|
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
|
||
|
ایران سرفراز نامت بلند باد |
بيانيهي تحليلي سازمانهاي مردمنهاد
در اعلام همراهي با مواضعگيري زيستمحيطي کارشناسان و احزاب
و درخواست آنان براي بازنگري پروندهي سدسازي کشور
ما، گروهي از سازمانهاي مردمنهاد، بهعنوان بخشي از نمايندگان ملّت ايران، از احزابي که خواستهاي اضطراري جامعه در زمينهي محيط زيست را جدّي گرفته و آن را در نشست فصلي تابستان خود در خانهي احزاب بازتاب دادند، سپاسگزاريم و ضمن اعلام همراهي کامل در آن خواستها، در کنار شرکتکنندگان در چهارمين همايش علمي «انجمن موسسهي تحقيقات جنگلها و مراتع» که نگرانيهايشان را در بيانيهاي که به امضاي شماري از فعالان فرهنگي و نهادهاي مدني رسيد ، بازتاب دادند، توجه مسؤولان گرامي و نهادهاي تصميمگير (مجلس شوراي اسلامي، مجمع تشخيص مصلحت نظام و وزارتخانههايي همچون نيرو، کشور و غيره) را به مورد اساسي «لزوم بازنگري پروندهي سدسازي کشور» جلب ميکنيم.
هر چند ساخت سد بهضرورت و به عنوان آخرين راهحل ميتواند کارساز باشد اما به باور ما، ادامهي ساخت بيرويهي سدهاي بزرگ مخزني در کشوري که هنوز نميداند يا نميتواند از آب ذخيرهشده در پشت 93 سد بزرگ مخزني خود به درستي و با بازدهي (راندماني) دستکم 50 درصدي بهرهبرداري کند، عملي نابخردانه است، آنهم در کشوري که صاحب يکي از بالاترين نرخهاي فرسايش و جابهجايي خاک است. آيا نبايد نخست اولويت را به اقدامات آبخيزداري و اصلاح مراتع، به ويژه در کوهستانها و دامنههاي پرشيب داد؟ (به گفتهي رييس سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري کشور: در صورتي که اعتبارات مورد نياز تأمين شود، اين سازمان قادر خواهد بود با اجراييکردن برنامههاي خود در حوزهي آبخيزداري، آبخوانداري و اصلاح مراتع، بسيار بيش از ظرفيت کنوني بخش سدسازي در مهار و استحصال آبهاي سطحي مؤثر واقع شده و آب مورد نياز بخش کشاورزي را تأمين سازد. اين ميزان، ده برابر همه ميزان آبي است که وزارت نيرو از طريق سدها در اختيار بخش کشاورزي قرار ميدهد) .در حالي که نرخ فرسايش در ديمزارهاي ما به بالاي 100 تن در هکتار رسيده است، آيا نبايد در گام اول بکوشيم توليد در واحد سطح را ارتقا دهيم؟ چگونه است که وقتي همه ميدانند راندمان آبياري در بخش کشاورزي چيزي در حدود 30 درصد است، به جاي کمک نرمافزاري و سختافزاري به اين بخش، ثروت مملکت را در مسير ذخيرهسازي آبي به هدر ميدهيم که نميتوانيم به درستي آن را به ماده خشک تبديل کنيم؟ و چرا با وجود آنکه قرار بود تا پايان برنامه نخست پنج ساله کشور، بيش از 3 ميليون هکتار از اراضي کشاورزي به سامانه هاي آبياري تحت فشار مجهز شود، اين رقم تا امروز حتي به 700 هزار هکتار هم نرسيده است، يعني حتي نيمي از اهداف يک برنامه پنج ساله را در طول 20 سال هم نتوانستيم محقق سازيم.
طي دهههاي گذشته،مرگ رودخانههاي کشورکه شريانهاي هستي و حيات آبخيزها، دشتها،سيلابدشتها، و دهانهها هستند آهنگ سريعتري داشته است. سدها بهشکل چشمگيري بومسازگان (اکوسيستم) رودخانهاي را با کاهش تراز آب، تغيير زمانبندي جريانات، ممانعت از جابهجايي گونههاي مهاجر و يا تغيير دماي آب و سطح اکسيژن، تحتتأثير قرار ميدهند و باعث ميشوند ويژگيهاي آبشناختي (هيدرولوژي) و کيفيت آب در پاييندست و ريختشناسي رودخانه، تغيير کند.
همچنين حقوق و معيشت جوامع متأثر از طرح را با زير آب بردن غالباً حاصلخيزترين زمينهاي کشور و بيکارکردن شماري از توليدکنندگان ارزشمند کشاورزي، تضعيف ميکنند. همچنين سدها علاوه بر خطر آفرينش زمينلرزه، فقط ميتوانند سيلهاي متوسط و کوچک را مهار کنند و در زمان رخداد سيلابهاي بزرگتر از پيشبينيها غالباً به عاملي خطرناکتر از سيل بدل ميشوند و خطر شکستن دارند.
علاوه بر آن هزاران قنات چند صد يا حتي هزارسالهي پايدار و بارور نيز با هجوم پيمانکاران و مشاوران سدساز به مرگي ابدي محکوم شدند (سد بار نيشابور باعث شد تا قنات هزار سالهيي که تمام اراضي کشاورزي پاييندست منطقه را در طول سالها آبياري ميکرد، خشک شود. مسوولان به بهانهي آبياري زمينهاي کشاورزي، اين سد را احداث کردند تا همان کاري را انجام دهد که سالها توسط قنات مزبور صورت ميگرفت. اما اکنون حجم قابل ملاحظهيي از اين آب تبخير ميشود). ايراني از چند هزار سال پيش، تلاش درخشاني در توسعهي پايدار منابع آب و به ويژه به کمک ساخت قناتها، اين شاهکارهاي مهندسي آب داشته و آن را در جهان از خود به يادگار نهاده است. چگونه است که اين مهندسي شکوفاي سازندهي بند بهمن در دو هزاره پيش، به درستي و آگاهانه و نه از ناتواني، در همهي اين چند هزار سال، حداکثر چند ده سد کوچک از جمله بلندترين سد جهان تا اوايل قرن بيستم به نام سد کريت طبس و يا سد کهن کبار قم را مفيد به فايده تشخيص داده و ساخته است، اما ما در چهار دهه با تقليد کور از کساني که سدسازي را از خود ما آموختند، بيش از 1000 سد ميسازيم که بخش بزرگي از آنها قطعاً در چند دههي آينده بايد برچيده شوند؟
همچنين در ايران – به خاطر کهنسال بودن تمدّن آن – نبايد آسيبهاي طرحهايي همانند سدها به ميراث فرهنگي و تاريخي را از نظر دور داشت. توجه به اين آثار بهخاطر ارتباطشان با موضوعات بسيار مهم و حياتياي همچون هويت و وحدت ملي از سويي، و کسب درآمد و اشتغالزايي از سوي ديگر، بايد از اولويتهاي مسؤولان باشد. نمونهي برجستهي چنين تأثيرات سويي را ميتوان در شدّت گرفتن روند تخريب کهنزادبومهاي موجود در تنگهي بلاغي و دشت پاسارگاد، يعني يکي از مهمترين سازههاي يادماني ايران، به خاطر آبگيري سد سيوند شاهد بود؛ موردي که نهادهاي مدني همچنان بيتابانه منتظر تصميم و عمل عقلايي مسؤولان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگي هستند.
