عهده‌دار پروژهء نفت ايران شد، متشكل شد از سهم 40 درصدي به شركت نفت انگليس و ايران درصد نيز به شركت‌هاي آمريكايي و 20 درصد باقي‌مانده به شركت نفت شل 144 درصد) و شركت نفت فرانسه (شش درصد) اختصاص يافت.

جالب آن‌جا بود كه آيزنهاور براي فراهم آوردن امكان حضور شركت‌هاي آمريكايي در كنسرسيوم و در عين حال عدم نقض قانون ضدتراست، به «قانون توليدات دفاعي» متوسل شد. وي در نامه‌اي به وزير دادگستري ايالات متحده و با استناد به اختيارات ويژهء خود اظهار كرد: «اينجانب حضور شركت‌هاي آمريكايي در كنسرسيوم نفتي ايران را از نظر امنيتي براي كشور حايز اهميت مي‌دانم و بنابراين شركت‌هاي مذكور را از مشموليت قانون ضدتراست خارج مي‌كنم.»

 مصدق در «خاطرات و تالمات» خود مي‌نويسد: «بارقهء مشيت يزداني در دل آيزنهاور، رييس جمهوري درخشيد كه تصويب كرد آزادي يك ملتي را با درصدي از سهام كنسرسيوم مبادله كنند و براي اجراي اين معاوضه در مرحلهء اول دست‌خط عزل من صادر و كودتاي شب 25 مرداد 1332 شروع شد كه چون به نتيجه نرسيد، مرحلهء دوم آن شروع شد و 390 هزار دلار آمريكا بين بعضي از علماي فاسد و امرا و افسران بي‌ايمان تقسيم شد و به هر يك از آن مردم عادي كشور مورد توجه شاهنشاه هم از اين اعتبار مبلغ ناچيزي رسيد كه همه يك دل و يك زبان زيرنظر آن افسران و درجه‌داران به غارت خانهء من پرداختند; مرا دستگير و به دادگاه نظامي تسليم كردند...». مصدق همچنين تاكيد مي‌كند كه «دولت آمريكا مدافع آزادي و استقلال ايران نبود و مي‌خواست به عنوان جلوگيري از كمونيسم، خود از منافع نفت استفاده كند; همچنان كه كرد و آزادي يك ملتي را با 40 درصد از سهام كنسرسيوم معاوضه كرد.»

كودتاي انگليسي- آمريكايي به كمك عوامل اجير شده و فريب خوردهء داخلي، در غفلت و پراكندگي‌نيروهاي ملي و اختلاف و تفرقه و كدورت در جبههء نيروهاي ملي و نيز انفعال و سكوت معني‌دار حزب توده و سازمان افسران آن، دولت ملي  مصدق را ساقط مي‌كند; اتفاقي كه جنبش دموكراسي‌خواهي و تحقق حاكميت ملي را در ايران براي سال‌ها به تعويق انداخت...

محمد مصدق، حرف آخر را مي‌زند: «اين ملت ايران نبود كه دستگاه من و يارانم را سرنگون كرد، بلكه توافق آمريكا و انگليس راجع به شركت در امتياز نفت و تصميم جلسهء سري پايگاه آلپ سوييس و صدور فرمان عزل من به دست مبارك شاهنشاه بود كه به آرزوي ملت ايران خاتمه بخشيد...» هرچه از سقوط دولت ملي گذشت، اين سخن ريچارد كاتم، معني‌دارتر شد: «من به عنوان يك آمريكايي ايران‌شناس، شرمسارم كه دولت آمريكا، حكومت مصدق را برانداخت و صداي عقل را در ايران خاموش كرد...

و اما لحظه به لحظه با کودتاي ننگين 28 مرداد 1332

چند ماه پس از کودتاي 28 مرداد دکتر دانلد. ان. ويلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا، سيا و يکي از طراحان و فعالان اصلي کودتا جزوه اي به نام « سرنگوني مصدق، نخست وزير ايران» تهيه کرد که در آن ضمن بيان چگونگي شکل گيري پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رويدادهايي پرداخته است که منجر به سرنگوني دکتر محمد مصدق شد.

کودتاي 28 مرداد 32 در ايران نخستين کودتايي بود که دولت آمريکا توانست از آن طريق، دولتي را سرنگون سازد.

جزوه « ويلبر» تا سال 2000 جزو اسناد محرمانه سازمان سيا تلقي مي شد و انتشار نيافته بود ولي در ماه ژوئن آن سال در اختيار روزنامه نيويورک تايمز قرار گرفت و منتشر شد. اين جزوه از گزارش هاي نادري است که درباره کودتاي 28 مرداد از زبان يک دست اندرکار کودتا نوشته شده و در آن جزييات عمليات آن روز آمده است. در اينجا خلاصه اي از مطالب گزارش دکتر دانلد . ان . ويلبر را مي خوانيد:

نطفه کودتا از زمستان سال 1331 با ديدار مقامات امنيتي - اطلاعاتي بريتانيا با مقامات بخش خاور نزديک و آفريقاي سيا در واشنگتن بسته شد.

کرميت روزولت رييس بخش خاور نزديک و آفريقاي سازمان سيا نيز در اين ديدار شرکت داشت. در 16 فروردين 32 رييس سيا بودجه اي يک ميليون دلاري به ستاد سيا در تهران اختصاص داد تا هر طور که لازم باشد براي سرنگوني مصدق خرج کند.

