تبليغاتX
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
 
ایران سرفراز نامت بلند باد
 

طنين مرگبار ريزش زمين در همدان، رفسنجان، خراسان، يزد، کرمان، سيرجان، بيرجند، ورامين، شهريار، بويين‌زهرا، قزوين، اراک، ساوه، اصفهان، جهرم، بختگان، ارژن، مرودشت، سعادت‌شهر و … به گوش مي رسد

نتيجه بي توجهي دولت به هشدار کارشناسان در مورد شيوه ي غلط کشاورزي و آبياري، ساختن سدهاي مخزني روزميني، ساختن نيروگاه هاي پر مصرف، و ... فرو ريختن زمين و نابودي مردم و محيط زيست است

از: مهندس محمد درويش

بي‌شک بسياري از هموطنانم که شب گذشته بيننده‌ي بخش‌هاي خبري سيما بودند، با مشاهده‌ي صحنه‌هاي هول‌انگيز ريزش زمين و پديدارشدن فروچاله‌هاي حيرت‌آور و ژرف در منطقه‌ي عمومي شهرستان کبودرآهنگ همدان برخود لرزيدند؛ درست مانند اهالي سختکوش و کشاورزان منطقه که چندسالي است از کابوس دهان بازکردن زمين و بلعيدن آنها که رويش ايستاده‌اند، خواب راحت و آرام را از ياد برده‌اند!

امّا چرا کار را به اين بي‌ساماني رسانده‌ايم؟! چگونه است که شناسه‌هاي آشکار اُفت سطح آب زيرزميني را در منطقه در طول دو دهه‌ي اخير نديديم و باور نکرديم؟ چگونه است که کاهش عملکرد در هکتار را در اغلب اراضي کشاورزي استان، به ويژه در قهاوند، کبودرآهنگ، آوج و فامنين مورد مداقه قرار نداديم؟ چرا از فروچاله‌‌هاي اطراف روستاي «همه‌کسي» عبرت نگرفتيم و چرا همچنان کوشيديم تا آخرين قطره‌هاي آب موجود در آبخوان روبه زوال قره‌چاي را هم مکيده و فاجعه‌اي چنين دهشتناک را بيافرينيم؟

اگر امروز حتا به استواري زمين زير پاي‌مان هم نمي‌توانيم اعتماد کنيم، بايد يادمان باشد که «از ماست که بر ماست.»
آن روز که کارشناسان و دل‌سوزان اين آب و خاک فرياد برآوردند که اين شيوه‌ي کشاورزي و آبياري فقط و فقط تيشه به ريشه زدن است؛

آن روز که اعلام کردند: به جاي ساخت سدهاي مخزني روزميني، بايد با شناسايي آبرفت‌هاي درشت‌دانه، بکوشيم تا از فناوري ساده و ارزان‌قيمت، امّا پايدار هدايت و ذخيره‌ي آب در زيرزمين سود ببريم؛

آن روز که از لزوم پيروي از موازين آمايش و چيدمان توسعه بر اساس خواهش‌هاي بوم‌شناختي (اکولوژيک)                                              

سرزمين سخن راندند؛


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19:16  توسط انجمن کهن دژ  | 

چرا نام کورش بزرگ در شاهنامه به نام ديگري خوانده مي شود

از: جواد مفرد کهلان، استوره شناس و پژوهشگر تاريخ ايران

 