چنين است که ميتوان دريافت: در بسياري مواقع، سدها تنها توهم توسعهي منابع آبي را ايجاد ميکنند. آب تجديدپذير کشور سالانه 130-120 ميليارد مترمکعب برآورد ميشود. تجربهي کشور نشان ميدهد کاربرد حقيقي اين آب با سدسازي و تبخير سالانه بين 5 تا 10 ميليارد متر مکعب از سطح مخزن سدهاي کشور کاهش مييابد (سد کرخه که بزرگترين سد کشور است به تنهايي حداقل 40 ميليون متر مکعب تبخير در سال دارد). در حالي که مديريت پايدار آب عبارت است از برنامهريزي کاربرد درست و کارآمد آب تجديدپذير و نيز بازگرداندن آن به محيط با کمترين پيامدهاي زيستمحيطي و آلودگي. راهکارهاي بدون سدسازي تأمين آب و نيرو با شيوهنامههاي توسعهي پايدار نيز همخواني دارند. بخش خصوصي به خوبي ميتواند در اين رويکرد به همکاري بپردازد و البته اين راهکارها از ساخت هر سدي کمهزينهترند.
لازم به اشاره است که اثرات منفي سدها بر محيط زيست فيزيکي، بيولوژيکي و اجتماعي آنقدر زياد است که بسياري از کشورهاي توسعهيافته از دههي 90 به اينسو ديگر نه تنها سدي نميسازند که مجبور به جمع کردن و برچيدن سدهاي خود به قيمتهاي بسيار گزاف شدهاند تا اثرات منفي سدهاي ساختهشده را با سختي هر چه تمامتر از محيط بزدايند و رودخانهها را احيا کنند؟ (بانک جهاني در پنجاهمين سالگرد تأسيس خود اعلام کرد: 80 درصد سدهايي که نسخهي ساختش توسط اين سازمان در طي 50 سال گذشته در جهان و بهويژه کشورهاي در حال توسعه پيچيده شده، نبايد ساخته ميشدند، زيرا ضررهاي زيستمحيطي آنها بيش از منافع آن بودهاند!).
در مجموع تا دههي اخير، متداولترين علت برچيدن سدها، هزينههاي بسيار کمرشکن نگهداري و بهرهبرداري آنها و نگرانيهاي ايمني و هزينههاي زياد تعمير سدهاي ناايمن بوده است، اما امروزه شمار رو به رشدي از برنامههاي حذف سد، بهعنوان روشي براي احياي زيستبوم دنبال ميشوند. افزايش آگاهي در سطح جهان نسبت به هزينههاي هنگفت زيستمحيطي و اجتماعي سدها، در کنار موفقيتهاي فراوان طرحهاي احياي رودخانه، تلاش براي برچيدن سدها را دامن زده است. براي نمونه در آمريکا پس از گذشت چندين دهه تمرکز انحصاري سياستگذاري روي ساخت سدها، اينک نگاهها به سمت برچيدن برخي سازهها و از جمله سدها تغيير کرده است بهطوري که تاکنون حدود 500 سد برچيده شده است. تخريب سدها در آمريکا روند پرشتاب و جاافتادهاي دارد. در کشورهايي چون فرانسه و کانادا هم بهدلايلي همچون احياي رودخانهها يا زيستگاههاي ماهيهاي آزاد، سدها در حال برچيده شدن هستند.
با توجه به مطالب آوردهشده و اين که در ايران تاکنون بيش از 500 سد ساخته شده که حتي براي نمونه يک ارزيابي تطبيقي بر ساخت اين سدها انجام نگرفته است و همچنين با عنايت به اين که آشکار نيست تاکنون چند درصد از کانالهاي آبياري پشت همين سدهاي ساختهشده، به بهرهبرداري رسيده و اگر نرسيده، بايد تکميل آنها - که با روند کنوني به 70 سال زمان نياز دارد – در الويت قرار گيرد، پس نبايد سخن از ساخت سدهاي جديد برانيم، مگر اين که هدف، چيز ديگري باشد.
ما منتظر واکنش شايستهي نهادهاي تصميمگير هستيم.
انجمنهاي تأييدکنندهي بيانيه:
انجمن آهنگ سبز (شهرکرد)، انجمن جوان آواي کاوش (سميرم)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران)، انجمن دوستداران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو (بوکان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي ايذه (تاريشا)، انجمن اسپادانا (تهران)، انجمن فرهنگي ايرانزمين/ افراز (تهران)، انجمن اسين (تبريز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي وگردشگري امرتاد (اصفهان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي بانوان آريا (نطنز)، انجمن انديشهي جوان (اصفهان)، انجمن انديشه سبز (اصفهان)، انجمن ايلامشناسي ايران (تهران)، انجمن کلوب ايرانشناسي (تهران)، انجمن پارسفرهنگ (اليگودرز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي سپندارمد (تهران)، انجمن تدبير و توسعهي سبز (اصفهان)، انجمن حاميان سبز جوان (اليگودرز)، انجمن حمايت از حيوانات ( اصفهان)، انجمن حقوق زنان ايرانبان (قزوين)، انجمن دوستداران شهرستان دزفول، انجمن فرپاد (شيراز)، انجمن فرهنگي سرزمين پارس (مشهد)، انجمن سليمان صباحي بيدگلي، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي کاسپين (قزوين)، انجمن فرهنگي کورش بزرگ (تهران)، انجمن کوير سبز (کاشان)، انجمن کهندژ (همدان)، انجمن کيمياداران جوان (تهران)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي گز و برخوار، انجمن دوستداران محيطزيست لنجان (اصفهان)، انجمن دوستداران محيطزيست نجفآباد (اصفهان)، انجمن فرهنگي- ادبي نيستان (تهران)، انجمن مأواي جوان (گرگان)، انجمن موزه داران ايران، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي و گردشگري ورزنه ، انجمن ياران سبز( لرستان)، انجمن ياوران محيطزيست (اصفهان)، تشکل زيستمحيطي وحدت سبز (فرخشهر)، تشکل زيستمحيطي آواي طبيعت شهرکرد، تشکل زيستمحيطي حافظان طبيعت (شهرکرد)، تشکل زيستمحيطي حافظان طبيعت شيدا، جمعيت طلايهداران انديشههاي نو (فريمان)، جمعيت پيام سبز (اصفهان)، جمعيت سبز دنا (کهگيلويه و بويراحمد)، جمعيت جوانان عصر سبز (يزد)، جمعيت حاميان محيط زيست (لرستان)، جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيطزيست (اصفهان)، جمعيت مبارزه با اعتياد (قزوين)، جمعيت دوستداران طبيعت زاگرس (شيراز)، جمعيت دوستداران ميراث فرهنگي يادگار (يزد)، خانهي فرهنگ و هنر باغ آيينه (کرج)، خانهي زنان هودانا (همدان)، خانهي فرآوران ايران (تهران)، کانون انديشه سپيد (تبريز)، کانون بارگاه مهر (اصفهان)، کانون پاسارگاد (گرگان)، کانون پرستوهاي آزاد (تهران)، کانون تهرانشناسي (تهران)، کانون دوستداران شاهنامه (توس)، کانون صداي زمين (اصفهان)، کانون صلح سبز دانشگاه( شهرکرد)، کانون سيمرغ انديشه (نجفآباد اصفهان)، کانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)، کانون نفس به نفس (تبريز)، کانون هخامنش (گرگان)، موسسهي پارساسفر جنوب (خوزستان)، موسسهي توفا (شوشتر)، موسسهي جاذبهي تصوير (خوزستان)، موسسهي دانادلان جنوب (شوشتر)، موسسهي کندوکاو (تهران)، موسسهي نداي کرخه (خوزستان)، موسسهي طنين آرتا (تبريز)، موسسهي نداي دانش (تبريز)، موسسهي نوآوران (تبريز)، موسسهي نويدآوران طبيعت (اصفهان)، مؤسسهي غيردولتي مهرآيين (رامهرمز)، موسسهي ميزان (تبريز)، فرزندان اهورايي ايران (مشهد) و شبکهي سازمانهاي غيردولتي زيستمحيطي اصفهان.