به « هندرسون» سفير آمريکا و « راجر گويران» رييس ستاد سيا در تهران اختيار تام داده شد تا بدون نياز به مجوز اضافي همه اين يک ميليون دلار را به مصرف برسانند. در ارديبهشت 32 ويلبر مشاور مخفي ان اي ا ، بخش خاور نزديک و آفريقاي سيا مأموريت يافت تا در همکاري نزديک با سازمان ضد جاسوسي بريتانيا ( اس آ اس) نقشه سرنگوني مصدق را بريزد.

ستاد سيا در تهران بر اين عقيده بود که شاه قاطعانه عليه مصدق وارد صحنه نخواهد شد. توافق شد که ستاد سيا در تهران با تبليغات « خاکستري» سياست جديد خود را در حمله به دکتر مصدق شروع کند. ستاد سيا در تهران اين خط را به عوامل خود و از طريق سازمان ضد جاسوسي بريتانيا ( اس آ اس ) به برادران رشيديان انتقال داد. از بخش طراحي و هنري سيا در تهران خواسته شد تا مقدار زيادي کاريکاتور ضد مصدقي تهيه کند.

در 20 خرداد 32 همه آنهايي که در شکل گيري طرح کودتا شرکت داشتند وارد بيروت شدند. از جمله کرميت روزولت رييس کل پروژه و راجر گويران رييس ستاد سيا در تهران و ويلبر. در 26 خرداد جلسه ديگري در لندن تشکيل شد و تصميم نهايي گرفته شد.

در پايان تير ماه 32 ژنرال شوارتسکف که از سالهاي 21 تا 27 رياست هيأت نظامي آمريکا در ژاندارمري ايران را به عهده داشت و دوستي و احترامي بين او و شاه به وجود آمده بود مأموريت يافت تا با سفر به ايران سه سند را به امضاي او برساند: يک فرمان به نام زاهدي در مقام رييس ستاد، نامه اي حاکي از اعتماد وي به زاهدي تا بتوان به اتکاي آن به نام شاه از طريق اسدالله رشيديان افسران ارتش را براي طرح براندازي جلب کرد و بالاخره فرماني خطاب به همه صفوف ارتش تا از رييس قانوني ستاد وي حمايت کنند.

در اوايل مرداد ماه يک کارزار تبليغاتي و برنامه ريزي شده به نفع شاه و عليه مصدق در آذربايجان به راه افتاد. در 4 مرداد 32 روزولت و شوارتسکف در تهران بودند. با ورود روزولت به تهران، به عنوان بخشي از جنگ رواني تصميم گرفته شد که از ميزان تماس نزديک بين مقامات بلند پايه آمريکا و دولت مصدق کاسته شود.

در روز 6 مرداد جان فاستر دالس، وزير خارجه آمريکا در يک مصاحبه مطبوعاتي که به پيشنهاد سيا انجام گرفت گفت فعاليت هاي روز افزون حزب کمونيست غير قانوني در ايران و مداراي دولت مصدق با آن مايه نگراني دولت ماست، اين وضعيت اعطاي کمک هاي مالي به ايران را با دشواري روبه رو مي سازد.

در 10 مرداد شوارتسکوف توانست با شاه ديداري طولاني داشته باشد. در اين ديدار شاه تأکيد کرد که اگر مصدق همه پرسي را اجرا و مجلس را منحل کند آنگاه وي طبق قانون اساسي اختيار تام دارد که مصدق را برکنار کند و نخست وزير منتخب خود را به جاي وي بنشاند.

در اين زمان توجه مصدق به مجلس معطوف بود. يعني جايي که ظاهرا مخالفت ها سخت تر مي شد. وي در 23 تير نمايندگان طرفدار دولت را تشويق به استعفا کرد. شماري از نمايندگان بي طرف و مخالفان کم جرئت مصدق نيز به ديگران تأسي کردند و شمار مستعفيان به 28 تن رسيد. ستاد مرکزي سيا مصرانه مي خواست که نمايندگان ضد مصدق براي حفظ کرسي نمايندگي خود تشويق شوند و در مجلس بست بنشينند.

قرار شد زمينه سازي شود تا نمايندگاني که استعفا نداده بودند خودشان مجلس را به عنوان نهادي قانوني تشکيل دهند. اين موضوع باعث شد که مصدق بيشتر در انحلال مجلس مصر شود. وي اعلام همه پرسي کرد و از مردم خواست به انحلال مجلس رأي آري يا نه بدهند. همه پرسي در 13 مرداد در سراسر کشور انجام و گزارش شد که دو ميليون نفر به همه پرسي راي مثبت داده اند و فقط چند صد نفر راي نداده اند.

بيانيه هاي آيت الله کاشاني در اين روزها تأکيد بر غير قانوني بودن همه پرسي داشت. در روز 12 مرداد رشيديان جزييات عمليات را به شاه گفته بود. در همين روز روزولت ديداري طولاني و بي نتيجه با شاه داشت. در روز 17 مرداد روزولت بار ديگر شاه را ديد و کوشيد بر ترديد او فايق آيد. شاه موافقت کرد شفاها به افسران براي عمليات دلگرمي بدهد. 20 مرداد سرهنگ حسن اخوي با شاه ملاقات و فهرست افسراني را که آماده اند با فرمان شاه دست به عمليات بزنند به او داد. شاه دوباره تأکيد کرد که گرچه با اين عمليات موافق است اما پاي هيچ ورقه اي را امضا نخواهد کرد. اخوي به اين تصميم اعتراض کرد و به دنبال رشيديان فرستاد.

رشيديان پيامي از روزولت براي شاه آورد که وي با بيزاري کامل ايران را ترک خواهد کرد مگر آنکه شاه ظرف چند روز آينده دست به کار شود. سرانجام شاه گفت که اوراق را امضا مي کند و زاهدي را مي بيند و سپس به رامسر مي رود.

