|
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
|
||
|
ایران سرفراز نامت بلند باد |
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»
بطور کلي يکي از مهمترين ويژگيهاي آواشناسي گويش همدان، ابتدا به کسر کردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقاً در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته، و ابتدا به کسر کردن د در بيشترکلماتي که ادا ميکردند غالب بوده است اخيراً برخي از زبانشناسان اظهار نمودهاند که چنين خصوصيتي درگويش همداني خود معلول (هماهنگي يافتن مصوتها) است، و بسا اين ويژگي آواشناسي متأثر از زبان ترکي باشد که خود يکي از عناصر نسبتاً پايدار لغوي در حيطه فرهنگي استان همدان بشمار ميرود گويش ها از نظر قواعد دستوري و نوع واژه ها با يکديگر تفاوت دارند که به اختصار يادآور مي شود
گويش مردم همدان ميراث گرانبهايي است که از زبان فهلوي به يادگار مانده است و کاربرد واژه هاي کهن در اين گويش بيانگر اين موضوع است براي مثال مصدر هاي : اِشکستن . اِشکفتن . اِشنفتن . اِشناختن . اِساندن . اِسپردن و......که با ابتدا کسر و با اضافه شدن علامت هاي ضمير به فعل تبديل مي شود
مثال از مصدر " اِشنفتن=شنيدن"
اِشنفتم .اِشنفتي. اِشنفت. اِشنفتم .اِشنفتين . اِشنفتن
اضافه شدن حرف اضافه "از" به ضمائر متصل و منفصل به دو صورت "از , اَ "
ضمائراشاره :اي=اين .اُ =آن .اينا=اينها .اُنا=آنها
ضمائر متصل : اَزُم.اَ زِت.اَزِش. اَزُمان.اَزِتان. اَزِشان.
ضمائرمنفصل:اَمَ.اَتو.اَاُ.اَما. اَشما.اَاُنا
ضمائرملکي :اِنِي مِنِه=مال من است . اِنِي تونِه=مال تو است
آوردن حرف "دِ" براي تاکيد قبل يا بعد از فعل امر
"دِبرو. برودِ. دِبگو. بگودِ "
آوردن حرف "آ"و"يا" براي تاکيد بعد از فعل امر
" بگوآ. نگوآ. بِري يا.نِري يا "
ايجازدر کلمات وگروه اسمي
اينجارَم=اينجا+را+هم
شِبارَم=شبها+را+هم
باتوجه به اينکه قاعده کلي وطبيعي در زبان نوشتار اين است که املا زبان نوشتار بايد مطابق با زبان گفتار باشد لکن در پاره اي از موارد صورت گفتاري آن با صورت نوشتاري آن مطابقت ندارد (نامطابقات املائي) که در گويش مردم همدان نيز همين نکته مشهود است وهمانند زبان فارسي معيار فرآيندهاي واجي مانند: کاهش , افزايش , ابدال , ادغام , اتباع و تکرار و....با ويژگي هاي مخصوص اين زبان اعمال مي شود
کاهش: دَس بَن=دست بند , صَحَب=صاحب , بيس دو=بيست ودو
افزايش:خانِه حسن=خانه حسن
ابدال: وا=با , وامَ=با من , وَردار=بردار , شَمه=شنبه , جوق=جوي
ابدال وايجاز در واژه: ميوا =مي بايد
ادغام:زوتر=زودتر ,شِوپَره=شب پره
اتباع وتکرار:چوب موب , درخت مرخت , جان مان , باران ماران
کاربرد مصدر هاي لازم از زبان پهلوي:
بايستن=باييدن=لازم بودن ,واجب بودن
پناميدن=بازداشتن,منع کردن
پَنام کردن=پنهان کردن
کاربردحاصل مصدر از زبان پهلوي:
خوازمني=خواستگاري دختر
کاربرد ترکيبات اصيل:
آفتاب زردي=غروب آفتاب
کاربرد قيد مرکب پسوند با اصالت زبان پهلوي:
تاريکان=به هنگام تاريکي تاريک+آن "تاريکان راه افتاد"
دودمان=خاندان ,خانواده دود+مان "دودمانِشِ بباد داد"
کاربرد مصدر مرکب:
ايسپا=ايستادن
کابرد مصدر "نِه" در صفت اشاره وقيد پرسش به دو حالت ابدال و قلب با توجه به لحن آن :
اينجانِه= در اينجا , خبري
کوجانِه ميري= به کجا ميروي , پرسشي
اُنجانِه= در آنجا ,خبري
کاربرد ترکيبات بصورت مراعات النظيربا "و" عطف:
چک وچانه = فک پايين وچانه , چک و چشم= چانه و چشم
کاربرد " وار = بار=بر , پهلوي :
براي اندازه و مقدار: چَن وار آمِدَم =چند بار آمدم
کاربرد مصدر:
هشتن = هليدن = هِشيدن ( مصدر مرکب) پهلوي (هشته=گذاشته)
بيان "ن" به صورت نون غنه در پاره اي موارد:
مَن = مَ , مَرا در زبان فارسي دري ,من+ را =مَ را
مَ = اول شخص مفرد در گويش همداني
کاربرد "وا" va در معني با معيت:
مَ وا تومي يام =من با تو مي آيم , واتونَم =با تو هستم
کاربرد واژه "وا" به معني باز :
واشد = باز شد , واکردي = باز کردي
تالان =تاراج کردن , ترکي مغولي
جارچي = آواز دهنده , ترکي مغولي
چاپارخانه= محل پيک, ترکي مغولي
قاين = برادر زن , ترکي مغولي
قاين بابا,قاين ننه= پدر برادر زن , مادر برادر زن , ترکي مغولي
باجناق= شوهران دو خواهر يا شوهر خواهر زن , ترکي مغولي
باجي = خواهر , ترکي مغولي
1.جدا ومحصوربودن محلات شهر,که هر يک"کد خدانشين"مستقلي بوده است
2.تعصبات مسلکي وفرقه اي مانند (حيدري) و(نعمتي) ,يا منازعات قومي ومحلي مانند(جولان)و(ورمزيار)
3.نداشتن ارتباط ويا کم ارتباط داشتن برخي از محلات با روستاييان و ترکي زبانان,واشتغال آنان به صحراکاري وباغداري (مانند:ورمزياري ها,درود آبادي ها و بختياري ها)
4.پايدار نگهداشتن و مراقبت برخي محلات و اقوام و خاندان ها ازآداب ورسوم وزبان خود
از اين روست که در همدان چند گويش فرعي وجود داشته است
حصاري , جولاني ,مختاراني و....که برخي واژه ها ي اين گويش ها مخصوص به خود آنها بوده به گونه اي که در مکان ديگر و در لهجه ديگر شنيده يا دانسته نمي شده
اخبار مربوط به ميراث فرهنگي و محيط زيست :
کوچکترين ظرف گلی دنيا در اشيای کشف شده ی دوران اشکانی در هرمزگان
کاوشهاي انجام شده درتپه تم مارون شهرستان رودان نشان ميدهد اين تپه متعلق به دورههاي ساساني اشکاني و هزاره سوم بوده و2 هزار و 100 تا 5 هزار سال قدمت دارد این تپه در حال حاضر ده متر ونيم ارتفاع دارد که 4 و نيم متر آن زير زمين می باشد
تيغههاي سفالي ،کوچکترين ظرف گلي دنيا ، هستههاي خرما ، سرمهدان سفالي واحدهاي شمارش سفالي ، مهرههاي قديمي ، تيغههاي سنگي و قطعهاي شيشه مربوط به دوره اشکاني اشيائي است که در تپه تم مارون سلطان بدست آمده است نمونه تيغههاي سفالي که از عمق 8 متري اين تپه بدست آمده تا کنون کشف نشده است و نشان ميدهد ساکنان اين منطقه در 5 هزار سال پيش ، از اين ابزار بعنوان داس استفاده ميکردند واحتمال داردکوچکترين ظرف گلي دنيا نيز که در اين کاوشها بدست آمده بعنوان پيمانه برخي داروها استفاده ميشده است اين ظرف که طبق بررسيهاي انجام شده تا کنون نظير آن در جهان کشف نشده است تن ها 8 ميلي متر طول دارد
2 هسته خرما به اندازه هاي 2 و 3 سانتي متر نيز از عمق 4 و نيم متري تپه تم مارون بدست آمده که به 5 هزار سال پيش تعلق دارد
«يگان پاسبانان ذخاير زيستي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
اخبار مربوط به تخريب ميراث فرهنگي و محيط زيست :
بنا بر آمار هاي موجود قاچاق چيان چوب در سالهاي گذشته 11 جنگلبان را کشته و370 نفر رامجروح، قطع نخاع و نقص عضو نمودهاند و البته طي همه اين ساليان نسبتا طولاني هيچ قاتلي شناسايي و مجازات نگرديده است
برگرفته از تارنماي کميته نجات پاسارگاد
«يگان پاسبانان ذخاير زيستي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
اخبار مربوط به ميراث فرهنگي و محيط زيست :
« ساخت آبراه هاي عظيم در مصر و يونان توسط هخامنشيان »
دهم نوامبر سال 518 پيش از ميلاد کار ساختن آبراه ميان درياي سرخ و رودنيل به منظور عبور کشتي هاي ايران از خليج فارس به مديترانه تکميل شد. سنگ نبشته هاي به دست آمده نشان مي دهد پس از اتمام کار هر قسمت از اين آبراه، جزئيات کار بر سنگ حک و در محل نصب مي شد که مشروح آن در کتاب «تاريک و روشن هاي مصر باستان» تاليف مصرشناس آلماني «کارول ميسليويک» آمده است. به نوشته «ديودوروس سيکولوس» اين آبراه به تصميم داريوش بزرگ و عمدتاً با هدف نظامي ساخته شده بود، که باستان شناسان و مورخان متفق القول؛ آن را از کارهاي بزرگ بشر در قرون قديم اعلام داشته اند. مصر به سال 525 پيش از ميلاد توسط کامبوزيا (کمبوجيا، کامبيز) پسر و جانشين کوروش بزرگ تصرف شد و تا سال 404 پيش از ميلاد (به مدت 121 سال و چند ماه) يک ساتراپي (ايالت) ايران بود. آبراه کنوني سوئز 17 نوامبر 1869 آغاز به کار کرده است. سازندگان آن که عمدتاً فرانسوي بودند،سعي داشتند در همان ماهي که آبراه داريوش تکميل شده بود آن را راه اندازي کنند که موفق شدند. در آن زمان روز گشايش آبراه داريوش (کدام روز از ماه نوامبر) هنوز به دست نيامده بود. آبراه داريوش پس از هخامنشيان بلااستفاده ماند و قرن ها بعد در زير شن مدفون شد. خشايارشا نيز چنين آبراهي را در يونان ساخت که با حفاري هاي دهه گذشته به دست آمده است
نوشيروان کيهاني زاده
«يگان پاسبانان ذخاير زيستي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
اخبار مربوط به تخريب ميراث فرهنگي و محيط زيست :
به گزارش مجتبي گهستوني سخنگوي انجمن دوستاران ميراث فرهنگي تاريانا با وجود تعهد کشاورزان نسبت به پرهيز از کشاورزي در منطقه تاريخي جندي شاپور اما متاسفانه اين فعاليتها بر اثر بياطلاعي و يا به منظور كاوشهايي غيرمجاز دراين منطقه صورت گرفته است و در صورت ادامه اين روند خسارات جبرانناپذيري به اين منطقه وارد ميگردد از جمله اينکه در چند روز گذشته بر اثر فعاليت ماشينهاي كشاورزي در منطقه باستاني ايوان كرخه در شوش به اين محوطه خساراتي وارد شده و منجر به از بين رفتن چند ستون و مقداري از اشيايي كه در زير خاك بودند و هنوز كشف نشده بودند شد که خوشبختانه پس از تلاشهاي سازمان ميراث فرهنگي شوش و پيگيريهاي دوستان گرامي در انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان اداره ميراث فرهنگي توانست كشاورزان را مجبور به ترك منطقه كند
«يگان پاسبانان ذخاير زيستي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
معرفي برخي از الواح يافته شده در همدان
و زبان مورد استفاده در آنها
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»
DE داريوش-الوند
سه زبانه هرتحريردر20 سطردر کاوي بريده شده در تيغه کوه الوند
DH داريوش- همدان
سه زبانه در 2نسخه لوح زرين وسيمين 8سطرفارسي باستان 7سطرعيلامي 8سطراکدي
XH خشايارشاه-همدان
تنها به زبان فارسي باستان1سطرروي پاره اي ازيک سبوي سيمين
XE خشايارشاه-الوند
سه زبانه هر تحرير در20سطر در سمت راست کتيبه داريوش
A2HA اردشيردوم-همدانA
سه زبانه فارسي باستان در7سطر عيلامي واکدي هر يک 5سطر روي بخشي از يک پايه ستون
A2HB اردشير دوم-همدان B
تنها به فارسي باستان در يک سطربلند روي يک پايه ستون
A2HC اردشير دوم-همدانC
تنهابه فارسي باستان در 2سطرروي يک لوح طلا
اخبار مربوط به ميراث فرهنگي و محيط زيست :
به گزارش تارنماي کميته نجات پاسارگاد
يك تپه مهم متعلق به دوره پيش از تاريخ که مي توان آن را سومين تپه مهم متعلق به دوره پيش از تاريخ دانست در فاصله نزديكي از شمال شهر چادگان ( اصفهان ) شناسايي گرديده اين تپه به دوره زماني ميان هزاره چهارم تا هزاره سوم پيش از ميلاد تعلق دارد و آثار جالب توجهي از نفوذ فرهنگ هاي پيش از تاريخ سيلك، مردوشت فارس، خوزستان و منطقه غرب در آن مشهود است که متاسفانه در اثر سواستفاده افراد محلي به شدت آسيب ديده و تخريب گرديده اما بخش هاي باقي مانده همچنان قابليت انجام پژوهش هاي باستان شناسي را دارا مي باشد
«يگان پاسبانان ذخاير زيستي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
برگزاري همايش شاهنامه خوني در اهواز
به گفته محمد بخشي عضو کانون آذرخش بختياري براي نخستين بار و با ارائه مجوز قانوني از سوي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خوزستان، همايش شاهنامهخواني در 24 آبان ماه از سوي اين کانون در سالن سازمان آب و برق خوزستان برگزار ميشود و در اين همايش شاهنامهخواناني از سراسر کشور حضور دارند.وي افزود: دکتر اردشير صالحپور به عنوان سخنران و فهيمه باروتي به عنوان نقال حضور دارند و کوروش اسدپور به شاهنامهخواني و نورالله مومننژاد و علي حافظي به نوازندگي ميپردازند.