به نام خداوند جان و خرد
اعلام نگراني نسبت به نابودي ميراث فرهنگي
بدينوسيله، نگرانی شديد خود را از رويدادهای تلخی که اين روزها در کشورمان رخ داده و گنجينههای باستانی و گرانبهای ميهنمان را يکی پس از ديگری به نابودی میکشد، اعلام نموده و ضمن يادآوري وظيفهي دولت يعني نگهداری و پاسداری از گنجينههای اين سرزمين، از ميان انبوه ويرانیهايی که اين روزها دل هر ايرانی پاکنهادی را به درد آورده است ، پنج پارهي زير را نگرانکنندهتر از همه دانسته و آنها را به آگاهی ملت گرامی ايران میرسانيم:
1. ما از هماهنگیهای انجامشده ميان سازمان ميراث فرهنگي و مديريت بريتيشميوزيوم لندن برای بازگشت – اگرچه موقت – گردونهي خشتی کوروش بزرگ (منشور حقوق بشر کوروش) از موزهي بريتانيا به گنجينهي ملی ايران و نمايش همگانی آن، به شدت نگران بوده و از هماکنون دلواپسی ژرف خود را از اين موضوع، به آگاهی همميهنان و نيز همهي نهادهای فعال فرهنگي میرسانيم.
زيرا بر اين باوريم که سازمان ميراث فرهنگي، هرگز کارنامهي روشنی در پاسداری از گنجينههای کشورمان نداشته و ندارد، و برای نمونه همان بس که نتوانسته تا از سنگنوشتهي ارزشمند جزيرهي خارک ، بيش از 199 روز نگهداری نمايد. همچنين هنوز هم مردمِ بزرگوار ايران ، خاطرهي تلخ ربوده شدن «لوح زرين تختجمشيد» از همين گنجينهي ملی ايران و و سپس پخش خبري مبني بر آب کردن آنرا ، از ياد نبردهاند.
2. همانگونه كه كارشناسان غيردولتي از همان آغاز پيشبيني كرده بودند، رطوبت سنجهاي پاسارگاد نمِ بسيار بالايی را پيرامون آرامگاه کوروش بزرگ نشان دادهاند و با آنکه همهي گروههای ميهنپرست، پيش از آبگيری سد سيوند، بارها و بارها درباره اثرات ويرانگر اين آبگيری هشدار داده بودند،ولي هنوز هم- و بر خلاف وعدههاي دادهشده – شاهد اقدام مثبتي براي تخليهي آبهاي آن سد نبودهايم ، تا پس از قطع شمار بالايي درخت منحصر بهفرد و نابودي محوطههاي باستاني تنگِ چشمه (تنگ بلاغي)، دست كم اينك از شدت آسيبهاي پيشِ رو بكاهيم.
3. شنيده ميشود كساني به جرم ويران نمودن سنگنوشتهي جزيرهي خارک دستگير شدهاند. هر چند پيرامون علت دستگيري دستكم يك تن از آنها ابهامهايي وجود دارد ولی در ميان شگفتیِ همگان، منابع رسمی تا كنون به بهانهي امنيتی بودن مسأله، از شناساندن آنها به مردم و روشن شدن علت مسأله سر باز زدهاند. و اين در حالی است که ميدانيم به دليل نفتخيز بودن جزيرهي خارک و دارا بودن تأسيسات نفتی بسيار، هيچکس نمیتواند بدون داشتن پروانه از مسؤولان مربوطه، به آنجا آمدوشد نمايد.
آشكار است كه براي جلوگيري از گسترش شايعات پيرامون اين رويداد – كه چندان خوشايند نيز نبوده و ميتواند اعتماد دوستداران ميراث فرهنگي نسبت به دولت را كمتر نمايد – ضمن بركناري مديريت سازمان ميراث فرهنگي استان بوشهر، شايسته است نتايج پيشرفت پرونده ، گام به گام اعلام گردد.
4. در خبرها آمده است كه در كمال شگفتي بخشي از محوطهي کاخ آپادانای شوش، آن گنجينهی کهن و گرانبهای کشورمان و يادمانِ روزگار داريوش بزرگ، به پيست موتورسواری بدل گشته است. آشكار و بديهي است كه ميبايست ضمن برچيدن چنين وضعيتي، هرچه زودتر حريم آن اثر ارزشمند مشخص و مورد نگاهباني قرار گيرد تا ديگر بار فجايعي همچون تخريب پاي ستونهاي دروازهي شرقي همان كاخ ونيز نابودي كتيبهي خارك را شاهد نباشيم .
5. و باز از خوزستان و ديگر كهنشهر آن، ((اهواز))، خبري دال بر كاوش و رسيدگي به شهر باستانی هرمزداردشير که خود يادگاری 1700 ساله از روزگار ساسانيان و از آثار ثبتِ ملي شدهي آن استان است به گوش نرسيده و نميرسد. ما چنين كوتاهيهايي را تنها و تنها از ناكارآمدي مديريت سازمان ميراث فرهنگي آن استان ميبينيم و خواستار بازبيني در رفتار و عملكرد اين سازمان ميباشيم .
چو ايران نباشد تن من مباد
بنياد دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران) انجمن فرهنگي بيستون (تهران)
انجمن فرپاد (شيراز) انجمن انديشه جوان (اصفهان)
انجمن دوستداران و حافظان خشت خام (يزد) كانون دوستداران شاهنامه (توس)
كانون جوانان پاسارگاد (گرگان) گروه جوانان شكوه هخامنشي (خراسان)
جمعيت عصر سبز (يزد) انجمن فرهنگي سرزمين پارس (خراسان)
جمعيت دوستداران ميراث فرهنگي يادگار (يزد) خانه سيمرغ (تهران)
خانه ماوراي جوان (گرگان) انجمن ديدهبان يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران (تهران)
انجمن كهندژ (همدان) كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)
انجمن هخامنشيان (تهران) انجمن دوستداران ميراث فرهنگي و گردشگري امرتات (اصفهان)
خانه ادب مهر (اصفهان) انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا (خوزستان)
كانون سيمرغ انديشه (نجفآباد) كانون فرهنگي لر بختياري ايرانيان
انجمن ايلام شناسي ايران (تهران) انجمن اسپادانا (تهران)
انجمن فرهنگي كوروش بزرگ و گروهي از فرزندان ايرانزمين
«پس بنگريد سرانجام كساني كه پيش از شما بودند چه شد» - قرآن كريم
بيانيهي پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني
به مناسبت 29 فروردين، روز جهاني بناهاي تاريخي
ســد ســيوند را آبــگيري نــكنيد
خوانندگان گرامي، همميهنان ارجمند، مسئولان كشوري!
