تبليغاتX
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
انجمن ایرانشناسی کهن دژ
 
 
ایران سرفراز نامت بلند باد
 

 

اول شهريور ماه سالروز تولد حکيم بوعلي سينا , روز پزشک و

روز همدان اين پايتخت تاريخ و

 

تمدن ايران زمين گرامي باد

 

 

انجمن ايران شناسي کهن دژ

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:5  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

بيانيه سازمان جوانان بازار همدان در مورد خريد اوراق قرضه ملي و اوضاع جاري روز وپيشبيني آينده در زمان دولت ملي دکتر مصدق

بيانيه زير نمونه اي از اسناد مربوط به سازمان جوانان بازار همدان که به عنوان يکي از اولين نهادهاي مدني دوران معاصرايران  در دوران حکومت ملي دکتر مصدق فعاليت مي کرده  است و نه به عنوان شعبه اي از يک حزب تهراني که مجموعه اي از جوانان فعال در يک شهرستان بوده اند و تشکيل و فعاليت اين سازمان از جهات مختلفي همچون موارد زير داراي اهميت است

1)                    تشکيل اين مجموعه را مي توان سرآغازي بر شکل گيري انجمن هاي مدون شکل يافته و علني جوانان  در ايران دانست

2)                    اين مجموعه را به عنوان اولين سازمان  رسمي صنفي در ايران  مي توان قلمداد کرد که بدون دخالت بيگانگان و يا ايادي آنان شکل گرفته و داراي انديشه هايي کاملا مترقيانه و ملي  بوده و تفکرات آنان ريشه اي کاملا ايراني داشته است

3)                    با وجود صنفي بودن اين مجموعه و جو خاص آن دوران در گرايش احزاب و سازمانهاي صنفي به مسائل کارگري اين مجموعه از دل بازار وآن هم عموما پيشه وران خرده پا تاسيس گرديده و از اين حيث نيز در نوع خود بي نظير است و اولين باري است که حذبي مشخصا از دل بازار تشکيل شده ودر عين حال داراي انديشه هايي سنتي نبوده و بسيار هم مترقيانه عمل مي کند

در پايان با درود به ابر مرد تاريخ ايران مصدق کبير, ياد روانشاد علي پوينده را که از بنيان گزاران و تلاشگران خستگي ناپذيرسازمان جوانان بازار همدان بوده و چندي پيش پس از عمري تلاش درراه آزادي و استقلال وطن ياران خود را بدرود گفت گرامي ميدارم و شما را به مطالعه اين سند تاريخي به مناسبت سالروزکودتاي 28 مرداد فرا مي خوانم تا بار ديگر لحظه اي به فکر فرو برويم که تلاشگران اين سرزمين در بيش از نيم قرن پيش چگونه مي انديشيدند و چه شد؟؟؟!!!!

بابک مغازه اي

28 /5/1387

 

 

بيانيه

سازمان جوانان بازار همدان

 

هموطنان محترم

همه از درد و الم شام و سحرناله کنان           وين عجب هيچکس اندر پي درماني نيست

يک بحران اقتصادي شديد ويک فقر دامنه دار که نطفه آن از مدتها پيش بسته شده دولت وملت ما را تحت فشار قرار داده همه را از آينده مبهم دچار نگراني کرده است دولت ملي ومورد اعتماد کنوني در حاليکه در صف مقدم جنگ با استعمار قرار گرفته با تمام قوا مي کوشد به مضيقه مالي که گرفتار آن است پايان بخشد ملت غيور و فداکار هم در حالي که پشت سر دولت ملي خود در مبارزه با استعمار  قدم به قدم جلو رفته است سعي مي کند تا آنجا که در قوه دارد در رفع بحران مالي به دولت کمک کند روي اين منظور است که وقتي اوراق قرضه ملي  انتشار مي يابد صفوف پيشه وران , زارعين , کارگران , محصلين,صنعتگران , اداري و بازرگانان  در تمام شهرستانها به حرکت وجنبش در آمده با اينکه در تنگدستي بسر مي برند معذالک با خريد اوراق قرضه ملي منتهاي فداکاري و ميهن پرستي خويش را به ثبوت مي رسانند , ملل زنده يعني مللي که به پايداري و بقاء خود علاقمندند هميشه در مواقع خطير  و بحراني با اتحاد و يگانگي و بذل مال وجان موجوديت خود را در مقابل حوادث وجريانات نامطلوب زود گذر محافظت کرده اند در جنگ بين الملل اول آلمان متلاشي شده و مغلوب وقتي ابواب سعادت را بروي خود مسدود ودنيارا در نظر خويش تيره وتار ديد به يگانه ملجا و به تنها محل اميدي که سراغ داشت يعني به ملت غيور خويش دست استمداد دراز کرد همان ملت زنده از بزرگ و کوچک , زن و مرد بخصوص زنان فداکار آن ملت آنقدر حلقه هاي انگشتري طلا در راه وطن خود نثار نمودند که ذکر آن همه فداکاري موي را بر اندام شنونده راست مي کند هم اکنون مردم مصر مردمي که مي خواهند آزاد زندگي کنند آنچنان صف متشکل و واحدي از نيروهاي ملت بوجود آورده اند که حتي زنان دلاور و فداکار آنها تفنگ به دوش در صف مقدم جبهه قرار گرفته به جهانيان درس مليت و وطن پرستي تدريس مي کنند در يک اجتماع و در يک جامعه اي که به خود حق زندگي مي دهد بايد تمام افراد به تناسب قوه و قدرتشان در راه پيشرفت سعادت اجتماع تشريک مساعي و فعاليت کنند همچنين در مواقع خطير و بحراني بايد تمام منابع ملي در راه تقويت اجتماع و دفاع از هر گونه خطري بسيج شود ديگر آن روزگاراني که سرنوشت ملت را هميشه عده معدودي در دست داشته اند سپري شده است ديگر آن ايامي که اکثريت ملت در مکتب انزوا درس گوشه گيري مي آموختند به پشت سر گذاشته شده است امروز دوران حکومت مردم بر مردم است آن فردي که در مبارزه انتخاباتي خود را کنار مي کشد به خود و ملت و مملکت ضربه مي زند آن تاجري که با وارد کردن اجناس لوکس ارز مملکت را در يک همچو موقعي به هدر مي دهد به هموطنان خود خيانت مي کندآن سرمايه داري که از خريداوراق قرضه ملي خودداري ميکند بر روي ملت و دولت شمشير کشيده است در جامعه از هر فردي کاري که بر مي آيد موظف است انجام دهد از يک نفر سرباز آن ساخته است که در سنگر از خاک وطن دفاع کند از نماينده مجلس آن ساخته است که از دولت خوب و مورد اعتماد تقويت و پشتيباني نمايد , ز اصناف وافراد ملت آن ساخته است که با حفظ وحدت و يگانگي خود نقشه هاي شيطاني بيگانگان استعمار گر را نقش بر آب کند از سرمايه دار هم آن ساخته است که در اين ايام تنگدستي از کيسه پر فتوت خود خزانه دولت را پر نمايد , در اين مبارزه اي که ملت ايران عليه متجاوزين و ستمگران بيگانه آغاز کرده بسياري از نيروهاي ملي بسيج شده و حالا موقع آنست که عموم اهالي از هر طبقه و علي الخصوص ثروتمندان و سرمايه داران با خريد تمام اوراق قرضه رل خود را ايفا کنند , انجام اين وظيفه ملي و وجداني کشور را به سوي سعادت و عظمت رهبري خواهد کرد بالعکس قصور در اين امر حياتي ممکن است شيرازه امور را از هم بگسد و آنوقت است که انقلابي عظيم کشتي مصيبت ديده مملکت را در امواج خشمگين خود در هم خواهد شکست و آنوقت است که همه بايد در عزاي آزادي و استقلال و سعادت از دست رفته خود خون گريه کنند

 

سازمان جوانان بازار همدان

 

چاپخانه ناطق همدان

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط انجمن کهن دژ  | 

روزنگار امروز 28 امردادماه:

- سال 287 هجري خورشيدي: درگذشت علي عباسي( المکتفي بالله) هفدهمين خليفه عباسي و آغاز خلافت جعفربن احمد( المقتدر بالله) هجدهمين خليفه عباسي که منصور حلاج در زمان وي به دار آويخته شد.

- سال 663 هجري خورشيدي: ارغون شاه، پس از اعدام احمد تگودار، ايلخان مغول در ايران شد.

- سال 723 هجري خورشيدي: قتل وجيه الدين مسعود، دومين امير سربداران، به دست مردم مازندران.

- سال 1268 هجري خورشيدي: ملاقات ناصرالدين شاه قاجار با سيد جمال الدين اسدآبادي در مونيخ و دعوت از او براي سفر به تهران.

- سال 1332 هجري خورشيدي: "کودتاي 28 مرداد"، آغاز عمليات آژاکس، با همکاري سازمانهاي جاسوسي آمريکا و انگليس و نظاميان وفادار به سلطنت محمدرضا پهلوي، براي سرنگوني حکومت ملي دکتر مصدق.

- سال 1338 هجري خورشيدي: آغاز بهره برداري از کارخانه برق آلستوم، در تهران.

- سال 1346 هجري خورشيدي: افتتاح مجلس موسسان سوم ( به رياست جعفر شريف امامي ) که به اصلاح اصول 38 و 41 و 42 متمم قانون اساسي پرداخت. بر اين اساس که اگر در زمان فوت شاه، وليعهد به سن قانوني نرسيده باشد، فرح پهلوي نايب السلطنه شود.

- سال 1357 هجري خورشيدي: در آتش سوزي سينما رکس آبادان، حدود 400 نفر از تماشگران در آتش سوختند.

- سال 1358 هجري خورشيدي: گشايش مجلس خبرگان قانون اساسي در تهران.

- سال 1363 هجري خورشيدي: درگذشت آذر اندامي، پزشک و محقق و باکتريشناس برجسته ايران.

- سال 1383 هجري خورشيدي: کشف ناوگان غرق شده هخامنشي در خليج يونان. باستان شناسان، اسرار يک ناوگان باستاني ايران را که 2500 سال پيش در خليج يونان غرق شده بود، کشف کردند.

باستان شناسان با استفاده از يک روبوت تا عمق 600 متري پايين رفته و آثار مربوط به کشتي ها را مشاهده کرده اند. اين ناوگان توسط داريوش اول هخامنشي براي حمله به يونان گسيل شده بود که پيش از رسيدن به خاک يونان بر اثر توفان نابود گشت.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 16:31  توسط انجمن کهن دژ  | 

پردازشي دوباره به کودتاي 28 امردادماه 1332

گردآوري از: پيمان زيرکي

با استفاده از مقاله اي از آقاي مرتضي کاظميان

«آري، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم‌ترين امپراتوري‌هاي جهان را از اين مملكت برچيده‌ام و پنجه در پنجهء مخوف‌ترين سازمان‌هاي استعماري و جاسوسي بين‌المللي درافكنده‌ام...»

آیت الله کاشانی در کنار شعبان جعفری( شعبان بی مخ)

تصویری از شعبان جعفری(شعبان بی مخ)در کنار آیت ا... کاشانی

اين سخنان  محمد مصدق، در دادگاه نظامي به روشني و دقت، مركز ثقل و نقطهء عظيمت سرنگوني دولت ملي  مصدق را با كودتاي آمريكايي  انگليسي 28 مرداد 1332 به تصوير مي‌كشد. در مورد علل و عوامل كودتاي 28 مرداد تاكنون مقالات و كتاب‌هاي فراواني نگاشته شده است. در اين نوشتار  نه تنها وضع اقتصادي ايران در مقطع كودتا و نيز اقدامات اقتصادي دولت ملي  مصدق به اجمال مورد تبيين قرار مي‌گيرد، بلكه سعي ميشود از منظري ديگر، تلاش مشترك لندن  واشنگتن، عريان شود.

سياست «موازنهء منفي» مصدق در عرصهء مناسبات خارجي كه مي‌كوشيد ضمن حفظ بي‌طرفي و عدم تعهد، استقلال ملي را تامين و تقويت كند، به معناي عدم واگذاري و اعطاي امتياز به هر قدرت خارجي بود. ملي كردن نفت در خردادماه 1330 نقطهء عزيمت صريح مصدق در تامين حداكثري منافع ملي و قطع دست بيگانگان از ثروت و منابع ايران بود. اقدامي كه دولت ايران را به شدت روياروي انگلستان قرار داد. مصدق در نيمهء سال 1330 و در پيامي براي مردم ايران به تشريح درآمد و هزينهء شركت نفت انگليس و ايران و توصيف سود سرشار لندن و ضرر و زيان آشكار تهران پرداخت. مطابق اين آمار(كه مشروح آن در جدول شماره يك آمده است) از مجموع 895 ميليون ليره درآمد خالص شركت نفت انگليس و ايران در سال‌هاي 1313 تا 1328 رقم پرداختي به دولت ايران 105 ميليون ليره (حدود 9/11 درصد از كل درآمد) بود.

اختلافات نفتي ايران و انگلستان در مذاكرات سال‌هاي 1330 و 1331 بي‌نتيجه ماند. لندن مايل به قبول ملي شدن صنعت نفت و صرف‌نظر كردن از سود سرشار و بادآوردهء شركت نفت نبود.

در 30 مهر 1331 پس از آن‌كه  مصدق طي گزارشي به مجلس و سخناني كه از راديو تهران ايراد كرد، موضوع قطع روابط سياسي بين دو دولت (ايران و انگلستان) را به اطلاع مردم رساند، وزير امور خارجه يادداشت زير را به سفارت بريتانيا در تهران فرستاد: «...تصميم دولت شاهنشاهي ايران را مبني بر قطع روابط سياسي با دولت علياحضرت ملكهء انگلستان به اطلاع جنابعالي مي‌رساند... در صورتي كه محيط مناسب و حسن‌تفاهمي ايجاد شود، دولت ايران كه همواره علاقه‌مند به روابط حسنه بين دو دولت بوده است در كمال ميل به تجديد روابط سياسي اقدام خواهد كرد.»

با تحريم بين‌المللي نفت ايران و حضور نيروي دريايي انگليس در منطقه، صدور نفت از ايران عملائ قطع شد. صادرات نفت از 4/241 ميليون بشكه در سال 1330 به 6/10 ميليون بشكه در سال 1331 كاهش يافت.

مصدق در پيامي كه هفتم خرداد 1332 براي آيزنهاور، رييس جمهور ايالات متحده ارسال كرد، نوشت: «اكنون در اثر اقدامات شركت سابق و دولت انگستان، ملت ايران در برابر مشكلات اقتصادي و سياسي بزرگي قرار گرفته است كه ادامهء اين وضع از نظر بين‌المللي نيز ممكن است عواقب خطيري داشته باشد و اگر در اين موقع كمك فوري و موثري به اين مملكت نشود، شايد اقداماتي كه فردا به منظور جبران غفلت امروز به عمل آيد، خيلي دير باشد...»