بخشي زمان اجراي اين همايش را ساعت 17 روز جمعه هفته جاري اعلام کرد و گفت: علاقمندان ميتوانند بليت اين همايش را از کتابفروشيهاي رشد و جعفري و برخي فروشگاههاي سطح شهر تهيه کنند.
شايان ذکر است سالهاي گذشته نيز همايشهاي شاهنامهخواني در سطح استان برگزار ميشد اما اين براي نخستين بار است که براي اين همايش مجوز قانوني برگزار ميشود.
اخبار مربوط به تخريب ميراث فرهنگي و محيط زيست :
به گزارش پايگاه آگاهي رساني محيط زيست ايران (زيستا): روز جمعه تعداد قابل توجهي انواع ماهي مرده در سواحل بندرعباس در محله سرو و پشت شهر در نواري به طول 2 كيلومترمشاهده شده است که مديركل محيط زيست هرمزگان علت اين حادثه را پديده كشند قرمز و شکوفايي جلبكي در منطقه دانست اين در حالي است که در شهر هاي ساحلي سيرک ، قشم و شرق جاسک نيز گزارشهايي مبني بر مرگ مير ماههيان وجود دارد
مديركل محيط زيست هرمزگان تصريح كرد: شكوفايي جلبكي و پديده كشند قرمز از جمله پديدههايي است كه در اثر شرايط محيطي (تغيير فصل،كاهش دماي هوا و آب دريا، و متاطم شدن آب دريا، افزايش مواد مغذي و فلزات سنگين، افزايش اكسيژن محلول آب و ...) و در محيطهايي كه تحت تاثير فعاليتهاي انساني هستند، نظير مناطقي كه با آلودگي فاضلاب انساني صنعتي آب توازن شناورها، آلودگيهاي نفتي، و ساير آلودگيها مواجه هستند ايجاد ميشود.
در اين پديده فيتوپلانگتونها شديدا كاهش يافته كه تاثير و تلفات ماهيان و ساير آبزيان را به دنبال داشته و در عين حال بعضي از گونهها به علت سمي بودن سمومي را به زنجيره غذايي منتقل ميكنند كه از طريق شبكه غذايي به ساير موجودات از جمله انسانها ميتواند سرايت كند.
دكتر نبوي، معاون محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست نيز در اين خصوص به ايسنا گفت: سازمان حفاظت محيط زيست در حال بررسي موضوع از طريق تصاوير ماهوارهاي و نمونهبرداريهاي ميداني است.
«يگان پاسبانان ذخاير زيستي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
دکتر کاوه فرخ برنده جايزه اتحاديه ناشران «جايزه بنجامين فرانکلين» گرديد
اين جايزه براي بهترين کتاب تاريخي 2008 به دکتر کاوه فرخ تعلق گرفت
دکتر فرخ، استاد دانشگاه، وپژوهشگر تاريخ و باستانشناسي پيش از اين نيز جايزه هاي ديگري را نيز به خود اختصاص داده است که ازجمله مي توان به موارد زير اشاره نمود:
بهترين باستانشناس سال بنياد ميراث پاسارگاد به خاطر انتشار کتاب سايه هايي در کوير (مارچ 2008)
جايزه شيرطلايي آکادمي والم به عنوانه بهترين کتاب تاريخي سال (اکتبر 2008)
جايزه اتحاديه ناشران مستقل عنوان بهترين کتاب تاريخي سال (نوامبر 2008)
را دريافت کرده است.
انجمن ايران شناسي کهن دژ کسب اين افتخار ملي را به اين استاد برجسته ايراني شادباش مي گويد
« واحد پاسداشت مفاخر ملي ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
اخبار مربوط به تخريب ميراث فرهنگي و محيط زيست :
خطر مرگ تدريجي درياي خزر
به گزارش پايگاه اطلاع رساني محيط زيست ايران درياي کاسپين به دليل آلودگي هاي متعدد از جمله ورود سالانه پنج ميليون تن مواد آلاينده از سواحل ايران به اين درياچه در آستانه مرگ تدريجي است و چاره انديشي و تدبير براي رفع مشکلات آن به تعامل منطقه اي و فرامنطقه اي نياز دارد
به گزارش کارشناسان در صورت کم توجهي و سهل انگاري نسبت به اين ذخيره ارزشمند زيست محيطي در آينده نزديک شاهد از دست دادن کامل اين سرمايه بين المللي خواهيم بود همچنين يافته هاي پژوهشي نيز نشان مي دهد که در صورت تداوم ورود آلاينده ها، صيد بي رويه و قاچاق، ميزان صيد ماهيان خاوياري تا دهه آينده در درياي خزر به صفر خواهد رسيد چرا که طبق آمار بيش از 90 درصد ذخاير جهاني ماهيان خاوياري در درياي خزر وجود دارد اما استحصال ماهيان خاوياري، استخواني و کيلکا از درياي خزر به دليل صيد بيرويه آنها از 90 هزار تن در 10 سال گذشته به حدود 20 هزار تن در سال جاري کاهش يافته است و از سوي ديگر114 گونه، 63 زيرگونه و 14 نژاد از کمياب ترين ماهيان جهان در درياي خزر زيست و زادآوري مي کنندکه اين خود نشان دهنده اهميت حفظ و حراست از اين ذخيره بشري را مشخص مي سازد
« يگان پاسبانان ميراث فرهنگي و زيست بوم ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
نابودی جنگلهای شمال و درختان کهن سال آن به بهانه های واهی
بنابر اخبار رسيده به دستور مديريت اوقاف و امور خيريه استان گيلان تاکنون چهل اصله از درختان قديمي و ارزشمند استان گيلان به بهانه اين که مردم آن ها را مقدس مي پنداشتند قطع شده اند و بسياري از کارشناسان به دنبال جلوگيري از گسترش آن در ديگر استانها هستند
« يگان پاسبانان ميراث فرهنگي و زيست بوم ايران زمين در انجمن ايران شناسي کهن دژ»
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»
زبان فارسي : اغلب ساکنان مرکز استان به زبان فارسي تکلم مي کنند
زبان آذري : اغلب ساکنان شمال غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب به زبان ترکي سخن مي گويند.
گويش لري و لک : ساکنان ملاير ، نهاوند و سامن به اين گويشها تکلم مي کنند
گويش کردي : اغلب ساکنان شمال غرب و غرب استان که در مجاورت استانهاي کرمانشاه و کردستان قرار دارند به زبان کردي صحبت مي کنند
در استان همدان اقوام گوناگوني با آداب و سنن ويژه سکونت دارند که داراي گويشهاي مختلفي مي باشند که عبارتند است از :
ترک ها : در شمال و غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب شهرستان همدان ساکن هستند و در 562 روستاي استان سکونت دارند .
لر ولک : اين اقوام در شهرستانهاي ملاير ، نهاوند و بخش سامن در 255 روستا ساکن هستند
کردها : اين قوم در 159 روستا در غرب و شمال غربي و در مجاورت استانهاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند
فارسها : بيشتر ساکنان مرکز استان را تشکيل مي دهند
علل تغيير زبان :
در استان همدان بيشتر اين موضوع به دليل مهاجرت بوده است به طور مثال در 6 کيلو متري شرق شهر همدان روستايي به نام«ابرو» وجود دارد که به دو زبان (لر بختياري و ترکي قشقايي) تکلم مي شود که بختياري هاي آن منطقه کمتر از 200 سال است که از چهارمحال وبختياري به اين منطقه مهاجرت نموده اند و زبان دوم که ترکي قشقايي مي باشد در استان همدان منحصر به فرد بوده و تنها روستايي است که داراي لهجه قشقايي مي باشد از مشخصات بارز دستوري اين گويش استفاده از مصدر "ش" مي باشد .که در زبان ترکي استفاده از آن نادرمي باشد
از نکات جالب توجه ديگر اين است که در اطراف اين روستا و در 2 کيلومتري آن گويشهاي لکي و کردي صحبت مي شود مانند روستاي "خاکو" به زبان لري و کشين به زبان کردي در مورد کيشين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از ساکنان اين منطقه داراي ظاهري متفاوت همچون قد بلند ،موي بور و چشمان رنگي هستند که خود نشاني از ساکنان اصلي و قديمي آريايي اين منطقه مي باشد .
از سوي ديگر در غرب همدان و در روستاي"گوشالان" به زبان کردي تکلم ميکنند که با زبان هاي کردي ديگر ايران متفاوت است .
در روستا هاي نزديک به سنقر نيز نوعي از ترکي مغولي وجود دارد که در استان همدان بي نظير است
مطابق اسناد تاريخي تا زمان ورود ترکان به ايران هيچ نشانه اي از وجود زبان ترکي در همدان وجود ندارد تا دوران سلجوقيان که بهار يکي از مراکز حکومتي آنها بوده و همين مسئله باعث ترويج زبان ترکي در اين منطقه شده است
در کبودر آهنگ که با بيجار هم مرز است چندين روستاي دو زبانه وجود دارد
کردي همدان بيشتر به کردي کرمانشاه نزديک است
لردي که در ملاير وبخشي از نهاوند وجود دارد با لري خرم آبادي متفاوت مي باشد
ترکي همدان نيز با ترکي آذربايجان کاملاٌ متفاوت است و تا حدودي به ترکي خراسان نزديک است وبيشتر به نظر مي رسد که از زنجان وارد همدان شده است.
زبان ترک هاي منطقه ملاير بيشتر به عشاير قم نزديک است
دراسد آباد چندين زبان فارسي لري،لکي،ترکي و کردي وجود دارد
در بهار هرچه قدر به سمت غرب ميرويم ترکي را با لهجه کردي صحبت مي کنند و واژه هاي کردي در گويش مردم ديده ميشوند
يکي از موارد تاثير گذار بر ترکي صحبت کردن مردم استان به حضور خانها و اجبار آنها باز ميگردد براي نمونه در روستاي شورين به خاطر اين که اربابهاي آن از سه قرن پيش ترک بوده اند مردم نيز به ترکي صحبت ميکنند
ودر بسياري از روستاهاي همدان نام روستا با زبان مردم آن ناحيه هم خواني ندارد
تمام موارد اشاره شده در بالا هر کدام به نحوي نشان دهنده تاثير مهاجرتها و اسکان اقوام مختلف در مناطق گوناگون همدان مي باشد که باعث گرديده تا زبانها و گويشهاي مختلفي در استان تکلم گردد و همه آنها بر همديگر تاثير بگذارند
زبان فارسي در اسدآباد شکسته و منشعب از زبان سانسکريت ، هند و اروپائي است و کلمات پارسي سره باستان در زبان بومي رايج است. تاثيرات کلمات عربي به علت حمله اعراب و جاگيري اهل کوفه در اين منطقه ، در اين زبان مشهود است. برخي از قوميتهاي ساکن در اين شهرستان خاستگاه نژادي ديگري دارند ، مثلا" نژاد اصلي طايفه قهرماني ها که به طايفه (کخا) معروفند به ايل زرگر اصفهان مي رسد ريشه فتوحي ها نيز به ايل نشينهاي جمهور مي رسد خاستگاه نژادي طايفه صوفيان و سبزه اي ها ترک ، طايفه جمالي ها عرب و طايفه سهرابي ها به گروس مي رسد مجهودي ها در اصل ريشه شيرازي دارند . حيدري ها تماما" از نژاد کرد هستند. ترابيان ها خاستگاه همداني دارند . کردهاي منطقه کليائي نيز دو نوع مي باشند : تعدادي از آنها لرهايي هستند که از منطقه لرستان به اين منطقه مهاجرت کرده و تعداي از آنها کردهاي اصيل منطقه مي باشند. ترکهائي که در روستاي حسام آباد زندگي مي کنند، ريشه اصلي آنها شيرازي است، که در زمان قاجار به خاطر درگيري با حکومت وقت به منطقه اي به نام ناصر آباد بين موسي آباد و حسام آباد وارد شده و تعدادي در کرمانشاه و سنندج پراکنده مي شوند. اين گروه معروف به " شني " هستند که صاحب لشگر بوده و با حکومت مخالفت مي کردند . به عنوان مثال مي توان از روستاي مزرعه بيد نام برد که اصالتا" ترک هستند اما حدود بيست خانوار لر از لرستان به آنجا مهاجرت کرده و تعدادي نيز در قاسم آباد لک لک ، صادق آباد و تازه کن مستقر و پراکنده شده اند واين لرها همگي ترک شدند و عامل ديگر رواج زبان ترکي در اين شهرستان ، نزديکي با روستاهاي بلوک بهار مي باشد که گويش ترکي دارند.تعدادي از روستاهاي اين شهرستان از جمله اهالي روستاهاي خنداب و قاسم آباد به زبان لکي که برخي به اشتباه آن را مخلوطي از کردي و لري مي شناسند ، صحبت مي کنند
زبان مردم شهر تويسرکان و بيشتر بخشها و روستاهاي آن فارسي است که با لهجه خاص خود ادا مي شود. معدودي از ساکنين روستاها به زبانهاي کردي, ترکي و لري نيز تکلم مي کنند. هر چند لهجه محلي در برخي بخشها کمي با يکديگر تفاوت دارد ولي به طور کلي مبناي گويش اکثر مردم اين منطقه متاثر از زبان لري بوده و بسياري از کلمات با لحن و لهجه مصطلح در مناطق لرستان ادا مي شود براي مثال در روستاي کُندر علاوه بر زبان کردي ، به زبان لکي نيز گويش مي کنند .