آگاهيد كه با موافقت «سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري»، قرار است آبگيري «اسمي» سد سيوند واقع در شمال شهر شيراز و درون تنگِ بُلاغي - ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت - آغاز شود (هنگام واقعي آبگيري اواخر پاييز است و بهنظر ميرسد اين افتتاح - كه زودهنگامياش به برخي پردهبرداريهاي بهثمرنرسيدهي دولت سازندگي شباهت دارد – براي كاستن حساسيت افكار عمومي در زمان واقعي آبگيري است).
نميدانيم كه از روند پر شتاب ويرانسازي آثار تاريخي اين سرزمين – در كنار هجمههاي وسيع به خود تاريخ و دستاوردهاي معنوي نياكان خردمندمان – تا چه ميزان آگاه هستيد ولي قطعا نيك آگاهيد كه شناخت بهتر تاريخ و فرهنگ ديرينهسالمان – كه يادمانهايي چون ارگ عليشاه كه نابخردانه بخشي از آن تخريب شد، نقش جهان و آنچه در دشت پاسارگاد هست، نمادهاي آن به شمار ميروند - در ايستادگي امروز ما در برابر فرهنگهاي ديگر نقشي به سزا دارد. شوربختانه هر روز بر بلنداي سيل بنيانكن تخريب ميراث فرهنگي - چه غارت غيرقانوني آن و چه تخريب قانوني آن در لفافهي عمران - افزوده ميشود. آبگيري و راهاندازي اين سد كه - به درست يا غلط - به نماد مبارزه با بخشي از تاریخ ایران تبدیل شده است، نقطهي اوج چنين حركتي است و اين در حالی است که سرزمین ما تنها سرزمینی است که هر چند «پر فراز و نشیب»ترين تاريخ را در جهان داشته، هنوز با ریشهی فرهنگی و انسانساز خود در ارتباط بوده و دچار گسست تاريخي نشده است.
بهنام خداوند جان و خرد
بيانيهي شمارهي 5 سازمانهاي مردمنهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند
اي انسان! هر كه بخواهي و از هر كجا كه ميآيي بدان كه من، كورش، بنيادگذار امپراتوري ايران هستم
بر اين تودهي خاكي كه پيكرم را پوشانيده است، رشك مبر.
1. دو هفته پس از تحصن گروهي از كشاورزان ارسنجاني در برابر سازمان آب منطقهاي استان فارس در شهر شيراز، در شنبهاي ديگر (12 اسفند) گروه قابل توجهاي از آنان (نزديك به سيصد نفر) با سازماندهياي در خور – كه شايستهي تحسين است – در برابر مجلس شوراي اسلامي جمع شده و خواهان آبگيري سد سيوند شدند (حضور آنان در بازديد يكروزه و از پيش اعلامنشدهي خبرنگاران از تنگ بلاغي و سد سيوند به ميزباني مديرعامل آب منطقهيي استان فارس هم، نشان از سازماندهي يادشده دارد). آنان شب را در تهران به سر آورده و در فرداي آنروز نيز عمل خود را تكرار كردند و در اين ميان از سخنان همراهانهي تني چند از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز بهره بردند. پايگاه اطلاعرساني – چون گذشته - قويا اعلام ميدارد كه نهتنها خواهان رفع هرچه سريعتر كمبودهاي اين گروه از همميهنان است بلكه از برخي مسؤولان امر به خاطر تأخير در پاسخدهي به نياز آنان گلايهمند است اما، آيا به مجرد صدور دستور براي آبگيري سد، مشكل كمآبي كشاورزان ارجمند حل خواهد شد؟ يا همانطور كه پيش از اين اعلام كرديم – در بهترين حالت و در صورت سلامت سد و عدم برخورد با هيچ مانعي – دستكم دو سال طول ميكشد تا آب به دست آنان برسد؟ آيا كشاورزان گرامي در اينباره پاي سخن كارشناسان فن هم نشستهاند؟
پايگاه اطلاعرساني مانند آقاي كريم متقي، كارشناس مرمت و حفاظت از آثار تاريخي، بر اين باور است كه منطقهي پاسارگاد – و تنگ بلاغي - مانند درهاي است كه پر از آثار تاريخي است و ميتواند به موزهاي روباز تبديل شود. سازمان ميراث فرهنگي به ياري كمكهاي مالي وزارت نيرو و با طرحي حسابشده ميتواند اين مسير بيمانند تاريخي را براي بازديد گردشگران آماده سازد بهطوريكه بتوان چند برابر ارزش اقتصادي سدي كه در حال ساخت است، از آن بهره برد. با توجه به معروفيت بيهمانندي كه تنگ بلاغي در اين چند سال كسب كرده است (موردي كه دربارهي هيچكدام از محوطههاي تاريخي ايران – حتي معتبرترينهايشان - صدق نميكند)، اين امر بعيد نيست و ميتوان آنجا را به يكي از قطبهاي برجستهي گردشگري تبديل كرد. كما اينكه توقف چنين پروژهاي خود نقطهي مثبتي در كارنامهي مسؤولان خواهد بود و علاوه بر داشتن جاذبهي گردشگري، ميتواند - بر خلاف تبليغات بيگانگان - نشاندهندهي اهميتي باشد كه نظام براي تاريخ و فرهنگ ايران قايل است. آنگاه ميتوان علاوه بر ايجاد اشتغال براي اهالي، درصدي از درآمد را هم براي رفع محروميتهاي مردمان شريف ارسنجان بهكار برد. فراموش نشود همانطور كه گاز و نفت را از طريق لولههايي جابهجا ميكنند، اين كار را ميتوان توسط لولههاي بزرگ دربارهي آب نيز انجام داد. اميد است با راهكارهاي ارائهشده و گسترش كشت ديم گندم، شاهد رفع هرچه سريعتر محروميت از اين منطقه باشيم.
بهنام خداوند جان و خرد
بيانيهي شمارهي 4 سازمانهاي مردمنهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند
پروردگار بپاياد اين سرزمين را از دروغ، از خشكسالي و از سپاه دشمن
پيش از ورود به بحث لازم است باري ديگر يادآور شويم: پروندهي سد سيوند پروندهاي است ملي، و كاملا فني و فرهنگي. سوءاستفادهي سياسي از آن، موضوع اصلي را لوث ميكند. خوشبختانه تا امروز گفتوگو ميان موافقان و مخالفان آبگيري سد سيوند در فضايي آزاد در درون كشور برقرار بوده است و اميد ميرود تا در چهارچوب نهادهاي رسمي موجود، نتيجهي مطلوب گرفته شود.