رشيديان و روزولت به اين نتيجه رسيدند که دو فرمان سلطنتي وجود داشته باشد يکي فرمان برکناري مصدق و ديگري فرمان انتصاب زاهدي به نخست وزيري. رشيديان و بهبودي سرپرست کارکنان دربار که يکي از مأموران با سابقه بريتانيا بود متن فرمان ها را آماده کردند.

روز 21 مرداد سرهنگ نعمت الله نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي متن فرمان ها را براي امضا به رامسر برد. به گفته نصيري، سرانجام ثريا شاه را راضي به امضاي فرمان ها کرد.

بر اساس بيانيه تيمسار محمد تقي رياحي رياست ستاد ارتش که طرفدار مصدق بود، او در ساعت 5 بعد از ظهر 24 مرداد، از جزييات توطئه آگاه شده بود. ساعت 11 شب رياحي معاون خود تيمسار کياني را به باغ شاه فرستاد. در باغ شاه سرهنگ نصيري که پيشتر به آنجا رسيده بود به همراه افسران طرفدار شاه، کياني را دستگير کرد. در همين ساعات تعدادي کاميون پر از سربازان طرفدار شاه به دستگيري افراد پرداختند. به نظر مي رسد رياحي توانسته بود قبل از نيمه شب دسته هايي از سربازان را به نقاط حساسي که امکان حمله به آنها مي رفت گسيل کند.

اينکه چه حادثه يا چه واکنشي از سوي رياحي و ديگر نظاميان طرفدار مصدق روي داد که موجب ضعف افسران طرفدار زاهدي در انجام وظايف خود شد، به درستي معلوم نيست. با اين حال معلوم شد که تيمسار باتمانقليج رييس ستاد زاهدي ترسيد و پنهان شد. بي ترديد اين کار و همچنين خبر دستگيري کياني که به سرعت در همه جا پراکنده شد تأثير چشمگيري در تضعيف روحيه ها آن هم در لحظات حساس داشت. صبح روز 25 مرداد تيمسار باتمانقليج دستگير شد و تيمسار آبان فرزانگان از مأموران ارشد ستاد سيا در تهران به اين ستاد پناه آورد.

در سحرگاه 25 مرداد راديو تهران بيانيه ويژه دولت را پخش کرد که در آن از انجام کودتاي شب پيش ياد شده بود. ستاد سيا در تهران با اين وظيفه رو به رو شد که طرح را از شکست کامل نجات دهد و به سرعت تصميمات مهمي اتخاذ کند. چندي نگذشت که خبر رسيد شاه گريخته است.

روزنامه « شجاعت» که به جاي روزنامه اصلي حزب توده « بسوي آينده » منتشر مي شد، از 22 مرداد وقوع يک کودتا را پيش بيني کرده بود. اين روزنامه همچنين خبر داده بود که مصدق روز 23 مرداد از آن با خبر شده بود. حزب توده از نقشه کودتا مطلع بود ولي چگونگي آن معلوم نيست. ظهر 25 مرداد راديو برنامه کوتاهي از دکتر مصدق پخش کرد که در آن گفته مي شد بر اساس اراده ملي که از طريق همه پرسي ابراز شد مجلس هفدهم منحل و انتخابات مجلس هجدهم بزودي برگزار مي شود.

حوالي ساعت 4 عصر دو تن از مقامات ارشد سفارت اميد خود را از دست داده بودند ولي روزولت هنوز شانس کمي براي موفقيت قايل بود به شرط آنکه شاه که به بغداد گريخته بود، پيامي مي فرستاد و زاهدي در موضع تهاجمي قرار مي گرفت. ستاد سيا در تهران پيش نويس پيامي را که مي بايست شاه قرائت کند آماده کرد. صبح 26 مرداد خبر بيانيه اي که شاه از بغداد فرستاده بود از راديوهاي خارج پخش شد.

در اين پيام شاه گفت که فرمان هايي مبني بر عزل مصدق و انتصاب زاهدي به نخست وزيري صادر کرده است و افزود که از سلطنت کناره گيري نکرده و به وفاداري مردم ايران اعتماد دارد. غروب روز 26 مرداد پرکارترين و فرساينده ترين زمان براي ستاد سيا در تهران بود. تصميم گرفته شد که عملياتي براي روز چهارشنبه 28 مرداد انجام گيرد.

در همين روز پيامي به ستاد تهران رسيد که در آن گفته شده بود بهتر است روزولت به خاطر مسايل امنيتي هر چه زودتر تهران را ترک کند و از شکست طرح اظهار نارضايتي شده بود.

صبح روز 27 مرداد شاه بغداد را با يک فروند هواپيماي تجاري به سوي رم ترک کرد. ساعت ده و نيم صبح روز 27 مرداد تيمسار رياحي رييس ستاد ارتش با افسران عالي رتبه ارتش در تالار سخنراني دانشگاه جنگ ملاقات کرد و برنامه شورش را براي آنها خواند و تأکيد کرد که ارتش بايد به دولت وفادار باشد.

دفتر اس آي اس در نيکوزيا از لندن خواست که شاه را تحت فشار بگذارد که براي زيارت عتبات عاليات به عراق باز گردد تا با روحانيون آنجا در تماس مستقيم باشد. جنگ تبليغاتي کيواني و جليلي از مأموران سيا در تروريست جلوه دادن حزب توده به اوج خود رسيد.

در شب 28 مرداد دستجات بظاهر توده اي را به خيابانها گسيل داشتند. اين دسته ها مأموريت داشتند که در خيابان هاي لاله زار و اميريه هر مغازه اي را که به دستشان رسيد غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که اين کارها کار اعضاي حزب توده است.