که تشابه لهجه با توجه به سوابق تاريخي و اشتراک نژادي و مجاورت با لرستان يک امر طبيعي است. لغات زيادي در زبان محلي تويسرکان وجود دارد که ظاهرا خاص زبانهاي محلي اين منطقه است مثل چُتِلي (چمباتمه)، کَپُني (ادا در آوردن)، چَقِ چوق (چانه زدن) و ... تصور بر آن است که اين کلمات سابقه تاريخي زيادي داشته و ريشه در زبان پهلوي ساساني دارد که طي قرون متمادي از گزند حوادث مصون مانده و سينه به سينه حفظ شده است. زيرا چنانکه مي دانيم ايرانيان پس از تسلط اعراب علاقه و تلاش زيادي براي حفظ زبان اجدادي خود به کار مي برده اند و در راستاي اين هدف بسياري از لغات پارسي باستان در محاورات معمولي مردم مناطق مختلف ايران باقي مانده است.
يکي از خصوصيات گويش محلي تويسرکان آن است که در بسياري موارد کلمات و جملات به صورت اختصار تلفظ مي شوند و هنگام تکلم حروفي از وسط کلمه و يا کلماتي از وسط جمله حذف مي شود و تلفظ جمله يا کلمه به صورتي در مي آيد که درک آن را براي افراد غير بومي مشکل مي سازد. مثلا محمد صادق را (مَصاق)، جمله چه مي گويي را (شيمي) و جمله من چه مي دانم را (مَچُم) تلفظ مي کنند.
زبان وگويش در رزن
47/99 درصد جمعيت مذکور به زبان ترکي تکلم ميکنند و 53/0 درصد نيز به دو زبان ترکي و کردي (دو زبانه) تکلم دارند.
زبان مردمان اين منطقه غالبا شامل ترکي ، کردي (اقليت) و فارسي است
بيشک چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده و تغيير يافته گويش پهلوي بوده و ورود واژههاي عربي ترکي و اروپايي به اصالت آن آسيب رسانيدهاست. اما گويش مرگانهاي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيک، علي آباد، ينگجه، سولان، برفين، حصار، ديزج و... منحصر ميباشد و از اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است.
طبق مقايسههاي انجام شده ميتوان گقت که از لحاظ آوايي و لهجه به لري ميماند وشايد اصالتاً لري بوده که در اثر مقتضيات زمان و مکان تغييراتي يافتهاست.
گويش مرگانهاي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي و تويسرکاني و کمترين را با همداني دارد.
در مريانج هنوز بسياري از واژهها به صورت قديمي خود استعمال ميشوند. مانند به کار بردن فتحه (اَ کشيده) در مورد کلماتي که به هاي ملفوظ و غير ملفوظ ختم ميشوند و همچنين حذف علامت مفعولي (را) و قرار دادن مصوت د به جاي آن از ويژگيهاي بارز گويش مرگانهاي ميباشد. و در مورد جملاتي که داراي حرف ربط (هم) بوده نيز به همان صورت عمل ميشود. مانند:
خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم. خانه را ساختم وخسته هم شدم.
شيشه َ د َ اشکست. شيشه هم شکست.
در مواردي که اسم نکره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار ميگيرد. مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.
در کلماتي که داراي مصوت (اْ) هستند با مصوت مرکب (اِو) تلفظ ميشوند. مانند: اولاد، گوجه، موز، برو،
موارد مذکور و غيره نوعي تفخيم و تلغيظ را در گويش مريانجيها باعث شدهاست که گويشوران آنرا از ديگران متمايز مينمايد.
گويش مردم شهر نهاوند، نهاوندي و باقيمانده زبان هاي کهن ايران است امّا گويشهاي مختلفي از جمله لري،فارسي، کردي، و لک در اين منطقه تکلم ميشود
گفتاري در باب گويش همداني (1)
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»
براي بيان فرهنگ هر قوم زيبا تر آن است که
از زبان همان قوم استفاده شود
بسياري از زبان شناسان امروزه بر اين باورند که زبان فارسي داراي سه دوره کلي مي باشد که عبارت است از: 1) فارسي باستان يا زبان کهن هخامنشي
2) فارسي ميانه که شامل زبانهاي پهلوي اشکاني و پهلوي ساساني است ( ريشه فارسي دري نيز مربوط به دوران ساساني است)
3) زبان فارسي جديد که ادامه همان فارسي دري پس از اسلام مي باشد
اما مهمترين دوره که براي ما حائز اهميت مي باشد فارسي ميانه و يا پهلوي است چرا که زبان يا گويش همداني و به عبارتي کاملتر تمامي زبانها و گويشهايي که امروزه در گستره ايران فرهنگي بزرگ تکلم مي شود برگرفته از اين زبان مي باشد به همين منظور بهتر است که در ابتدا اشاره مختصري به اين زبان بنماييم
به گفته استاد فريدون جنيدي (زبان پهلوي , مادر زبانهاي مردمان ايران از کردستان , بلوچستان ,ديلم مازندران , گيلان , خوزستان , خراسان و پارت , آذربايجان و ماد , اراک و پارس , بلخ , سغد و خوارزم و سمرقند و کومش لرستان و بختياري سپاهان و کرمان و مکران وکوهستان و يزد است و مادران ايراني هر کدام در گوشه اي از اين مرز بيمرز بگونه اي فرزندان خويش را با نغمه هاي اين زبان پرورش مي دهند )
در باب زبان پهلوي بايد گفت :
« پهلو »به معناي کوهستان است و اولين مسکن آرياييان نيز د کوهستان ها بوده چرا که پيش از شش هزار سال پيش در کوهستان ها مي زيستند و پس از کشف قنات بود که توانستند در دشتهاي خشک آن زمان سکنا گزينند لذا پهلوي را به بياني ديگر به معني ايراني و آريائي مي شناسند از سوي ديگر گروهي از نويسندگان اين زبان را منسوب به منطقه پهله که شامل پنج منطقه آذربايجان , همدان , ماه نهاوند , ري و اصفهان مي دانند به عقيده برخي از ايران شناسان غربي پهلوي صورت ديگري از واژه پرتو يا همان پارتي يا اشکاني است که البته در دوران ساسانيان در دربار نيز به اين زبان تکلم ميکردند و به همين دليل اين زبان به فارسي درباري يا دري نيز معروف است
در ادامه اين نوشته به تفصيل اشاره خواهيم نمود که گويش همداني برگرفته از فارسي پهلوي و يکي از اصيل ترين نمونه هاي بازمانده از گويشهاي گذشته ايران زمين است
استان تاريخي همدان با بيش از۳ هزار سال تاريخ که به راستي شايسته لقب پايتخت فرهنگ و تمدن مي باشد از دير باز داراي فرهنگ غني اي بوده که دگرگوني هاي اتفاق افتاده در اين منطقه غالبا تاثير چنداني بر فرهنگ عامه مردم آن نداشته است
منطقه همدان در دوران پيش از اسلام «ماد»، در دوران ميانه «ايالت جبال» (کوهستان)، و در دوره ي سلجوقي به بعد «عراق عجم» ناميده ميشده است.
نتيجه و برآيند همجواري با مناطق زاگرس و بين النهرين از يك طرف و مركز كويري و مسطح ايران از سوي ديگر، در طول تاريخ همدان را دستخوش تحولات مختلفي نموده که اين تحولات، همدان را که زماني پايتخت حكومت هاي پارسي قبل و بعد از اسلام بوده است، به يكي از مهد هاي تمدن ايران بدل ساخته است و گويش همداني به عنوان يكي از زيرمجموعه هاي زبان پارسي باستان ( در دوران هخامنشي ) , فارسي ميانه (در دوران اشکاني و ساساني ) و پهلوي به عنوان ابزار ارتباطي مردم اين منطقه از گذشته دور تاكنون از اين تاريخ پر تحول اثر گرفته است.
پرويز اذکايي در کتاب همدان نامه خود حدود مادستان را اين گونه عنوان كرده است ( ماد بزرگ از حدود ري و قزوين تا اصفهان و از آنجا تا كرمانشاه و از ماسبذان تا حدود زنجان و ماه نشان است كه امروز شامل آذربايجان، كردستان، لرستان، كرمانشاه و همدان مي باشد).
وي همدان را ميانگاه زبان فهلوي دانسته و آورده است: (ميان گاه طيف زباني فهلوي همانا مركز ايالت ماد، يابه قول طوسي سلماني بلاد فهله يا قهستان همدان است و اين شهر به مثابه چهار راه بزرگ غرب ايران زمين و نقش معدل بين لهجه ها را ايفا مي كند).
گويش همداني در گذر تاريخ
چنان که هايدگر، فيلسوف آلماني مي گويد: زبان خانه هستي است، بر اين مبنا ردپاي هويت تاريخي ساكنان دامنه هاي الوند را بايد در زبان و گويش آنان جست و جو كرد
گويش همداني به عنوان ميراث قرون و يكي از تجلي هاي زيبا در عرصه زبان و فرهنگ امروز تحت تأثير عوامل مختلف فرهنگي و اجتماعي روبه اضمحلال قرار گرفته است. و بايد گفت اين گويش تجلي تاريخ ديريني است كه شايد در دهه هاي آينده سخنوري نداشته باشد. اين گويش غني و زيبا اينك روزگار خوشي نمي گذراند و تحت تأثير تسلط زبان اداري دستخوش انحطاط شده است.
اين لهجه كه زماني ابزار ارتباط بياني همه فارسي زبانان همدان بوده است اينك بيشتر به عنوان لهجه سالمندان و تنها در برخي از محله ها و مناطق قديمي شنيده مي شود.
آثار و ردپاهايي از گويش ها و زبان هاي لري، كردي، عربي و تركي با لهجه مختلف در گويش همداني بازتاب يافته است و براين مبنا گويش همداني را مي توان حد وسط يا ميان گاه گويش هاي غرب، مركز، شمال غربي و جنوب غربي فلات ايران دانست.
به گفته زبان شناسان، ايرانيان باستان به ۵ زبان سخن مي گفته اند: دري، خوزي، سرياني، پارسي و پهلوي كه گويش همداني به دليل قدمت تاريخي آن به عنوان يادگاري زنده از برخي از آنها همچنان بر زبان مردم همدان جاري است که در مناطق شرقي بيشتر به فارسي دري و در مناطق غربي به پهلوي سخن مي گفته اند
پرويز اذكايي يكي از زبان شناسان در كتاب همدان نامه، گويش هاي فهلوي را به ۴ گروه تقسيم كرده و اظهار داشته است: از جمله گويش هاي فهلوي، آذري فهلوي است كه شامل شاخه شمال مادي ميانه است.
وي اضافه مي كند: دومين گويش، رازي يا راجي است كه در مناطقي همچون ري رواج داشته و حتي اشعاري باباطاهر را به اين گويش منسوب مي کنند.
گويش همداني يکي از گويشهاي فارسي است که در استان همدان واقع در منطقه غرب ايران صحبت ميشود.
زبان مشترک مردم اين منطقه فهلوي مي باشد که بازمانده زبان پهلوي در گويش مردم اين منطقه است و آثار ادبي آن را (فهلويات) گفتهاند، که شامل سرودهها يا ترانه هايي ميباشد. پهلوي اساساً گويشي است ويژه مردم مغرب و جنوب غربي ايران زمين، در مقابل گويش «دري» که ويژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبي مشهور به «سبک عراقي هم ارز با سبک خراساني و در حقيقت همان سبک فهلوي و در حقيقت دنبالهٔ طبيعي آن مي باشد
چنان که شمسالدين محمدبن قيس رازي، آورده است:
«كافة اهل عراق را از عالم و عامي و شريف و وضيع به انشا و انشاد ابيات فهلوي مشعوف يافتم و به اصغا و استماع ملحونان آن مولع ديدم. بل كي هيچ لحن لطيف و تأليف شريف از طرق اقوال عربي و اغزال دري و ترانه هاي معجز و داستانها، مهيج ، اعطاف ايشان را چان در نميجنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتراز نميآورد»
پس از اسلام تا پيدايش نخستين آثار منثور و منظوم فارسي دري (سده هاي ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان نزديک به زبان عربي همروند با ادب فهلوي بيان ميگرديد. اديبان همدان تا پايان سده ششم و يا به عبارتي تا هجوم مغول (۶۱۷ ق) و حتي پس از آن هم کم و بيش اشعار و ترانههاي فهلوي، يعني به زبان کهن و بومي نياکان خويش سرودهاند.