1. توسعه امري است لازم و مورد تأييد همهي ايرانيان – بهويژه ايراندوستان -، اما همانگونه كه كارشناسان امر اذعان دارند هر توسعهاي الزاما به پيشرفت منتهي نميشود (مانند طرحهاي عمراني چندي كه با وجود آسيب زدن به محيط زيست و ميراث فرهنگي، پس از مدتي متوقف شده و هيچگاه فايدتي از آنها نصيب مردم نشده است) بلكه توسعه بايد پايدار باشد. آيا سد سيوند داراي اين ويژگيها هست؟ آيا آنچه بهدست ميآوريم بهنسبت آنچه از دست ميدهيم اگر ارزندهتر نباشد، دستكم يكسان است؟ پس نگاهي دوباره به اين سد ميافكنيم:
عنوان شده است كه، گزارش توجيهي سد سيوند كه در اوايل دههي هفتاد براي گرفتن رديف بودجه به مجلس شوراي اسلامي ارايه شده است از آن زير نام سد تأخيري نام برده شده كه بودجهاي 8 ميلياردي را در بر ميگرفته است. حال كه پروندهي ساخت اين سد به پروندهاي ملي بدل شده، لازم است كه اين سوابق از بايگانيها بيرون آورده و به اين پرسش پاسخ داده شود كه در صورت درستي اين موضوع، چگونه است كه اين سد به سدي مخزني تبديل شده و هزينهاي نزديك به ده برابر را به بيتالمال تحميل كرده است؟ موضوع ديگر، عنوان شدن گاه بهگاه اين نكته از سوي مديران درگير در ساخت سد سيوند است كه طرح ساخت اين سد متعلق به پيش از انقلاب است. هرچند ما بر اين باوريم كه ريشه داشتن چنين طرحي در رژيم پيشين به خوديخود دليلي بر درست بودن آن نيست ولي تا آنجا كه ما پژوهيديم در آن زمان مطالعاتي جهت ساخت سدي در منطقهي دشت بال سيوند انجام گرفته بود كه هيچگونه مشكل و تحديدي براي آثار باستاني منطقهي پاسارگاد وجود نداشته است. حتي در آن هنگام با توجه به اينكه احتمال آبگرفتگي روستاي سيوند وجود داشته به اهالي اين منطقه اعلام شده بود كه روستا را تخليه كنند و برخي از آنها به شيراز و مرودشت كوچ كردند كه با توجه به پيروزي انقلاب اين طرح ناتمام ماند. غرض از طرح اين موضوعات، تأكيد بر اين موضوع است كه با توجه به بُعد ملي پروندهي سد سيوند لازم است كه وزارت محترم نيرو اطلاعات خود در اينباره را در اختيار كارشناسان مستقل بگذارد و توضيح دهد كه چرا ساخت چنين سدي اين مقدار زمان و هزينه برده است و اينكه گفته ميشود مشكل آبرفتي بودن منطقهاي كه سد در آن زده شده و قرار است درياچهي پشت سد در آنجا تشكيل شود هنوز رفع نشده و توافق كميسيون فرهنگي مجلس و وزارت نيرو براي كاهش ميزان آبگيري به اين موضوع برميگردد، تا چه حد صحيح است؟ در ضمن باز تأكيد ميكنيم كه اين سخن آن وزارتخانه مبني بر آنكه سد سيوند از سال گذشته آمادهي بهرهبرداري بوده و براي كاوشهاي باستانشناسي آبگيري آن را به عقب انداختند قابل بحث بهنظر ميرسد چرا كه در سيزدهم آبانماه سال گذشته، گروهي از مهندسان سازمان نظام مهندسي ساختمان استان فارس از آن منطقه بازديد كردند و ميتوانند گواه باشند كه ساخت بدنهي سد آغاز نشده بود (عكسهاي آن موجود است). همچنين اينكه وزارت نيرو مدعي است در اين يكسال بارها زمانهايي را براي آغاز آبگيري اعلام كرده (اسفند 1384 و ارديبهشت، خرداد و شهريور 1385) – بهقول برخي مسئولان، پنج بار - ولي هر بار باز ظاهرا به همان خاطر (دادن زمان به باستانشناسان)، آن را به تعويق انداختهاند هم سخني كارشناسانه نيست، چرا كه اگر فرض ناتمامي سد را به كناري نهيم، بنا به گفتهي كارشناسان، تنها هنگام آبگيري سد، از آذرماه تا بهمنماه و در زمان آخرين سيلابهاي فصلي است و اين به آن معناست كه اگر در زمستان سال گذشته سد آبگيري نشده تا زمستان امسال نميتوانسته آبگيري شود. به هر رو اينها دغدغههايي است كه بايد در فضايي كارشناسي از سوي نمايندگان سازمانهاي مردمنهاد پيگيري شود.
بهنام خداوند جان و خرد
بيانيهي شمارهي 3 سازمانهاي مردمنهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند
زمين را منم تاج تاركنشين / ملرزان مرا تا نلرزد زمين
تنها توجهي سطحي به رسانهها در همين چندماهه ما را از سير دهشتناك تخريب يادگارهاي فرهنگي آگاه ميكند: عبور مترو از كهنترين خيابان درختي زندهي جهان (چهارباغ)، تغيير مسير راهآهن براي عبور از حريم منظر نقش رستم، كندن آبراهها در كنار بناي تازه بهثبت جهاني رسيدهي بيستون، سبز شدن يكبارهي دكلهاي برق در حريم مجموعهي تاريخي – فرهنگي توس، تلاش براي اكتشاف نفت در كنار تنها زيگورات سالم جهان (در حاليكه ميادين مشترك نفتيمان بدون تلاشي از سوي ما در حال تخليه از سوي همسايگان است)، ساخت سازهاي تجاري با ارتفاع غيرمجاز در حريم درجهي يك برج قابوس (شاهكار دورهي سلجوقي)، آبگيري بيسروصداي كارون سه و به زير آب رفتن بخشي از تاريخ عيلامي، طرح ساختن مغازه بهجاي بخشي از شبستان مسجد جامع صفوي تهران، نابودي آثار باستاني اولتانقالاسي دشت مغان، در آستانهي نابودي قرار گرفتن تاق ساساني گرا و دژ اشكاني كوه خواجهي سيستان، ...
همانطور كه ديده ميشود اين ويرانگريها همهي دورههاي تاريخي را در سراسر ايران در بر ميگيرند. و ميتوان به اين فهرستِ كوتاه، نابودي چندين زيستبوم و منطقهي حفاظتشده، بيتوجهي به برخي آيينها و صنايع دستي و در خطر انقراض قرار گرفتن شماري جانور و گونهي گياهي را هم افزود. حال اگر ما توان محدودمان را پخش كنيم ميتوانيم همهي اين يادگارها را نجات دهيم يا اينكه تنها راه را براي آناني كه – آگاهانه يا ناآگاهانه – مشغول به تخريب هستند باز كردهايم؟ بهگمان ما نبايد تنها به اعتراضي – آنهم براي رفع تكليف - بسنده كرد بلكه بايد بتوانيم خواستمان را به سرانجام برسانيم تا آتش اميد و انگيزه براي دنبال كردن اين راه مقدس همچنان روشن بماند. اما اين مهم به انجام نميرسد مگر آن كه همهي ايراندوستان - در حد توانشان – خواهان و پيگير آن باشند.