خيلي هم عجيب نيست که ما ايراني ها و افغان ها و تاجيکان (جدا از آدم هايي چون من که عاشق و بيمار و معتاد استوره ها هستيم) نام شاهنامه اي کورش بزرگ  را نمي شناسيم. اصلاً نمي دانيم که اين «کورش بزرگ» کدام يک از کورش هاي هخامنشي هستند. سومين و يا دومين کورش از خاندان هخامنشي؟ از سوي ديگرمگر ما نام هاي قهرمانان شاهنامه اي کيخسرو  و گرشاسپ/رستم بزرگ شاهنامه اي و اوستايي را در عرصه ي تاريخ مي شناسيم : اولي که کيخسرو باشد متعلق به ويرانگر امپراتوري بزرگ آشوريان يعني کياکسار مادي خبر هرودوت( در اصل کي آخسارو، يا کي خشثرو) همان هوخشتره است و دومي نخستين شکست دهنده ايراني آشوريان  که در پاي حصار شهر آمل مازندران لشکريان متجاوز ايشان را شکست داد و خشتريتي(کيکاوس، سومين پادشاه بزرگ ماد/کيانيان) را از محاصره نجات داد يعني همان آترادات پيشواي مردان که کورش سوم را براي افتخار فرزند وي مي خواندند و... کلاً ما ايراني ها و کشورهاي فارسي زبان يک کتاب تاريخ اساطيري به نام شاهنامه داريم و يکي هم تاريخ مدون است که بر پايه منابع يوناني و رومي و اسلامي است که اين يکي در مدارس و دانشگاه ها تدريس ميشود. واين دو به موازات هم موجود هستند ولي غالباً بيگانه از هم. قسمت اول تاريخ اساطيري که با پيشداديان و کيانيان و نوذريان باشند تا حال بيشتر افسانه تصور شده اند تا تاريخ در حالي که حقيقت اين است که آن تاريخ افسانه اي شده کهن ايرانيان است و تنها احتياج به غور و بر رسي علمي تطبيقي دارد که بيش از آن که کار يک محقق صرفاً تاريخ دان باشد کار يک رياضي دان است که افکارش با علم تطبيق رياضي پرورده شده باشد و هر وجه اشتراک لفظ و واقعه و معني را در اين باب نه تنها ناديده نگيرد بلکه به ديدهً منت بنگرد.