مهمترين ويژگي آواشناسي گويش همداني بطوركلي همان به كسر تلفظ كردن واژههاست که مي تواند آن را متاثر از موارد مختلفي دانست از جمله اينکه به گفتهي آقاي فريدون بدرهاي (معلول هماهنگي يافتن مصّوتهاست كه ازمباحث زبان شناسي امروزه است. اين عامل در همهي زبان ها كم و بيش مؤثر است، بخصوص در زبان تركي، كه از ويژگيهاي آواشناسي و ساختمان زباني آن بشمار ميآيد. پس چون اين عنصر زباني گويش همدان چنانكه اشاره رفت تأثير فراوان داشته و مي توان گفت آن «ويژگي» آواشناسي گويش همداني خصوصيت ذاتي آن نبوده باشد، محتمل و ممكن است كه متأثر ازاين ويژگي زبان تركي باشد) البته برخي نيز آن را ناشي از تاثير فرهنگ يهودي مي دانند.
1 ) از سدههاي پنجم و ششم که مصادف است با دوران تسلط ترکان بر برخي ولايات ايران واژههايي از زبان ترکي نيز در گويش شهري و روستايي همدان وارد گشته، و بايد گفت که زبان روستانشينان اين منطقه غالبا ترکي است. ورود اين عناصر عموماً نتيجه تسلط فزاينده ترکان در ايران زمين از سده ۵ و ۶ خصوصا تسلط سياسي و اجتماعي ترکان سلجوقي بر عراق عجم مي باشد که در نزديک به يک قرن (سده۶) همدان پايتخت و توابع آن هر يک در اختيار يکي از سرکردگان سلجوقي و جولانگاههاي نظامي آنان بر يکديگر بوده از سوي ديگر در گذشته زبان بازاريان اين منطقه بيشتر ترکي بوده و امروزه نيز در بخشهاي مرکزي شهر با اين زبان آشنايي دارند
2 ) وجود و رسوخ عنصر يهودي نيز در گويش و لهجه همداني مشاهده مي گردد چنان که مشهور است اين قوم درنگهداري آداب و سنن خود سعي بسياري داشته و گويا درمورد زبان محلي نيز که بدان تکلم مي کرده اند بي تأثير نبوده خصو صا آن که جريانهاي اقتصادي و معاملات تجاري اغلب در اين منطقه توسط آنان صورت ميگرفته است. چنان که مهمترين (راستا بازار) کنوني شهر و يکي دو محله ديگر به نام آنان موسوم بوده است براي نمونه ،يكي از مهمترين ويژگي هاي آواشناسي گويش همدان در حال حاضر به كسر كردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقا در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته و به اعتقاد بسياري از محققين گويش مردم همدان و زبان كليميان همدان زبان «فهلوي»بود در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره مي داده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي بر اين عقيده اند كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد. برخي نيز معتقدند كه علت پيدايش و ابداع اين امکان گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد
3 ) پس از حمله اعراب نيز برخي از واژه هاي عربي وارد آن شده است
0 0 0 0
برگزاری همايش "شاهنامه از استوره تا تاريخ"
همايش "شاهنامه از استوره تا تاريخ" به همت انجمن فرهنگي بيستون و انجمن علمي تاريخ دانشگاه تربيت معلم سه شنبه 14 آبان در دانشگاه تربيت معلم (واحد تهران) برگزار شد و در اين برنامه استاداني چون: دکتر مير جلال الدين کزازي ، استاد فريدون جنيدي سخنان ارزشمندي را ارئه نمودند و در ادامه هم نوازي سنتور و دف بوسيله ي گروه جوان سال خرمي ، روايتگري شاهنامه بوسيله ي خانم فاطمه غلامي و چند سخنراني ديگر انجام گرفت و با پخش سرود تصويري "اي ايران" به پايان رسيد ،هنگام پخش تصاويري از ايران اشک در چشمان حاضرين از جمله استاد فريدون جنيدي حلقه زده بود.
« انجمن ايران شناسي کهن دژ برگزاري اين برنامه را به هموندان انجمن فرهنگي بيستون و انجمن علمي تاريخ دانشگاه تربيت معلم شاد باش مي گويد »


بيانيهي تحليلي سازمانهاي مردمنهاد
در اعلام همراهي با مواضعگيري زيستمحيطي کارشناسان و احزاب
و درخواست آنان براي بازنگري پروندهي سدسازي کشور
ما، گروهي از سازمانهاي مردمنهاد، بهعنوان بخشي از نمايندگان ملّت ايران، از احزابي که خواستهاي اضطراري جامعه در زمينهي محيط زيست را جدّي گرفته و آن را در نشست فصلي تابستان خود در خانهي احزاب بازتاب دادند، سپاسگزاريم و ضمن اعلام همراهي کامل در آن خواستها، در کنار شرکتکنندگان در چهارمين همايش علمي «انجمن موسسهي تحقيقات جنگلها و مراتع» که نگرانيهايشان را در بيانيهاي که به امضاي شماري از فعالان فرهنگي و نهادهاي مدني رسيد ، بازتاب دادند، توجه مسؤولان گرامي و نهادهاي تصميمگير (مجلس شوراي اسلامي، مجمع تشخيص مصلحت نظام و وزارتخانههايي همچون نيرو، کشور و غيره) را به مورد اساسي «لزوم بازنگري پروندهي سدسازي کشور» جلب ميکنيم.
هر چند ساخت سد بهضرورت و به عنوان آخرين راهحل ميتواند کارساز باشد اما به باور ما، ادامهي ساخت بيرويهي سدهاي بزرگ مخزني در کشوري که هنوز نميداند يا نميتواند از آب ذخيرهشده در پشت 93 سد بزرگ مخزني خود به درستي و با بازدهي (راندماني) دستکم 50 درصدي بهرهبرداري کند، عملي نابخردانه است، آنهم در کشوري که صاحب يکي از بالاترين نرخهاي فرسايش و جابهجايي خاک است. آيا نبايد نخست اولويت را به اقدامات آبخيزداري و اصلاح مراتع، به ويژه در کوهستانها و دامنههاي پرشيب داد؟ (به گفتهي رييس سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري کشور: در صورتي که اعتبارات مورد نياز تأمين شود، اين سازمان قادر خواهد بود با اجراييکردن برنامههاي خود در حوزهي آبخيزداري، آبخوانداري و اصلاح مراتع، بسيار بيش از ظرفيت کنوني بخش سدسازي در مهار و استحصال آبهاي سطحي مؤثر واقع شده و آب مورد نياز بخش کشاورزي را تأمين سازد. اين ميزان، ده برابر همه ميزان آبي است که وزارت نيرو از طريق سدها در اختيار بخش کشاورزي قرار ميدهد) .در حالي که نرخ فرسايش در ديمزارهاي ما به بالاي 100 تن در هکتار رسيده است، آيا نبايد در گام اول بکوشيم توليد در واحد سطح را ارتقا دهيم؟ چگونه است که وقتي همه ميدانند راندمان آبياري در بخش کشاورزي چيزي در حدود 30 درصد است، به جاي کمک نرمافزاري و سختافزاري به اين بخش، ثروت مملکت را در مسير ذخيرهسازي آبي به هدر ميدهيم که نميتوانيم به درستي آن را به ماده خشک تبديل کنيم؟ و چرا با وجود آنکه قرار بود تا پايان برنامه نخست پنج ساله کشور، بيش از 3 ميليون هکتار از اراضي کشاورزي به سامانه هاي آبياري تحت فشار مجهز شود، اين رقم تا امروز حتي به 700 هزار هکتار هم نرسيده است، يعني حتي نيمي از اهداف يک برنامه پنج ساله را در طول 20 سال هم نتوانستيم محقق سازيم.
طي دهههاي گذشته،مرگ رودخانههاي کشورکه شريانهاي هستي و حيات آبخيزها، دشتها،سيلابدشتها، و دهانهها هستند آهنگ سريعتري داشته است. سدها بهشکل چشمگيري بومسازگان (اکوسيستم) رودخانهاي را با کاهش تراز آب، تغيير زمانبندي جريانات، ممانعت از جابهجايي گونههاي مهاجر و يا تغيير دماي آب و سطح اکسيژن، تحتتأثير قرار ميدهند و باعث ميشوند ويژگيهاي آبشناختي (هيدرولوژي) و کيفيت آب در پاييندست و ريختشناسي رودخانه، تغيير کند.
همچنين حقوق و معيشت جوامع متأثر از طرح را با زير آب بردن غالباً حاصلخيزترين زمينهاي کشور و بيکارکردن شماري از توليدکنندگان ارزشمند کشاورزي، تضعيف ميکنند. همچنين سدها علاوه بر خطر آفرينش زمينلرزه، فقط ميتوانند سيلهاي متوسط و کوچک را مهار کنند و در زمان رخداد سيلابهاي بزرگتر از پيشبينيها غالباً به عاملي خطرناکتر از سيل بدل ميشوند و خطر شکستن دارند.
علاوه بر آن هزاران قنات چند صد يا حتي هزارسالهي پايدار و بارور نيز با هجوم پيمانکاران و مشاوران سدساز به مرگي ابدي محکوم شدند (سد بار نيشابور باعث شد تا قنات هزار سالهيي که تمام اراضي کشاورزي پاييندست منطقه را در طول سالها آبياري ميکرد، خشک شود. مسوولان به بهانهي آبياري زمينهاي کشاورزي، اين سد را احداث کردند تا همان کاري را انجام دهد که سالها توسط قنات مزبور صورت ميگرفت. اما اکنون حجم قابل ملاحظهيي از اين آب تبخير ميشود). ايراني از چند هزار سال پيش، تلاش درخشاني در توسعهي پايدار منابع آب و به ويژه به کمک ساخت قناتها، اين شاهکارهاي مهندسي آب داشته و آن را در جهان از خود به يادگار نهاده است. چگونه است که اين مهندسي شکوفاي سازندهي بند بهمن در دو هزاره پيش، به درستي و آگاهانه و نه از ناتواني، در همهي اين چند هزار سال، حداکثر چند ده سد کوچک از جمله بلندترين سد جهان تا اوايل قرن بيستم به نام سد کريت طبس و يا سد کهن کبار قم را مفيد به فايده تشخيص داده و ساخته است، اما ما در چهار دهه با تقليد کور از کساني که سدسازي را از خود ما آموختند، بيش از 1000 سد ميسازيم که بخش بزرگي از آنها قطعاً در چند دههي آينده بايد برچيده شوند؟
همچنين در ايران – به خاطر کهنسال بودن تمدّن آن – نبايد آسيبهاي طرحهايي همانند سدها به ميراث فرهنگي و تاريخي را از نظر دور داشت. توجه به اين آثار بهخاطر ارتباطشان با موضوعات بسيار مهم و حياتياي همچون هويت و وحدت ملي از سويي، و کسب درآمد و اشتغالزايي از سوي ديگر، بايد از اولويتهاي مسؤولان باشد. نمونهي برجستهي چنين تأثيرات سويي را ميتوان در شدّت گرفتن روند تخريب کهنزادبومهاي موجود در تنگهي بلاغي و دشت پاسارگاد، يعني يکي از مهمترين سازههاي يادماني ايران، به خاطر آبگيري سد سيوند شاهد بود؛ موردي که نهادهاي مدني همچنان بيتابانه منتظر تصميم و عمل عقلايي مسؤولان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگي هستند.
چنين است که ميتوان دريافت: در بسياري مواقع، سدها تنها توهم توسعهي منابع آبي را ايجاد ميکنند. آب تجديدپذير کشور سالانه 130-120 ميليارد مترمکعب برآورد ميشود. تجربهي کشور نشان ميدهد کاربرد حقيقي اين آب با سدسازي و تبخير سالانه بين 5 تا 10 ميليارد متر مکعب از سطح مخزن سدهاي کشور کاهش مييابد (سد کرخه که بزرگترين سد کشور است به تنهايي حداقل 40 ميليون متر مکعب تبخير در سال دارد). در حالي که مديريت پايدار آب عبارت است از برنامهريزي کاربرد درست و کارآمد آب تجديدپذير و نيز بازگرداندن آن به محيط با کمترين پيامدهاي زيستمحيطي و آلودگي. راهکارهاي بدون سدسازي تأمين آب و نيرو با شيوهنامههاي توسعهي پايدار نيز همخواني دارند. بخش خصوصي به خوبي ميتواند در اين رويکرد به همکاري بپردازد و البته اين راهکارها از ساخت هر سدي کمهزينهترند.