قبل از ساعت 9 صبح روز 28 مرداد گروههاي طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضاي اين گروهها نه تنها انتخاب خود را بين شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثير حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافي تحريک شده و آماده اقدام بودند. اين جماعت فقط به يک رهبري احتياج داشتند. جليلي که يک گروه را در پيشروي به سوي مجلس همراهي مي کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسين فاطمي، وزير خارجه بود حمله کرد.

اين روزنامه را که در روزهاي 26 و 27 مرداد خضمانه ترين حملات را به شاه کرده بود، به تحريک او آتش زدند و تقريبا درهمان ساعت ها فرد ديگري به نام افشار گروههاي ديگري را به سوي روزنامه هاي توده اي هدايت کرد که همه آنها منهدم شدند

خبر اينکه رويدادهاي کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسيعي از شهر را در نورديد. دستوراتي به جليلي و کيواني داده شد تا بکوشند نيروهاي امنيتي را در کنار تظاهر کنندگان قرار دهند و به سوي راديو بروند و آن را تصرف کنند. اينکه تا چه اندازه فعاليت هاي بعدي حاصل تلاش هاي مشخص مأمورين ما بود هرگز معلوم نمي شود.

تا ساعت ده و پانزده دقيقه صبح، کاميون هاي حامل نيروهاي نظامي طرفدار شاه در ميدان هاي اصلي شهر مستقر شده بودند. گروههاي بزرگ و کوچک چوب و سنگ به دست در ميدان سپه به يکديگر پيوستند و به سوي شمال و مرکز شهر پيش رفتند. حدود ظهر پنج تانک و بيست کاميون سرباز به اين جمعيت پيوستند.

حدود ساعت 10 صبح تيمسار رياحي به مصدق اطلاع داد که ارتش ديگر تحت فرمان او نيست و تقاضاي کمک کرد. سرهنگ ممتاز تنها توانسته بود يک گردان فراهم آورد که آن را در اطراف خانه مصدق مستقر ساخت. سلطنت طلبان با به دست آوردن و تصرف تجهيزات مهم اين امکان را به دست آوردند تا سيل تلگرام و پيام راهي شهرستانها شود و مردم را به قيام به طرفداري از شاه تشويق کنند.

جليلي مأمور ستاد سيا جمعيتي را در خيابان فروسي تشويق کرد تا به ساختمان دژبان مرکز بروند و باتمانقليج و نصيري را آزاد کنند. اين دو آزاد شدند و نگهبانان مقاومتي نکردند. در همين زمان مأمور ديگر ستاد سيا تيمسار قدس نخعي با اتومبيل خود به گشت زني در شهر پرداخت و کوشيد اعضاي گارد سلطنتي را که بعداً در حمله به خانه مصدق شرکت کردند، جمع آوري کند.

ايستگاه راديو در ساعت هاي اول بعد از ظهر به تصرف در آمد و خبر پيروزي سلطنت طلبان با متن فرمان شاه از راديو پخش شد. در ساعت 5 و 25 دقيقه بعد از ظهر زاهدي از راديو صحبت کرد. ستاد مرکزي ارتش در ساعات آخر بعد از ظهر تسليم شد.

قبل از ساعت 7 شب خانه مصدق تصرف و به ويرانه اي تبديل شد. وسايل موجود در آن به خيابانها برده شد و به رهگذران فروخته شد. توده اي هاي شناخته شده تحت تعقيب قرار گرفتند ومغازه هاي هواداران آنها غارت شد. باتمانقليج رييس ستاد ارتش شد. فرزانگان حاميان شناخته شده پروژه آژاکس را به فرماندهي واحدهاي تهران گماشت. اين واحدها هدف هاي کليدي نظامي را تصرف کردند و طبق ليست به بازداشت افراد پرداختند.

کودتا موفق شده بود.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط انجمن کهن دژ  | 

چو ايران نباشد تن من مباد

 

آريوبرزن، بزرگ سردار ايران زمين

(پيمان زيرکي)

آريوبرزن يکي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است که در برابر يورش اسکندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداري کرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به ياگار گذاشت.

اسکندر در سال 331 قبل از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان و شکست پاياني ايران، بر بابل و شوش و استخر چيره شد و براي دست يافتن به پارسه(تخت جمشيد) پايتخت ايران، روانه اين شهر گرديد.

اسکندر براي فتح پارسه، سپاهيان خود را به دو بخش تقسيم کرد:

بخشي از راه جلگه(رامهرمز و بهبهان امروزي) به سوي پارسه روان شدند و بخشي ديگر به همراه خود اسکندر از راه کوهستانهاي کهکيلويه عازم پارسه گشتند.اسکندر و سپاهيانش در تنگه هاي دربند پارس (تنگه تک آب کنوني) با مقاومت ايرانيان روبرو شدند. در جنگ دربند پارس، آخرين سربازان ايران با شماري اندک به فرماندهي آريوبرزن، در برابر سپاهيان پرشمار اسکندر، دلاورانه دفاع کردند و در 21 امردادماه، سپاهيان مقدوني را ناچار به عقب نشيني نمودند.

با وجود آريوبرزن و سربازان فداکارشف گذشتن سپاهيان اسکندر از اين تنگه غيرممکن مي نمود. از اين رو اسکندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ « ترموپيل » متوسل شد و با کمک يک اسير ايراني از بيراهه ها و گذرگاههاي سخت کوهستاني خود را به پشت سر سربازان ايراني رساند و آنان را محاصره کرد.