 در روستا کلاس سوم و چهارم ابتدايي را که مي خواندم برادرم که 7سال از من بزرگتر است، کتاب هاي درسي اش را خصوصاً کتاب هاي بزرگ صفحه و خوش رنگ مصور  پنجم و ششم ابتدايي را حتي از باجه بام خانه به من مي رساند و خود به دنبال بازيگوشيش مي رفت. من در خانه ي بسيار فقيرانه (از جهت مالي) ولي غني( از نظر مهر) مادر و خواهر و برادر بزرگ و پدر پير و آزادانديش، انساندوست بزرگ مي شدم و خدمتکار ارباب روستا بودم. پدرم جز محبت و صفا و صميميت نمي دانست گرچه عملاً نه عضو ثابت و روزمره خانواده ما بلکه در خانواده خان روستا بود، وگرچه در جواني مرتکب جرم هاي بزرگي شده بود، در اين ايام انساني بسيار رئوف بود، چنانکه براي نجات کودک خردسالي که در کنار ديوار به زير تراکتور مي رفت، دنده هاي خود را فدا کرد. در ميان اين جمع من اين نعمت هاي بارنده از باجه ي سقف خانه را با عشق بيکران زير ذره بين مي گذاشتم: در آخر صفحه ي کتاب تاريخ پنجم ابتدايي که از تاريخ ايران باستان تا آخر ساسانيان صحبت مي کرد. تصوير کم رنگي از رستم اساطيري به خواب رفته و اسبش نقش بسته بود و در آنجا از موضوع به موازات هم قرار گرفتن تاريخ اساطيري ايران و تاريخ مدون ايران (که از کورش و داريوش  خبر مي داد) گزارش شده بود. موضوعي که در آن زمان بدان پي برده بودم، شباهت تام داستان کودکي کورش  به نقل از هرودوت بود که شباهت بسياري به داستان کودکي فريدون (يعني جهانگشا از خاندان نوذري= پادشاهي جديد) داشت که بعدها ديدم که در اوستا اسمش ثراتئونه (سومين[کورش]) آمده است. همان کورشي که مولانا ابوالکلام آزاد به درستي با ذوالقرنين (يعني قوچ دوشاخ) در قرآن يکي دانسته است. ولي وي هم که در راه  اين تحقيق سنگ تمام گذاشته، هنوز نمي دانسته که نام کوروش در زبان پارسي باستان و پهلوي (فارسي ميانه) خود به معني قوچ است. پدر بزرگ مادري کورش دوم يعني آستياگ اول (=تاجدار،منظور فرورتيش، فرائورت، سياوش) و نواده اش آستياگ دوم(آژدياک= ثروتمند) را از قديم از عهد لااقّل از عهد موسي خورني مورخ ارمني عهد قباد ساساني با آژي دهاک(پادشاه ماروش= در اصل منظور مردوک خداي بابليها و پادشاهان بابلي که با مادها متحد و خويشاوند شده بودند) يکي به شمار آورده اند. داستان کودکي فريدون و کورش در اساس يکسان است: فرانک (سگ) مادر فريدون همان سپاکو (سگ، دايهً شير دهنده کورش) است. اين نام از آنجا پيدا شده است که نام پارس به زبان سکايي به معني پلنگ/يوزپلنگ(معروف به سگ بالدار) بوده است. پلنگي که پوستش بدنهً درفش کاوياني فريدون/کورش تشکيل بوده است. ولي در اوستا و شاهنامه آژي دهاک(ضحاک، آستياگ دوم) پدر بزرگ فريدون/کورش سوم نبوده است. و اين درست است زيرا که اين کورش دوم يعني توس نوذري سپهسالار کيخسرو /کياکسار بوده که نواده دختري آستياگ اول(=تاجدار نخستين، فرائورت/سياوش) بوده است. طبيعي است تشابه نامها سبب يکي شدن اخبار مربوط به کورش  دوم و نواده اش کورش سوم در قرون و اعصار بعد  گرديده است. چنانکه در کورش نامه گزنفون اين دو کورش بزرگ تاريخ ايران يکي و يگانه شده و سردار همان کياکسار(کيخسرو، هوخشتره) به شمار آمده است. کورش سوم اين آستياگ دوم پسر کي آخسارو را شکست داده و موجب قتل وي گرديد، همانطوري که در نقش ملي اش فريدون همين معامله را با اژي دهاک/ضحاک(خندان= آشّور، اسحاق) نمود. سه پسر فريدون يعني سلم (سرور بزرگ)، تور (وحشي) و ايرج (نجيب) به ترتيب به جاي مگابرن ويشتاسپ(ابتداحاکم ماد سفلي بعد در زمان کورش حاکم گرگان)، کمبوجيهً سوم و گئوماته برديه (ايرج، آراي آرايان، سپيتاک زرتشت، نخست حاکم آذربايجان و اران و ارمنستان و بعد زمان کورش حاکم بلخ و شمال غربي هندوستان) بوده اند که از اين ميان مگابرن ويشتاسپ و برادر کوچکش سپيتاک زرتشت (برمايون، داماد و پسرخوانده/برادر خواندهً محبوب کورش) پسران سپيتمه جمشيد (داماد و  وليعهد آستياگ دوم) پادشاه ولايات جنوب قفقاز بوده است که کورش سوم براي زنده باقي نگذاشتن رقيب وي را هم مقتول ساخت ولي با همسر او آميتيدا( داناي منش نيک، دختر آستياگ) ازدواج کرده و  دو پسرش را به حکمراني گرگان و سمت هندوستان و بلخ بر گماشت و رسماً به پسر خواندگي شان پذيرفت. بنابراين دو پسر خوانده کورش از جانب پدري از خاندان سپيتمه جمشيد پيشدادي، از سوي ديگر از جهت مادر نسب از خاندان وجيه الملهً کياني يعني پادشاهان ماد (فرتريان= پادشاهان پيشين) و از جانب ديگر پسر خواندگان فريدون/کورش سوم هخامنشي بوده اند. در پايان اضافه مي کنم که نه تنها استبعادي نداشته  بلکه طبيعي هم بوده است که در نزد ايرانيان نام رسمي کورش سوم (سومين قوچ) در مقابل لقب پر طمطراق وي يعني فريدون(جهانگشا) رنگ باخته و فراموش شده باشد. از ميان ايرانشناسان کارهاي هرتسفلد و آرتورکريستن سن در باب تاريخ تطبيقي ايران باستان تحسين انگيزترين هستند. هرتسفلد بزرگ که نخستين کسي است که زرتشت بزرگ را در وجود سپيتاک برديه داماد و پسر خوانده کورش سوم  ديده (گرچه در صد کمي از شخصيت تاريخي وي را شناسايي نموده) و در باب خود کورش سوم کاملاً به خطا رفته و در عرصهً اساطير ملي شاهنامه و اوستا وي را با کيخسرو (در اصل کي خشثرو= هوخشتره) معادل دانسته است. آتوسا (ملقب به استر در تورات، در واقع ملقب به ايشتار الههً عشق) که در روايت خارس ميتيلني، رئيس تشکيلات دربار اسکندر در ايران همسر زريادر(زرين تن= زرتشت) بوده، همان همسر گئوماته برديه / زرتشت است که در روايات زرتشتي در رابطه با زرتشت تحت لقب هووي (نيک نژاد، شاهدخت) دختر فرشوشتر(شهريار جوان، کورش نوذري) ظاهر شده است. داريوش قاتل گئوماته برديه /زرتشت با همين همسر وي ازدواج نمود و از وي خشايارشا (بهمن اسفنديار) را به دنيا آورد. نام اسفنديار (سپنداته= مقدس) گسترش دهنده آيين زرتشتي را هم که کتسياس طبيب و مورخ يوناني دربار پادشاهان مياني لقب گئوماته برديه  آورده هرتسفلد به نادرستي به قاتل و دامادش داريوش اول منتسب مي نمايد. اين موضوعات مربوط به يکي بودن اين آتوسا و آن مگابرن ويشتاسپ و سپيتاک زرتشت/اسفنديار پسران سپيتمه جمشيد که در رابطه با هم ، هم در تاريخ اساطيري و هم در تاريخ مدون حضور دارند، اين افراد مشترک تاريخ اساطيري و تاريخ مدون ايران با رديف شدن شان کنار هم پرده از روي تاريخ اساطيري کهن ايران بر مي دارند، اين امر را ايرانشناسان هرتل و هرتسفلد به طور ناقص ولي نخستين بار انجام داده اند و اينجانب اثر رد پاي ايشان را به طور فعال بيش از سه دهه دنبال نموده و جواني و ميان سالي را سر اين راه گذاشته ام. اصلاً به سبب پيگيري آن شهر و ديار بيگانه از خويش را رها کرده با پاي پياده و انگشتان آسيب ديده از برف و سرما از مرز گذشته به سوي ديار ظلمات شمالي پرواز نموده ام که تقريبا به هدفي که داشته ام يعني آشتي دادن و يگانه کردن تاريخ اساطيري ايران و تاريخ مدون ايران رسيده ام. و حال دوازدهمين تأليف خود در اين باب، جلد پنجم تاريخ اساطير تطبيقي ايران در شرف تکوين است.