لازم به اشاره است که اثرات منفي سدها بر محيط زيست فيزيکي، بيولوژيکي و اجتماعي آنقدر زياد است که بسياري از کشورهاي توسعهيافته از دههي 90 به اينسو ديگر نه تنها سدي نميسازند که مجبور به جمع کردن و برچيدن سدهاي خود به قيمتهاي بسيار گزاف شدهاند تا اثرات منفي سدهاي ساختهشده را با سختي هر چه تمامتر از محيط بزدايند و رودخانهها را احيا کنند؟ (بانک جهاني در پنجاهمين سالگرد تأسيس خود اعلام کرد: 80 درصد سدهايي که نسخهي ساختش توسط اين سازمان در طي 50 سال گذشته در جهان و بهويژه کشورهاي در حال توسعه پيچيده شده، نبايد ساخته ميشدند، زيرا ضررهاي زيستمحيطي آنها بيش از منافع آن بودهاند!).
در مجموع تا دههي اخير، متداولترين علت برچيدن سدها، هزينههاي بسيار کمرشکن نگهداري و بهرهبرداري آنها و نگرانيهاي ايمني و هزينههاي زياد تعمير سدهاي ناايمن بوده است، اما امروزه شمار رو به رشدي از برنامههاي حذف سد، بهعنوان روشي براي احياي زيستبوم دنبال ميشوند. افزايش آگاهي در سطح جهان نسبت به هزينههاي هنگفت زيستمحيطي و اجتماعي سدها، در کنار موفقيتهاي فراوان طرحهاي احياي رودخانه، تلاش براي برچيدن سدها را دامن زده است. براي نمونه در آمريکا پس از گذشت چندين دهه تمرکز انحصاري سياستگذاري روي ساخت سدها، اينک نگاهها به سمت برچيدن برخي سازهها و از جمله سدها تغيير کرده است بهطوري که تاکنون حدود 500 سد برچيده شده است. تخريب سدها در آمريکا روند پرشتاب و جاافتادهاي دارد. در کشورهايي چون فرانسه و کانادا هم بهدلايلي همچون احياي رودخانهها يا زيستگاههاي ماهيهاي آزاد، سدها در حال برچيده شدن هستند.
با توجه به مطالب آوردهشده و اين که در ايران تاکنون بيش از 500 سد ساخته شده که حتي براي نمونه يک ارزيابي تطبيقي بر ساخت اين سدها انجام نگرفته است و همچنين با عنايت به اين که آشکار نيست تاکنون چند درصد از کانالهاي آبياري پشت همين سدهاي ساختهشده، به بهرهبرداري رسيده و اگر نرسيده، بايد تکميل آنها - که با روند کنوني به 70 سال زمان نياز دارد – در الويت قرار گيرد، پس نبايد سخن از ساخت سدهاي جديد برانيم، مگر اين که هدف، چيز ديگري باشد.
ما منتظر واکنش شايستهي نهادهاي تصميمگير هستيم.
انجمنهاي تأييدکنندهي بيانيه:
انجمن آهنگ سبز (شهرکرد)، انجمن جوان آواي کاوش (سميرم)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران)، انجمن دوستداران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو (بوکان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي ايذه (تاريشا)، انجمن اسپادانا (تهران)، انجمن فرهنگي ايرانزمين/ افراز (تهران)، انجمن اسين (تبريز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي وگردشگري امرتاد (اصفهان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي بانوان آريا (نطنز)، انجمن انديشهي جوان (اصفهان)، انجمن انديشه سبز (اصفهان)، انجمن ايلامشناسي ايران (تهران)، انجمن کلوب ايرانشناسي (تهران)، انجمن پارسفرهنگ (اليگودرز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي سپندارمد (تهران)، انجمن تدبير و توسعهي سبز (اصفهان)، انجمن حاميان سبز جوان (اليگودرز)، انجمن حمايت از حيوانات ( اصفهان)، انجمن حقوق زنان ايرانبان (قزوين)، انجمن دوستداران شهرستان دزفول، انجمن فرپاد (شيراز)، انجمن فرهنگي سرزمين پارس (مشهد)، انجمن سليمان صباحي بيدگلي، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي کاسپين (قزوين)، انجمن فرهنگي کورش بزرگ (تهران)، انجمن کوير سبز (کاشان)، انجمن کهندژ (همدان)، انجمن کيمياداران جوان (تهران)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي گز و برخوار، انجمن دوستداران محيطزيست لنجان (اصفهان)، انجمن دوستداران محيطزيست نجفآباد (اصفهان)، انجمن فرهنگي- ادبي نيستان (تهران)، انجمن مأواي جوان (گرگان)، انجمن موزه داران ايران، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي و گردشگري ورزنه ، انجمن ياران سبز( لرستان)، انجمن ياوران محيطزيست (اصفهان)، تشکل زيستمحيطي وحدت سبز (فرخشهر)، تشکل زيستمحيطي آواي طبيعت شهرکرد، تشکل زيستمحيطي حافظان طبيعت (شهرکرد)، تشکل زيستمحيطي حافظان طبيعت شيدا، جمعيت طلايهداران انديشههاي نو (فريمان)، جمعيت پيام سبز (اصفهان)، جمعيت سبز دنا (کهگيلويه و بويراحمد)، جمعيت جوانان عصر سبز (يزد)، جمعيت حاميان محيط زيست (لرستان)، جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيطزيست (اصفهان)، جمعيت مبارزه با اعتياد (قزوين)، جمعيت دوستداران طبيعت زاگرس (شيراز)، جمعيت دوستداران ميراث فرهنگي يادگار (يزد)، خانهي فرهنگ و هنر باغ آيينه (کرج)، خانهي زنان هودانا (همدان)، خانهي فرآوران ايران (تهران)، کانون انديشه سپيد (تبريز)، کانون بارگاه مهر (اصفهان)، کانون پاسارگاد (گرگان)، کانون پرستوهاي آزاد (تهران)، کانون تهرانشناسي (تهران)، کانون دوستداران شاهنامه (توس)، کانون صداي زمين (اصفهان)، کانون صلح سبز دانشگاه( شهرکرد)، کانون سيمرغ انديشه (نجفآباد اصفهان)، کانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)، کانون نفس به نفس (تبريز)، کانون هخامنش (گرگان)، موسسهي پارساسفر جنوب (خوزستان)، موسسهي توفا (شوشتر)، موسسهي جاذبهي تصوير (خوزستان)، موسسهي دانادلان جنوب (شوشتر)، موسسهي کندوکاو (تهران)، موسسهي نداي کرخه (خوزستان)، موسسهي طنين آرتا (تبريز)، موسسهي نداي دانش (تبريز)، موسسهي نوآوران (تبريز)، موسسهي نويدآوران طبيعت (اصفهان)، مؤسسهي غيردولتي مهرآيين (رامهرمز)، موسسهي ميزان (تبريز)، فرزندان اهورايي ايران (مشهد) و شبکهي سازمانهاي غيردولتي زيستمحيطي اصفهان.
سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا گفت:
اظهارات رييس پژوهشکده باستان شناسي کشور بي اساس است
اهواز چهار هزار سال تاريخ دارد
چرا سازمان ميراث فرهنگي اصل پرونده ثبتي هرمز اردشير را منتشر نمي کند
سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان به اظهارات حسن فاضلي نشلي رييس پژوهشکده باستان شناسي کشور که به منظور بازديد از کاوش باستان شناسان در ميدان دروازه به اهواز آمده بود واکنش نشان داد.
مجتبي گهستوني گفت: فاضلي نشلي در حالي از انجام کاوش در منطقه دروازه براي يافتن بقاياي شهر تاريخي هرمز اردشير طي 2 ماهه گذشته سخن مي گويد ، که انجام اين کاوش ها از 20 روزگذشته آغاز شده است.
پيمايش غار" پراو" و نصب نماد ملي فروهر در روز کورش بزرگ
گروه پيشرو غارنوردي جوانان ايراني در آستانه روز هفتم آبان، روز کورش بزرگ، روز ملي ايران ، موفق به پيمايش غار« پراو» در استان کرمانشاهان شدند.
در آستانه روز کورش بزرگ و به ياد اين ابرمرد تاريخ ايران و پيام جاودانه اش ، مهرداد حاجي هاشمي از اصفهان ، يوسف سوري نيا از کرمانشاه و آيت پور غلامي از رشت ، به عنوان گروه پيشرو غار نوردي و سنگ نوردي جوانان ايراني ، پس از پيمايش 1454 متر درطول غار و پايين رفتن در عمق 5/ 752 متري غار « پراو» و گذشتن از تالار هاي متعدد اين غار ازجمله تالار « فردوسي » و تالار « کورش بزرگ » ، موفق شدند تا به ياد کورش بزرگ « نماد ملي فروهر» را که به صورت پرس لامينيت تهيه شده بود بر ديواره حوضچه انتهايي غار نصب کنند.
غار پَراو ( = پر آب ) در حدود دوازده کيلومتري شمال شرقي کرمانشاه ، در نزديکي روستاي « چالابه » بر بلنداي 3050 متري کوه « پراو » بلند ترين قله استان کرمانشاهان ( با ارتفاع 3357 متر از سطح دريا ) و در کنار ميدان جنوبي قله کوه " پراو" از رشته کوه زاگرس قرار دارد. غار پراو يکي از عميق ترين غارهاي ايران و جهان به شمار مي رود که پيش تر با عنوان « اورست غارهاي جهان » شناخته مي شد.
گفتني است غار " پراو" با درجه سختي پيمايش 5د از دشوارگذر ترين غارهاي جهان به شمار مي رود و تاکنون سه نفر از جوانان برومند ايراني با نام هاي سعيد اميني ( سال 76 ) ، امير احمدي و ويکتوريا کياني راد ( سال 81 ) در هنگام پيمايش اين غار جان خود را از دست داده اند؛ اما خوشبختانه غار پيمايي اين گروه اخير از جوانان ايراني با موفقيت و افتخار به پايان رسيد.

دوگزارش ازسفر گروهي از هموطنانان بختياري به مرودشت و برخورد با آنها :
به هم زدن کاروان بختياري ها در تخت جمشيد
گزارشي از بزرگداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد...
کوروش ببين که در وطن خويش غريب افتاده ايم
ميلاد دهقان:
گرامي داشت روز کورش در اصفهان
29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد روز تولد تاريخ ايران بزرگ است . چون از يک ديدگاه ، هنگامي که کورش از دروازه هاي شهر بابل وارد آن شهر شد و مردم مقدم او را گلباران کردند و از او به خوبي استقبال کردند و او منشور خود را در آنجا صادر نمود ، از همانجا تاريخ ايران شروع مي شود. هخامنشيان تا زماني که بابل را در اختيار داشتند پايدار ماندند و هنگامي که در حدود 210 سال بعد بابل را از دست دادند ، دولت هخامنشي هم از کار افتاد.
دکتر اصغر محمود آبادي، استاد تاريخ دانشگاه اصفهان در نشستي که به مناسبت هفتم آبان ماه ، روز کورش بزرگ ، روز ملي ايران، در اصفهان برگزار شد با بيان اين مطلب در ادامه سخنانش به بررسي منابع تاريخ ايران در دوران هخامنشي پرداخت و با نگاهي به نقش ايرانيان در آغاز تاريخ نگاري يونانيان ، ضمن بررسي جايگاه پادشاهي در باورهاي ايرانيان ، رويدادهاي دوران شاهنشاهي کورش بزرگ را تحليل نمود.