بهنام خداوند جان و خرد
بيانيهي شمارهي 2 سازمانهاي مردمنهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند
هر كه نامخت از گذشت روزگار / نيز ناموزد ز هيچ آموزگار
همايش «آخرين دستاوردهاي كاوشهاي باستانشناسي تنگ بلاغي» (شنبه سيام ديماه - دانشگاه تربيت مدرس) بهنتايجي فراتر از آنچه انتظار ميرفت منتهي شد. پيش از اين از سوي معاونت سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري و رييس پژوهشگاه آن، دكتر طه هاشمي عنوان شده بود اين همايش علاوه بر اعلام نتايج كاوشهاي باستانشناسان در تنگ بلاغي قرار بود به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا از نظر باستانشناسان كاري در تنگ باقي مانده يا خير، تا با بازتاب آن نظر از سوي سازمان به وزارت نيرو تكليف آبگيري سد سيوند مشخص شود. گفتني است بر پايهي توافقي كه ميان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگي بسته شده است، براي نخستينبار در تاريخ ساختوسازهاي عمراني كشور، يكي از كارفرمايان بزرگ دولتي براي گشايش طرحي نيازمند اجازهي مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي است. اين فرصت طلايي كه در پي فشار گستردهي افكار عمومي نصيب سازمان مذكور شده، آن سازمان را در موقعيتي سرنوشتساز و خطير قرار داده است.
از مدتي پيش، هر چند اين شايعه قوت گرفته بود كه سازمان موافقت خود با آبگيري را به آگاهي وزارت نيرو رسانده است و سخنان غيررسمي مسؤولان بلندپايهي سازمان هم اين نظر را تأييد ميكرد ولي همايش يادشده اين فرصت را به علاقهمندان داد تا در فضايي رسمي و كارشناسي پيگير موضوع باشند. اين همايش براي سازمان نيز اين حُسن را داشت تا توپ اعتراض را به زمين باستانشناسان بيندازد چرا كه اگر در آينده از سازمان انتقادي ميشد مسؤولان به نظر كارشناسي باستانشناسان استناد ميكردند و خود را تبرئه مينمودند. اما:
بيانيه شماره يک
بهنام خداوند جان و خرد
آگاهيد كه قرار است با موافقت رييس «سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري»، آبگيري سد سيوند كه در شمال شهر شيراز و درون تنگهي بُلاغي - ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت - مراحل پاياني ساخت خود را ميگذراند، آغاز شود. همانطور كه ميدانيد، تنگهي بلاغي يكي از كممانندترين موزههاي طبيعي و زندهي ايران است كه روند زندگى در آن در يك درازاى شگفتانگيز دههزارساله قطع نشده است. به عبارتي ديگر در آن ميتوان از همهي اين دورههاي پيشاتاريخي و تاريخي اسنادي را بهدست آورد كه نهتنها خود آن اسناد از اهميت بهسزايي در بررسي و شناخت تاريخ و فرهنگ ما برخوردارند (كه آبگيري آن سد ميتواند همهي اين آثار را به زير غبار فراموشي و شايد نابودي ببرد)، بلكه خود تنگه يكي از ارزشمندترين سندهاي تاريخ ايران است. همچنين رطوبت برخاسته از درياچهي پشت سد در درازمدت بر زيستبوم منطقه تأثير گذاشته و با پديد آوردن و رشد دادن گياهان مخرب بر روي سازههاي دشت پاسارگاد، به ويژه آرامگاه كوروش بزرگ (نماد جهاني ارجگزاري به حقوق بشر، و كسي كه به تعبير شادروان علامه طباطبايي در كتاب ديني ما از وي زير نام «ذوالقرنين» به نيكي ياد شده است)، اثرات ويرانگري بر اين يادمانهاي گرانقدر خواهد داشت. از اينرو ميخواهيم كه اين سد آبگيري نشود چرا كه نهتنها به گفتهي گروهي از كارشناسان - كه تحت تأثير فضاي سياسي و غيرعلمي تحميلشده قرار نگرفتهاند - مطالعات جامع و دقيق كارشناسي هنوز به پايان نرسيده، بلكه نتايج آنچه هم كه تاكنون انجام شده دقيقا بر فاجعهبار بودن آبگيري اين سد مهر تأييد زده است: خدشهدار شدن ثبت جهاني پاسارگاد، تخريب سازههاي باستاني بر اثر بالا آمدن ميزان آبهاي زيرزميني، از ميان رفتن گذرگاه تاريخي عشاير و مراتع آنها، محو وضعيت توپوگرافي منطقهي بلاغي، احتمال وقوع زمينلرزه پس از آبگيري و آسيبهاي زيستمحيطي ناشي از آن، همچون نابودي حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي و خاك و همچنين گنجينهي ژنتيکي غني تنگه، و مهمتر از همه، تشويش افكار عمومي و از دست رفتن اعتماد، آسيبهايي است كه از آبگيري سد سيوند حاصل ميشود. سرمايهي ملي هزينهشده براي ساخت اين سد - كه متأسفانه اكثر آن در يكسال اخير و همزمان با اوج گرفتن اعتراضها به ساخت آن، هزينه شده است - هيچ قابل قياس با سرمايهي انساني و اثر رواني ناگواري نيست كه بر ايرانيان دوستدار ميراث فرهنگي اين مرز و بوم خواهد داشت، اثري كه شايد بر روند وقايع آتي ايران تأثيرگذار باشد.
اعتراظ 57 تشکل مدني به لغو اعتبار انجمن ژيار کرمانشاه
اخيراً اعتبار فعاليت انجمن" ژيار" كرمانشاه از سوي "سازمان ملي جوانان" اين شهر لغو گرديده و اين حكم طي نامهاي به اطلاع دبير اين تشكل رسيده و از وي خواسته شده تا نسبت به تعطيلي دفتر انجمن و متوقف نمودن كليهي فعاليتهاي اين سازمان غيردولتي ـ مردمنهاد اقدام نمايند. اين در حاليست كه در نامهي مذكور هيچ اشارهاي به نوع تخلف صورت گرفته از سوي انجمن ژيار نشده و تنها به دستور مديركل امور اجتماعي سازمان ملي جوانان كشور استناد گرديده كه طي نامهاي از رئيس سازمان ملي جوانان كرمانشاه خواسته تا از ادامهي فعاليت انجمن "ژيار" جلوگيري كرده و لغو اعتبار فعاليت اين تشكل را به اطلاع مسئولان آن برساند. آنچه نيز در بيان علت اخذ اين تصميم عنوان گرديده عبارت كلي و مبهم "ورود به عرصهي سياست " ميباشد كه شديداً از سوي مسئولان انجمن ژيار رد شده و در نامهاي خطاب به رئيس سازمان ملي جوانان كرمانشاه خواستهاند تا مستندات اين اتهام به صورت مكتوب به آنان ارائه گردد كه متأسفانه مسئولان سازمان ملي جوانان كرمانشاه تا كنون از پاسخگويي شفاف به ايشان طفره رفته و با مطرح كردن نقش نهادهاي امنيتي كرمانشاه در اخذ اين تصميم از سوي مراجع ذيصلاح در تهران به واسطهي دريافت گزارشهايي از جانب آنان از زير بار مسئوليت قانوني خويش به عنوان مرجع صادر كننده مجوز فعاليت انجمن "ژيار" و نهاد ناظر بر عملكرد اين تشكل طي پنج سال فعاليتش در شهر كرمانشاه شانه خالي كرده و از درگير ساختن خودشان به صورت مسئولانه و متعهدانه در پرداختن به اين قضيه خودداري ميكنند.