36 روز بعد، در 16 تير 1332 آيزنهاور در پاسخ به نامهء مصدق، اظهار كرد: «چون ايران و كشور متحدهء پادشاهي نتوانسته‌اند نسبت به غرامت توافق حاصل كنند، اين مساله، دولت ايالات متحدهء آمريكا را از تلاش‌هايي كه براي كمك به ايران به عمل آورده بازداشته است... هرگاه دولت ايالات متحده بخواهد به ميزان متنابهي به ايران كمك اقتصادي كند، در حق مؤديان مالياتي آمريكا شرط انصاف را رعايت نكرده است. همين‌طور، بسياري از مردم آمريكا تا وقتي كه اختلاف نفت (بين تهران و لندن) حل و فصل نشده است، با خريد نفت ايران از طرف دولت ايالات متحده عميقائ مخالفت خواهند كرد... با اين اوضاع و احوال، دولت ايالات متحده اكنون در مقام و موقعيتي نيست كه بتواند بيش‌تر از پيش به ايران كمك كند يا نفت ايران را خريداري كند...»

مسكو هم دولت مصدق را در برابر لندن و تحريم‌ها و مشكلات اقتصادي، تنها گذاشته بود. رويتر در بهمن 1331 در گزارشي مي‌گويد: «طبق اطلاع به دست آمده، بخش مهمي از مذاكرات سادچيكف، سفير شوروي در تهران با دولت ايران در مورد شيلات و مسايل اقتصادي بوده است. يك موضوع مهم ديگر، مسالهء 12 تن طلاي متعلق به ايران است كه هنوز در دست شوروي‌هاست و آن را به ايران مسترد نكرده‌اند. اگر مسكو در استرداد اين طلاها به ايران اقدام كند، مسلمائ بر حيثيت خود در ايران خواهد افزود و به علاوه تحويل دادن اين مقدار طلا به ايران كمك موثري به اقتصاد ايران خواهد كرد و نيز موقعيت  مصدق را در برابر غرب محكم‌تر خواهد ساخت.»

اما مسكو از همراهي و مساعدت به دولت ملي، پرهيز كرد. دولت شوروي طلاهاي ايران را پس از سرنگوني دولت ملي، به دولت زاهدي تحويل داد...

دولت ملي، دچار چنان مضيقه‌هايي بود كه  مصدق به سفير فرانسه گفته بود، حاضريم به خريداران نفت 50 درصد تخفيف بدهيم تا نفت را بخرند. او نيك مي‌دانست كه بايد هرچه زودتر، پول و سرمايه به اقتصاد تزريق كند. مصدق بر اين نكته واقف بود كه تاثيرات منفي درآمد نفتي، ناشي از بهره‌برداري استعماري از آن است و آن را با تاثيرات مثبتي كه مي‌تواند بر زندگي اقتصادي جامعه داشته باشد، تفكيك مي‌كرد. اما در هر حال، واقعيت اين بود كه درآمد نفت هم به عنوان منبع اصلي درآمد دولت و هم به عنوان منبع اصلي ارز خارجي از بين رفته بود; اقتصاد راكد بود و اين، به كاهش بيش از پيش ساير درآمدهاي دولت (مانند ماليات) انجاميده بود. دولت چنان فقير شده بود كه ناگزير بود پرداخت حقوق كارمندان خود را به تعويق اندازد، از مردم قرض كند و اسكناس جديد چاپ كند.

وضعيت بد اقتصادي كشور به خاطر تحريم نفتي انگليس، خودداري آمريكا از پرداخت كمك مالي، اجتناب شوروي از پرداخت بدهي‌هاي زمان جنگ و بي‌ثباتي و ناآرامي‌هاي سياسي در كشور، شرايط بس دشواري را براي دولت ملي، ايجاد كرده بود. اما دولت ملي، در نهايت كارآيي و واقع‌گرايي، در كنار همراهي و مساعدت تمام و كمال بدنهء اجتماعي حامي دولت، به ستيز و مقابله با وضع خطير برخاست.

كوشش براي افزايش صادرات غيرنفتي، به خصوص در مورد فروش، بسيار موفق بود. افزون بر اين، دولت براي افزايش صادرات اقلامي مانند گوسفند زنده (به عربستان‌سعودي) و تنباكو (به شوروي) كه پيش از آن به مقدار قابل ملاحظه‌اي صادر نمي‌شد، تلاش كرد.

هر كالايي كه در بازار جهاني، خريدار و مشتري داشت، عرضه و صادر مي‌شد; افزون بر ماهي و خاويار، برنج و پنبه، هر آن‌چه كه امكان صادرات داشت  حتي مدفوع سگ و پشم گاو  به منظور غلبه بر كسر بودجه، در دستور كار قرار گرفت.

افزايش صادرات غيرنفتي و محدود كردن واردات  بدون كاهش شديد آن  منجر به مازاد تجاري در حساب مبادلات غيرنفتي ايران شد كه حتي در دومين و آخرين سال حكومت  مصدق، اين مازاد بسيار قابل توجه بود. در جدول شمارهء دو ارقام مربوط به مبادلات غيرنفتي در سال‌هاي 1327 تا 1332 درج شده است.  تراز بازرگاني مثبت و كارنامهء موفق دولت ملي مصدق در غلبه بر وضع بحراني ناشي از تحريم نفتي، به وضوح قابل مشاهده است.  همچنين به منظور توان مديريتي و كنترل دولت بر اوضاع اقتصادي، تغييرات شاخص اجاره‌خانه‌هاي مسكوني نيز در جدول شمارهء سه درج شده است.

بايد تاكيد كرد كه با وجود تحريم نفتي و با وجود همهء مشكلات و تنگناهاي اقتصادي، تودهء مردم از مصدق رويگردان نشد. اراذل و اوباش و اجيرشدگان مقطع كودتا، يا ملاكان و زمين‌داران بزرگ و برخي لايه‌هاي محدود مرتبط با دربار و نيز شماري از طبقهء متوسط مرفه ناراضي، ربطي به توده‌هاي محروم و حاميان اصلي نهضت ملي نداشتند.

مصدق اگرچه در مواجهه با مقولهء توسعهء سياسي، رويكردي دموكراتيك داشت و مدافع آزادي‌هاي سياسي و دفاع از حقوق اساسي شهروندان بود، اما سياست‌هاي كلان و اقدامات اقتصادي او، رويكردي جامعه‌گرايانه و سوسياليستي را به تصوير مي‌كشيد. او به نوعي تبلور آرمان سوسيال دموكراسي در نهضت ملي استقلال‌طلبانه و آزادي‌خواهانهء ايران بود. اضافه بر تلاش‌هاي مصدق بر تحقق حاكميت ملي و دموكراسي مشاركتي، نكتهء قابل توجه و ذكر، تلاش دولت ملي براي حمايت از بدنهء اجتماعي حامي نهضت ملي و نيز دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه، به ويژه در شرايط سخت اقتصادي آن هنگام بود. افزون بر تصويب مادهء واحده‌اي براي «افزايش حقوق دبيران و آموزگاران»، در اسفند 1331 نيز «حقوق كارمندان دون پايه» افزايش يافت و به تصويب رسيد. تصويب قانون بيمه‌هاي اجتماعي كارگران (شامل 96 ماده) در بهمن 1331 گامي بسيار مهم در جهت رفاه و حمايت از كارگران بود كه براي نخستين بار در كشور به وقوع پيوست. تصويب لوايح «ازدياد سهم كشاورزان و سازمان عمراني كشور» و «الغاي عوارض مالكانه در روستاها و بيگاري رعايا» نيز در فاصلهء ماه‌هاي مرداد تا مهر 1331 قابل اشاره است. لوايحي كه با مخالفت شديد بزرگ مالكان و صاحبان منافع روبه‌رو شد. مخالفاني كه طبيعتائ به انواع و اقسام كارشكني‌ها و مخالفت‌ها براي مقابله با ديدگاه‌هاي دولت ملي، دست يازيدند.

مصدق در پيامي در دي ماه 1331 به تلخي خطاب به مردم مي‌گويد: «آيا سزاوار است در روزهايي كه چرچيل رهسپار آمريكاست و دولت ايران نيز به مذاكرات مهمي مشغول است، جماعتي از پشت به حكومت خود خنجر بزنند و دانسته يا ندانسته مجاهدت ملتي را قرباني غرض و يا كوته‌نظري يا بي‌اطلاعي خود سازند؟»

او خود در نطقي، اتكا و اعتمادش را به مردم، چنين ابراز مي‌كند: «دولت فقط به ياري شما كارگران، كارمندان و دانشجويان و بازرگانان و مالكان و بالاخره همهء زنان و مردان اين آب و خاك و پشتيباني افكار و نظريات فرد فرد ملت ايران توانست قانون ملي شدن نفت را اجرا كند و به اخراج كارشناسان بيگانه كه حساس‌ترين و زرخيز‌ترين نقطهء مملكت را اشغال كرده بودند، توفيق يابد.» تلاش‌هاي دولت ملي و نيروهاي اجتماعي حامي نهضت ملي، به تدريج و در ابعاد مختلف داخلي و خارجي با مانع و چالش و مزاحمت روبه‌رو مي‌شد. افزون بر تحريم نفتي و عدم همكاري واشنگتن و مسكو و هم‌زمان با نضج گرفتن و جدي شدن پروژهء مشترك لندن-واشنگتن براي سرنگوني دولت ملي، براندازي  مصدق توسط عوامل داخلي استعمار، پي گرفته مي‌شد. فلج كردن قوهء مقننه، به هرج و مرج كشيدن دادگاه‌هاي مخالفان، ترور، اعتصابات، ارعاب و تهديد اتباع خارجي، ايجاد آتش‌سوزي در بازار، تبليغات كاذب و تشويش و ايجاد ناآرامي و عدم امنيت در اذهان عمومي، ناراضي‌سازي مردم از طريق ايجاد ناامني، جنگ رواني از طريق پخش شايعات (به ويژه كمونيست شدن مملكت، تغيير رژيم و سركوب دين و علما) در اعلاميه‌ها و شب‌‌نامه‌ها و مطبوعات و سرانجام حملات همه جانبه و فحاشي و توهين عليه دولت و شخص  مصدق از جمله اقداماتي بود كه به موازات پروژهء مشترك انگلستان-آمريكا انجام مي‌شد.

گفتني است; اگرچه در 1331 تحليل‌گران وزارت امور خارجهء آمريكا به اين جمع‌بندي رسيده بودند كه آمريكا بايد از دولت مصدق پشتيباني كند و به تفاهم برسد، اما جمهوري‌خواهاني كه به رهبري آيزنهاور،  كه به تازگي به قدرت رسيده بودند، مصدق را تهديد مستقيم يا غيرمستقيمي عليه وضع موجود تلقي مي‌كردند.

گفتني است; گازويوروسكي مي‌نويسد: «بسياري از مقامات ايالات متحده تا تابستان 1332 به اين نتيجه رسيده بودند كه افزايش هرج و مرج و شايد به قدرت رسيدن كمونيست‌ها در ايران قابل انتظار است و بنابراين مصدق بايد سرنگون شود تا از سقوط ايران در دامان شوروي جلوگيري به عمل آيد.»

ضمن اين كه دولت آيزنهاور بيش‌تر به كارتل جهاني نفت توجه مي‌كرد. جان فاستر دالس، وزير امور خارجهء ايالات متحده و برادرش آلن دالس، رييس سيا، از شركاي برجستهء شركت سوليوان و كرامول بودند; اين شركت از ديرباز نمايندگي شركت نفت انگليس و ايران را برعهده داشت. به ديگر سخن، منافع مشترك اقتصادي و سياسي لندن و واشنگتن به حدي بود كه در تحليل نهايي، آمريكا منافع خود را در اين ديد كه متحد تاريخي خود را رها نكند. ضمن اين كه پس از سقوط دولت ملي و روي كار آمدن دولت زاهدي، اين ايالات متحده بود كه دستي فراتر در معاملات نفت ايران يافت; كنسرسيومي كه عهده‌دار پروژهء نفت ايران شد، متشكل شد از سهم 40 درصدي به شركت نفت انگليس و ايران درصد نيز به شركت‌هاي آمريكايي و 20 درصد باقي‌مانده به شركت نفت شل 144 درصد) و شركت نفت فرانسه (شش درصد) اختصاص يافت.

جالب آن‌جا بود كه آيزنهاور براي فراهم آوردن امكان حضور شركت‌هاي آمريكايي در كنسرسيوم و در عين حال عدم نقض قانون ضدتراست، به «قانون توليدات دفاعي» متوسل شد. وي در نامه‌اي به وزير دادگستري ايالات متحده و با استناد به اختيارات ويژهء خود اظهار كرد: «اينجانب حضور شركت‌هاي آمريكايي در كنسرسيوم نفتي ايران را از نظر امنيتي براي كشور حايز اهميت مي‌دانم و بنابراين شركت‌هاي مذكور را از مشموليت قانون ضدتراست خارج مي‌كنم.»

 مصدق در «خاطرات و تالمات» خود مي‌نويسد: «بارقهء مشيت يزداني در دل آيزنهاور، رييس جمهوري درخشيد كه تصويب كرد آزادي يك ملتي را با درصدي از سهام كنسرسيوم مبادله كنند و براي اجراي اين معاوضه در مرحلهء اول دست‌خط عزل من صادر و كودتاي شب 25 مرداد 1332 شروع شد كه چون به نتيجه نرسيد، مرحلهء دوم آن شروع شد و 390 هزار دلار آمريكا بين بعضي از علماي فاسد و امرا و افسران بي‌ايمان تقسيم شد و به هر يك از آن مردم عادي كشور مورد توجه شاهنشاه هم از اين اعتبار مبلغ ناچيزي رسيد كه همه يك دل و يك زبان زيرنظر آن افسران و درجه‌داران به غارت خانهء من پرداختند; مرا دستگير و به دادگاه نظامي تسليم كردند...». مصدق همچنين تاكيد مي‌كند كه «دولت آمريكا مدافع آزادي و استقلال ايران نبود و مي‌خواست به عنوان جلوگيري از كمونيسم، خود از منافع نفت استفاده كند; همچنان كه كرد و آزادي يك ملتي را با 40 درصد از سهام كنسرسيوم معاوضه كرد.»

كودتاي انگليسي- آمريكايي به كمك عوامل اجير شده و فريب خوردهء داخلي، در غفلت و پراكندگي‌نيروهاي ملي و اختلاف و تفرقه و كدورت در جبههء نيروهاي ملي و نيز انفعال و سكوت معني‌دار حزب توده و سازمان افسران آن، دولت ملي  مصدق را ساقط مي‌كند; اتفاقي كه جنبش دموكراسي‌خواهي و تحقق حاكميت ملي را در ايران براي سال‌ها به تعويق انداخت...

محمد مصدق، حرف آخر را مي‌زند: «اين ملت ايران نبود كه دستگاه من و يارانم را سرنگون كرد، بلكه توافق آمريكا و انگليس راجع به شركت در امتياز نفت و تصميم جلسهء سري پايگاه آلپ سوييس و صدور فرمان عزل من به دست مبارك شاهنشاه بود كه به آرزوي ملت ايران خاتمه بخشيد...» هرچه از سقوط دولت ملي گذشت، اين سخن ريچارد كاتم، معني‌دارتر شد: «من به عنوان يك آمريكايي ايران‌شناس، شرمسارم كه دولت آمريكا، حكومت مصدق را برانداخت و صداي عقل را در ايران خاموش كرد...