( يکي از مطالب ارئه شده در مراسم روز کورش بزرگ در همدان )
به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران
بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش
و مقايسه آنها با اعلاميه جهاني حقوق بشر
( بابک مغازه اي )
منشور کورش بزرگ که يکي از شکوهمندترين اسناد تاريخ ايران زمين و يکي از نمادهاي ارزشهاي والاي انساني است به راستي مايه افتخار ايرانيان ومباهات جامعه بشري بوده و از ابعاد مختلفي قابل بررسي مي باشد
هر چند که بايد اشاره نمود اين لوح نه تنها گفتار کورش بزرگ که برايندي از خرد و تمدن غني ايراني است که در چندين هزار سال پيش جامعه اي را به نمايش مي گذارد که بشر امروز با انواع قوانين و پيمان نامه ها به دنبال دستيابي به آن مي باشد
در اين گفتار کوتاه سعي مي شود به مهمترين آنها به اختصار اشاره نموده و آن موارد را با اعلاميه جهاني حقوق بشر مقايسه نماييم
1) آزادي مذهب و عدم دخالت حکومت در اين امر
کورش بزرگ با وجودي که به گواهي تاريخ فردي يکتا پرست بوده اما به خدايان بابل و مناطق ديگر احترام گذاشته و حتي بناهاي مذهبي را مرمت نموده و اديان آنان را محترم مي دارد که اين موضوع در اعلاميه حقوق بشر او آمده است و در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف نيز دستور مي دهد تا در اين امر کوشا باشند
قابل مقايسه با اصل هجدهم منشور حقوق بشر
2) منع برده داري و بهره کشي از انسانها
کورش به صراحت در منشورخود اشاره مي کند که برده داري در سرزمين ايران ممنوع است و هيچ کس حق ندارد ديگري را به بردگي بگيرد و کرده نبونيد پادشاه بابل را در به بردگي گرفتن مردم بابل نکوهيده و آن را شايسته مردم بابل نمي داند در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف ايران نيزتاکيد مي کند که از خريد فروش برده در قسمتهاي تحت فرمان خود جلوگيري نمايند
و حتي در برخي از اسناد کشف شده آمده است که کورش در ساخت کاخهاي هخامنشي و يا ساخت معبد هيکل براي يهوديان هيچگاه کسي را به بردگي نگرفته وتمامي کارگران از حقوق و حتي بيمه برخوردار بوده اند اين موضوع از اين لحاظ حائز اهميت است که کورش در زماني اين کار را صورت داده است که برده داري و بيگاري گرفتن از اسيران امري معمول بوده و به عبارتي ديگر تمامي بناهاي بزرگي که در تاريخ ساخته شده اند بجز تخته جمشيد ، کاخ آپاداناو ديگر بناهاي هخامنشي به اين صورت ساخته شده اند
قابل مقايسه با اصل چهارم منشور حقوق بشر
3) آزادي حق مهاجرت ، اقامت و اشتغال در مناطق مختلف
مطابق سخن صادر کننده اولين منشور حقوق بشر جهان هر کس آزاد است درهر جايي که مايل است زندگي کند به شرطي که به حقوق ديگري لطمه نزند و هر شغلي را که مي خواهد برگزيند و کسي حق ندارد اموال ديگران را بدون پرداخت بهاي آن تصرف کند
قابل مقايسه با اصول هفدهم و بيست و سوم منشور حقوق بشر
4) جلوگيري از تجاوز نيروهاي نظامي غالب در جنگ به حقوق و امنيت افراد غيرمسلح
اين مورد يکي ازمهمترين مواردي است که مي توان گفت در نوع خود بي نظير بوده و حتي امروزه نيز کمتر مي توان شاهد چنين امري بود چرا که در طول تاريخ همواره شاهد اين بوده ايم که در صورت پيروزي يک سپاه بر ارتش سرزميني ديگر سربازان پيروز به مال و جان ساکنين آن منطقه تجاوز نموده و گاه فاجعه اي بزرگتر از خود جنگ به وقوع مي پيوندد و حتي هنوز هم پس از گذشت قرنها از آغاز تمدن بشري و تصويب انواع مختلف قراردادها و کنوانسيون هاي بين المللي در اين زمينه باز هم پس از هر نزاع بين چند کشور، وجدان بشري مي بايد شاهد بروز فجايع انساني باشد اما چنان که مي دانيد نه تنها سربازان کورش به مردم بابل ظلمي روا نداشتند بلکه شهروندان با آغوش باز پذيراي اين سفيران صلح و شادي و آزادي بودند
5) آزادي ملتها در پذيرش و انتخاب حکومت
او در منشورش به صراحت اشاره مي نمايد که سپاه او بدون خونريزي وارد بابل شده است و مردمان تمام ملل تابعه او پادشاهي او را داوطلبانه و با شادي پذيرفتند و او حکومت خود را به هيچ کس تحميل ننموده و هرگز براي تسلط بر ملتها دست به شمشير نخواهد برد حتي اگر آنها حاضر به اطاعت از او نباشند با آنها به جنگ نخواهد پرداخت
قابل مقايسه با مفهوم اساسي منشور حقوق بشر
6) مبارزه با ظلم و بازپس گيري حقوق مظلومان
در اين مورد کورش با تاکيد بيشتري اعلام مي نمايد که اجازه نخواهد داد تا کسي مورد ظلم واقع شود و اگر کسي مظلوم واقع شد حق او را گرفته و ظالم را مجازات مي نمايد
قابل مقايسه با اصل پنجم منشور حقوق بشر
7) نکوهش رفتارناشايست حکمرانان قبلي و برقراري عدالت در بين تمامي افراد
در اين منشور اشاره شده است که " کورش با هر سياه سر ( همه انسان ها ) دادگرانه رفتار کرد"
بسياري از حکمرانان آن دوران کردار غير انساني فراواني همچون قرباني کردن ( خصوصا دختران و پسران جوان ) ، برده داري ، خشونت و بدکرداري با مردمان ، دشواري کارها با وضع قوانين نامناسب ، اجبار مردم به پذيرش ديني خاص ،دخالت در زندگي خصوصي مردم و مهم تر از همه گسترش مرگ ، غم و اندوه در ميان ملتهاي تابعه داشتندکه کورش مطابق گفته هاي افتخارآميزش به تلاشهاي خودبراي تغييراين کردار ناشايست اشاره نموده است آن هم در دوراني که پادشاه آشور در کتيبه اي چنين ميگويد که : " به فرمان آشور و ايشتار خدايان بزرگ و حاميان من ... ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم ،حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم پوستش را به ديوار شهر آويختم و بسياري را در آتش کباب کردم ودست وگوش و بيني زيادي را بريدم"
8 ) بازگرداندن آباداني ، فراواني ، آرامش ، صلح و مهمتر از همه شادي به مردمان
همانطور که کورش خداوند خويش را به عنوان خالق سرزمينها ، آسمان ، مردم ، شادي و پس از همه اينها کورش هخامنشي معرفي مي نمايد و در حقيقت برعکس تمامي پادشاهان بيش از خود مردمان و شادي آنان را بر خود مقدم دانسته و گسترش صلح و شادي در بين مردمان را مهمترين وظيفه خود مي داند و بارها به اين موارد اشاره مي نمايد وخود را پيام آور آزادي ، آرامش و شادي براي ملتها معرفي نموده و اهورا مزدا را ياري گر خود براي غلبه بر حکمراناني که به ملتها ستم روا مي دارند و به بردگي مي کشند مي داند و اعلام مي کند که بابل را با فرياد شادي مردم گشوده است و در جاي ديگري مي گويد که همه ما شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلند اورا ( خداوند)ستوديم
9) جلوگيري از برخورد نامناسب مردان با زنان
کورش به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که هرگز اجازه نخواهد تا مردان با زنان همچون کنيزان خود رفتار کنند
10) مسئوليت هر فرد در برابر اعمال خود و برابري افراد در مقابل قانون
به عقيده کورش هر کس مسئول اعمال خويش است و هرگز نبايد کسي رادر مقابل گناه ديگري مجازات نمودو تمامي افراد در برابر قانون برابر بوده وکسي را نمي توان به بهانه گناه ديگري و حتي اعضاء خانواده اش مجازات نمود
قابل مقايسه با اصول اول و ششم تا يازدهم منشور حقوق بشر
11) اداره کشور بر مبناي راستي و عدالت
کورش اشاره مي نمايد که او کشور را بر مبناي راستي وعدالت اداره مي نمايد و خدايان از اين کردار خوشنودند و به واقع ما در جاي جاي آثار باقيمانده از او راست کرداري و نکوهش دروغ را به وضوح مي بينيم همچنان که در مهمترين نيايش خود از اهورا مزدا مي خواهد که سرزمينش را از دروغ در امان بدارد
و اشاره مي کند که مردم از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان اورا بوسيدند اين نکته نشان دهنده اين موضوع است که آنان براحتي مي توانستند با پادشاه ديدار کرده و چهره او را ببوسند در عين حال کورش تنها حکمراني بوده است که به بوسيدن دست خود اشاره ننموده و حکومت خود را نتيجه پذيرش مردم مي داند
12) آباد نمودن ويراني ها
کورش بزرگ بر خلاف تمامي فاتحان تاريخ بجاي نابودي سرزمينهاي مغلوب در آباداني آنها همت مي گمارد و نه تنها بناهاي حکومتي و عمومي همچون باروي شهر و خندق آن را ترميم نمود که مطابق گفته هاي خود مردمان آواره را به جايگاه هاي خود باز گردانده و خانه هاي ويران شده آنان را آباد ساخت
13) توجه به خشنودي مردم و رضايت آنان از خود
در اين لوح آمده است که مردمان بابل در روزهاي سازندگي ها پادشاه را گرامي مي دارند چرا که او براي آنان جامعه اي آرام فراهم ساخته و صلح و آرامش را به همه اعطا نموده است
همانطور که کاملا مشخص است کورش اهميتي بسياري به رضايت عموي از حکومت و برقراري آرامش در جامعه مي داده است و اجازه نمي داده تا کسي حتي حکومت اموال کسي را بدون اين که بهايش را بپردازد تصرف نمايد
14) توجه به خرسندي خداوند
در نهايت کورش در بخشهايي مختلفي از اين اثر ماندگار خرسندي خداوند و مردمان را در انجام اين اعمال انساني و پرهيز از زشتيهايي مي داند که در اين لوح به آنها اشاره نموده است
گفتاري در باب منشور کورش بزرگ
( حسين زندي)
منشور ملل متحد در ژوئن 1945 برابر با 6تير خورشيدي توسط نمايندگان 50 دولت جهان به تصويب رسيده حدود سه سال پس از آن 10دسامبر 1948برابر با19 آذر 1327 خورشيدي اعلاميه جهاني حقوق بشر را مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسانده شد که اتفاق مبارکي بود .ايران نيز از امضاء کنندگان آن بوده و هنوز پس از 60 سال بيشتر کشور ها از مفاد اعلاميه در قوانين خود استفاده مي کنند .و از آن با عنوان نخستين سند بين المللي حقوق بشر ياد مي نمايند . اين در حالي است که 2500 سال قبل از آن اعلاميه يا منشور حقوق بشر کورش در ايران اجراء شده است . اما اين دو تفاوت هايي از نظر محتوا و نحوه ي نگارش و اجرا دارند از جمله اين که :
- اعلاميه جهاني حقوق بشر را دولت ها نوشتند تا آن را اجرا کنند در حالي که بيشتر کشور ها به آن اعتقاد نداشتند و شايد تنها براي" ژست هاي سياسي بين المللي بدان پيوستند " و پس از 6 دهه در عين حال که همه
اعلاميه ها , پيمان ها وميثاق نامه هاي سازمان ملل را امضاء کرده اند به آنها عمل نکرده اند و نمي کنند . براي مثال آمريکا و بريتانيا دو اضو اصلي 5 سال پس از امضاء اعلاميه آنرا کاملاً زير پا گذاشتند وتنها اجراء کننده اين اعلاميه يعني دولت ملي دکتر مصدق را ساقط کردند .اما کورش بزرگ قبل از اين که اعلاميه را بنويسد آنرا در سرزمينها ي مختلف به خصوص در بابل اجراء کرد وآن نشانه برتري کورش بزرگ بوده است .
دليل آن نيز اين است که حوق بشر در نهاد کورش بود و اين متشور يک شبه نوشته نشد و ريشه در آموزه ها و انديشه ها ي ايراني داشته و چيزي نبوده که ازبيرون و به صورت دستوري به کورش توصيه شود .
- گرچه اعلاميه جهاني حقوق بشر امروزي تر و کامل تراست اما اين مسئله از اعتبار منشور کورش بزرگ کم نمي کند چرا که پس از 25 قرن هنوز کاربرد دارد و به آن تکيه مي شود.
منتقدين نيز تنها به اين نکته اشاره ميکنند که چرا کورش خود را منتسب به مردوک خداي بابل مي داند . بايد توجه دانست , کورش فردي يکتا پرست بوده و با اينکه تا امروز دين او مشخص نشده اما آزادي ديني ازموارد منشور اوست و اين نشانه مذهبي او وريشه در باورهاي ديني ايرانيان باستان دارد. ايرانيان از دير باز بدين باور بوده اند که شاه فره ي ايزدي دارد و روحانيان نيز آنرا تاييد ميکردند که اين موضوع در دوران کورش تاثير سوئي بر کل اجتماع نداشته و تحميلي از سوي حکومت براي پذيرش و يا غلبه مذهبي خاص در اجتماع صورت نمي گرفته است ولي امروزه با اينکه اديان درايران دچار دگرگوني شده هنوز اين باور وجود دارد و در طول تاريخ بارها از آن سوء استفاده شده ومي شود ، حاکمان همواره خود را نماينده خدا در روي زمين دانسته اند و مدعي روابط فرا انساني ومتافيزيکي بوده اند
اين همه باعث نمي شود پا فشاري بر گذشته پر افتخار ( با اينکه پاس داشت گذشتگان و بزرگان بسيار پسنديده است ) مانع از آن شود که امروز وآينده ناديده گرفته شود امروز ديگر نوشتن وتصويب کردن قوانين به خودي خود کار ساز نيست به ويژه در ايران که قوانين بر پايه اصول ايدئولوژيک تنظيم مي شود بايد تلاش کرد ابزارها و ضمانت اجرايي قوانين ايجاد تقويت شودو چه بسا قوانين و ميثاق نامه هايي که در حد نوشتار باقي مانده اند
برگزاري مراسم روز کورش بزرگ در همدان
دراين نشست که با حضور جمعي از فعالين فرهنگي و اجتماعي همدان به مناسبت روز کورش برگزار گرديد ابتدا مختصري در باب تاريخچه اين روز و اهميت بزرگداشت آن گفتگو گرديد ، سپس برخي از بيانيه ها و پيامهاي صادر شده به اين مناسبت از جمله بيانيه کميته نجات پاسارگاد خوانده شد و در ادامه برخي از حضار مطالبي را در باره کورش ، منشور حقوق بشر او و معرفي اين روز به عنوان روز مرد ايراني ار ئه نمودند که مورد توجه حاضرين قرار گرفت
و در نهايت شرکت کنندگان با آرزوي اين که سال آينده بتوانند اين مراسم را در شکلي گسترده تر و به صورت عمومي برگزار نمايند مراسم را با خواندن سرود اي ايران به پايان رساندند
(متن برخي از سخنراني ها در روز هاي آينده به اطلاع خواهد رسيد )
پاينده ايران
بابک مغازه اي
همدان 7 آبان ماه 1387 خورشيدي
برخی از برگزار کنندگان مراسم:

( پيشنهاد تعيين روز کورش به عنوان روز مرد ايراني )
روز کورش وسالروز صدور منشور حقوق بشر او گرامي باد
( بابک مغازه اي – پگاه مقدم )
هفتم آبان ماه سالروز صدور منشور آزادي کورش کبير اين ابر مرد تاريخ ايران زمين گرامي باد
بجاست که در اين روز ضمن تلاش هر چه بيشتر در راستاي گرامي داشت و ارج نهادن به مقام والاي کورش بزرگ و جايگاه ويژه او به عنوان يک ايراني پاک نهاد و تاکيد بر اهميت منشور حقوق بشر او که نشان از آزاد منشي ايرانيان در بيش از 2500 سال پيش از اين مي باشد به منظور توجه هر چه بيشتربه اين مناسبت, اين روز را به عنوان روز مرد ايراني معرفي نموده و گرامي بداريم چرا که ايرانيان نيک انديش روز زن ايراني را مصادف با جشن اسفندگان دانسته وهر ساله آن را مبارک مي دارند و چه زيباست که مناسبتي را به عنوان روز مرد ايراني اختصاص دهيم براي اين منظور به واقع اين روز که به کورش اين مظهر يک مرد راست پندار و راست کردار ايراني اختصاص دارد بهترين زمان مي باشد و از سويي باعث توجه همگاني تري به اين مناسبت مي شود
با درود به تمامي ايران دوستاني که در گرامي داشت اين روز تلاش مي نمايند
آبان ماه 1387 خورشيدي
منشور حقوق بشر کوروش
منشور حقوق بشر کوروش در موزه بريتانيامنشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش استوانهاي سفالين است که در سال ۵۳۹ پيش از ميلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشي شاهنشاه ايران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعهاي از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط ميخي بابلي نقش گرديده است. اين استوانه که به عنوان «اولين منشور حقوق بشر» در جهان شناخته ميشود[۱][۲][۳]، در پايههاي شهر بابل قرار داده شده بوده است.