هر آنكس كه اندك شناختي از قوانين ناظر بر فعاليت تشكلهاي غيردولتي داشته باشد ميداند كه روال قانوني در برخورد با تشكلهاي متخلف به اين صورت است كه مراجع ذيصلاح نخست با تذكر شفاهي و اخطار كتبي مسئولان انجمن را نسبت به مورد تخلف انجام شده از سوي آنان آگاه و سپس با در اختيار گذاردن فرصت زماني مشخص شده در آئيننامه مربوطه از آنان ميخواهند تا نسبت به رفع مورد تخلف و اصلاح وضعيت به وجود آمده اقدام نمايند و در صورت عدم توجه مسئولان انجمن به تذكر و اخطار و تأكيد بر انجام مجدد مورد تخلف است كه فعاليتهاي انجمن براي مدتي به حالت تعليق در خواهد آمد و نهايتاً به حكم قضايي انجمن متخلف منحل خواهد شد. اين در حاليست كه به گفتهي مسئولان انجمن ژيار و اذعان رياست سازمان ملي جوانان كرمانشاه اين روال معمول در مورد انجمن ژيار طي نشده و مسئولان انجمن بدون دريافت هر گونه تذكر شفاهي يا اخطار كتبي از طرف مراجع ذيصلاح به يكباره نامهاي را از سوي رئيس سازمان ملي جوانان كرمانشاه مبني بر لغو اعتبار فعاليت انجمن خويش بدون ارئهي هر گونه دليل مكتوب و مستند و تنها با اكتفا به بيان اتهام عدول از خطوط قرمز و ممنوعهي تشكلهاي تحت پوشش سازمان ملي جوانان به واسطهي "برقراري ارتباطات سياسي" كه مورد انجام آن علاوه بر مسئولان انجمن ژيار حتي براي سازمان ملي جوانان كرمانشاه هم مبهم و نامشخص ميباشد دريافت ميكنند كه نامهي مذكور در حكم دستور انحلال انجمن قلمداد گرديده است.
ما گروهي از كنشگران جامعه مدني و حقوق بشري و فعالان فرهنگي و اجتماعي به نام تشكلهاي مطبوع خويش كه در ذيل نامشان خواهد آمد اعتراض خود را نسبت به برخوردهاي اينچنيني با نهادهاي مدني و لغو غيرقانوني اعتبار فعاليت انجمن ژيار كرمانشاه كه طي پنج سال فعاليت خود در راستاي تقويت جامعه مدني و ترويج گفتمان برابري خواهي اقوام و زنان و نيز برگزاري برنامههاي خيرخواهانه و نيكوكارانه عمل نموده اعلام ميداريم و خواهان آن هستيم تا هر چه زودتر ضمن لغو دستور عدم فعاليت اين تشكل مدني از سوي سازمان ملي جوانان كشور اگر هم تخلفي از سوي مسئولان آن صورت گرفته به صورت شفاف، مستند و مكتوب به ايشان و براي آگاهي عموم اعلام گردد و در پي آن روال قانوني و معمول در بررسي مورد تخلف از سوي مرجع ذيصلاح صورت گيرد و در غير اين صورت است كه از چنين برخوردهاي حذفي ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه هدف از بيان اين اتهامات ناروا، كلي و مبهم بدون ارئهي هر گونه سند و مدرك حذف تدريجي نهادهاي مدني از عرصهي فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي كشور و نااميد ساختن جوانان اين ديار از فعاليتهاي مدني در چارچوب قانون و ايجاد فضاي تك صدايي در جامعه ميباشد كه اين روش به هيچ وجه مطلوب جامعهي امروز و مورد پذيرش ما نخواهد بود.
26 خرداد 1387
سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان RMMK))
سازمان حقوق بشري چاك CHAK))
سازمان حقوق زن كُرد، حقوق بشر
كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر
اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كُرد ـ مركز استان آذربايجان غربي
اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كُرد ـ مركز استان كردستان
اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كُرد ـ مركز استان كرمانشاه
جامعه دانشجويان و دانشآموختگان كرمانشاهي
جامعه كُردهاي مقيم مركز ـ تهران
سازمان مدافعين آزادي كرمانشاه
انجمن قلم كردستان ايران
انجمن ايده ـ كرمانشاه
انجمن جي ژوان ـ سنندج
انجمن خاناي قبادي ـ جوانرود
انجمن دفاع از حقوق مصدومين شيميايي سردشت
انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز ـ تهران
انجمن زنان آذرمهر ـ سنندج
انجمن زنان مريوان
انجمن ژيانهوه ـ سنندج
انجمن سبز چيا ـ مريوان
انجمن سبز سردشت
انجمن سرو ـ سنندج
انجمن شكوه زاگرس ـ كرمانشاه
انجمن كهن دژ ـ همدان
انجمن گياه خواري ايران
انجمن ققنوس ـ سردشت
انجمن مولوي كُرد ـ جوانرود
انجمن وفا ـ كرمانشاه
انجمن هاوڕێـ سنندج
تشكل آشتي ـ دانشگاه آزاد سنندج
تشكل پيشرو ـ دانشگاه آزاد سنندج
تشكل رۆدان ـ دانشگاه پيام نور سقز
تشكل گزينگ ـ دانشگاه رازي كرمانشاه
جمعيت اقاقيا ـ كرمانشاه
جمعيت سنه دژ ـ سنندج
جمعيت كردستان سبز ـ سنندج
جمعيت نگاه تازه ـ كرمانشاه
خانه دوستي ايرانيان ـ كرمانشاه
كانون آينده گري ايران ـ اهواز
كانون ايرانگردان و جهانگردان جوان ـ كرمانشاه
كانون رۆنان ـ مريوان
كانون سلامت ژين ـ مريوان
كانون ملي مبارزه با اعتياد ـ اهواز
كانون مهر كرمانشاه
موسسه آتش ـ كرمانشاه
موسسه آوات ـ سنندج
موسسه انديشه نو ـ سنندج
موسسه پيشگامان ماف ـ سنندج
موسسه تيرۆژ ـ سردشت
موسسه حمايت از حيوانات ـ كرمانشاه
موسسه خۆرههڵات ـ سنندج
موسسه خيريه شبنم ـ اهواز
موسسه رسانهاي وڵات ـ سنندج
موسسه سيروان ـ كرمانشاه
موسسه علمي، فرهنگي آينده نگر ـ اهواز
موسسه هاوار ـ كرمانشاه
موسسه ههوراز ـ سنندج
مجلس، خانهي ملت است و بيگمان كساني صلاحيت ورود به خانهي ملت را خواهند داشت كه ضمن توجه به مطالبات انباشتهشدهي ملت در همهي زمينهها، نسبت به خواستها و نيازهاي بنيادين فرهنگي ملت و پاسداري از هويت ملي نيز كوشا باشند. از اينرو ما احراز شرايط زير را براي نامزدهاي گرامي لازم دانسته و خواهان اعلام پايبندي آنان به اين اصول هستيم:
1- عشق به ايران و برتري دادن منافع ملي بر همه چيز
ميدانِ ديد نمايندگان نبايد محدود به منافع محلي باشد و بايد مسايل را بر مبناي توسعهي درازمدت و هدفمند و يكپارچهي ايرانِ پهناور و از زاويهي منافع ملي تحليل كنند و ياريگر همهي تيرههاي ايراني براي رسيدن به حقوقشان - به دور از هرگونه تبعيض - باشند. پيگيري حق 50 درصدي ايران در درياي مازندران و دفاع از حقوقمان در اروندرود و ايستادگي در برابر هوچيگريهاي برخي سردمداران شيخنشينهاي خليج فارس دربارهي جزاير ايراني و توطئههاي آشكار دشمنان شكوه و اقتدار ايران در مورد عنوان تاريخي خليج فارس، از جمله مسايلي است كه بايد پيوسته پيگيري شود.