و اما لحظه به لحظه با کودتاي ننگين 28 مرداد 1332

چند ماه پس از کودتاي 28 مرداد دکتر دانلد. ان. ويلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا، سيا و يکي از طراحان و فعالان اصلي کودتا جزوه اي به نام « سرنگوني مصدق، نخست وزير ايران» تهيه کرد که در آن ضمن بيان چگونگي شکل گيري پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رويدادهايي پرداخته است که منجر به سرنگوني دکتر محمد مصدق شد.

کودتاي 28 مرداد 32 در ايران نخستين کودتايي بود که دولت آمريکا توانست از آن طريق، دولتي را سرنگون سازد.

جزوه « ويلبر» تا سال 2000 جزو اسناد محرمانه سازمان سيا تلقي مي شد و انتشار نيافته بود ولي در ماه ژوئن آن سال در اختيار روزنامه نيويورک تايمز قرار گرفت و منتشر شد. اين جزوه از گزارش هاي نادري است که درباره کودتاي 28 مرداد از زبان يک دست اندرکار کودتا نوشته شده و در آن جزييات عمليات آن روز آمده است. در اينجا خلاصه اي از مطالب گزارش دکتر دانلد . ان . ويلبر را مي خوانيد:

نطفه کودتا از زمستان سال 1331 با ديدار مقامات امنيتي - اطلاعاتي بريتانيا با مقامات بخش خاور نزديک و آفريقاي سيا در واشنگتن بسته شد.

کرميت روزولت رييس بخش خاور نزديک و آفريقاي سازمان سيا نيز در اين ديدار شرکت داشت. در 16 فروردين 32 رييس سيا بودجه اي يک ميليون دلاري به ستاد سيا در تهران اختصاص داد تا هر طور که لازم باشد براي سرنگوني مصدق خرج کند.

به « هندرسون» سفير آمريکا و « راجر گويران» رييس ستاد سيا در تهران اختيار تام داده شد تا بدون نياز به مجوز اضافي همه اين يک ميليون دلار را به مصرف برسانند. در ارديبهشت 32 ويلبر مشاور مخفي ان اي ا ، بخش خاور نزديک و آفريقاي سيا مأموريت يافت تا در همکاري نزديک با سازمان ضد جاسوسي بريتانيا ( اس آ اس) نقشه سرنگوني مصدق را بريزد.

ستاد سيا در تهران بر اين عقيده بود که شاه قاطعانه عليه مصدق وارد صحنه نخواهد شد. توافق شد که ستاد سيا در تهران با تبليغات « خاکستري» سياست جديد خود را در حمله به دکتر مصدق شروع کند. ستاد سيا در تهران اين خط را به عوامل خود و از طريق سازمان ضد جاسوسي بريتانيا ( اس آ اس ) به برادران رشيديان انتقال داد. از بخش طراحي و هنري سيا در تهران خواسته شد تا مقدار زيادي کاريکاتور ضد مصدقي تهيه کند.

در 20 خرداد 32 همه آنهايي که در شکل گيري طرح کودتا شرکت داشتند وارد بيروت شدند. از جمله کرميت روزولت رييس کل پروژه و راجر گويران رييس ستاد سيا در تهران و ويلبر. در 26 خرداد جلسه ديگري در لندن تشکيل شد و تصميم نهايي گرفته شد.

در پايان تير ماه 32 ژنرال شوارتسکف که از سالهاي 21 تا 27 رياست هيأت نظامي آمريکا در ژاندارمري ايران را به عهده داشت و دوستي و احترامي بين او و شاه به وجود آمده بود مأموريت يافت تا با سفر به ايران سه سند را به امضاي او برساند: يک فرمان به نام زاهدي در مقام رييس ستاد، نامه اي حاکي از اعتماد وي به زاهدي تا بتوان به اتکاي آن به نام شاه از طريق اسدالله رشيديان افسران ارتش را براي طرح براندازي جلب کرد و بالاخره فرماني خطاب به همه صفوف ارتش تا از رييس قانوني ستاد وي حمايت کنند.

در اوايل مرداد ماه يک کارزار تبليغاتي و برنامه ريزي شده به نفع شاه و عليه مصدق در آذربايجان به راه افتاد. در 4 مرداد 32 روزولت و شوارتسکف در تهران بودند. با ورود روزولت به تهران، به عنوان بخشي از جنگ رواني تصميم گرفته شد که از ميزان تماس نزديک بين مقامات بلند پايه آمريکا و دولت مصدق کاسته شود.

در روز 6 مرداد جان فاستر دالس، وزير خارجه آمريکا در يک مصاحبه مطبوعاتي که به پيشنهاد سيا انجام گرفت گفت فعاليت هاي روز افزون حزب کمونيست غير قانوني در ايران و مداراي دولت مصدق با آن مايه نگراني دولت ماست، اين وضعيت اعطاي کمک هاي مالي به ايران را با دشواري روبه رو مي سازد.

در 10 مرداد شوارتسکوف توانست با شاه ديداري طولاني داشته باشد. در اين ديدار شاه تأکيد کرد که اگر مصدق همه پرسي را اجرا و مجلس را منحل کند آنگاه وي طبق قانون اساسي اختيار تام دارد که مصدق را برکنار کند و نخست وزير منتخب خود را به جاي وي بنشاند.

در اين زمان توجه مصدق به مجلس معطوف بود. يعني جايي که ظاهرا مخالفت ها سخت تر مي شد. وي در 23 تير نمايندگان طرفدار دولت را تشويق به استعفا کرد. شماري از نمايندگان بي طرف و مخالفان کم جرئت مصدق نيز به ديگران تأسي کردند و شمار مستعفيان به 28 تن رسيد. ستاد مرکزي سيا مصرانه مي خواست که نمايندگان ضد مصدق براي حفظ کرسي نمايندگي خود تشويق شوند و در مجلس بست بنشينند.

قرار شد زمينه سازي شود تا نمايندگاني که استعفا نداده بودند خودشان مجلس را به عنوان نهادي قانوني تشکيل دهند. اين موضوع باعث شد که مصدق بيشتر در انحلال مجلس مصر شود. وي اعلام همه پرسي کرد و از مردم خواست به انحلال مجلس رأي آري يا نه بدهند. همه پرسي در 13 مرداد در سراسر کشور انجام و گزارش شد که دو ميليون نفر به همه پرسي راي مثبت داده اند و فقط چند صد نفر راي نداده اند.

بيانيه هاي آيت الله کاشاني در اين روزها تأکيد بر غير قانوني بودن همه پرسي داشت. در روز 12 مرداد رشيديان جزييات عمليات را به شاه گفته بود. در همين روز روزولت ديداري طولاني و بي نتيجه با شاه داشت. در روز 17 مرداد روزولت بار ديگر شاه را ديد و کوشيد بر ترديد او فايق آيد. شاه موافقت کرد شفاها به افسران براي عمليات دلگرمي بدهد. 20 مرداد سرهنگ حسن اخوي با شاه ملاقات و فهرست افسراني را که آماده اند با فرمان شاه دست به عمليات بزنند به او داد. شاه دوباره تأکيد کرد که گرچه با اين عمليات موافق است اما پاي هيچ ورقه اي را امضا نخواهد کرد. اخوي به اين تصميم اعتراض کرد و به دنبال رشيديان فرستاد.

رشيديان پيامي از روزولت براي شاه آورد که وي با بيزاري کامل ايران را ترک خواهد کرد مگر آنکه شاه ظرف چند روز آينده دست به کار شود. سرانجام شاه گفت که اوراق را امضا مي کند و زاهدي را مي بيند و سپس به رامسر مي رود.

رشيديان و روزولت به اين نتيجه رسيدند که دو فرمان سلطنتي وجود داشته باشد يکي فرمان برکناري مصدق و ديگري فرمان انتصاب زاهدي به نخست وزيري. رشيديان و بهبودي سرپرست کارکنان دربار که يکي از مأموران با سابقه بريتانيا بود متن فرمان ها را آماده کردند.

روز 21 مرداد سرهنگ نعمت الله نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي متن فرمان ها را براي امضا به رامسر برد. به گفته نصيري، سرانجام ثريا شاه را راضي به امضاي فرمان ها کرد.

بر اساس بيانيه تيمسار محمد تقي رياحي رياست ستاد ارتش که طرفدار مصدق بود، او در ساعت 5 بعد از ظهر 24 مرداد، از جزييات توطئه آگاه شده بود. ساعت 11 شب رياحي معاون خود تيمسار کياني را به باغ شاه فرستاد. در باغ شاه سرهنگ نصيري که پيشتر به آنجا رسيده بود به همراه افسران طرفدار شاه، کياني را دستگير کرد. در همين ساعات تعدادي کاميون پر از سربازان طرفدار شاه به دستگيري افراد پرداختند. به نظر مي رسد رياحي توانسته بود قبل از نيمه شب دسته هايي از سربازان را به نقاط حساسي که امکان حمله به آنها مي رفت گسيل کند.

اينکه چه حادثه يا چه واکنشي از سوي رياحي و ديگر نظاميان طرفدار مصدق روي داد که موجب ضعف افسران طرفدار زاهدي در انجام وظايف خود شد، به درستي معلوم نيست. با اين حال معلوم شد که تيمسار باتمانقليج رييس ستاد زاهدي ترسيد و پنهان شد. بي ترديد اين کار و همچنين خبر دستگيري کياني که به سرعت در همه جا پراکنده شد تأثير چشمگيري در تضعيف روحيه ها آن هم در لحظات حساس داشت. صبح روز 25 مرداد تيمسار باتمانقليج دستگير شد و تيمسار آبان فرزانگان از مأموران ارشد ستاد سيا در تهران به اين ستاد پناه آورد.

در سحرگاه 25 مرداد راديو تهران بيانيه ويژه دولت را پخش کرد که در آن از انجام کودتاي شب پيش ياد شده بود. ستاد سيا در تهران با اين وظيفه رو به رو شد که طرح را از شکست کامل نجات دهد و به سرعت تصميمات مهمي اتخاذ کند. چندي نگذشت که خبر رسيد شاه گريخته است.

روزنامه « شجاعت» که به جاي روزنامه اصلي حزب توده « بسوي آينده » منتشر مي شد، از 22 مرداد وقوع يک کودتا را پيش بيني کرده بود. اين روزنامه همچنين خبر داده بود که مصدق روز 23 مرداد از آن با خبر شده بود. حزب توده از نقشه کودتا مطلع بود ولي چگونگي آن معلوم نيست. ظهر 25 مرداد راديو برنامه کوتاهي از دکتر مصدق پخش کرد که در آن گفته مي شد بر اساس اراده ملي که از طريق همه پرسي ابراز شد مجلس هفدهم منحل و انتخابات مجلس هجدهم بزودي برگزار مي شود.

حوالي ساعت 4 عصر دو تن از مقامات ارشد سفارت اميد خود را از دست داده بودند ولي روزولت هنوز شانس کمي براي موفقيت قايل بود به شرط آنکه شاه که به بغداد گريخته بود، پيامي مي فرستاد و زاهدي در موضع تهاجمي قرار مي گرفت. ستاد سيا در تهران پيش نويس پيامي را که مي بايست شاه قرائت کند آماده کرد. صبح 26 مرداد خبر بيانيه اي که شاه از بغداد فرستاده بود از راديوهاي خارج پخش شد.

در اين پيام شاه گفت که فرمان هايي مبني بر عزل مصدق و انتصاب زاهدي به نخست وزيري صادر کرده است و افزود که از سلطنت کناره گيري نکرده و به وفاداري مردم ايران اعتماد دارد. غروب روز 26 مرداد پرکارترين و فرساينده ترين زمان براي ستاد سيا در تهران بود. تصميم گرفته شد که عملياتي براي روز چهارشنبه 28 مرداد انجام گيرد.

در همين روز پيامي به ستاد تهران رسيد که در آن گفته شده بود بهتر است روزولت به خاطر مسايل امنيتي هر چه زودتر تهران را ترک کند و از شکست طرح اظهار نارضايتي شده بود.

صبح روز 27 مرداد شاه بغداد را با يک فروند هواپيماي تجاري به سوي رم ترک کرد. ساعت ده و نيم صبح روز 27 مرداد تيمسار رياحي رييس ستاد ارتش با افسران عالي رتبه ارتش در تالار سخنراني دانشگاه جنگ ملاقات کرد و برنامه شورش را براي آنها خواند و تأکيد کرد که ارتش بايد به دولت وفادار باشد.

دفتر اس آي اس در نيکوزيا از لندن خواست که شاه را تحت فشار بگذارد که براي زيارت عتبات عاليات به عراق باز گردد تا با روحانيون آنجا در تماس مستقيم باشد. جنگ تبليغاتي کيواني و جليلي از مأموران سيا در تروريست جلوه دادن حزب توده به اوج خود رسيد.

در شب 28 مرداد دستجات بظاهر توده اي را به خيابانها گسيل داشتند. اين دسته ها مأموريت داشتند که در خيابان هاي لاله زار و اميريه هر مغازه اي را که به دستشان رسيد غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که اين کارها کار اعضاي حزب توده است.

قبل از ساعت 9 صبح روز 28 مرداد گروههاي طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضاي اين گروهها نه تنها انتخاب خود را بين شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثير حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافي تحريک شده و آماده اقدام بودند. اين جماعت فقط به يک رهبري احتياج داشتند. جليلي که يک گروه را در پيشروي به سوي مجلس همراهي مي کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسين فاطمي، وزير خارجه بود حمله کرد.

اين روزنامه را که در روزهاي 26 و 27 مرداد خضمانه ترين حملات را به شاه کرده بود، به تحريک او آتش زدند و تقريبا درهمان ساعت ها فرد ديگري به نام افشار گروههاي ديگري را به سوي روزنامه هاي توده اي هدايت کرد که همه آنها منهدم شدند

خبر اينکه رويدادهاي کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسيعي از شهر را در نورديد. دستوراتي به جليلي و کيواني داده شد تا بکوشند نيروهاي امنيتي را در کنار تظاهر کنندگان قرار دهند و به سوي راديو بروند و آن را تصرف کنند. اينکه تا چه اندازه فعاليت هاي بعدي حاصل تلاش هاي مشخص مأمورين ما بود هرگز معلوم نمي شود.

تا ساعت ده و پانزده دقيقه صبح، کاميون هاي حامل نيروهاي نظامي طرفدار شاه در ميدان هاي اصلي شهر مستقر شده بودند. گروههاي بزرگ و کوچک چوب و سنگ به دست در ميدان سپه به يکديگر پيوستند و به سوي شمال و مرکز شهر پيش رفتند. حدود ظهر پنج تانک و بيست کاميون سرباز به اين جمعيت پيوستند.

حدود ساعت 10 صبح تيمسار رياحي به مصدق اطلاع داد که ارتش ديگر تحت فرمان او نيست و تقاضاي کمک کرد. سرهنگ ممتاز تنها توانسته بود يک گردان فراهم آورد که آن را در اطراف خانه مصدق مستقر ساخت. سلطنت طلبان با به دست آوردن و تصرف تجهيزات مهم اين امکان را به دست آوردند تا سيل تلگرام و پيام راهي شهرستانها شود و مردم را به قيام به طرفداري از شاه تشويق کنند.