برگرفته از تارنماي :کميته نجات پاسارگاد

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19:15  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

تصوير کره زمين که از فضا گرفته شده است

 

 

براستي ما در کجاي اين جهان بيکران ايستاده ايم

و چرا اينگونه به تخريب ونابودي آن مشغوليم ؟؟؟

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:30  توسط انجمن کهن دژ  | 

در حريم تخت جمشيد جهاني سه ساختمان در حال ساختن است

يکي از بناها پنج طبقه است و به منظر تخت جمشيد لطمه خواهد زد

 

 رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس درباره‌ي احداث ساختمان مربوط به دانشگاه آزاد در حريم درجه‌ي دو تخت‌ جمشيد (پارسه)، گفت: با وجود اين‌كه دستور توقف عمليات ساختمان دانشگاه آزاد را از دادگاه گرفته‌ايم، ولي آن‌ها كار خود را انجام مي‌دهند.

محمدرضا بذرگر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بيان كرد: تاكنون سه‌بار درباره‌ي اين ساختمان از دادگاه خواسته شده است كه موضوع را پي‌گيري كند و اكنون مسأله‌ توسط همكاران ما دنبال مي‌شود، زيرا تأكيد ما اين است كه ساخت آن به اين ترتيب نبايد انجام شود.
وي ادامه داد: با وجود اين‌كه فاصله‌ي اين ساختمان از محوطه‌ي تخت جمشيد (پارسه) زياد است و در ميدان ورودي قرار دارد، ولي طبق قانون در حريم درجه‌ي دو مجموعه واقع شده است. براساس ضوابط ميراث فرهنگي نيز در اين حريم ارتفاع بنا از 5/4 متر نبايد بيشتر باشد، ولي اكنون سه ساختمان در كنار هم درحال احداث هستند كه يكي از آن‌ها پنج طبقه است.