2- پاسداري از زيستبومهاي ايران
شوربختانه ضعف مسؤولان سازمان حفاظت از محيط زيست از سويي، و نيرومندي پيمانكاراني كه از طريق وزارتخانهها اهداف سودجويانهشان را در قالب طرحهايي به ظاهر عمراني پي ميگيرند، كار را به جايي رسانده كه ايران از نظر شاخصهاي پايداري محيط زيست در ميان 146 كشور جهان رتبهي 132 را بهدست آورد. روند تخريب جنگلها و خاك (كه با ادامهي آن تا كمتر از 20 سال ديگر خاك مرغوبي براي كشاورزي و نزديك به 60 سال ديگر جنگلي نخواهيم داشت) و روند ويران شدن مناطق حفاظتشده، پاركهاي ملي و تالابها و درياچهها، به اندازهاي سهمگين است كه براي كاستن از شتاب آن تنها عزمي ملي را نيازمنديم. آشكار است كه نهتنها نمايندگان منتخب جوامع مدني فرهنگي بلكه همهي نمايندگان بايد براي علميسازي مديريت در اين مورد و پشتيباني بيدريغ از كارشناسان، همگام شوند.
3- عشق به تاريخ و فرهنگ ايران
نمايندگان بايد ضمن آشنايي با تاريخ و فرهنگ ايران، به كليت آن - بدون جدا كردن بخشهايي معين - عشق بورزند و در برابر تحريفهايي همچون گذاردن بخشهايي از تاريخ ايران رو در روي بخشهايي ديگر - كه نشانههايي از آن گاهي به رسانهها يا حتي كتابهاي درسي راه مييابند - بايستند. از ديد ما مردماني كه باشندگان نخستين اين سرزمين بودند، آنهايي كه فرمانرواييهاي شكوهمند باستاني ما را پي ريختند و كساني كه ضمن پذيرش دين مبين اسلام از مبارزه براي استقلال ايران كوتاه نيامدند و انقلاب بزرگي را در دانش جهاني رقم زدند، و كوتاه آنكه همهي انسانهايي كه ايستاده بودن ايران امروزمان را - كم يا بيش - به آنها مديون هستيم، شايستهي احترام هستند.
از نگاه جوامع مدني فرهنگي، مصداقهاي عشق به تاريخ و فرهنگ ايران عبارتند از:
تمام مردماني كه جشن/ عيد بزرگ نوروز را برپا ميكنند، گذشتهاي يگانه با ما دارند و جدا از سياستهاي ايرانستيزانهي برخي از حاكمان آن سرزمينها بايد در روابط خارجي جايگاه مهمي را براي آن مردمان قائل شد.
براي نمونه ميتوان اشاره كرد به توجه بيشتر به جشنهاي ملي ايرانيان از جمله نوروز، مهرگان، شب چله (يلدا)، چهارشنبهسوري، سيزدهبهدر و... - در كنار جشنهاي مذهبي ايرانيان - و همچنين تلاش براي بازگرداندن نشان تاريخي و مليمذهبي شيروخورشيد سرخ - بهجاي هلال احمر عثمانيان - كه در شرايطي سخت و با زحمت بسيار در زمان خود (1334 قمري/ 1903 ميلادي) جزو سه نماد جهاني امدادرساني قرار گرفت ولي با بيتوجهي ما احتمال حذف آن ميرود.
پ) پاسداري از ميراث فرهنگي ايران
ما عملكرد سازمان متولي ميراث فرهنگي (سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري) را در تمام اين سالها كه شكل گرفته است - به نسبت اهميت ميراث فرهنگي در سرزمين كهنسالي چون ايران – به جز كمشمار حركتهاي خودجوشِ معدودي مدير آگاه، ضعيف ارزيابي كرده و از نمايندگانمان خواهيم خواست تا ضمن تلاش براي تبديل آن سازمان به وزارتخانهاي در خور، از گزينش مديراني آگاهتر و كارشناستر كه با شور و شوق بيشتري به ايران عشق بورزند براي مديريت آن، حمايت كنند. ايستادگي در برابر فشارهاي غيررسمي برخي كانونهاي قدرتطلب و جلوگيري از طرحهاي بيمطالعهي آسيبرسان به ميراث فرهنگي از جمله ساخت برخي سدهاي بزرگ مخزني - كه نابودكنندهي زيستگاهها هم هستند - و شماري از راهسازيهاي غيراصولي و همچنين دفاع از بافتهاي تاريخي برخي شهرها و روستاها و تلاش در راه بهبود وضعيت گردشگري و... از جمله وظايف اين نمايندگان به شمار ميرود.
بيانيه به تأييد اين سازمانهاي مردمنهاد فرهنگي و كانونهاي دانشجويي رسيده است:
انجمن دوستداران ميراث فرهنگي ايذه (تاريشا)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران)، انجمن حقوق زنان ايرانبان (قزوين)، انجمن اهورامنش (مرودشت)، انجمن توفا (شوشتر)، انجمن چيستاگشت
(تهران)، کانون جوانان پارس (شيراز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان (تاريانا)، انجمن فرپاد (شيراز)، انجمن کهندژ (همدان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي کاسپين (قزوين)، جمعيت دوستداران ميراث فرهنگي يادگار (يزد)، جمعيت جوانان عصر سبز (يزد)، جمعيت سپندارمدان (تهران)، جمعيت مبارزه با اعتياد (قزوين)، جمعيت دختران حنانه (تهران)، خانهي مأواي جوان (گرگان)، كانون ايرانشناسي پاسارگاد دانشگاه تهران، كانون ايرانشناسي دانشگاه شهيد بهشتي (تهران)، كانون ايرانشناسي دانشگاه اميركبير (تهران)، کانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)، کانون انديشهي سپيد (تبريز)، کانون پاسارگاد (گرگان)، کانون دانشگران فردا (گرگان)، کانون نفس به نفس (تبريز)، موسسهي حمايت از زيستبومهاي عشاير، موسسهي مهرآيين (رامهرمز)، موسسهي نوآوران (تبريز)، موسسهي ميزان (تبريز)، موسسهي طنين آرتا (تبريز)، موسسهي ايلگار (تبريز)، موسسهي کندوکاو (تهران)، فرزندان اهورايي ايران (مشهد)
|
|