تاريخچه :
اکتشاف
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشيدي (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهاي باستانشناسي در بابل در ميانرودان، هورمزد رسام، باستانشناس بريتانيايي آسوريتبار، استوانه سفالين موسوم به کوروش کبير را يافت که شامل نوشتههايي به خط ميخي بود.[۴] جنس اين استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتيمتر طول و ۱۱ سانتيمتر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آکادي و به خط ميخي بابلي نوشته شدهاست. بررسيها نشان داد که نوشتههاي استوانه در سال ۵۳۹ پيش از ميلاد مسيح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونيد (بختالنصر) و گشوده شدن شهر بابل، نويسانده شده، به عنوان سنگ بناي يادبودي در پايههاي شهر بابل قرار داده شدهاست. در حال حاضر اين لوح سفالين استوانهاي در بخش «ايران باستان» در موزه بريتانيا نگهداري ميشود.
از سوي ديگر در سالهاي اخير آشکار شد که بخشي از يک لوحه استوانهاي که آن را از آن نبونبيد پادشاه بابل ميدانستند، در حقيقت پارهاي از استوانه کوروش بزرگ، از سطرهاي ۳۶ تا ۴۳ است. پس از اين کشف، اين پاره از لوح استوانهاي که در دانشگاه ييل در آمريکا نگهداري ميشد، به موزه بريتانيا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلي پيوست گرديد.
در جريان جشنهاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي ايران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بريتانيا براي چند روز به ايران آورده شد و به نمايش در آمد.[۵]
ساخت منشور
کوروش دوم، بنيانگذار پادشاهي ايران و آغازگر سلسله هخامنشيان، پس از تسخير بابل، در بابل تاجگذاري کرد و اعلام عفو عمومي داد؛ اديان بومي را آزاد اعلام کرد؛ براي جلب محبت مردم ميانرودان (بينالنهرين)، مردوک که کهنترين خداي بابل بود را به رسميت شناخته، او را نيايش کرد و سپاس گفت. او هيچ گروه انساني را به بردگي نگرفت و سپاهيانش را از تجاوز به مال و جان رعايا بازداشت. او تمامي کساني را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ايشان بازگرداند. کوروش همچنين قوم يهود را نيز از اسارت و بيگاري در بابل آزاد کرد.
به دستور کوروش، شرح وقايع و دستورات وي روي يک لوح استوانهاي سفالين نگاشته شد به عنوان سنگ بناي يادبودي در پايههاي شهر بابل قرار گرفت.
جايگاه
اين سند به عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته ميشود[۲] و در سال ۱۹۷۱ ميلادي، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمي سازمان منتشر کرد[نيازمند منبع]. بدلي از اين منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورک نگهداري ميشود[۶].
خلاصه و برگردان
منشور حقوق بشر کوروش کبير در «بخش ايران باستان» موزه بريتانيا نگهداري ميشود.
تصويري از مقابل منشور حقوق بشر کوروش کبير در موزه بريتانيا
تصويري ازپشت منشور حقوق بشر کوروش کبير در موزه بريتانيادر اين لوح استوانهاي، کوروش پس از معرفي خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، ميگويد که تمام دستاوردهايش را با کمک و رضايت مردوک خداي بابلي به انجام رسانده است. وي سپس بيان ميکند که چگونه آرامش و صلح را براي مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پيکر خداياني که نبونيد از نيايشگاههاي مختلف برداشته و در بابل گردآوري کرده بوده را به نيايشگاههاي اصلي آنها در ميانرودان و غرب ايران برگردانده است. پس از آن، کوروش ميگويد که چگونه نيايشگاههاي ويرانشده را از نو ساخته و مردمي را که اسير پادشاههاي بابل بودند به ميهنشان برگردانده است. در اين نوشته اشارهي مستقيمي به آزادي قوم يهود از اسارت بابليان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاريخي مشخص شده است که آزادي يهوديان بخشي از سياست کوروش پس از فتح بابل بوده است[۷][۸][۹][۱۰].
برگردان بخشي از متن اين منشور چنين است[۷][۱۱][۱۰]:
خط ۲۰: من کوروشام، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، شاه توانمند و برحق، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارسوي (جهان).
خط ۲۱: پسر کمبوجيه، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نوهي کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نبيرهي چيشپيش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان،
خط ۲۲: از دودماني که هميشه پادشاه بودند؛ (من کسي هستم) که مردوک و نبو (خدايان بابل) فرمانروايياش را گرامي ميدارند، و با خرسندي قلبي پادشاهياش را خواستارند. آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم،
خط ۲۳: در ميان شادي و پايکوبي در کاخ شاهي (بابل) به تخت نشستم. مردوک، خداي بزرگ، اراده کرد که قلب من شرسار از عشق براي بابل باشد، و من هر روز او (مردوک) را نيايش کردم.
خط ۲۴: ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم ترس و رنج بر مردم کشور سومر و اکد وارد آيد.
خط ۲۵: من براي برقراري صلح در بابل و (ساير) شهرهاي مقدس اين کشور سخت کوشيدم. در مورد اهالي بابل که او (نبونيد) آنها را به بيگاري گماشته بود، اين (بيگاري) ارادهي خدايان و درخور مردم نبود.
خط ۲۶: من به اضطراب آنان پايان دادم و آنها را از بيگاري رهانيدم. مردوک، خداي بزرگ، از کردار (نيک) من خشنود شد،
خط ۲۷: و برکت و مهربانياش را به من ارزاني داشت، هم به من که او را ميستايم، هم به کمبوجيه که فرزند من است، هم به همه سپاهيان من
خط ۲۸: ما همگي در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم،
خط ۲۹: همه شاهان جهان، از درياي بالا تا درياي پايين، و شاهان چادرنشين سرزمينهاي باختري، همه آنها،
خط ۳۰: خراج سنگين براي من آوردند و در بابل بر پاي من بوسه زدند
خط ۳۱: از نينوا، آشور و شوش، اکد، اشنونا، زَمبان، مهتورنا و دِير تا منطقه گوتيان و شهرهاي مقدس آن سوي دجله، آنچه که ويران شده بود را از نو ساختم و نيايشگاههايي را که براي سالها ويران مانده بودند بازسازي کردم،
خط ۳۲: و پيکرههاي خداياني را (که در بابل جمع شده بود) به نيايشگاههاي خود بازگرداندم. من (همچنين) تمام ساکنين پيشين اين شهرها را گردآوردم و به سرزمينهاي خود بازگرداندم.
خط ۳۳: همچنين به دستور مردوک، خداي بزرگ، پيکرهي خدايان سومر و اکد را که نبونيد با خشمگين ساختن خداي خدايان به بابل آورده بود، به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم
خط ۳۴: باشد که اين خدايان هر روز از بِل و نبو (نام ۲ خدا) بخواهند که
خط ۳۵) براي زندگاني بلند و ازدياد برکت من دعا کنند. باشد که (اين خدايان) به خداي من، مردوک، بگويند: «کوروش، پادشاهي که تو را گرامي ميدارد، و پسرش کمبوجيه (را از ياد مبر).
خط ۳۶: مردم بابل پادشاهي مرا گرامي داشتند، و من صلح و آرامش را در اين سرزمين برقرار ساختم»
از دانشنامه آزاد ويکيپديا
انجمن باستانشناسان جوان ايران
ساخت هتل در عرصه شهر باستاني شوش اشتباه است
انجمن باستانشناسان جوان ايران، در بيان نامه اي ضمن ابراز نگراني شديد از رخدادهايي که در هفتهها و ماههاي اخير، ميراث فرهنگي و معنوي ميهنمان را در چنبره خود گرفته و يکي پس از ديگري به نابودي ميکشد ، از هم ميهنان خواستار شده است تا با هوشياري به دفاع از هستي فرهنگي و معنوي خود بپردازند. اين انجمن در ادامه اين بيان نامه به تشريح يکي از مهم ترين اين وقايع يعني صدرور مجوز هتلسازي در چشمانداز فرهنگي مجموعه باستاني شوش پرداخته و لزوم پيشگيري از آن را به آگاهي ملت بزرگ ايران رسانده است:
1- در ماهها و هفتههاي اخير که شاهد انتشار اخبار ناگواري دربارة تخريب يادمانها و محوطههايي همچون مسجد گلشن (خراسان)، مدرسه چهارباغ (اصفهان)، شهر هرمزاردشير (اهواز)، شهر تاريخي-اسلامي سيراف، مجموعه جهاني نقش رستم (فارس)، کتيبه هخامنشي خارک و... هستيم، مصاحبه معاون محترم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري (آقاي فريبرز دولت آبادي، مورخه 22/7/1387) با خبرگزاري ايسنا و در پي آن بيانيه رييس پژوهشکده باستانشناسي (آقاي حسن فاضلي نشلي) درباره بلامانع بودن ساخت هتل و مخدوش کردن حريم فرهنگي مجموعة باستاني شوش خبري تکاندهنده و غيره منتظره است که بيشک در تاريخ تشکيلات ميراث فرهنگي ايران طي چهار دهة اخير بيسابقه بوده اس
2- شوش يکي از مهمترين محوطههاي تاريخ بشري است که قريب هفت هزار سال تداوم سکونت داشته و وجود دو پايتخت دنياي باستان (يعني تمدن عيلامي و امپراتوري هخامنشي) در کنار آثار و يادمانهايي از دورههاي اشکاني، ساساني و اسلامي اعتباري جهاني به آن بخشيده است. جاي بسي تاسف است که مسوولان محترم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به عوض آنکه روند ثبت جهاني اين مجموعه کهن بشري که در حافظه جهاني جايگاهي ويژه دارد را تسريع کنند، در اقدامي غيرقابل توجيه و غيرکارشناسانه درصدد ايجاد موانعي در راه جهاني شدن آن بر آمدهاند.
3- هتل بينالمللي لالة شوش در 200 متري هستة اصلي تپههاي باستاني شوش قرار دارد و در جنوب آن کارگاههاي پخت سفال از سدههاي نخستين اسلامي ديده ميشود. همچنين در شمال شرق آن معبد معروف «آيهدانه» از دورة هخامنشي وجود دارد که در سدة گذشته توسط باستانشناسان فرانسوي مورد کاوش قرار گرفته است. در جنوب شرقي آن نيز امامزاده و گورستان معروف امامزاده عباس قرار دارد که از زمان کنت لفتوس در سال 1850 م وجود آنها گزارش شده است. افزون بر آن، در ديوارة محدوده خاکبرداري شده براي ساخت اين هتل آثار مشخصي از خمرههاي تدفيني دورة ساساني و اشکاني و لايههاي باستاني وجود دارد که تصاوير آنها هم در رسانهها انتشار يافته است. هتل ديگر هم که مربوط به بخش خصوصي است و هنوز به مرحله اجرا نرسيده، در 30 متري ديواره غربي کاخ آپادانا قرار گرفته و مشخصاً بر روي آثار دوره هخامنشي قرار دارد. ما با ساخت هتلهاي مذکور مخالفتي نداريم تنها درخواست ما از مسوولان محترم، رعايت ضوابط عرصه و چشمانداز فرهنگي مجموعة باستاني شوش است که امر دشواري نيست. هر دوي اين هتلها ميتوانند بي هيچ اشکالي، يکي/دو کيلومتر آنسوتر و بيرون از محدودة حريم آثار ساخته شوند.