جليلي مأمور ستاد سيا جمعيتي را در خيابان فروسي تشويق کرد تا به ساختمان دژبان مرکز بروند و باتمانقليج و نصيري را آزاد کنند. اين دو آزاد شدند و نگهبانان مقاومتي نکردند. در همين زمان مأمور ديگر ستاد سيا تيمسار قدس نخعي با اتومبيل خود به گشت زني در شهر پرداخت و کوشيد اعضاي گارد سلطنتي را که بعداً در حمله به خانه مصدق شرکت کردند، جمع آوري کند.

ايستگاه راديو در ساعت هاي اول بعد از ظهر به تصرف در آمد و خبر پيروزي سلطنت طلبان با متن فرمان شاه از راديو پخش شد. در ساعت 5 و 25 دقيقه بعد از ظهر زاهدي از راديو صحبت کرد. ستاد مرکزي ارتش در ساعات آخر بعد از ظهر تسليم شد.

قبل از ساعت 7 شب خانه مصدق تصرف و به ويرانه اي تبديل شد. وسايل موجود در آن به خيابانها برده شد و به رهگذران فروخته شد. توده اي هاي شناخته شده تحت تعقيب قرار گرفتند ومغازه هاي هواداران آنها غارت شد. باتمانقليج رييس ستاد ارتش شد. فرزانگان حاميان شناخته شده پروژه آژاکس را به فرماندهي واحدهاي تهران گماشت. اين واحدها هدف هاي کليدي نظامي را تصرف کردند و طبق ليست به بازداشت افراد پرداختند.

کودتا موفق شده بود.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط انجمن کهن دژ  | 

در صورت ادامه تخريب ها

اسپهبد خورشيد غروب خواهد کرد

 

به گزارش گروه غارنوردي و سنگ نوردي استان اصفهان ، به خاطر بي توجهي مسئولان و انجام خاک برداري غير مجاز و استفاده از دژغار اسپهد خورشيد و محوطه اطرافش به عنوان سيبل و ميدان تير پادگان ارتش ، روند تخريب اين دژغار به عنوان يکي از يادمان هاي با ارزش تاريخي و طبيعي ايران زمين به شدت ادامه دارد.

در بخش آغازين اين گزارش که برپايه مشاهده و بررسي دقيق دژغار تهيه شده ، درباره موقعيت جغرافيايي و پيشينه تاريخي دژغار « اسپهبد خورشيد » آمده است : تنگه دو آب سواد کوه ، دروازه ورود به خطه مازندران شمرده مي شود چون از سمت جنوب مي توان با عبور از گردنه گدوک و روستاي ورسک ، به تنگه دو آب « خطير کوه » رسيد. همچنين از سوي خاور با گذر از سمنان و روستاي چاشم به اين دره دست توان يافت.تنگه خطير کوه نزد بوميان به نام لاپ کمر شناخته مي شود. به اين دلايل دوآب درگذشته محل اصلي پس زدن تهاجم بيگانگان از خطه مازندران به شمار مي رفته است .

حاکمان ايراني مازندران از امکانات منطقه در بهترين نقطه ، بالاترين سود را برده و به ايجاد دژ صخره هايي که هنوز آثار آن ها برجاي مانده، دست زده اند . اين رشته کوه ها مربوط به دوران دوم تا سوم زمين شناسي بوده و جنس کاني هاي تشکيل دهنده آن ها، آهکي لايه اي يا « شيست» مي باشد.اين گونه غارها در اثر زلزله يا چنين خوردگي زمين پديد آمده اند. در بخشي که لايه ها سست تر بوده ، فرسايش خود را نشان داده و حفره هايي زير برخي از تاقديس ها پديد آورده است .

معماران آن روزگاران و سازندگان دژصخره هاي دفاعي ، از اين حفره ها سود برده و دژهايي دست نايافتني درون غارها بنا کرده ، که امروز پاي نهادن به درون آن ها تنها در توان سنگ نوردان و غارنوردان کارآزموده ، آن هم با بهره گيري از ابراز و وسايل ايمني و فني کامل خواهد بود. سازندگان چيره دست اين گونه دژها در بخشي که گذر از ديواره ها ناممکن بوده اقدام به ساختن پله هايي از سنگ و ساروج روي ديواره کوه نموده ، تا به غار که محل مناسبي براي ايجاد تعدادي سرپناه بوده، مي رسيده اند سپس با استفاده از پله ها به بالا بردن آب و مصالح ساختماني همت گمارده ، تعدادي اتاق ، انبار و آب انبار درون غار ساخته و آنها را آماده استفاده جهت روزهاي رويارويي با تهاجم بيگانگان نموده اند.اما تازيان، پس از تسخير اين دژ براي آن که ديگر بار مورد استفاده ميهن پرستان قرار نگيرد، سازه هاي دروني و پله هاي دست يابي به آن را از بالا به پايين ويران کرده و امکان به کار گيري دوباره آن را از ميان بردند و آن را به شکل امروزي درآورده اند.

مهرداد حاجي هاشمي عضو تيم غار نوردي و سنگ نوردي استان اصفهان و لطف اله حاج هاشمي  پژوهش گر ، در ادامه اين گزارش افزوده اند: ابتداي دره خطير کوه « لاپ کمر» تا ديواره روبروي پادگان موجود ، سه دژ صخره اي وجود دارد که نخستين آنها دژ اسپهبد خورشيد، يا به گفته بوميان « دژ افسانه اي » نام دارد. دومين  دژ « کيلي » و سومين آنها « کيجا کجالي» نام دارد. اما از کنار جاده روستاي دوآب، با کمي تيزبيني دهانه غار اسپهبد خورشيد به چشم مي خورد و نزديک غار و در دوسوي بيرون دهانه، ساختمان هاي سنگي ساروجي ساخته شده است که اين بناها به دليل شيب تند ديواره کوه ، کم و بيش بر روي يکديگر قرار گرفته اند و از راه پله سنگي به همديگر راه مي يابند. بين اين دو مجموعه ساختمان و از ميان ديواره کوه راهي سنگي ساروجي وجود دارد که به دليل تخريب و ريزش قسمت هايي از آن اکنون بدون استفاده مي باشد. غار اسپهبد خورشيد، در بالاي ساختمان ها و در سمت راست قرار دارد و براي ورود به آن بايد از ديواره صخره اي و با وسايل کامل فني سنگ نوردي دست به اين کار زد. دهانه اين غار کم و بيش دايره اي شکل و به قطر تقريبي 85 متر مي باشد .

غار اسپهبد خورشيد ، فقط داراي يک تالار ساده تخم مرغي شکل به درازاي 20 متر و پهناي 35/14 متر و بلندي 15 متر مي باشد. چون سنگ هاي اين غار ريزشي بوده با گذشت زمان درون تالار به گونه اي  ريزش کرده و از سويي پيش از آن به دست بيگانگان تازي تخريب شده است که توده اي انبوه از خاک و سنگ آثار و سازه هاي درون دژ را در زير خود پنهان نموده است. در برخي از قسمت هاي دژ ، به شدت تخريب و ريزش به اندازه اي بوده که تپه هايي به بلندي 2 متر يا بيشتر را به وجود آورده است. جلوي دهانه غار ديواري پهن از سنگ و ساروج به بلندي 11 متر از کف ايجاد شده که تا جلوي ورودي بالا آمده است. قسمت سرديوار که به منزله پايۀ « پيش بند » غار محسوب مي شده نيز فروريخته است .

از نقطه ورودي غار راهروي باريکي به پهناي حدود 20/1 متر آغاز و تا انتهاي تالار ادامه دارد. در دو سوي راهرو چندين اتاق خودنمايي مي کند، دو اتاق بزرگ در سمت راست ، و چند اتاق کوچک در سمت چپ ، در انتهاي دژ نيز بناهايي موجود بوده که براساس شواهد، با استفاده از تنه درختان جنگلي تيرپوش  شده بودند. قطعه تيري به درازاي حدود 5/3 متر و کلفتي 80 سانتيمتر در حال حاضر در گوشه يکي از اتاق ها به چشم مي خورد که اين خود گواه بر چنين گماني است. همچنين تعداد زيادي ظروف شکسته سفالين در دژ به صورت پراکنده ديده مي شود.

ديدني ترين بخش دژ ، بناي سمت چپ ورودي بوده که سالم تر بر جاي مانده است و با بررسي بيشتر مي توان تا اندازه زيادي به وضعيت معماري اين دژ باستاني پي برد. در کنار دهانه غار راه پله اي است که يکي از جلوه هاي زيباي اين دژ صخره ايي به شمار مي رود و در اثر تخريب و ريزش زياد سنگ و خاک تعداد پله ها به درستي مشخص نيست اما پهناي اين راه پله در حدود 80 سانتيمتر است که چندين پله به بلندي 27 سانتيمتر در حال حاضر نمايان مي باشد و پله ششم آن حالت پاگرد داشته و از اين محل با يک گردش به چپ « به سمت شمال » بالا رفته ، وارد بناهاي بالايي مي شويم. اين قسمت با ديواره سنگ و ساروجي پهن و به گونه اي ماهرانه قالب ريزي و به پرتگاه وحشتناکي پايان مي يابد. در کنار راهرو، تاق هلالي درگاه اتاقي است که خوشبختانه هنوز برجاي مانده است و نمونه خوبي از سبک معماري اين دژ پر افتخار باستاني را مي نماياند. پهناي تاق 80/1 متر بوده و اکنون 90 سانتيمتر آن قابل ورود و بقيه در زيرآوار پنهان مي باشد. سقف اين تاق هلالي بدون استفاده از تيرچوبي و به سبک تاق چشمه ضربي با استفاده از سنگ و ساروج چيدمان شده ، که نقوش  بسيار زيبايي را ايجاد کرده است. در انتهاي هلال دهانه قاب بندي ظريفي به پهناي 5/2 سانتيمتر و با استفاده از گچ روکش گرديده است .

نويسندگان اين گزارش در ادامه با در نظر گرفتن بررسي هاي باستان شناسي و مشاهدات به عمل آمده به جمع بندي ويژگي هاي ساختاري دژغار اسپهبد خورشيد پرداخته و يادآور شده اند:

1-  بناي دژ درون غار به دوران ساسانيان نسبت داده شده  اما به احتمال زياد مربوط به پيش از آن دوران است.

2- ساختمان هاي درون دژغار در هنگام فراغت و صلح ساخته شده و زمان زياد، استادکاران و کارگران و هزينه هاي بسياري صرف ساخت آنها شده است .

3- ساختن چنين بناهايي در هنگام جنگ، باعجله ، آن هم در دل کوهي دست نايافتني و با چنين معماري ماهرانه اي ناممکن مي باشد .

4- پهناي دهانه «تاق » غار اسپهيد خورشيد کم و بيش 85 متر و بلندي آن نيز به همين اندازه مي باشد . از اين روي يکي از بزرگترين دهانه غارهاي طبيعي جهان به شمار مي آيد که به حق بايد گفت از بسياري جهات بر همانند هاي خود در جهان برتري دارد و ايجاد دژي چنين مستحکم درون آن جذابيتي صد چندان به غار داده است به ويژه آن که در پس آن نيز تاريخ تمدن چندين هزار ساله خود نمايي مي کند.

در بخش پاياني اين گزارش ، گروه غار نوردي و سنگ نوردي استان اصفهان بر اين نکته تاکيد نموده است که پاسداري از اين يادمان ارزشمند تاريخي و طبيعي نيازمند عملکرد دلسوزازنه و مسئولانه نهاد هاي دولتي ودولتمردان يک سو و همياري هم ميهنان ايران يار از سوي ديگر مي باشد و در همين راستا موارد زير را پيشنهاد نموده است :

1- جابجايي پادگان کنار دژغار ، يادست کم جلوگيري از نشانه گيري به سوي دهانه دژغار به عنوان سيبل براي آموزش تيراندازي و عدم استفاده از محوطه پيرامون آن به عنوان ميدان تير براي جلوگيري از آسيب رساني به دهانه دژغار ، غارنوردان و گردشگران.

2 – جلوگيري از برداشت شن و ماسه در محدوده طبيعي دژ غار و تخريب چشم انداز آن.

3- امکان دادن به فعاليت گروهي از باستان شناسان کار آزموده و غارنوردان ، جهت پژوهش و کاوش هاي بيشتر در غار.

4- معرفي جاذبه هاي گردشگري دژغار اسپهبد خورشيد به عنوان نشانه اي از هنر ساخت و پرداخت سازه هاي ارزشمند نظامي در ايران باستان.

5- تلاش براي ثبت جهاني اين يادمان باارزش تاريخي و طبيعي.

گفتني است ، دژغار اسپهبد خورشيد که در برخي از متون تاريخي از آن به نام « تاق » يادکرده اند ، در سال 1335 خورشيدي از سوي هيات غارشناسان ايران بازشناسي شد. اين دژ غار تاريخي در دوران مبارزه مردم تبرستان به سرداري اسپهبد خورشيد با عرب هاي متجاوز يکي از پايگاه هاي مقاومت محلي مردم بود.

پس از درگذشت اسپهبد « دادمهر » در حدود سال 116 ق / 734 م ،  اسپهبدي تبرستان به پسرش « خورشيد دادمهر » رسيد که هنگام مرگ پدر شش سال بيش نداشت. از اين رو عمويش فرخان کوچک ، به سپارش برادر ، کار جانشيني او را تا رسيدن به سن مناسب به دست گرفت . هنگامي که خورشيد به بالندگي رسيد ( حدود 120 ق / 738 م)  با آن که فرخان مي خواست کناره گيري کند ، اما پسرانش بر خورشيد شوريدند و اسپهبد جوان به ناچار از « تميشه » با سپاهي به ساري آمد و بر شورشيان پيروز شد و  از آن پس با عنوان اسپهبد خورشيد در ساري به گسترش امنيت و آبادي پرداخت .

همزمان با قدرت گرفتن عباسيان، ابو مسلم به اسپهد خورشيد پيشنهاد داد که از پرداخت خراج و مال صلح خود به عوامل اموي خودداري کنند . اسپهد خورشيد نيز اين پيشنهاد را پذيرفت. به هر روي تا زماني که ابومسلم زنده بود ، برخوردي با عرب ها پيش نيامد. اما پس از درگذشت ابومسلم هنگامي که سنباد در نيشابور و ري به خونخواهي ابومسلم برخواست ، اسپهبد نيز با او همگام شد. از اين روي ، سنباد پيش از درگيري با سپاه خليفه، قسمتي از گنجينه هاي خود را که بخشي از آن به ابومسلم تعلق داشت به تبرستان نزد اسپهبد خورشيد فرستاد، و خودش به نبرد با « جهور بن مرار عجلي » از عوامل خليفه پرداخت و در جنگي دليرانه در نزديکي ري ، ميدان را واگذار نمود. پس از اين نبرد سنباد از اسپهبد خورشيد پناه خواست و روي به تبرستان نهاد. اما توس، پسر عموي اسپهبد به خاطر بي حرمتي که در رفتار سنباد احساس مي‏کرد او را از ميان برداشت و آن چه را که از سنباد به همراه داشت براي اسپهبد به تبرستان آورد. اسپهبد خورشيد او را به خاطر اين کارش بسيار سرزنش کرد و کار نگهداري از گنجينه هاي سنباد و ابومسلم را به عهده گرفت . « جهور بن مرار » هم که با پيروزي بر سنباد بر ري و اطراف آن مسلط شده بود، خبر شکست و کشته شدن سنباد و از دست دادن گنجينه هايي را که نزد اسپهبد خورشيد بود به خليفه گزارش داد. خليفه خواستار دريافت گنجينه ها شد اما اسپهبد خورشيد از فرستادن گنجينه ها نزد خليفه سرباز زد و سرانجام او و يارانش بر ضد خودکامگي ها و زورگويي هاي خليفه قيام کردند.