بذرگر اضافه كرد: ساخت اين ساختمان‌ها پيش از دوره‌ي مديريتي من در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس آغاز شده است و پس از آن، پي‌گيري‌ها براي جلوگيري از اين كار، يك‌بار در سال 1385 و يك‌بار در سال 1386 انجام شدند و تاكنون در مجموع، سه‌بار اين موضوع پي‌گيري قانوني شده است؛ ولي با وجود پي‌گيري‌ها، اسكلت ساختمان زده شده و بخش‌هايي از آن نيز ديوار‌كشي شده است

برگرفته از :  تارنماي کميته نجات پاسارگاد

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:20  توسط انجمن کهن دژ  | 

چرا نام کورش بزرگ در شاهنامه به نام ديگري خوانده مي شود

از: جواد مفرد کهلان، استوره شناس و پژوهشگر تاريخ ايران

 

خيلي هم عجيب نيست که ما ايراني ها و افغان ها و تاجيکان (جدا از آدم هايي چون من که عاشق و بيمار و معتاد استوره ها هستيم) نام شاهنامه اي کورش بزرگ  را نمي شناسيم. اصلاً نمي دانيم که اين «کورش بزرگ» کدام يک از کورش هاي هخامنشي هستند. سومين و يا دومين کورش از خاندان هخامنشي؟ از سوي ديگرمگر ما نام هاي قهرمانان شاهنامه اي کيخسرو  و گرشاسپ/رستم بزرگ شاهنامه اي و اوستايي را در عرصه ي تاريخ مي شناسيم : اولي که کيخسرو باشد متعلق به ويرانگر امپراتوري بزرگ آشوريان يعني کياکسار مادي خبر هرودوت( در اصل کي آخسارو، يا کي خشثرو) همان هوخشتره است و دومي نخستين شکست دهنده ايراني آشوريان  که در پاي حصار شهر آمل مازندران لشکريان متجاوز ايشان را شکست داد و خشتريتي(کيکاوس، سومين پادشاه بزرگ ماد/کيانيان) را از محاصره نجات داد يعني همان آترادات پيشواي مردان که کورش سوم را براي افتخار فرزند وي مي خواندند و... کلاً ما ايراني ها و کشورهاي فارسي زبان يک کتاب تاريخ اساطيري به نام شاهنامه داريم و يکي هم تاريخ مدون است که بر پايه منابع يوناني و رومي و اسلامي است که اين يکي در مدارس و دانشگاه ها تدريس ميشود. واين دو به موازات هم موجود هستند ولي غالباً بيگانه از هم. قسمت اول تاريخ اساطيري که با پيشداديان و کيانيان و نوذريان باشند تا حال بيشتر افسانه تصور شده اند تا تاريخ در حالي که حقيقت اين است که آن تاريخ افسانه اي شده کهن ايرانيان است و تنها احتياج به غور و بر رسي علمي تطبيقي دارد که بيش از آن که کار يک محقق صرفاً تاريخ دان باشد کار يک رياضي دان است که افکارش با علم تطبيق رياضي پرورده شده باشد و هر وجه اشتراک لفظ و واقعه و معني را در اين باب نه تنها ناديده نگيرد بلکه به ديدهً منت بنگرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:17  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

 

فرا رسيدن جشن فرخنده مهرگان را به تمامي ايرانيان پاک نهاد در سرتاسر ايران فرهنگي بزرگ شادباش مي گوييم

هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:55  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

جشن مهرگان ، روز عشق در فرهنگ ايران

شاهين سپنتا

"مهر" در اوستا علاوه بر اين که محبت و عشق معني مي دهد به اين گونه تعبير شده است که داراي بيور چشم و بيور گوش است ( بيور يعني "بدونِ وَر " يا بي نهايت ) و به اين مفهوم است که مهر در درونمان بي نهايت چشم و گوش دارد تا با هوشياري مواظب خودمان و خانواده و وطن و هموطنان و همه مردم دنيا باشيم و حتا گياهان و حيوانات دنيا را هم دوست داشته باشيم. با "مهر" مي توان جهاني را پرمهر نمود چون بر بنيان اوستا مهر در درون شما محدود نيست و داراي دشت هاي فراخ است.در اوستا پيوسته گفته شده است که مهر بايد با پيمان همراه باشد و چنان که از "مهريشت " بر مي آيد يک بهدين بايد افزون بر مهر پيمان دار هم باشد و بر پيمان خود پايبند باشد و مهري که بر پيمان استوار نباشد ، سطحي است و پايه و اساسي ندارد.