متاسفانه در اين راستا، رييس محترم پژوهشکده باستانشناسي نيز بدون آنکه از محل هتلهاي دوگانة شوش بازديد کرده باشد، در بيانية مورخة 23/7/1387 «ساخت دو هتل در منطقه شوش را بلامانع دانسته است»، حال آنکه در فروردين ماه سال جاري تعيين حريم مجموعة باستاني شوش با مجوز اين پژوهشکده انجام شده و بر باستاني بودن منطقه تاکيد ميکند و اين خود تناقضي آشکار است. در اين بيانيه همچنين محل هتل لالة شوش در 3000 متري هسته اصلي تپههاي شوش ذکر شده که اشتباه بوده و در 200 متري آن قرار دارد و حاکي از عدم اشراف ايشان به مجموعه باستاني شوش است.
4- بدون ترديد مصاحبه اخير معاون محترم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، درخصوص اعلام بلامانع بودن ساخت هتل در عرصه مجموعه باستاني شوش در راستاي فعاليتهايي طبقهبندي ميشود که در سالهاي اخير به زيان ميراث فرهنگي و معنوي ايرانيان بوده و در عرصههاي جهاني منجر به تخريب چهره انساني ميهن اسلاميمان گشته است. بيشک ادامه اين روند باعث دستاندازي مستقيم مراکز و نهادهاي گوناگون به محوطههاي باستاني خواهد شد. ما نگران نهادينهشدن رويهاي هستيم که در چند سال اخير مرتباً اتفاق افتاده است. سازمان ميراث فرهنگي همواره در هنگام وقوع چنين معضلاتي، پس نشسته و عرصه را بر ساير مراکز، سازمانها، نهادها و يا وزارتخانهها خالي گذاشته است. اي کاش سازمان ميراث فرهنگي به اندازه وزارت راه توان دفاع از حريم خود را داشت. مثال عيني اينکه «در حالي که وزارت راه اعلام نموده، ساخت هتل لالة شوش به دليل قرار داشتن در حريم جادة انديمشک-اهواز ممنوع است، اما سازمان ميراث فرهنگي در اقدامي عجيب ساخت همان هتل را درون عرصة شهر باستاني شوش روا دانسته است.»
5- متاسفانه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري عموماً، انتقاد به وضعيت تخريب ميراث فرهنگي کشور را موضوعي سياسي قلمداد کرده و با وارد آوردن فشارهاي مختلف به کارشناسان خود، آنها را از هرگونه اظهار نظري منع کرده است. بيم آن ميرود که بالا گرفتن روند تخريب ميراث فرهنگي به فاجعه غالب زمانه ما مبدل شود. به هوش بايد بود که دغدغههاي فرهنگي با بازيهاي سياسي آميخته نشود و انتقادهاي دوستداران ميراث فرهنگي با غرضورزيهاي سياسي يکي پنداشته نشود. همچنين ضروري است با اتخاذ تدابير لازم، از تبديل موضوع شوش به سرنوشتي مشابه سيوند و درة بلاغي پرهيز شود. در شوش هنوز نه مانند سد سيوند (بودجههاي ميلياردي) هزينه شده و نه حتي ساخت و سازي صورت گرفته است. تنها به خواست نادرست و قائم به شخص رييس محترم ميراث خوزستان، آقاي صادق محمدي، و عليرغم مخالفت کارشناسان استان محوطهاي يک هکتاري به منظور احداث يک هتل خاکبرداري شده و تاکنون هيچ سرمايهگذاري ديگري انجام نشده است. هشدار ميدهيم که ساخت هتل و بناهاي جانبي آن همچون پارکينگ، فضاي سبز، نگهباني، حصار محدوده و... که براي هر هتلي ضروري است، تخريب بيشتري را به دنبال خواهد آورد و علاوه بر تخريب مستقيم لايههاي باستاني منجر به مخدوش شدن «چشمانداز فرهنگي اين مجموعه» و «جلوگيري از ثبت جهاني آن» ميگردد.
6- اين دبيرخانه، دستور رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي، جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي مبني بر پيگيري موضوع خاکبرداري غيرکارشناسي و تخريب لايههاي ساساني و اشکاني شهر شوش را ارج مينهد. با اين وصف، جاي تاسف است که اين دستور با پيگيري نامطلوب لوث شده است. درحالي که رياست محترم ميراث استان خوزستان (آقاي صادق محمدي)، به دليل ناکارآمدي و عدم آشنايي با ماهيت مسايل ميراث فرهنگي مسوول اصلي تخريب ميراث فرهنگي و معنوي کشور در منطقة شوش و ديگر نقاط استان خوزستان است و ميبايست کلية فعاليتهاي وي در طي پنج سال گذشته مورد بازرسي قرار گيرد، طي اقدامي عجيب، فعاليت وي در شوش مورد تاييد سازمان مرکزي ميراث فرهنگي قرار گرفته است. لذا خواستان آن هستيم که دستور رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مبني بر پيگيري مساله حفر غيرقانوني پي هتل لاله شوش و تخريب گسترده ميراث خوزستان به مرحله اجرا درآمده و به طور دقيق پيگيري شود.
در پايان اين بيان نامه انجمن باستانشناسان جوان ايران آمادگي خود را بهمنظور در دسترس قراردادن همه گونه اسناد و مدارک روشن و متقن دربارة نادرست بودن ساخت هتل در عرصه مجموعه باستاني شوش، و عملکرد بد در قبال ميراث فرهنگي استان خوزستان به مراجع ذيصلاح اعلام نموده است و خواستار شده تا همه مسوولان فرهنگي کشور (خصوصاً رياست و نمايندگان مجلس )، آنان که صاحب نفوذ کلام هستند يا آنان که به نوعي از فعالان عرصههاي فرهنگي و اجتماعي کشور محسوب ميشوند، و نيز از همه کساني که حقيقتاً براي ارزشها و دستاوردهاي ميراث فرهنگي و معنوي و بشري احترام قائلند، مسايل کلان مديريت ميراث فرهنگي و تاريخي کشور را با حساسيت بيشتري دنبال کرده و از امحاء و نابودي آن جلوگيري نمايند.

بيانيه کميته بين المللي نجات پاسارگاد به مناسبت 29 اکتبر، روز کورش بزرگ
به پاس معجزه انسان مدارانه اش
کميته بين المللي نجات پاسارگاد امسال نيز همچون سال هاي گذشته همگان را براي بزرگداشت کورش بزرگ، مبتکر حقوق بشر، در روز 29 اکتبر، فرا مي خواند. اين روز از آنجا براي ما اهميت دارد که کورش بزرگ، در آن، اولين سخنان خود را درباره آزادي مذاهب، آزادي محل زندگي، الغاي برده داري، و برقراري صلح و آشتي بيان داشته است، سخناني که در نوروز همان سال بر استوانه اي گلين نشست و از گذرگاه هزازه ها و قرون گذشت تا اکنون، به عنوان اثري نادر و قابل تحسين زينت بخش موزه بريتانيا شود و چنان فرازي از تاريخ تمدن بشري را نمايان سازد که سازمان ملل متحد نيز يک نسخه از آن را، همچنان به عنوان « اولين منشور حقوق بشر جهاني » ، در ميان دو در ورودي تالارهايي به تماشا بگذارد که در آنجا سياست مداران جهان به شور و گفتگو درباره اوضاع صلح و جنگ جهاني مي پردازند و اين محل از آن رو انتخاب شده تا نمايندگاني که وارد تالارها مي شوند همواره به ياد آورند که در بيش از دو هزار و پانصد سال قبل، در دوراني که جهان در هراس جنگ و خشونت و بردگي و بيگاري و تبعيض هاي مذهبي مي سوخت، رهبر سياسي يکي از سرزمين هاي آزاد و مقتدر جهان سخن از آزادي و آشتي بين ملت ها و نژادها و مذاهب گفته و، در واقع، بازگوينده ي فرهنگ درخشان و خردگرايي بوده است که مردمان سرزمين اش به آن باور داشته و او را در گهواره اي چنين شکوهمند و انساني پروريده اند.
و جاي بسيار دريغ است که اکنون، در آغاز قرن بيست و يکم، بر سرزمين مان سياست مداراني بي خبر حکم مي رانند که نه تنها هنگامي که پاي در سازمان ملل مي گذارند سري به اين نشانه با ارزش ايراني ـ بشري نمي زنند، بلکه به راحتي فرمان به آب بستن شهر و زادگاه گوينده آن را صادر مي کنند و به عمد و آگاهانه در تخريب آرامگاه او مي کوشند.
ما مي دانيم که در دوران نبود دولتي دلسوز، و باورمند به ارزش هاي فرهنگي و انساني، وظيفه هر ايراني با فرهنگي است که به عنوان نگاهبان اين ارزش ها و تحويل دهنده آن به آيندگان خود، در زنده نگاهداشتن و بزرگ داشتن آن ها بکوشد.
کميته نجات پاسارگاد به خود مي بالد که امسال نيز، همچون سال هاي گذشته، به کمک اعضا، هواداران و فرهنگ دوستان و باورمندان به حقوق بشر، در برگزاري اين روز بزرگ در سراسر جهان، شرکتي فعال خواهد داشت.
شما نيز در بزرگداشت اين روز همراه و ياري دهنده ما باشيد.

روز کورش خجسته باد
پيام دبير انجمن به مناسبت روز کورش
هفتم آبان ماه روز کورش ، روز ملي ايران و سالروز صدور اولين منشور حقوق بشر جهان در بيش از 2500 سال پيش از اين که بزرگترين سند افتخار ايرانيان بوده و هست براستي يادآور مردي است که نماد ايرانيان راستين و آزاديش مي باشد
اين مناسبت فرخنده را به تمامي ايران دوستان گرامي در کميته نجات پاسارگاد و تمامي تلاشگران مدني در سرتاسر ايران فرهنگي بزرگ شادباش مي گويم و اميدوارم روزي همه ما در کنار يکديگر و د ر آغوش مام ميهن براي سرفرازي سرزمينمان تلاش نماييم
راهتان پايا وتلاشتان پويا باد
پاينده ايران
بابک مغازه اي
دبيرکل و سخنگوي انجمن ايران شناسي کهن دژ
همدان آبان ماه 1387 خورشيدي


درخواست بنياد ميراث پاسارگاد از وزير فرهنگ بريتانيا
برای ثبت کردن منشور کورش در حافظه ميراث جهانی
به مناسبت 29 اکتبر، روز کورش بزرگ، روز ملی ايران
عاليجناب آقای آندرو موری برن هايم
وزير فرهنگ، رسانه ها و امور ورزش دولت بريتانيا
آقای عزيز
شما، به عنوان بالاترين مقام دولت انگلستان در زمينه ی نگاهداری و نگاهبانی از آثار فرهنگی، در ميان گنجيه هاي بشری موجود در کشور خود، از منشوری کهن نگاهداری می کنيد که اگرچه از نظر تاريخی متعلق به سرزمين و ملت ايران بوده و از نظر اصول و قوانين موجود متعلق به کشور شماست اما در واقعيت بخشی از ميراث کل بشريت محسوب می شود. طبعاً، با آگاهی و درگيری عملی به کار نگاهداری و نگاهبانی از آن مشغوليد.
اگرچه اين اثر نادر جهانی، که منشور کورش بزرگ و اولين اعلاميه ی حقوق بشر خوانده می شود، به دليل محتوای آن، يکی از بی بديل ترين اسناد تاريخی تمدن بشر است اکنون در موزه ی بريتانيا به خوبی نگاهداری می شود اما نقل و انتقال هاي گهگاهی آن که می توانند به برخی ملاحظات سياسی در ارتباط باشند، ممکن است آن را در معرض خطر نابودی قرار دهد.
با توجه به آنچه آمد، بی بديل بودن اين اثر از يکسو و خطراتی که ممکن است برای آن پيش آيد، از سوی ديگر، ضرورت ثبت آن در «حافظه ی ميراث جهانی» را به شدت مطرح می کند. يقيناً خود جنابعالی، که از علاقمندان به ميراث های تاريخی و فرهنگي جهانی هستيد، اطلاع داريد که، بر اساس پيش بينی های مندرج در بنيادنامه ی «حافظه ی ميراث جهانی» که 15 سال پيش از سوی يونسکو تنظيم و اعلام شده، اين «گل نوشته» قابليت ثبت در حافظه ی ميراث جهانی را دارد.
عاليجناب،
ما، به عنوان نهادی غير سياسی و داوطلبانه، که عاشقانه در راه حفظ و نجات محوطه ها و آثار باستانی ايران کهن می کوشيم، از شما تقاضا داريم که، به خاطر مالکيت قانونی کشورتان بر منشور کورش بزرگ، پرونده ی اين اثر گرانبهای بشری را که پيشاهنگ انديشه ی صلح طلبی، عدم خشونت، آزادی مذاهب و ممنوعيت برده داری و بيگاری است، برای ثبت در حافظه ميراث جهانی به يونسکو بفرستيد تا پيش بينی های لازم برای جاودانه کردن اين اثر و محتوای آن بعمل آيد.
با سپاس از اقدامی که خواهيد کرد
10 اکتبر 2008
دکتر محمدعلی دادخواه
مسئول امور حقوقی بنياد ميراث پاسارگاد
رييس کانون وکلای حقوق بشر
شکوه ميرزادگی
موسس و مسئول امور اجرايي بنياد ميراث پاسارگاد
رونوشت به:
آقای رابرت نيل مک گروگر
رييس موزه بريتانيا
آقای دکتر عبدالکريم لاهيجی
نايب رييس فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر
|
|