تبليغاتX
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
 
ایران سرفراز نامت بلند باد
 

تنها

۲

روز تا نوروز

پيش به سوي نوروز خويش

همه با هم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:3  توسط انجمن کهن دژ  | 

تنها

3

روز تا نوروز

پيش به سوي نوروز خويش

همه با هم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 16:9  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

4

روز تا نوروز

پيش به سوي نوروز خويش

همه با هم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 0:14  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

5

روز تا نوروز

پيش به سوي نوروز خويش

همه با هم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 14:45  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

6

روز تا نوروز

پيش به سوي نوروز خويش

همه با هم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 1:20  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

 

7

روز تا نوروز

پيش به سوي نوروز خويش

همه با هم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 15:6  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

8

نوروز نزديک است

همه باهم براي هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

« انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:55  توسط انجمن کهن دژ  | 

9

روز تا نوروز

نوروز نزديک است

همه با هم براي هر چه باشکوه تربرگزار شدن

اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

 انجمن ايران شناسي کهن دژ

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 13:58  توسط انجمن کهن دژ  | 

10

روز تا نوروز

نوروز نزديک است

همه با هم براي هر چه باشکوه تربرگزار شدن

اين جشن ملي بکوشيم

واحد پاسداشت جشنهاي ملي  ايران در

 انجمن ايران شناسي کهن دژ

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8:57  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

جشن مهرگان ، روز عشق در فرهنگ ايران

شاهين سپنتا

"مهر" در اوستا علاوه بر اين که محبت و عشق معني مي دهد به اين گونه تعبير شده است که داراي بيور چشم و بيور گوش است ( بيور يعني "بدونِ وَر " يا بي نهايت ) و به اين مفهوم است که مهر در درونمان بي نهايت چشم و گوش دارد تا با هوشياري مواظب خودمان و خانواده و وطن و هموطنان و همه مردم دنيا باشيم و حتا گياهان و حيوانات دنيا را هم دوست داشته باشيم. با "مهر" مي توان جهاني را پرمهر نمود چون بر بنيان اوستا مهر در درون شما محدود نيست و داراي دشت هاي فراخ است.در اوستا پيوسته گفته شده است که مهر بايد با پيمان همراه باشد و چنان که از "مهريشت " بر مي آيد يک بهدين بايد افزون بر مهر پيمان دار هم باشد و بر پيمان خود پايبند باشد و مهري که بر پيمان استوار نباشد ، سطحي است و پايه و اساسي ندارد.

دکتر اردشير خورشيديان در گفت و گويي که با ايران نامه داشت ، با بيان اين مطلب افزود : در فرهنگ ما جشن مهرگان جشن مهرورزي و "عشق" به مفهوم واقعي کلمه نه به مفهوم سطحي آن ، تعيين شده است  

دکترخورشيديان ، با تاکيد بر همين مطلب در گفت و گويي که به تازگي با هفته نامه امرداد ( 192 ) داشت ضمن اشاره به گستردگي مفهوم " عشق" در فرهنگ ايران گفت: عشق همان "اشه" است اشه يعني ما باور داريم خدا عشق است... عشق به انسانيت، کار، طبيعت، خانواده و غيره همه بخشي از معناي گسترده عشق هستند. عشق مربوط به " مهر دارنده دشت هاي فراخ " محدود به زن و شوهر نيست.ما به عنوان يک انسان بايد به انسانيت عشق بورزيم. ما طبيعت را دوست داريم و خدا را همه جا مي بينيم

وي در ادامه و در پاسخ به تلاش هايي که اخيرا از سوي برخي دوستداران فرهنگ ايران صورت مي گيرد تا جشن اسفندگان را به عنوان روز عشق در فرهنگ ايراني معرفي کنند، گفت: اجازه بدهيد روز جشن اسفندگان روز بزرگداشت زن و مادر بماند و آن را با روز عشق اشتباه نگيريم.

درهمين مورد ، انجمن موبدان تهران نيز در نامه اي که پيش تر در امرداد ( 180 ) منتشر شد، تاکيد نموده بود: « ... مهر تعادل را دوست دارد، مهر عشق کامل و فراگير است. عشق به آفريننده کل ، عشق به اشويي، عشق به کوشش در راه آباد کردن جهان و خوشبخت کردن ديگر انسان ها ازهر رنگ و جنس و نژاد است. عشق به صلح و دوستي، عشق عشق به زندگي با همه گرفتاري ها و مسائل و مشکلاتي که دارد و کوشش درحل همه نارسايي هاست. عشق به همه هستي چه گيتوي و چه مينوي از پير و جوان و خرد و کلان و حتا حيوانات و گياهان است. پس بياييد همراه با گرامي داشت همه روزهاي خدادادي و احترام به همه شايستگي ها و جشن هاي ماهيانه ، روز عشق را محدود به عشق به زن و همسر و مادر نکنيم و اجازه دهيم که جشن اسفندگان مانند هميشه تاريخ ويژه گراميداشت بانوان گرامي و بزرگداشت مادر بماند و روز مهر از ماه مهر يا " جشن مهرگان" را " روز عشق" ايرانيان بدانيم و تبليغ کنيم که همه انسان ها از هر جنس و رنگ و نژاد ، نماد آن بر روي زمين هستند تا در اين روز بزرگ عشق ورزي و پيمان داري را تمرين کنيم و بياموزيم و بياموزانيم.  