ولي « مهدي » پسر خليفه که در اين هنگام در ري بود و براي فرو نشاندن خيزش هاي مردم در خراسان به کمک اسپهبد خورشيد نياز داشت، از او درخواست نمود تا قسمتي از سپاهش را  که رهسپار خراسان بود با گذر از قلمرو اسپهبد روانه آن ديار سازد

خليفه با اين نيرنگ مي‏خواست تا سپاه خود را بدون خونريزي و مقاومت راهي تبرستان کند. در همان زمان جنگي نيز بين بخشي از سپاه اسپهد خورشيد با « مسمغان » از عوامل خليفه در کوه هاي دماوند درگرفته بود  و چون اسپهبد خورشيد دير از اين نيرنگ آگاه شد سپاه خليفه توانست به بخش هاي از تبرستان تسلط يابد  و « عمر بن العلاء » از طرف خليفه در آمل به حکومت رسيد و آشکارا به دعوت اسلام پرداخت.

پس از اشغال آمل اسپهبد خورشيد در دژغار اسپهبد خورشيد پناه گرفت و سپس براي بازگردآوري سپاه از راه کوهستان هاي لاريجان به نواحي گيل و ديلم رفت و فرماندهي دژ را به همسرش « ني‌کلا » سپرد. در آن هنگام  عرب‌هايي که به پايين دژغار رسيده بودند و به مدت سه ماه در آن جا زمين گير شده بودند در انديشه راهي براي ورود به دژ بودند و سرانجام با نيرنگي ناجوانمردانه به سرچشمه آب که در بالادست دژغار قرار داشت دست يافتند و آب را آلوده کردند و به اين ترتيب گروه زيادي از ياران اسپهبد خورشيد و همسرش جان باختند و دژغار به تسخير اعراب متجاوز درآمد و شماري از بازماندگان به اسارت و بردگي متجاوزان در آمدند. سرانجام اسپهبد خورشيد که سرزمينش را در چنگال دشمن نابکار مي ديد براي اين که از سوي آنان به اسارت در نيايد و گوچک انگاشته نشود با خوردن زهر به زندگي خويش پايان داد ( 144 ق /  761 م ).در 31 خرداد ماه ، همزمان با بلندترين روز سال که از سوي دوستداران ميراث طبيعي و فرهنگي « روز خورشيد » نام گرفته است ، گروهي از دوستداران ميراث فرهنگي و طبيعي ، براي شناخت بهتر دژغار اسپهبد خورشيد که از يادگارهاي ارزشمند طبيعي و تاريخي ايران است و يادبود سرداران بزرگ ايراني که در برابر متجاوزان ايستادگي کردند، آييني را با عنوان « روز خورشيد » در کنار دژغار اسپهبد خورشيد برگزار نمودند که اميد مي رود در سال هاي آينده نيز پرشور تر از پيش برگزار شود.

 

گروه غارنوردي و سنگ نوردي استان اصفهان

برگرفته از تارنماي کميته نجات پاسارگاد

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 18:32  توسط انجمن کهن دژ  | 

آيا شيرها به سرزمين شير و خورشيد باز خواهند گشت؟

« شاهين سپنتا »

 

سرانجام دو پيکره « شير و خورشيد » روز پنجشنبه 17 امردادماه به دور از چشم مردم و خبرنگاران ، به جاي خود بازگردانده شدند ، در حالي که هر دو يک زخم بزرگ را بر پشت دارند که نشان مي دهد ، خورشيد ها را از پشت آن ها برداشته اند و گويا کسي نمي داند که چه بر سر اين خورشيدها آمده است.

دو پيکره شير و خورشيد که سال ها بر سردر مجلس شوراي ملي ايستاده بودند و حتي لياخوف روسي هم هنگام به توپ بستن مجلس نتوانسته بود به آن ها آسيبي وارد کند ، در يکي دو روز نخست انقلاب با اين تصور اشتباه که نشان شير و خورشيد نماد نظام سلطنتي است ، توسط گروه هاي تندرو از سردر مجلس شوراي ملي پايين کشيده شدند و چندي پس از آن نيز نشان شيرو خورشيد از روي پرچم ملي ايران حذف شد و نام و نشان جمعيت شير و خورشيد سرخ نيز به هلال احمر تغيير يافت.

اگرچه در سال هاي پس از انقلاب ، درخواست هايي پراکنده اي از سوي گروه هاي مختلف مردم براي بازگرداندن اين نشان هاي ملي بر سردر مجلس شوراي ملي مطرح شده بود اما نخستين درخواست رسمي را دکتر کورش نيکنام نماينده پيشين زرتشتيان ايران در روز نهم خردادماه سال 1386 خورشيدي در دومين نطق پيش از دستور خود بيان کرد. وي در آن سخان ضمن اين که از نشان شير و خورشيد به عنوان يکي از کهن ترين نمادهاي ملي ايرانيان ياد کرد ، به غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس در آن دوره پيشنهاد داد: « .. تا پيکر زيباي شير و خورشيد بالاي ستون هاي ورودي مجلس قديم در ميدان بهارستان  را که نماد پيروزي ، شجاعت و غرور است دوباره بر جاي خود قرار دهند. پيشنهاد دوم اين که سازمان حفاظت از محيط زيست ، تعدادي از شير هاي نژاد ايراني را که هنوز در کشور هندوستان به سر مي برند ، به جنگل هاي حفاظت شده ايران بازگردانند ». پيشنهاد سوم دکتر نيکنام در آن سخنان نيز بکارگيري دوباره نشان شير و خورشيد سرخ به جاي هلال احمر بود.

چند روز پس از آن حدادعادل درباره درخواست بازگرداندن نشان شير و خورشيد بر سردر مجلس شوراي ملي گفت : « قرار شد رسانه ها در اين خصوص کمک کنند و نطر سنجي انجام دهند که آيا بالا رفتن شيرها بر سردر مجلس از نظر افکار عمومي جامعه نوعي احياي شعار سال هاي قبل از انقلاب محسوب نمي شود؟ اگر اين تلقي ايجاد نمي شود ، ما نيز مشکلي نداريم . مساله مهم اين است که بدانيم مردم چه تلقي دارند. »

پيگيري هاي به عمل آمده در دوره ششم مجلس شوراي اسلامي در اين مورد سرانجام به ارائه پيشنهادي از سوي سازمان اداري مجلس به مرکز پژوهش ها براي انجام پژوهشي درباره پيشينه نشان شير و خورشيد انجاميد و نتيجه اين پژوهش اين بود که « نشان شير و خورشيد هيچ ارتباطي به سلطنت ندارد و يک نشان ملي – اسلامي است ».

اگرچه اکنون شيرها با شمشير هاي آخته بر سر مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان سايه انداخته اند اما جاي خورشيدها همچنان بر پشت آن ها خالي ست و بجاست که با پيگيري مردم و رسانه ها نه تنها خورشيد ها بر پشت شير ها باز گردند بلکه نماد شير و خورشيد سرخ نيز بار ديگر جايگزين هلال احمر شود.

گفتني است که نماد شير و خورشيد سرخ به کوشش « صمدخان ممتاز السلطنه » وزير مختار وقت ايران در زمان مظفر الدين شاه ، در سومين کنفرانس بين المللي صليب سرخ در سال 1284 خورشيدي براي ايران به تصويب رسيد. اما در سال 1359 خورشيدي و در تب و تاب انقلاب ، دولت جمهوري اسلامي با ارسال نامه‌اي به دولت سوئيس به عنوان امين و نگاهدارنده قراردادهاي چهارگانه ژنو ، اعلام كرد كه استفاده از شير و خورشيد سرخ را به تعليق درآورده و به جاي آن، از نشان هلال احمر استفاده خواهد كرد. از آن پس جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران به جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران تغيير نام داد.

شير ايراني نيز از ديرباز در اين سرزمين مي زيسته است و در بسياري از اسناد و متون تاريخي ردپاي اين اين جاندار زيبا و قدرتمند را مي توان ديد. براي نمونه حمداله مستوفي در سال 740 هجري در کتاب نزهت‌القلوب  از فراواني شير در بيشه زارهاي دشت ارژن سخن به ميان مي آورد . ظل السلطان حاکم شکارگر اصفهان در دوره قاجاريه نيز که لطمات زيادي به گنجينه هاي جانوري ايران وارد کرده ، در خاطرات خود از شکار شيرهاي دشت ارژن فارس ياد کرده است. ويليام اوزلي برادر سر گور اوزلي (سفير انگليس در دوران قاجار) نيز ضمن اشاره به وجود شير در جنوب ايران مي‌نويسد که بوشهر به علت داشتن شير زياد به معدن شير معروف بوده است. همچنين گزارش هايي نيز از مشاهده دسته هاي 2 تا 5 تايي شير ايراني در بيشه زارهاي جنوب شوش در دست است. ولي از سال 1321 خورشيدي که آخرين شير ايراني در شمال غربي دزفول شکار شده است ، اطلاعات ديگري مبني بر مشاهده شير ايراني ثبت نشده است. اگر چه به خاطر عواملي همچون شکار ، طعمه گذاري و تخريب زيستگاه هاي طبيعي ، نسل شير ايراني در ايران از ميان رفته است اما زيرگونه اي از آن همچنان در جنگل هاي گير در کتياور در شمال غربي هندوستان زندگي مي کنند و متاسفانه شير ايراني که نقش آن زماني نماد و نگهبان هويت ملي و زينت بخش پرچم کشور ايران بوده است امروز چنان از سوي ايرانيان با بي مهري مواجه شده است که علاقمندان شير در هندوستان به خود اجازه داده اند تا شير ايراني را به جاي نام علمي  Panthera Leo Persica به نام شير هندي يا Panthera Leo Indiaca  بنامند.

و اما نشان شير و خورشيد نيز ريشه در فرهنگ و باورهاي چند هزارساله ايرانيان دارد و از اين روي نگاره هاي ارزشمندي از اين نشان تاريخي و ملي را بروي بسياري از ساختمان ها، مساجد ، تکيه ها ، سکه ها ، نامه ها ، لباس ها ، پارچه ها ، جواهرات ، تابلوها ، اسلحه ها و ديگر آثار تاريخي در نواحي مختلف ايران مي توان يافت، از اين روي بسياري افراد ايران را سرزمين شير و خورشيد ناميده اند.

 آيا اکنون بازگشت پيکره شيرها - هرچند بدون خورشيد- بر سردر مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان ، اين نويد را خواهد داد که روزي شير ها به سرزمين شير و خورشيد بازخواهند گشت؟

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 21:53  توسط انجمن کهن دژ  | 

حفاري‌هاي غيرمجاز در اطراف پاسارگاد

 

سازمان ميراث فرهنگي مرودشت:

 کار زياد و نيرو كم است و در اين ميان، ممكن است كه يكي دو حفاري غيرمجاز نيز انجام شوند

 

در چند سال اخير بارها منطقه‌ي تاريخي پاسارگاد به‌نوعي سوژه‌ي خبرها بوده است؛ البته موضوع‌هايي مانند سد سيوند، كاوش‌هاي تنگه‌ي بلاغي و حتا اين اواخر، افزايش رطوبت در پاسارگاد و بخصوص آرامگاه كوروش سبب شده‌اند كه اين منطقه‌ي ثبت جهاني در خبرها مطرح شود.

اين‌بار مطلبي ديگري درباره‌ي پاسارگاد و محوطه‌هاي اطراف آن شنيده مي‌شود، اما نه به‌دليل سد سيوند و تبعات حاصل از آب‌گيري آن، بلكه به‌دنبال حفاري‌هاي غيرمجاز در اطراف اين محوطه‌ي تاريخي!

به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفته مي‌شود كه در چند سال گذشته، حفاري‌هاي غيرمجاز در پاسارگاد افزايش يافته‌اند. مشكلي كه سال‌هاي سال است گريبان‌گير بسياري از محوطه‌هاي شناخته‌شده‌ي كشور يا حتا محوطه‌هاي كاملا گمنام بوده است.

در اين‌باره يك دوست‌دار ميراث فرهنگي بيان كرد: در دو سال اخير، حفاري‌هاي غيرمجاز زيادتر شده‌اند. در تل نخودي، تل سه آسياب، منطقه‌ي سعادت‌شهر و حتا تنگه‌ي بلاغي حفاري غيرمجاز انجام مي‌شود. در مسيري نرسيده به پاسارگاد نيز زير زمين تونلي ايجاد كرده‌اند.

اسماعيل شهوند به خبرنگار ايسنا گفت: سازمان‌هاي منابع طبيعي و ميراث فرهنگي زميني را به شخصي واگذار كرده‌اند و او در آن قطعه زمين، باغي را ايجاد كرده است. درحالي‌كه عكس‌هاي هوايي نشان مي‌دهند، يكي از سازه‌هاي بزرگ ورودي پاسارگاد، جايي است كه اكنون روي آن اين باغ ايجاد شده است.

وي هم‌چنين تأكيد كرد: حفاري غيرمجاز فقط در اطراف پاسارگاد انجام نمي‌شود.

هم‌چنين مدير اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري شهرستان مرودشت درباره‌ي حفاري‌هاي غيرمجاز در اين منطقه به خبرنگار ايسنا گفت:‌ با وجود اين‌كه نيروهاي حفاظتي هرچند محدود در محل مستقرند، ولي در كل، منكر اين‌كه حفاري‌هاي غيرمجازي در آنجا انجام مي‌شوند، نيستيم.

محسن ضيايي بيان كرد: حفاري‌هاي غيرمجاز زيادي انجام مي‌شوند، يعني علاوه بر تجاوزها به حريم، تعداد زيادي حفاري غيرمجاز انجام مي‌شوند كه عاملان آن‌ها به سرعت دستگير و به مقام قضايي تحويل داده مي‌شوند. در طول يك‌ماه، يكي دو حفاري غيرمجاز داريم كه خوشبختانه به نتيجه‌اي نمي‌رسند و دستگير مي‌شوند.

او درباره‌ي انجام حفاري‌هاي گسترده‌تر در مدت اخير، توضيح داد: ما نيز شنيده‌هايي داشته‌ايم، ولي چون اطمينان حاصل نكرديم، كارشناسان را براي بررسي موضوع فرستاديم كه هنوز نتيجه‌ي آن مشخص نشده است.

ضيايي ادامه داد: از نظر حفاظتي، مشكل خاصي نداريم؛ ولي با كمبود نيرو مواجه هستيم، بويژه اين‌كه منطقه بسيار وسيع است و ما فقط چهار نيروي گشتي داريم. اين نيروها چند وظيفه را مانند جلوگيري از تجاوز به حريم و ساخت‌وسازهاي غيرمجاز در حريم برعهده دارند.