دکتر اردشير خورشيديان در گفت و گويي که با ايران نامه داشت ، با بيان اين مطلب افزود : در فرهنگ ما جشن مهرگان جشن مهرورزي و "عشق" به مفهوم واقعي کلمه نه به مفهوم سطحي آن ، تعيين شده است  

دکترخورشيديان ، با تاکيد بر همين مطلب در گفت و گويي که به تازگي با هفته نامه امرداد ( 192 ) داشت ضمن اشاره به گستردگي مفهوم " عشق" در فرهنگ ايران گفت: عشق همان "اشه" است اشه يعني ما باور داريم خدا عشق است... عشق به انسانيت، کار، طبيعت، خانواده و غيره همه بخشي از معناي گسترده عشق هستند. عشق مربوط به " مهر دارنده دشت هاي فراخ " محدود به زن و شوهر نيست.ما به عنوان يک انسان بايد به انسانيت عشق بورزيم. ما طبيعت را دوست داريم و خدا را همه جا مي بينيم

وي در ادامه و در پاسخ به تلاش هايي که اخيرا از سوي برخي دوستداران فرهنگ ايران صورت مي گيرد تا جشن اسفندگان را به عنوان روز عشق در فرهنگ ايراني معرفي کنند، گفت: اجازه بدهيد روز جشن اسفندگان روز بزرگداشت زن و مادر بماند و آن را با روز عشق اشتباه نگيريم.

درهمين مورد ، انجمن موبدان تهران نيز در نامه اي که پيش تر در امرداد ( 180 ) منتشر شد، تاکيد نموده بود: « ... مهر تعادل را دوست دارد، مهر عشق کامل و فراگير است. عشق به آفريننده کل ، عشق به اشويي، عشق به کوشش در راه آباد کردن جهان و خوشبخت کردن ديگر انسان ها ازهر رنگ و جنس و نژاد است. عشق به صلح و دوستي، عشق عشق به زندگي با همه گرفتاري ها و مسائل و مشکلاتي که دارد و کوشش درحل همه نارسايي هاست. عشق به همه هستي چه گيتوي و چه مينوي از پير و جوان و خرد و کلان و حتا حيوانات و گياهان است. پس بياييد همراه با گرامي داشت همه روزهاي خدادادي و احترام به همه شايستگي ها و جشن هاي ماهيانه ، روز عشق را محدود به عشق به زن و همسر و مادر نکنيم و اجازه دهيم که جشن اسفندگان مانند هميشه تاريخ ويژه گراميداشت بانوان گرامي و بزرگداشت مادر بماند و روز مهر از ماه مهر يا " جشن مهرگان" را " روز عشق" ايرانيان بدانيم و تبليغ کنيم که همه انسان ها از هر جنس و رنگ و نژاد ، نماد آن بر روي زمين هستند تا در اين روز بزرگ عشق ورزي و پيمان داري را تمرين کنيم و بياموزيم و بياموزانيم.  

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:53  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

کار احداث مترو چهارباغ رو به پايان است

و مسئولين مي خواهند مردم را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند

محمد علي دادخواه، وکيل هزار و پانصد تن از معترضان عبور مترو

تصميم شوراي شهر مغاير با قانون، عليه نظر کارشناسان  و باعث خسارت به ميراث فرهنگي ايران است

 

در اعتراض به گذر مترو از خيابان چهارباغ اصفهان ، گروهي از ايران دوستان در مقابل دادسراي اصفهان تجمع كردند و شماري از اين گروه با حضور نزد بازپرس شعبه پنجم ، اعتراض خود را در اين مورد به صورت رسمي اعلام نمودند.