آريو برزن بعد از وارد کردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شکست و به سوي پارسه شتافت.

ولي سپاهياني که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت دست يافته بودند.

آريو برزن با وجود واژگوني پايتخت و در حالي که در محاصره دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنقدر مقاومت کرد تا خود و تمامي يارانش کشته شدند.

لازم به يادآوري است که يوتاب (به معناي درخشنده و بي مانند)، خواهر آريوبرزن نيز فرماندهي بخشي از سپاهيان برادرش را بر عهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست.

يوتاب نيز همراه برادرش آنچنان جنگيد تا هردو کشته شدند.

يادشان جاويدان و پاينده باد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:31  توسط انجمن کهن دژ  | 

نگاهي به سراب گيان نهاوند

( راحله خاکباز هموند انجمن )

 

شنيده ايم كه مي گويند نامش را شهر تاريخ وتمدن نهاده اند وبرخي نيز معتقد ند كه اين شهر داراي پتانسيل زيادي در زمينه صنعت توريسم است؟؟!

ومن بر خود مي بالم كه چقدر ما باهوش و آگاه هستيم .اما برايم سوال است وچون خوره ذهنم را به چالش مي كشد كه به راستي چگونه است كه هنوز خيلي از اين فرصت ها ي موجود در اين استان ناديده گرفته ميشود

شايد با خود انديشه كنيد روي سخنم با كجاست؟

آري ،داستان از جايي شروع شد كه از زيبايي ها و جذابيت هاي سراب گيان همدان حكايت ها شنيده بوديم

بر آن شديم عازم اين منطقه شويم .پس رهسپار سفر يك روزه خود به اين ديار شديم كه جاي بسي شگفتي و تعجب ما بود كه اين منطقه زيبا را چقدر دير ديده ايم

تپه گيان در 19 كيلومتري جنوب غربي شهر نهاوند و 2 كيلو متري سراب گيان ودر كنار روستايي به همين نام قرار گرفته است وبه عنوان يكي از قديمي ترين آثار تاريخي قابل بازديد وتحقيق است

با ستان شناسان قدمت اين منطقه را 37 قرن قبل از ميلاد مسيح مي دانند كه البته متاسفانه اين تپه كه روزي داراي پنج طبقه مجزا بوده است و هر طبقه كاركرد خاص وجايگاه خود را داشته است كه حالا تبديل به مخروبه اي شده است كه دل بيننده را به درد مي آورد از اين همه توجه........!

ودر انديشه حيران خود به دنبال جواب سوال ها به راه خود ادامه داديم و پس از طي مسافتي از روستاي گيان كه خانه هاي گلي قديمي و امكانات محدود آن كه نشان از بي نشاني بود به نزديكي اين خطه سر سبز رسيديم كه در توصيفش تمام واژه ها را هر چند بار كه مرور مي كرديم باز ناتوان از تعريفش به تماشا مي نشستيم

درختان انبوه سبز و زمين چون مادري رنج كشيده پاسبان بي قيد وشرط و بي هيچ انتظاري به نفس كشيدن سختش كه از لابه لاي فضولات انساني و حيواني و همين طور ظروف يكبار مصرف پرت شده و پلاستيك هاي آشغال بود ادامه مي داد

آب هاي روان و خروشاني كه در مسير راه و نزديكي به سراب نگاهت را به پوست هندوانه هاي پرت شده ميخكوب ميكرد و صداي پرندگان و درختان غصه دار را كه در عزاي چوب ها ي به آتش كشيده شده مي شنيدي ،دلت مي خواست همان جا بنشيني و بگذاري خاك و گردي كه ازآن بلند مي شد بر روي صورت تو بنشيند تا چهره ات را زمين اين سرمايه با ارزش نبيند

خستگي جاده در پيش رو،مجالي داد تا فكر زدن آبي به صورت واستفاده از سرويس دستشويي به سرمان بزند كه با كمال تاسف ......از گفتنش مي گذريم ..

اين جا همدان است ،ميگويند بستر مناسبي دارد براي صنعت توريسم وگردشگري و اين جا نهاوند بود شهري كه با تمام قدرت مي تواند يكي از فر صت هاي خوب گردشگري باشد سراب گيان با جذايت هاي طبيعي اش ،مهجور و بي انتظارو با وسعت بي انتها يش نياز به نگاهي عميق و برنامه ريز دارد از مسئولان استان مي خواهيم به دور از قرارهاي مناسبتي خود , زماني اختصاص  دهند و خود را جاي يك گردشگر و توريست بگذارند.

به راستي آن زمان خود به قضاوت بنشينند كه چه انتظاري به عنوان گردشگر دارند منطقه اي كه مي تواند در ايجاد اشتغال و منبع درآمد اقتصادي اثر گذار باشد؟  

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:16  توسط انجمن کهن دژ  | 

نگاهي به روند همکاري تشکل هاي ملي- تاريخي کشور

سد سيوند را آبگيري نمودند اما تلاش جامه مدني ا يران در مخالفت با تخريب ميراث ملي براي هميشه بر تارک تاريخ ايران زمين خواهد درخشيد