مدير اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري مرودشت تأكيد كرد: كار زياد و نيرو كم است و در اين ميان، ممكن است كه يكي دو حفاري غيرمجاز نيز انجام شوند.

ايسنا

منبع  تارنماي کميته نجات پاسارگاد

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:56  توسط انجمن کهن دژ  | 

دفن دوباره كاخ هخامنشي نورآباد

 

جام جم آنلاين: كاخ هخامنشي نورآباد ممسني فارس كه از سوي هيات باستان‌شناسي ايران و استراليا طي 2‌فصل كاوش از دل خاك بيرون آمده بود، به دليل نبود امكانات حفاظتي مناسب و به منظور حفاظت بيشتر دوباره مدفون شد.    

عليرضا برزگر، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس با اعلام اين خبر گفت: مهم‌ترين وظيفه ما حفاظت از آثار است به همين دليل آثاري كه طي كاوش‌هاي باستان‌شناسي از زير خاك بيرون آورده مي‌شوند، پس از مطالعه، در صورتي كه طرح حفاظتي مناسبي نداشته باشند، دوباره مدفون مي‌شوند.
به گزارش ميراث خبر، كاخ هخامنشي نورآباد بر اساس شواهد به‌دست آمده يكي از مقرهاي حكومتي هخامنشيان در مسير فارس به خوزستان بوده و باستان‌شناسان به شباهت‌هاي زيادي ميان اين اثر با تخت‌جمشيد رسيده بودند.

بر اين اساس تيم باستان‌شناسي دانشگاه سيدني كه به سرپرستي دنيل پاتس به ايران آمده بود، از سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور درخواست برپايي موزه‌اي كنار اين كاخ هخامنشي كرده بود تا به اين ترتيب از آثاري كه بيرون آورده شده است، حفاظت شود.

به گفته برزگر، كاخ هخامنشي نورآباد از جمله آثار كاوش شده‌اي است كه قابليت تبديل به موزه و محل گردشگري را دارد، اما براي اين كار طرح، برنامه و همچنين اعتبار زيادي لازم است و سازمان ميراث فرهنگي فارس بر اين اساس تصميم گرفته است تا زمان تهيه طرح و برنامه تامين اعتبارات لازم، اين اثر مدفون بماند.
وي افزود: در صورت ارائه طرح‌هاي عظيم با سيستم‌هاي حفاظتي و نگهباني‌هاي مكرر و همچنين امكان حصاركشي محوطه، مي‌توان اين آثار را دوباره از دل خاك بيرون آورد.

اين بناي هخامنشي ستون‌هاي بلندي داشته كه ضخامت پايه ستون‌هاي آن بيش از يك متر است

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:51  توسط انجمن کهن دژ  | 

ايران سرفراز نامت بلند باد

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 19:22  توسط انجمن کهن دژ  | 

روزنگار امروز 22 امرداد ماه:

 

- سال 1176 هجري خورشيدي: نبرد فتحعلي شاه قاجار با برادرش حسينقلي خان در کمره، که با تسليم

 

شدن حسينقلي خان پايان يافت.

 

- سال 1295 هجري خورشيدي: با ورود نيروهاي عثماني به قزوين، در جنگ جهاني اول، تهران در

 

معرض تهديد قرار گرفت.

 

- سال 1297 هجري خورشيدي: امضاي پيمان عدم مداخله براي هشت ماه ميان نمايندگان نهضت جنگل

 

و نيروهاي انگليسي.

 

- سال 1301 هجري خورشيدي: بانک استقراضي روسيه که بنابر قرارداد 23 تيرماه سال 1300 به ايران

 

واگذار شده بود، به ماموران وزارت ماليه تحويل داده شد و به بانک ايران تغيير نام داد.

 

- سال 1307 هجري خورشيدي: پايان دوره ششم مجلس شوراي ملي. عده نمايندگان اين دوره 130 نفر

 

بود.

 

- سال 1317 هجري خورشيدي: تصويب اساسنامه بانک ملي در مجلس شوراي ملي.

 

- سال 1332 هجري خورشيدي: محمدرضا پهلوي، محرمانه فرمان عزل دکتر مصدق از نخست وزيري و

 

انتصاب سرلشکر زاهدي را به جانشيني وي، صادر کرد.

 

- سال 1368 هجري خورشيدي: درگذشت استاد علي سامي، باستانشناس و نخستين کاوشگر ايراني تخت

 

جمشيد.

 

- سال 1380 هجري خورشيدي: درگذشت محمدعلي گلشن ابراهيمي، گردآورنده آثار صوتي ايران.

 

- سال 1380 هجري خورشيدي: ثبت محوطه باستاني قلعه سقز (کردستان) از هزاره نخست تا اوايل اسلام

 

به شماره 4163 و نارين قلعه نائين (اصفهان) از دوره پيش از اسلام به شماره 4177 در فهرست آثار ملي ايران.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 18:57  توسط انجمن کهن دژ  | 

چو ايران نباشد تن من مباد

 

آريوبرزن، بزرگ سردار ايران زمين

(پيمان زيرکي)

آريوبرزن يکي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است که در برابر يورش اسکندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداري کرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به ياگار گذاشت.

اسکندر در سال 331 قبل از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان و شکست پاياني ايران، بر بابل و شوش و استخر چيره شد و براي دست يافتن به پارسه(تخت جمشيد) پايتخت ايران، روانه اين شهر گرديد.

اسکندر براي فتح پارسه، سپاهيان خود را به دو بخش تقسيم کرد:

بخشي از راه جلگه(رامهرمز و بهبهان امروزي) به سوي پارسه روان شدند و بخشي ديگر به همراه خود اسکندر از راه کوهستانهاي کهکيلويه عازم پارسه گشتند.اسکندر و سپاهيانش در تنگه هاي دربند پارس (تنگه تک آب کنوني) با مقاومت ايرانيان روبرو شدند. در جنگ دربند پارس، آخرين سربازان ايران با شماري اندک به فرماندهي آريوبرزن، در برابر سپاهيان پرشمار اسکندر، دلاورانه دفاع کردند و در 21 امردادماه، سپاهيان مقدوني را ناچار به عقب نشيني نمودند.

با وجود آريوبرزن و سربازان فداکارشف گذشتن سپاهيان اسکندر از اين تنگه غيرممکن مي نمود. از اين رو اسکندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ « ترموپيل » متوسل شد و با کمک يک اسير ايراني از بيراهه ها و گذرگاههاي سخت کوهستاني خود را به پشت سر سربازان ايراني رساند و آنان را محاصره کرد.

آريو برزن بعد از وارد کردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شکست و به سوي پارسه شتافت.

ولي سپاهياني که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت دست يافته بودند.

آريو برزن با وجود واژگوني پايتخت و در حالي که در محاصره دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنقدر مقاومت کرد تا خود و تمامي يارانش کشته شدند.

لازم به يادآوري است که يوتاب (به معناي درخشنده و بي مانند)، خواهر آريوبرزن نيز فرماندهي بخشي از سپاهيان برادرش را بر عهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست.

يوتاب نيز همراه برادرش آنچنان جنگيد تا هردو کشته شدند.

يادشان جاويدان و پاينده باد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:31  توسط انجمن کهن دژ  | 

21 امرداد ماه سالروز جدايي بحرين از خاک وطن ياد آور وظيفه فزندان ايران در جلوگيري از تعرض و زياده خواهي بيگانگان نسبت به اين خاک اجدادي است

 

بيست و يکم امرداد ماه ياد آور رويداد تلخ جدايي قطعي  بحرين اين جنوبي ترين قطعه از پيکر مام ميهن است که با دخالت بريتانيا پير استعمار و پذيرش حکام بي کفايت وقت صورت گرفت و همه گان نيک       مي دانيم که اگر امروز بحرين جزوي از خاک ايران بود چه ثمرات مهمي را مي توانست براي پيشرفت اقتصادي و بين المللي ميهن ايفا نمايد هر چند که فرزندان وطن بايد بيدار باشند که جدايي بحرين در سال 1350 بيت آخر اين قصيده اندوهناک نيست و همسايگان پرمدعاي ما از هرسو به فکرجدا ساختن بخشي از سزمين ما هستند و کوچکترين کوتاهي کار بدستان مسئول مي تواند بهانه اي براي اين ياوه گويي ها باشد که  در اين باب مي توان به کاهش سهم سرزمينمان در درياي کاسپين و تعرض به حاکميت بر جزاير سه گانه ايراني خليج پارس  اشاره نمود که در مورد اخير اين وظيفه بر دوش وطن دوستان ميهن است تا اجازه ندهند که اين جزاير نيز به سرنوشت بحرين دچار شوند

 

هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ

21 امرداد 1378 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:13  توسط انجمن کهن دژ  | 

بزرگداشت انقلاب مشروطيت و سردار اسعد بختياري در اصفهان

آيين بزرگداشت انقلاب مشروطيت و يادبود سردار اسعد بختياري ، سرداربزرگ مشروطه ، به فراخوان کانون بارگاه مهر و با حضور پرشور گروهي از جوانان اصفهاني و بختياري ، پنج شنبه 17 امردادماه در آرامگاه وي در تخت فولاد اصفهان برگزار شد. علي قلي خان بختياري نامدار به سردار اسعد ( ۱۲۷۴ ق - ۱۳۳۶ ق ) از سرداران بختياري و از آزادکنندگان تهران در روند انقلاب مشروطه در ايران است. در جريان انقلاب مشروطيت سردار اسعـد با هـمراهي بخـتياري ها و آزادي خواهان ديگر، سپاهـي گردآورد و راهي تهـران شد و سرانجام با ياري گروهي از آزادي خواهان شمال، در ۲۴ جمادي ثاني ۱۳۲۷ ق. وارد تهـران شدند. سردار اسعد و آزادي خواهان در هنگام ورود به تهـران از سوي مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند و پس از درگـيري هاي پـراکنده، شهـر را آزاد ساختند و در روز جـمعه ۲۷ جمادي ثاني سال ۱۳۲۷ ق. ( ۲۱ تـير ۱۲۸۸ خورشيدي - ۱۶ ژوئيه ۱۹۰۹ ميلادي ) نبرد پايان يافت و در ساعت هشت و نيم بامداد ، مـحـمد علي شاه با 500 تن از سربازان و بستگـان و جنگ سالارانش به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.

                           

برگرفته از تارنگار ايران نامه                          www.drshahinsepanta.blogsky.com

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:3  توسط انجمن کهن دژ  | 

روزنگار امروز 21 امردادماه:

- سال 331 قبل از ميلاد: نيروهاي اسکندر مقدوني در پيشروي به سوي پرسپوليس، پايتخت سلطنتي ايران، در منطقه کوهستاني صعب العبور دربند پارس(تنگه تک آب در کهکيلويه) از يک هنگ ارتش ايران(1200نفر) به فرماندهي آريوبرزن شکست خورد و مجبور به عقب نشيني شد.

- سال 117 ميلادي: هادريانوس امپراتور روم (جانشين تراژان) از خسرو اشکاني، شاه ايران درخواست صلح کرد و قرارداد صلح بين دو کشور امضا شد.

- سال 212 هجري خورشيدي: در گذشت مامون عباسي هفتمين خليفه عباسي پس از 20 سال و 5 ماه و 25 روز حکومت.

- سال 368 هجري خورشيدي: درگذشت شرف الدوله (شيردل) سومين امير ديلمي فارس و فرزند ارشد عضدالدوله.

- سال 1275 هجري خورشيدي: اعدام ميرزا رضا کرماني، به جرم ترور ناصرالدين شاه.

- سال 1281 هجري خورشيدي: ورود مظفرالدين شاه به لندن و اقامت او در کاخ مالبرو؛ اين دومين سفر او به اروپا بود و براي آن 10 ميليون منات طلا(روبل) از بانک استقراضي روسيه وام گرفته بود.

- سال1295 هجري خورشيدي: نيروهاي عثماني با تصرف همدان به سمت قزوين حرکت کردند.

- سال 1297 هجري خورشيدي: آغاز محاکمه اعضاي کميته مجازات.

- سال 1350 هجري خورشيدي: اعلام استقلال رسمي حکومت شيخ نشين بحرين از ايران.

- سال 1370 هجري خورشيدي: درگذشت عيسي آلفته، طراح و تذهيب کار برجسته ايران.

- سال 1386 هجري خورشيدي: انتصاب پروفسور «محسن مصطفوي» به عنوان رئيس جديد دانشکده طراحي دانشگاه هاروارد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 15:17  توسط انجمن کهن دژ  | 

روزنگار امروز 20 امرداد ماه:

- سال 579 هجري خورشيدي: آغاز فرمانروايي قطب الدين محمد ملقب به علاالدين (ششمين سلطان خوارزمشاهي)

- سال 1279 هجري خورشيدي: تمديد واگذاري امتياز انحصار حفاري و برداشت عتيقه در سرتاسر ايران به دولت فرانسه از سوي مظفرالدين شاه.

- سال 1297 هجري خورشيدي: امضاي موافقتنامه اي ميان ميرزاکوچک خان جنگلي و انگليسيها، براي عزيمت نيروهاي انگليسي از گيلان به قفقاز.

- سال 1298 هجري خورشيدي: آغاز نخستين سفر احمدشاه قاجار به اروپا از طريق باکو و استانبول و در نهايت لندن. او 13 خردادماه سال بعد به تهران بازگشت.

- سال 1298 هجري خورشيدي: آغاز انتشار روزنامه صداي تهران به مديريت سيد محمد بيرجندي، نماينده مجلس شوراي ملي و از طرفداران وثوق الدوله.

- سال 1301 هجري خورشيدي: تصويب لايحه استخدام و اختيارات دکتر آرتور ميلسپو آمريکايي به سمت رئيس کل ماليه ايران در مجلس شوراي ملي، که تا 5 سال ادامه داشت.

- سال 1307 هجري خورشيدي: اتمام پروژه احداث مجراي آب از کرج و طالقان و اختصاص 25 سنگ آب به خيابانهاي تهران با کوشش کارمندان بلديه تهران.

- سال 1328 هجري خورشيدي: تغيير نام بانک شاهي به بانک انگليسي.

- سال 1336 هجري خورشيدي: ايران و اتحاد جماهير شوروي طرح استفاده مساوي و مشترک از بستر رودهاي اترک و ارس را پذيرفتند.

- سال 1342 هجري خورشيدي: تحريم انتخابات بيست و يکمين دوره مجلس شوراي ملي توسط آيت ا... مرعشي نجفي.

- سال 1372 هجري خورشيدي: درگذشت احمد رائض، استاد مينياتور و تذهيب کار برجسته ايراني و اهل اصفهان.

- سال 1386 هجري خورشيدي: تيم رياضي دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف به مقام سوم مسابقات بين المللي رياضي دانشجويان جهان دست يافت.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 19:53  توسط انجمن کهن دژ  | 

سلسه نشست­هاي باستان شناسي خوزستان(1)

 ديده‌بان يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران با همکاري انجمن عيلام شناسي ايران و موسسه فرهنگي – پژوهشي خجند برگزار مي‌کند.