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:53  توسط انجمن کهن دژ  | 

شهريورگان

يادآور نبرد کيومرث با اهريمن وآغاز شهرياري بشر بر روي زمين

شاهين سپنتا

شهريور ، در اوستا « خشَثرَ وَيريه » و در پهلوي « شَهرِوَر » و در فارسي « شَهريوَر » يا « شَهرير » به معناي « شهرياري دلخواه » يا شهرياري آرماني » يا « توانايي مينُوي آرماني يا آرمان شهر » ، در گاهان يکي از فروزه هاي «مزدا اهوره » و در اوستاي نو نام يکي از امشاسپندان که در جهان مينوي نماد شهرياري و فّر و فرمان روايي اهورا مزدا و در جهان استومند نگاهبان فلز ها و پاسدار فَر و پيروزي شهرياران دادگر و ياور بينوايان و دستگير مستمندان است و او را مينوي مهرباني و جوانمردي خوانده اند ( اوستا ، دوستخواه ، ص 1015 )

در گاهشماري ايراني ، ششمين ماه سال و چهارمين روز از هر ماه شهريور نام دارد ، از اين روي نياکان ما در روز شهريور از شهريور ماه ، جشن شهريورگان را برگزار مي نمودند. بر بنيان بندهش گل شاه اسپَرغَم ( ريحان ) ويژه شهريور است (بندهش - مهرداد بهار، ص ٨٨ )

نگارنده ، براي آگاهي بيشتر از ريشه هاي استوره اي و تاريخي اين جشن کهن و  آيين هاي ديرينه ي آن که با گذر زمان به فراموشي رفته اند ، در آغاز نگاهي به کتاب بندهش ( / زند آگاهي ) دارد:

در بخش چهارم کتاب « بندهش » که « درباره چگونگي و علت آفرينش آفريدگان براي نبرد » سخن به ميان مي آيد ، مي خوانيم که « ... او [هرمز] همه امشاسپندان را به همکاري [ در ] نبرد آفريدگان چنان گمارد و ايستاند که چون اهريمن آمد، هرکس آن دشمن خويش را به نبرد فراز گيرد که فرمان تازه اي در نيابد ... ».  سپس در ادامه به نقش هريک از امشاسپندان در اين نبرد مينوي پرداخته مي شود و درباره شهريور مي آيد : « چهارم از مينويان شهريور است. او از آفرينش مادي فلز را به خويش گرفت. به ياري و همکاري او خور و مهر و آسمان و اََنغران، سوگ نيکو ، اردويسور و هوم ايزد ، بُرزيرد و دهمان آفرين داده شدند؛ زيرا فلز را استواري از آسمان است و آسمان را بُن گوهر آبگينه گون فلز است و او را قرار از انغزان است – انغزان [ همان ] انغز روشن ، خانه زرين گوهر نشان است که [ در ] بالا [ به ] گاه امشاسپندان پيوسته است – تا بدين همکاري ، ديوان را در [ دوران ] اهريمني توانِ از ميان بردنِ فلز نباشد »

در بخش پنجم نيز که به « تازش اهريمن بر آفرينش » مي پردازد ، به چگونگي نبرد گيومرث با اهريمن پرداخته و در ادامه ، در بخش هشتم از بندهش که « درباره نبرد کردن آفريدگان گيتي به مقابله اهريمن » ويژه شده است ضمن اشاره غير مستقيم به ارتباط شهريور با استوره شهرياري گيومرث تگاور ، دوباره از نبرد او با اهريمن ياد مي شود: « ششم نبرد را کيومرث کرد. از آن جا که بر سپهر کيومرث پيدا بود ، در تازش اهريمن بر اثر نبرد اختران و اباختران ، سي سال زيست ». اما سرانجام « به سبب تفوق کيوان بر هرمزد ، کيومرث را مرگ بر آمد ... ». اما گويا نبرد گيومرث و اهريمن با مرگ گيومرث به پايان نمي رسد و  پس از مرگ او، فرزندانش نبرد او با اهريمن را ادامه مي دهند که به نابودي ديوان و از کارافتادگي اهريمن مي انجامد: « از آن جا که تن کيومرث از فلز ساخته شده بود ، از تن کيومرث هفت گونه فلز به پيدايي آمد. [ از ] آن تخم که در زمين رفت ، به چهل سال مشي و مشيانه برُستند که از ايشان رونق جهان و نابودي ديوان و از کارافتادگي اهريمن بود. اين نخستين کارزار را کيومرث با اهريمن کرد».

گيومرث ، در اوستا « گيه مرتن » و در پهلوي « گيومرد » به معني « زنده ميرا » يا « جان نيستي پذير » نام نخستين بشر آفريده اهوره مزداست. گيومرث نخستين کسي است که انديشيد و آموزش و منش اهوره مزدا را دريافت و از اين روي با با صفت « نخست انديش » از وي ياد شده است . درباره کيومرث در فروردين يشت ، کرده 24 ، آمده است : « فَرَوَشي گيومرت اَشَون را مي ستاييم ، نخستين کسي که به گفتار و آموزش اهوره مزدا گوش فرا داد و از او خانواده سرزمين هاي ايراني و نژاد ايرانيان پديد آمد»

استوره نخستين بشر و نبرد او با اهريمن با تغييراتي در کيش مانوي نيز راه يافت چنان که نخستين بشر در کيش مانوي « مادر زندگان » نام داشت و از او مردي به وجود آمد که مانويان او را نخستين نر يا « فرَدومين نر » يعني نخستين مرد ناميدند و اوست که با پيشوا و راهبر اهريمنان به جنگ برخاست.

گرچه بين داستان گيومرث در شاهنامه فردوسي با متون ديني همچون اوستا ، دينکرد و بندهش تفاوت هايي ديده مي شود با اين همه در شاهنامه نيز از گيومرث به عنوان نخستين شاه ياد مي شود و به نبرد او با اهريمن اشاره مي شود:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:22  توسط انجمن کهن دژ  | 
 
  بالا