همگامي بسياري از تشکلهاي غير دولتي در جهت اعتراض به احداث و آبگيري سد سيوند  که موجب نابودي و يا آسيب رساندن به بسياري از آثار تاريخي و فرهنگي ايران زمين ودر نگاهي ديگر ذخاير تمدن بشري همچون مقبره کورش کبير ,  تخته جمشيد وبناهاي باستاني و زيست بوم غني وارزشمند تنگ چشمه (بلاغي)   ميگرديد, از سويي آبگيري سد را براي مدتي به تاخير انداخت وبانيان اين نابودي عمدي را به تمامي جهانيان معرفي ساخت و از سوي ديگري گام بزرگي براي همراهي تشکلهاي ملي تاريخي ايران در جهت پيگيري هدفي مشترک بود که هر چند به نتيجه دلخواه منجر نشد اما سرآغازي نويني بود براي حرکتهاي بعدي اين سازمان ها از جمله : پيگيري و ثبت جشن يلدا در تقويم رسمي و صدور بيانيه انتخاباتي اين تشکل ها که در آن براي اولين بار به صلاحيتها لازم يک کانديدا از منظر توجه به مسائل فرهنگي , تاريخي و محيط زيستي اشاره شده بود و هر چند که اين بيانيه کاربرد چنداني براي اين انتخابات نداشت اما به عنوان اولين سندي که در آن به معيارهاي غير سياسي لازم براي يک کانديداي برتر پرداخته شده بود به منزله الگويي براي شرايط مساعد آينده باقي ماند

 اکنون نيز اين تشکلها در آخرين بيانيه خود به پنج مورد از مسائل حساس در ارتباط با يادمنهاي باستاني پرداختند که اين بيانيه با استقبال خبرگزاري هاي مختلف روبرو گرديد  و انجمن کهن دژ نيز مفتخر است که در تمام موارد و بيانه ها در کنار ديگر سازمان ها حضور داشته است  به اين اميد که همکاري هاي اين تشکلهاي مردمي در موارد ديگري نيز ادامه يابد

 

پاينده ايران

بابک مغازه اي

دبير و سخنگوي انجمن ايرانشناسي کهن دژ

14 امرداد ماه 1387 خورشيدي

برای مشاهده اين بيانيه ها مي توانيد به قسمت بيانيه ها در فهرست موضوعي تارنگار انجمن کهن دژ مراجعه فرماييد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:12  توسط انجمن کهن دژ  | 

معرفي محمدحسن صفايي، هنرمند همداني در گفتگو با حسين زندي، هموند هيئت راهبري

 

 

محمدحسن صفايي، هنرمند مجسمه ساز همداني با اين که مدت زمان کوتاهي است که کارش را شروع نموده، اما به موفقيتهاي بسياري دست يافته و آثارش علاقمندان فراواني پيدا کرده است. علت اصلي آن خلاقيت هنري ايشان و البته به قول خودش« علاقه شديدش به هنر ايران باستان » مي باشد.

اين هنرمند 32 ساله در طول 2 سال گذشته در 5 نمايشگاه داخلي از جمله گرگان، تبريز و همدان شرکت نموده و موفق به کسب رتبه هايي نيز شده است که از جمله مي توان به اين موارد اشاره نمود:

منتخب استان همدان در روز جهاني صنايع دستي، گزينش يکي از آثارش به عنوان اثر نمونه در ميان آثار برجسته صنايع دستي ايران در شهر تبريز و انتخاب غرفه ايشان به عنوان غرفه نمونه در نمايشگاه صنايع دستي همدان در سال 86.

آثار اين مجسمه ساز همداني از زيبايي خاصي برخوردار است و علاقمندان فراواني در بين مردم هنردوست کشور دارد، به همين دليل و به مناسبت شرکت ايشان در نمايشگاه اخير صنايع دستي در همدان گفتگوي کوتاهي با ايشان انجام داده ايم که در ذيل مي آيد؛

 

 

1. آقاي صفايي چند سال است که به کار مجسمه سازي مشغول هستيد؟

- از بهمن ماه سال 1385 به صورت تفريحي و خودجوش و بدون پيش زمينه قبلي و بدون آموزش شروع به ساختن تابلو نقش برجسته چوبي نمودم.

2. حمايت نهادهاي دولتي در اين مدت چگونه بوده است؟

- تاکنون از هيچ نهاد دولتي، هيچ گونه حمايتي نداشته ام. به جز صنايع دستي و ميراث فرهنگي استان همدان که با دعوت به نمايشگاههاي صنايع دستي و معرفي اينجانب به اين نمايشگاهها موجب آشنايي با هنر ايراني شده که نتيجه آن نيز تاکنون مثبت بوده است.

3. استقبال مردمي چگونه بوده است؟

- با توجه به نوع انتخاب کار، استفاده از نشانه ها و اسطوره هاي ايراني به صورت احجام چوبي و سنگي و تا حد ممکن نزديک به واقعيت و بدون حذف هيچکدام از جزئيات اثرهاي تاريخي و ساخت آنها به صورت دقيق و تلفيق آنها با يکديگر به طوري که تغييري در اصل تاريخي پيش نيايد با استقبال بي نظير مردمي روبرو بوده است.

4. آينده اين کار را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

- آينده اين کار در صورت رفع مشکلات مالي و حمايت مسئولان روشن و درخشان است، چون تراش سنگهاي قيمتي و نيمه قيمتي که انجام مي دهم داراي متقاضيان زيادي در کشورهاي اروپايي مي باشد. ولي بايد موانع ذکر شده فوق برطرف شود تا بتوان جهت صادرات آن بدون واسطه اقدام نمايم.

5. گرايش شما به نمادهاي ايراني از کجا ناشي مي شود و چرا استفاده از نقش و نگارهاي باستاني و نشانه هاي ملي همواره در کارهاي شما نمايان است؟

- اين گرايش در وجود هر ايراني اصيل و دوستدار وطن وجود دارد که در هر شخصي به صورت خاصي بروز مي کند و اين عشق و علاقه من به اين آثار تاريخي به حدي است که بدون گذراندن حتي يک ساعت آموزش و يا شاگردي و يا هرنوع دوره اي شروع به کار کردم که با اقبال عمومي مواجه شده است.