همايش شهر تاريخي- اسلامي "ارجان" (بهبهان)

 زمان: يک­شنبه، 20 امرداد 1387، ساعت 13

مکان: فرهنگسراي ورشو، خيابان شهيد نجات الهي(ويلا)، نبش خيابان ورشو

 سخنرانان

کاوش در آرامگاه کيدين هوتران:1361 / احسان يغمايي

تکمله اي برکاوش­هاي مقبره کيدين هوتران،1368 / ميرعابدين کابلي

پروژه باستان شناسي دشت بهبهان: پيشينه، پرسش­ها و اهداف / کاميار عبدي

تعيين حريم شهر تاريخي – اسلامي ارجان بهبهان / محمد تقي عطايي

بررسي­هاي باستان­شناسي در دشت بهبهان: فصل يکم / شهرام زارع

گزارشي از آسيب­ها و تخريب­هاي ميراث فرهنگي در دشت بهبهان / مختاران
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:30  توسط انجمن کهن دژ  | 

هشدار گروه کارشناسي کميته بين المللي نجات پاسارگاد

 خطر سست شدن بستر و همچنين سنگهاي پي در پاسارگاد کاملا جدي  مي باشد

از: مهندس حميد رضا خادم

مدت هاست بخش هايي از نهادهاي قدرت بدون اندکي ملاحظه و دلسوزي کمر به نابودي، ميراث به يادگار مانده از تاريخ و تمدن با شکوه اين مرز پر گوهر، بسته اند و نمادهاي عظمت و بزرگي اين کشور را که براي ايران و ايرانيان مايه افتخار و مباهات است يکي پس از ديگري مي بخشند، مي فروشند و يا به شکلي عمدي به ويراني مي کشانند.

به غير از آثار باستاني که دائما و بدون توقف ، سالهاست به صورت برنامه ريزي شده اي سر از موزه ها و کلکسيون هاي دولتي و خصوصي خارج از کشور در مي آورند ، بناهاي تاريخي نيز يک به يک در حال تخريب و نابودي مي باشند ، سد باستاني جره رامهرمز ، کتيبه هاي مدفون شده در زير سدهاي کارون 3 و 4 ، هرمز اردشير ، کتيبه خليج فارس در جزير خارک ، پاسارگاد در سد سيوند و ... آثار ديگري که يا با عدم توجه مسئولان و يا به بهانه توسعه در حال نابودي مي باشند .

پروژه سد سيوند که از سالها پيش توسط مهندسين مشاور و پيمانکار دولتي وابسته به نهادهاي نظامي آغاز شده تا به امروز و با وجود اعتراضات گسترده مردم و نهادهاي غير دولتي و مدني در داخل و خارج از ايران همچنان ادامه دارد پروژه اي است کاملا زيان بخش. اين سد عواقبي خطرناک و غيرقابل جبران براي پاسارگاد و آثار ديگر تاريخي و حتي طبيعي  آن منطقه به همراه داشته است.

متاسفانه نه تنها احداث اين سد عملي کاملا غير فني و غير کارشناسانه  بوده بلکه به ساده ترين اصول سد سازي هم در اين مورد توجه نشده است. به طور مثال:

ـ در وقت ساختن يک سد به دلايل فني ضرورت دارد که تمامي خروجي ها و منافذ در اطراف سد و مخزن که مي تواند باعث خروج آب گردد با احداث ديوار و پرده آب بند مسدود شود .  با وجود آبهاي زير سطحي و حرکت آن در مسير و جهت رودخانه و شيب زمين ، احداث اين ديوار و پرده آب بند سبب شده که  سطح آبهاي زيرزميني بالا آمده و پي آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد مستقيما در معرض آب قرار گيرد  . اين رخداد خطرناک مي تواند فاجعه بسيار بزرگي را براي اين اثر تاريخي و مهم ايجاد نمايد چراکه با توجه به وجود آب در زير سازه اي سنگي با ارتفاع چهارده متر و مساحت بيش از يکصدو شصت متر مربع مي تواند بدليل سست شدن زمين طبيعي در زير مقبره کورش، باعث نشست آن و در نهايت فروريزي پاسارگاد گردد

ـ  خطر ديگر، به دليل آهکي بودن سنگ هاي بکار برده شده در بناي پاسارگاد و قرار گرفتن مستقيم آن در برابر آب مي تواند به دليل وجود پديده کارست که سنگ هاي آهکي را سست و اسفنجي مي نمايد ، پي آنرا از بين برده و ساختمان پاسارگاد دچار ريزش و نابودي شود .

ـ اين موضوع جداي از رطوبت حاصل از هواي منطقه و تاثير آن بر سنگهاي بنا مي باشد که آن نيز به تنهايي و به دليل احداث سد و بالا رفتن ميزان رطوبت مي تواند در طول زمان آثار مخرب فراواني را با تشديد هوازدگي بر روي سنگ هاي بنا داشته باشد .

به اين ترتيب و با توجه به گزارش هاي دقيق کارشناسي که تا به حال انجام شده و همچنين عکسهاي موجود در منطقه ، اعلام مي کنيم که تراز آبهاي زير سطحي به يک متري سطح زمين رسيده و خطرات ذکر شده در خصوص سست شدن بستر و همچنين سنگهاي پي در پاسارگاد کاملا جدي  مي باشد، لذا ضمن اعلام خطر ، وظيفه حرفه اي و ملي خود مي دانيم که ضمن اطلاع به مردمان ايران صريحا  هشدار دهيم که اگر مسئولين مربوطه هرچه سريعتر نسبت به برطرف کردن وضعيت موجود و تعطيلي سد و رفع خطر از آن منطقه اقدام نکنند به زودي شاهد فاجعه اي غير قابل جبران خواهيم بود که شرمساري آن متوجه مردمان با فرهنگ ايران نيز خواهد شد.

 

حميد خادم، مسئول گروه کارشناسي کميته بين المللي نجات پاسارگاد

برگرفته از تارنماي کميته نجات پاسارگاد :  

                                       http://www.savepasargad.com/

               

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:28  توسط انجمن کهن دژ  | 

طلب ياري از مردم جهان براي نجات پاسارگاد

در بيانيه اي که به امضا خانم شکوه ميرزادگي از سوي کميته بين المللي نجات پاسارگاد رسيده است از تمامي مردم جهان خواسته شده است که براي نجات مقبره کورش کبير از مقامات مربوطه در کشورهاي محل اقامت خود بخواهند که با اين کميته براي نجات اين اثر جهاني همکاري نمايند.

در بخشهايي ازاين بيانيه آمده است:

« در چهار سال گذشته ما، بخشي از مردمان فرهنگدوست در سراسر جهان، و بر اساس بيانيه حقوق بشر، و کنوانسيون 1972 حفظ آثار ملي و جهاني، در «کميته ي بين المللي نجات پاسارگاد» گرد آمده ايم و با انجمن ها و گروه هاي همراه يا وابسته به آن در خارج و داخل ايران براي نجات اين ميراث هاي ملي و بشري تلاش کرده ايم. ما بارها و بارها نامه هايي به سازمان هاي حقوق بشر و سازمان يونسکو، نوشته ايم و با عکس ها و مدارکي مستند و کارشناسانه آن ها را در جريان ويراني هاي هر روز فزاينده قرار داده ايم.

مهمترين اين ويراني مربوط است به آرامگاه کورش بزرگ است ـ رهبري سياسي که در راستاي برابري حقوقي مردمان و صلح ميان آن ها تلاش مي کرد. کسي که به تصديق و نظر اکثر باستانشناسان و تاريخ دانان جهان به عنوان اولين گوينده حقوق بشر در 2500 سال پيش شناخته شده است.»

همچنين در بخش پاياني اين بيانيه با استمداد از تمامي مردم جهان آمده است:

« اما اکنون، آن گونه که کارشناسان و مهندسين خبر مي دهند و آن چنان که از خبرها و عکس هاي موجود برمي آيد آرامگاه يکي از مهم ترين پايه گذاران اين فرهنگ  متمدن، يعني کورش بزرگ، در خطري جدي و عمدي ناشي از فرو رفتن در آب  است.

خانم ها، آقايان، ما براي نجات اين  منطقه که جزو ميراث جهاني، و در واقع جزو ميراث همه ي مردمان جهان است، از شما ياري مي طلبيم و  مي خواهيم که از يونسکو و ديگر سازمان هاي مربوط به آثار باستاني در کشور محل اقامت خود بخواهيد که براي حفظ اين اثر مهم بشري همراه ما باشند و نگذارند که به دليل غرض هاي سياسي تبعيض آلود ماجراي تخريب مجسمه بودا به دست  طالبان يک بار ديگر و اين بار در کشور ما اتفاق بيفتد.»

علاقمندان به مطالعه متن کامل اين بيانيه ميتوانند به تارنگارهاي زير مراجعه نمايند:

www.Savepasargad.com

http://sokootegooya.blogfa.com

http://barayeiran.blogfa.com

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:26  توسط انجمن کهن دژ  | 

بيانيه احزاب در دفاع از محيط زيست و لزوم پي‌گيري اصل پنجاهم قانون اساسي

 

شماري از احزاب، پنج‌شنبه‌ي گذشته، در حاشيه‌ي نشست فصلي خانه‌ي احزاب ايران، بيانيه‌اي را در دفاع از محيط زيست صادر كردند. متن كامل اين بيانيه كه شرح دغدغه‌هاي اين گروه از احزاب به‌عنوان بخشي از بدنه‌ي فعالان جوامع مدني است، به شرح زير است:

 

شوربختانه ضعف مسؤولان سازمان حفاظت از محيط زيست از سويي، و نيرومندي پيمان‌كاراني كه از طريق وزارت‌خانه‌ها اهداف سودجويانه‌شان را در قالب طرح‌هايي به ظاهر عمراني پي مي‌گيرند، كار را به جايي رسانده كه ايران از نظر شاخص‌هاي پايداري محيط زيست در ميان 146 كشور جهان رتبه‌ي 132 را به‌دست آورد. هم‌چنين براساس شاخص‌هاي جهاني عملكرد زيست‌محيطي سال 2008 كه در مجمع جهاني اقتصاد – داووس منتشر شد و بر دو هدف اصلي حفاظت از محيط زيست و مديريت صحيح منابع طبيعي استوار است، ايران در مقايسه با سال 2006 ميلادي با 14 پله نزول به رتبه 67 رسيده است.

به راستي سازمان حفاظت محيط‌زيست كه دير زماني است وظايف خود را از حفاظت از حيات وحش به مفهوم كلي‌تر بستر حيات ارتقا داده است در اين چرخه‌ي رو به‌زوال چه نقشي را ايفا مي‌كند؟! گرچه ضرورت وظايف محوله و حجم تشكيلاتي، سازمان حفاظت محيط‌زيست را مي‌تواند در قامت يك وزارتخانه قرار ‌دهد اما به لحاظ اين‌كه در حال حاضر رييس آن از معاونان رييس‌جمهور است، عملا به جاي پاسخ‌گويي به مجلس، تنها توسط مقام مافوق خود حساب‌رسي مي‌شود. اين در حالي است كه در شرايط كنوني، سياست‌هاي حفاظت از محيط زيست در دولت كاملا ناديده گرفته شده و در اكثر مواقع و با وجودي كه از لحاظ قانوني و به پشتوانه‌ي اصل پنجاهم قانون اساسي، سازمان حفاظت محيط‌زيست مي‌توانسته از اقدامات مخرّب وزارتخانه‌ها و سازمان‌هاي ديگر جلوگيري كند، اما در نهايت ناباوري تفاهم‌نامه‌هايي را امضا كرده است كه در آن‌ها حق محيط زيست ناديده گرفته شده است.

جنگل‌زدايي،‌ تخريب مراتع و توسعه‌ي بي‌ضابطه اراضي كشاورزي، ‌تخليه پساب‌هاي آلوده صنايع و زهكش‌هاي كشاورزي به رودخانه‌ها و تالاب‌ها، ‌آلودگي سفره‌هاي آب زيرزميني با انواع آلودگي‌هاي صنعتي و شهري به‌ويژه دفع زباله‌هاي بيمارستاني، ‌سدسازي‌هاي بي‌رويه،‌ جاده‌سازي‌هاي غيراصولي،‌ انقراض گونه‌هاي جانوري، كم‌رونق شدن و از بين رفتن مزارع كشاورزي و افزايش بيماري‌هاي ناشي از آلودگي هوا، ‌آب و خاك و... همه و همه نگراني‌هاي جامعه‌ي مدني كشور را افزايش داده است؛ نگراني‌هايي كه متأسفانه پاسخِ وزيران و مديران مربوطه را هم در پي نداشته است.

هر جا كه پوشش گياهي در نتيجه‌ي بهره‌برداري بي‌رويه و يا آلودگي‌هاي زيست‌محيطي و يا جاده‌سازي و سدسازي و تغيير كاربري اراضي جنگلي و مرتعي از بين رفت، بيابان با سرعتي هر چه تمام‌تر جايگزين مي‌شود. وقتي سدهايي ساخته مي‌شود كه دِبي درياچه اروميه را به صفر مي‌رساند تا 150 هزار هكتار از درياچه به شوره‌زار تبديل شود، ‌وقتي بهره‌برداري بي‌رويه از سفره‌هاي آب زيرزميني، ‌۶۰۰ دشت كشور را با بيلان منفي مواجه مي‌كند،‌ وقتي در شيب ۴۰ درجه و در قلب جنگل‌هاي زاگرس، ‌زمين را شخم مي‌زنند و يا مجوز ساخت شهرك‌ها و ويلاها صادر مي‌شود،... در واقع به رشد بيابان‌هاي كشور كمك كرده‌ايم. روند تخريب جنگل‌ها و از بين بردن منابع آب و خاك (كه با ادامه‌ي آن تا كمتر از 20 سال ديگر خاك‌ مرغوبي براي كشاورزي و نزديك به 60 سال ديگر جنگلي نخواهيم داشت) و روند ويران‌ شدن مناطق حفاظت‌شده، پارك‌هاي ملي و تالاب‌ها و درياچه‌ها، به اندازه‌اي سهمگين است كه براي كاستن از شتاب اُفت كارايي سرزمين مادري‌مان، ايران، تنها عزمي ملي را نيازمنديم.

احداث بزرگراه در ذخيره‌گاه زيست‌كره و پارك ملي گلستان، احداث جاده در تالاب انزلي، احداث جاده در جنگل ابر شاهرود، احداث نيروگاه در پناهگاه حيات‌وحش كيامكي،‌ واگذاري 7500 هكتار از اراضي تالاب هورالعظيم به وزرات نفت،‌ خشك شدن تالاب‌هاي بين‌المللي ايران – نه به‌خاطر خشك‌سالي، بلكه به‌خاطر قطع حق‌آبه‌ي حياتي آنان همچون درياچه‌هاي‌ اروميه،‌ بختگان،... – احداث صنايع آلاينده‌ي نفت و پتروشيمي در جنگل‌هاي گيلان و تالاب‌هاي گلستان، ‌واگذاري اراضي پارك‌هاي ملي و مناطق براي عبور خطوط لوله نفت و گاز،‌ و موارد بي‌شمار ديگر كه شوربختانه در بيشتر مواقع، موافقت و يا سكوت پرسش‌برانگيز سازمان محيط زيست را هم به‌دنبال دارد ما احزاب سياسي به‌عنوان بخشي از بدنه‌ي فعالان جوامع مدني كشور را بر آن داشت تا خواهان تغييرِ رياست سازمان مربوطه، و خواستار پي‌گيري مجدانه‌ي اصل پنجاهم قانون اساسي باشيم.