دکتر محمد علي دادخواه وكيل هزار و پانصد تن از معترضان به عبور متروي اصفهان از خيابان چهارباغ در اين مورد به خبرنگاران گفت: در حدود سه سال پيش شركت مترو اصفهان تصميم گرفت كه قطار شهري را از خيابان چهارباغ عبور دهد كه اين اقدام مورد اعتراض بيش از هزار و پانصد نفر از اهالي ادب و فرهنگ و تاريخ قرار گرفت. پرونده در اين خصوص تشكيل شده ولي دادسرا از پذيرفتن آن امتناع ورزيده است. در همين رابطه در نهايت از اداره حقوقي قوه قضاييه كشور سوالي پرسيده شد مبني بر اين كه آيا اعتراض در اين زمينه وارد است يا خير، كه در جواب اعلام شد كه نه تنها بايد رسيدگي و پيگيري شود بلكه در زمره امر به معروف و نهي از منكر است.

وي ادامه داد: در آن زمان بازپرس وقت شعبه پنجم دادسراي عمومي انقلاب اصفهان دستور تعطيلي و توقف عمليات اجرايي مترو را صادر كرد اما رييس وقت مترو اصفهان به اين مساله توجه نكرد كه با حكم دادسرا جلب شد.

دادخواه با بيان اين كه اخيرا رييس شوراي شهر اصفهان اعلام كرده است كه طبق مصوبه شوراي شهر اصفهان ، قطار شهري بايد از خيابان چهار باغ عبور كند، اظهار داشت: جمعي از متخصصان ايراني از فرانسه به اصفهان آمدند تا نظر كارشناسي در اين رابطه ارايه دهند كه در نظريه كارشناسي خود اعلام كردند عبور قطار از خيابان چهارباغ باعث ايراد خسارت به هشت بهشت، بازارچه بلند و مدرسه چهارباغ خواهد شد و بهترين گزينه اين است كه مترو از خيابان شمس آبادي گذر كند.

وي تصميم شوراي شهر اصفهان را مغاير دستور قضايي و نظر كارشناسان دانست و گفت: صبح امروز جمعي از ايران دوستان در مقابل دادسراي اصفهان تجمع كردند كه گروهي از اين جمع نزد بازپرس شعبه پنجم رفته و اعتراض مجدد خود را اعلام كردند.

دادخواه افزود: بازپرس شعبه پنجم دادسراي عمومي انقلاب اصفهان امروز اعلام كرد كه اين مسير توقيف است و هيچ كس حق ندارد از اين مسير عبور كند و حتي اقدام قانوني نسبت به اين موضوع خواهد كرد.

دادخواه در پايان تصريح كرد: تصميم شوراي شهر اصفهان خلاف موازين علمي و مغاير با قانون و ضدهويت تاريخي چهارباغ است چرا كه نخستين خيابان سه‌‏سويه جهان شناخته شده است و اين اقدام باعث خسارت به ميراث فرهنگي است.

گفتني است ، با اين که سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اصفهان پيش تر اعلام كرده بود که ورود مترو به چهارباغ عباسي حتي به اندازه يک متر ممنوع است، مسئولان مترو اصفهان  اعلام كردند كه حفاري‌هاي خط يک مترو اصفهان وارد محدود چهارباغ شده است. همچنين به تازگي "حاج‌رسولي ‌ها " رئيس شوراي اسلامي شهر اصفهان اعلام نموده است که مترو اصفهان از پياده‌روي غربي خيابان چهارباغ عباسي عبور مي ‌كند. وي در اين مورد گفته است که مصوبه شوراي عالي ترافيک مشخص كرده است كه مترو به سمت خيابان شمس‌آبادي، يعني غرب خيابان چهارباغ حركت كند؛ ولي منظور اين نيست كه به خيابان شمس‌آبادي وارد شود.

اين تصميمات غير اصولي مديران شهري در اصفهان در حالي صورت مي گيرد که کارشناسان مستقل بارها درباره خطرات گذر مترو از خيابان چهارباغ اصفهان و آسيب هاي جبران‌ناپذيري که به آثار تاريخي چهارباغ به ويژه مدرسه چهرباغ وارد مي‌شود ، هشدار داده اند.

برپايه گزارش هاي منابع غير رسمي، در حال حاضر بدون توجه به مصوبه شوراي عالي ترافيک ، کار احداث مترو در خيابان چهارباغ اصفهان رو به پايان است و به زودي دوستداران ميراث فرهنگي در برابر عمل انچام شده قرار خواهند گرفت

 برگرفته از  کميته نجات پاسارگاد

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:42  توسط انجمن کهن دژ  | 
 
  بالا