6. شما هم مجسمه چوبي مي سازيد و هم مجسمه سنگي، کدام ساده تر و در عين حال لذت بخش تر است؟

- ساخت اين آثار را با چوب شروع کردم و بعد از گذشت حدود 10ماه و ساخت چند اثر چوبي خاص به يکباره به سنگهاي نيمه قيمتي رو آورده و همراه با چوب شروع به ساخت آن نمودم . از نظر ساخت هرکدام از اين مواد داراي سختي خود مي باشد و در عين حال هرکدام به نوعي لذت بخش است. مثل سنگ که عليرغم ظاهر خشن و سخت آن داراي روحي لطيف مي باشد.

7. شما کار تکراري کمتر داريد، دليل اين امر چيست؟

- بنده اصولا با ساخت آثار هنري تکراري مخالفم. چون ساخت هر اثر هنري يکبار در وجود انسان نشات مي گيرد و بار اول بايد آن را تا حد ممکن برجسته و ناب ساخت که ديگر احتياج به تکرار آن نباشد، مگر اينکه در تکرار آن تا حد ممکن کاري متفاوت و برجسته و بدون عيب ساخته شود.

8. تفاوت کار شما با ديگر هنرمندان در چيست و آيا وجه تمايز يا خصوصيات خاصي دارد؟

- البته هر هنرمندي روش و سبک مخصوص به خود را دارد، ولي من سعي کرده ام تمامي طرحهاي باستاني را تا حد امکان نزديک به واقعيت ساخته و تمام جزئيات آن را رعايت نمايم ( مانند تابلوي بارعام جشن نوروزي داريوش هخامنشي ) و از هيچ گونه ترفندهاي رنگ آميزي و تغيير رنگ استفاده نمي کنم و کار را تا حد امکان طبيعي و نزديک به اصل آن مي سازم.

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 3:25  توسط انجمن کهن دژ  | 

اگر موسيقي نبود زندگي هيچ مي بود ( نيچه)

(حسين زندي)

 

هرگاه ، سخن از تاريخ ، فرهنگ و هنر ايران به بيان مي آيد ; همواره بر سابقه تاريخي آن تکيه مي شود و به گذشته آن مي بالند . گاه به گونه اي اغراق مي شود که اصل واقعيت ناديده انگاشته شده و نقاط ضعف آن فراموش مي گردد. موسيقي نيز از اين قاعده مستثني نيست و به چنين سرنوشتي دچار است

به موسيقي گذشتگان چنان افتخار مي کنيم که نيازي به رشد موسيقي امروز احساس نمي کنيم اين روند در صد سال اخير هميشه تکرار شده است در حالي که هميشه گذشته ي افتخار آفريني نداشتيم .

در دوره قاجار برچشم هنرمند (نوازنده و خواننده )چشم بند مي زدند تا در مجالس شهوتراني و لهو و لعب شاهان قاجار و حرمسراها هنرنمايي کنند .

موسيقي معاصر ايران نه تنها با موسيقي ديگر کشورها قابل مقايسه نيست بلکه دچار بحراني ست که مهمترين دليل آن نامشخص بودن خاستگاه هنرمند و جايگاه هنر موسيقي است که جامعه شناسان بر آن پافشاري مي کنند( البته برخي هنرمندان موسيقي ايران تلاش هايي براي کم کردن اين فاصله انجام داده اند که حاصل آن کارهاي بسيار زيبايي است )

در گذشته جايگاه موسيقي درخشان تر از امروز بوده و خنياگران داراي خاستگاه طبقاتي مشخصي بودند;

در دوره ساساني (بر اين دوره نقد تاريخي فراواني وارد است) هنرمندان داراي طبقه اجتماعي بودند و از موسيقي دانان به عنوان طبقه سوم جامعه ياد مي کنند .

شهرستاني (547 هجري) اشاره مي کند دربار ساساني وزير موسيقي داشته است و نام هايي مانند باربد و نکيسا و . . . از افتخارات اين دوره اند و يا دعوت کردن از کولي هاي هند براي شاد کردن مردم در دوره هخامنشيان که به جرات مي توان گفت موسيقي جهان را متحول کرد و تاثيرش امروز نيز در اروپا ديده مي شود .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:24  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

 

بوعلي سينا و فردوسي هم تاجيک شدند!!!!!؟؟؟؟؟؟

خبري که تارنماي پارسه در تاريخ 1/5/ 87 به اطلاع ايران دوستان رساند و به واقع جاي شگفتي و تاسف دارد مربوط است به درج عکس بوعلي سينا در اسکناس20 سوموني کشور تاجيکستان  وادعاي برخي سايتهاي اين کشور در مورد تاجيک بودن فردوسي , عمرخيام و بوعلي سينا !!!!؟؟؟

البته از آنها نمي شود ايرادي گرفت چرا که هر يک از کشورها در دنياي امروز به دنبال ايجاد پيشينه فرهنگي براي خود مي باشند اما بايد پرسيد براستي رسالت سازمانها و وزارتخانه هاي فرهنگي ما چيست؟ و آيا اين گونه سرقتهاي فرهنگي که آشکارا و بي هيچ واهمه اي از پاسخ در خور مقامات ذي ربط ايراني صورت مي گيرد سزاوار عکس العمل مناسبي نيست ؟و فرزندان اين سرزمين تا کجا بايد  شاهد تاراج فرهنگ و تمدن اين ميهن خود باشند که يک روزسهم ايران در درياي کاسپين را وجه المسالحه قرار مي دهند , ديگر روز خليج پارس و جزاير هميشه ايراني آن را عربي مي خوانند و دست آخر هم که بزرگان علم و  ادب اين سرزمين کهن را ترک و عرب و تاجيک و مغول قلمداد مي کنند و يا با تحريک گروهي از هموطنان محروم نگاه داشته شده ايران زمين  روياي جدايي پاره اي از خاک  اين کهن بوم را در سر مي پرورانند  و افسوس , آنهايي که مي بايد در چنين مواردي به دفاع از تماميت ارضي و تمدن کهن سال ميهنمان همت گمارند بي هيچ پاسخ در خوري از کنار اين ياوه گويي ها وزياده خواهي هاي بيگانگان مي گذرند و تنها جوانان دلير ايران هستنند که با وطن دوستي و احساس مسئوليت خود نشان داده اند که از هيچ تلاشي در راه دفاع از اين سرزمين و فرهنگ پربارش فروگذار نخواهند کرد

 

بابک مغازه اي

دبير انجمن ايرانشناسي کهن دژ

سوم امرداد 1387 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:41  توسط انجمن کهن دژ  | 

گرامي باد سالروز قيام ملي سي تير

 

همه جا غرق در هيجان و حرکت است تمامي آزادي خواهان و ايران دوستان در خيابان ها به تکاپو ي دفاع از دولت ملي خويش ازجان مايه مي گذارند ناگهان پليس تصميم به شليک مي گيرد , تفنگها به صدا درمي آيند و يکي از همين گلوله ها سينه نوجواني را هدف قرار مي دهد که با قلبي مملو از عشق ميهن به کارزار شتافته است اما غافل از اين که حتي گلوله هم نمي تواند چيزي از عشق او به پيشواي خود مصدق کبير بکاهد ودراين هنگام امير بيجار اين دانش آموز دلاور ايراني به مثابه استاد وطن دوستي دست بر خون خويش مي زند وبا اندک تواني که در تن ناتوانش باقي ست بر ديوار ساختمان آموزش و پرورش وقت به خط خون مي نگارد يا مرگ يا مصدق ناگهان جمعيت يکپارچه به پا مي خيزد و همگان فرياد مي زنند از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا مصدق , تار و پود شور و شعور يک ملت به هم تافته مي شود تا فرش آزادي و حاکميت ملي اين سرزمين به دست مصدق کبير بافته شود و قيام ملي سي ام تير ماه به پيروزي مي رسد تا برگ زرين ديگري از تاريخ افتخارات ملت ايران با خطي سرخ نگاشته گردد و نام و ياد شهيدان آن روز همچون رضا ايوبي ارغند (دوره گر) ـ حسن نيکو سخن (آهنگر) ـ عباس لـًولـًو (زرگر) ـ محمود عموئي (آجيل فروش) ـ نوروز کفائي (يخ فروش) ـ مرتضي دستخوش نيکو (شاگرد دوچرخه ساز) ـ صفر حنيفه رحفاني(ريخته گر) ـ قدرت سليمي ـ اسمعيل عينک چي ـ هوشنگ رضيان(عطار) ـ غلامحسين صادقي(بلورفروش) ـ محرم رستمي(خياط) ـ اسمعيل وزيري(توتون فروش) ـ امير بيجار(محصل کلاس پنجم) ـ جبار رشيدي(کارگر جوراب باف) ـ حبيب شوقي رضواني (راننده) ـ سعدي اسکندري ـ پرويز رجائي(آرايشگر) و به ويژه  دانش آموز شهيد امير بيجار در قلب يکا يک عاشقان اين سرزمين براي هميشه تاريخ باقي بماند  

 

نامشان جاويدان و راهشان پر رهرو باد

بابک مغازه اي

سي ام تير ماه1387 خورشيدي

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:38  توسط انجمن کهن دژ  | 

سروران گرامی در دیده بان یادگارهای فرهنگی وطبیعی ایران

آخرین شماره نشریه دیده بان به دستمان رسید تلاش شما را پاس می نهیم  و آمادگی خود را برای همکاری با شما اعلام می داریم

هیئت راهبری انجمن ایرانشناسی کهن دژ

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:30  توسط انجمن کهن دژ  | 

بابک خرمدين يک ايراني اصيل(گردآوري شده توسط پيمان زيرکي)

بابك خرم دين چه كسي بود؟

بابک خرمدين از ايرانياني بود که از خطه آذربايجان برضد اشغالگري اعراب پس از حمله مسلمانان به ايران، به پا خاست. وي رهبري جنبش سرخ جامگان را به عهده داشت. از جنبش‌هاي ديگر ايرانيان مي‌توان به مازيار از مازندران، ابومسلم خراساني و يعقوب ليث از سيستان اشاره کرد.

تلفظ نام بابک به زبان فارسي ميانه پاپک بود که به معناي پدر جوان است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:32  توسط انجمن کهن دژ  | 

جشن تيرگان وسالروز حماسه آرش (بابک مغازه ای)

به روز تير و مه تير عزم شادي کن                 که از سپهر ترا فتح و صر آمد تير

ايرانيان سيزدهمين روز از تير  ماه را که در گاه شماري کهن ايران روز تير ناميده مي شده است را به عنوان جشن تيرگان  گرامي مي داشتند و مراسم مختلفي در اين روز و گاه روزهاي پس از آن برگزار مي نمودند که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد  در مورد دلايل گرامي داشت اين جشن مطالب مختلفي وجود دارد که مهمترين آنها عبارتند از:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 2:33  توسط انجمن کهن دژ  | 
 
  بالا