 

احزاب امضاكننده‌ي اين بيانيه عبارت هستند از:

حزب آزادي، حزب اتحاد ملي ايران، حزب اراده‌ي ملّت ايران، حزب اسلامي رفاه كارگران، حزب اعتماد ملي، حزب پاك ايران، حزب ترقي ايران، حزب جامعه‌ي مدني استان همدان، حزب فرزندان ايران، حزب مردم، حزب وحدت ملي، كانون مهستان، كانون دانشجويان و دانش‌آموختگان استان ايلام، كانون فارغ‌التحصيلان و دانش‌آموختگان استان آذربايجان غربي، كانون همبستگي دانشجويان و فارغ‌التحصيلان، مجمع فرهنگيان ايران اسلامي، مجمع دانشجويان و دانش‌آموختگان استان گلستان، سازمان رهروان فردا، جمعيت اسلامي وكلاي دادگستري،

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:11  توسط انجمن کهن دژ  | 

روزنگار امروز 19 امرداد ماه:

 

- سال 612 قبل از ميلاد: آغاز محاصره شهر نينوا پايتخت آشوريان به دست نيروهاي نظامي ايران و بابل.

- سال 382 قبل از ميلاد: آغاز سلطنت شاپور سوم، دوازدهمين پادشاه ساساني بر ايران.

- سال 1277 هجري خورشيدي: آغاز صدارت ميرزا علي اصغر خان (امين السلطان) در زمان مظفرالدين شاه که 5 سال طول کشيد.

- سال 1313 هجري خورشيدي: افتتاح خبرگزاري پارس (خبرگزاري جمهوري اسلامي کنوني)

- سال 1342 هجري خورشيدي: تحريم بيست و يکمين دوره انتخابات مجلس شوراي ملي توسط آيت ا... ميلاني

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:26  توسط انجمن کهن دژ  | 

آخرين گزارش از مشاهده

يک خانواده يوزپلنگ ايراني در نايين

 

انجمن يوزپلنگ ايراني ، به تازگي گزارشي از مشاهده چهار يوزپلنگ ايراني را که يکي از گونه هاي جانوري در معرض خطر انقراض نسل مي باشد ، در منطقه شکار ممنوع عباس آباد نايين منتشر نمود.

 بر اساس گزارش انجمن يوزپلنگ ايراني : صبح يکي از روزهاي تير ماه سال جاري، در يکي از زيستگاه هاي منطقه شکار ممنوع عباس آباد نايين 4 قلاده يوزپلنگ توسط يکي از همياران محيط زيست مشاهده شد. براساس توصيف او، يکي از يوزها بزرگ تر از سايرين بوده و 3 يوز ديگر داراي موهاي بلندي پشت گردن خود بودند. اين مشاهده مبين آن است که جانوران مذکور احتمالا خانواده اي متشکل از يک مادر و سه توله پارسالي ( کمتر از يک و نيمه ساله ) مي باشد. مشاهدات او بلافاصله توسط اکيپي از مأمورين اداره محيط زيست نايين مورد بررسي دقيق قرار گرفته و تأييد گرديد.

مسأله زماني جالبتر مي شود که در اواسط آذر ماه 1386، محيط بانان پارک ملي سياهکوه واقع در جنوب اين منطقه که در حوزه شهرستان اردکان يزد واقع گرديده، براي نخستين بار به يک خانواده چهاد قلاده اي يوزپلنگ که از يک مادر همراه با 3 توله جوان امسالي تشکيل شده بود، برخورد مي نمايند. ظاهرا پس از آن مشاهده، اين يوزها ديگر در حوزه سياهکوه به صورت رسمي گزارش نشده اند. به نظر مي رسد که يوزهاي عباس آباد احتمالا همان يوزهاي سياهکوه هستند که يک منطقه دشتي موسوم به کفه ميانکوه را به طول حدود 50 کيلومتر به سمت شمال طي نموده و پس از 6 ماه سر از جنوب عباس آباد درآورده اند.

يوزپلنگ ها داراي مرگ و مير بالايي، بخصوص در سال هاي نخست زندگي خود هستند و زنده ماندن 3 توله در اين دو منطقه، نشانه اميدبخشي براي آينده اين گونه ارزشمند در مناطق مرزي دو استان اصفهان و يزد مي باشد. محدوده مذکور، تنها زيستگاه جبير در مناطق فوق الذکر بوده که احتمالا بخشي از غذاي اين خانواده پرجمعيت را طي اين ماهها تشکيل داده است. طبق مطالعات انجمن يوزپلنگ ايراني، مناطق جنوبي عباس آباد احتمالا يکي از اصلي ترين نقاط زادآوري جبيرها در حوزه سياهکوه و عباس آباد بوده و همين مسأله احتمالا خود مي تواند يکي از عوامل فرضي مهاجرت از سياهکوه به سمت عباس آباد باشد. البته، اين فرضيه نيازمند بررسي هاي طولاني تر و دقيق تر مي باشد. طبق آخرين بررسي هاي صورت گرفته، يوزپلنگ ها همچنان در محدوده مذکور در تردد بوده و حتي به تازگي اقدام به شکار يک رأس ميش نيز نموده اند. بلافاصله پس از اين اقدام، چندين دستگاه دوربين تله اي از سوي اداره کل محيط زيست استان اصفهان و انجمن يوزپلنگ ايراني به اين منطقه ارسال و در مناطق اصلي محل رفت و آمد اين خانواده نصب گرديد.

اين اتفاق همواره به کارشناسان يادآوري مي کند که هنوز بخش هايي از کشور هستند که به رغم آن که خبر موثقي از زيست يوزپلنگ در آنها در دست نيست، با اين حال اين گربه سان ارزشمند همچنان به بقاي خود در اين مناطق ادامه مي دهد. از اين ميان مي توان به مناطق حوزه شهرستان هاي کازرون، نيشابور و رفسنجان اشاره نمود که اخيرا مدارک قطعي دال برحضور يوز در اين مناطق نيز به دست آمده است. ولي آنچه مهم تر است لزوم حفاظت در وراي مرزهاي سياسي است. ادارات کل محيط زيست استان هاي همسايه بايد براي حفاظت کارآمدتر گونه هاي خود، به خصوص آنهايي که مانند يوزپلنگ از گستره خانگي و شعاع حرکتي وسيع تري برخوردار مي باشند، اقدامات حفاظتي هماهنگي را انجام داده و حتي به لحاظ علمي و کارشناسي با يکديگر در تبادل باشند. پيامد اقدامات حفاظت مؤثر را گاهي اوقات نمي توان در همان منطقه مورد ارزيابي قرار داد، بلکه نيازمند پايش زيستگاه هاي پيراموني نيز مي باشد که همه فراتر از مرزهاي سياسي مي باشد.

 

* پايگاه آگاهي رساني انجمن يوزپلنگ ايراني

*روابط عمومي انجمن حمايت از حيوانات اصفهان

برگرفته از تارنگار دکتر سپنتا به آدرس : www.drshahinsepanta.blogfa.com
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 11:46  توسط انجمن کهن دژ  | 

به پاس هر وجب خاکي از اين ملک        چه بسيار است آن سرها که رفتند

 

16 امرداد ماه سالروز تخليه همدان اين کهن شهر تاريخي ايران از اشغال قواي روسيه به هنگام جنگ اول جهاني در سال 1295 را گرامي مي داريم و اميدواريم هيچ گاه حتي يک وجب از خاک اين سرزمين مورد تعرض بيگانگان قرار نگيرد  و کوتاه سخن اينکه:   

خاک وطنم آزاد    جان وطنم آباد      تا باد چنين بادا

هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ

 

( با سپاس از پيمان زيرکي عزيز که يادآور اين رويداد مبارک بود )

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:48  توسط انجمن کهن دژ  | 

دعوتنامه عام انجمن کهن دژ براي پاکسازي کوهستان

 

پاکيزگي و طراوت ايران فردا وظيفه امروز ماست وجلوگيري از آلودي و نابودي طبيعت و زيست بوم بشري جزئي از ميثاق پذيرفته شده تمامي ملت ها براي توسعه اي پايدار با نگاه به حفظ ذخاير زيستي و بشري براي  نسلهاي آينده است

با توجه به اينکه در چندين مورد از اصول هفت گانه منشور انجمن کهن دژ به خصوص اصل هفتم بر توسعه پايدار بر مبناي حفظ محيط زيست اشاره گرديده است و و تمامي هموندان کهن دژ پاسداری از محيط زيست را جزو مهمترين وظايف خود مي دانند لذاهيئت راهبري انجمن به نماينگي ازکليه هموندان و هواداران از تمامي علاقه مندان به محيط زيست و فعالان مدني  دعوت مي نمايد تا در برنامه پاکسازي کوهستان که همه ساله در آخرين جمعه تابستان برگزار مي گردد شرکت نموده  و گامي هر چند اندک براي پاکسازي محيط زيست از آلودگيهاي  ساخته دست بشر بردارند

انجمن کهن دژ نيز به همين مناسبت مراسمي را در اين روز برگزار خواهد نمود که جزئيات آن در آينده به  اطلاع هواداران و علاقه مندان خواهد رسيد

کليه افرادي که علاقه مند به همکاري با انجمن کهن دژ  در اين زمينه هستند می توانند به وسيله  رايانامه زير با کميته برگزاري اين مراسم در انجمن ايرانشناسي کهن دژ تماس حاصل فرمايند

Paksazi.kuhestan@gmail.com

و يا به رايانامه اصلي انجمن پيام فرستاده و با مراجعه به تارنگار انجمن به آدرس زير در جريان جزئيات برگزاري قرار گيرند

Kohandezh.ngo@gmail.com

www.kohandezhngo.blogfa.com

پاينده ايران

هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ

15 امرداد 1387 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط انجمن کهن دژ  | 

نگاهي به سراب گيان نهاوند

( راحله خاکباز هموند انجمن )

 

شنيده ايم كه مي گويند نامش را شهر تاريخ وتمدن نهاده اند وبرخي نيز معتقد ند كه اين شهر داراي پتانسيل زيادي در زمينه صنعت توريسم است؟؟!

ومن بر خود مي بالم كه چقدر ما باهوش و آگاه هستيم .اما برايم سوال است وچون خوره ذهنم را به چالش مي كشد كه به راستي چگونه است كه هنوز خيلي از اين فرصت ها ي موجود در اين استان ناديده گرفته ميشود

شايد با خود انديشه كنيد روي سخنم با كجاست؟

آري ،داستان از جايي شروع شد كه از زيبايي ها و جذابيت هاي سراب گيان همدان حكايت ها شنيده بوديم

بر آن شديم عازم اين منطقه شويم .پس رهسپار سفر يك روزه خود به اين ديار شديم كه جاي بسي شگفتي و تعجب ما بود كه اين منطقه زيبا را چقدر دير ديده ايم

تپه گيان در 19 كيلومتري جنوب غربي شهر نهاوند و 2 كيلو متري سراب گيان ودر كنار روستايي به همين نام قرار گرفته است وبه عنوان يكي از قديمي ترين آثار تاريخي قابل بازديد وتحقيق است

با ستان شناسان قدمت اين منطقه را 37 قرن قبل از ميلاد مسيح مي دانند كه البته متاسفانه اين تپه كه روزي داراي پنج طبقه مجزا بوده است و هر طبقه كاركرد خاص وجايگاه خود را داشته است كه حالا تبديل به مخروبه اي شده است كه دل بيننده را به درد مي آورد از اين همه توجه........!

ودر انديشه حيران خود به دنبال جواب سوال ها به راه خود ادامه داديم و پس از طي مسافتي از روستاي گيان كه خانه هاي گلي قديمي و امكانات محدود آن كه نشان از بي نشاني بود به نزديكي اين خطه سر سبز رسيديم كه در توصيفش تمام واژه ها را هر چند بار كه مرور مي كرديم باز ناتوان از تعريفش به تماشا مي نشستيم

درختان انبوه سبز و زمين چون مادري رنج كشيده پاسبان بي قيد وشرط و بي هيچ انتظاري به نفس كشيدن سختش كه از لابه لاي فضولات انساني و حيواني و همين طور ظروف يكبار مصرف پرت شده و پلاستيك هاي آشغال بود ادامه مي داد

آب هاي روان و خروشاني كه در مسير راه و نزديكي به سراب نگاهت را به پوست هندوانه هاي پرت شده ميخكوب ميكرد و صداي پرندگان و درختان غصه دار را كه در عزاي چوب ها ي به آتش كشيده شده مي شنيدي ،دلت مي خواست همان جا بنشيني و بگذاري خاك و گردي كه ازآن بلند مي شد بر روي صورت تو بنشيند تا چهره ات را زمين اين سرمايه با ارزش نبيند

خستگي جاده در پيش رو،مجالي داد تا فكر زدن آبي به صورت واستفاده از سرويس دستشويي به سرمان بزند كه با كمال تاسف ......از گفتنش مي گذريم ..

اين جا همدان است ،ميگويند بستر مناسبي دارد براي صنعت توريسم وگردشگري و اين جا نهاوند بود شهري كه با تمام قدرت مي تواند يكي از فر صت هاي خوب گردشگري باشد سراب گيان با جذايت هاي طبيعي اش ،مهجور و بي انتظارو با وسعت بي انتها يش نياز به نگاهي عميق و برنامه ريز دارد از مسئولان استان مي خواهيم به دور از قرارهاي مناسبتي خود , زماني اختصاص  دهند و خود را جاي يك گردشگر و توريست بگذارند.

به راستي آن زمان خود به قضاوت بنشينند كه چه انتظاري به عنوان گردشگر دارند منطقه اي كه مي تواند در ايجاد اشتغال و منبع درآمد اقتصادي اثر گذار باشد؟  

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:16  توسط انجمن کهن دژ  | 

نگاهي به روند همکاري تشکل هاي ملي- تاريخي کشور

سد سيوند را آبگيري نمودند اما تلاش جامه مدني ا يران در مخالفت با تخريب ميراث ملي براي هميشه بر تارک تاريخ ايران زمين خواهد درخشيد

همگامي بسياري از تشکلهاي غير دولتي در جهت اعتراض به احداث و آبگيري سد سيوند  که موجب نابودي و يا آسيب رساندن به بسياري از آثار تاريخي و فرهنگي ايران زمين ودر نگاهي ديگر ذخاير تمدن بشري همچون مقبره کورش کبير ,  تخته جمشيد وبناهاي باستاني و زيست بوم غني وارزشمند تنگ چشمه (بلاغي)   ميگرديد, از سويي آبگيري سد را براي مدتي به تاخير انداخت وبانيان اين نابودي عمدي را به تمامي جهانيان معرفي ساخت و از سوي ديگري گام بزرگي براي همراهي تشکلهاي ملي تاريخي ايران در جهت پيگيري هدفي مشترک بود که هر چند به نتيجه دلخواه منجر نشد اما سرآغازي نويني بود براي حرکتهاي بعدي اين سازمان ها از جمله : پيگيري و ثبت جشن يلدا در تقويم رسمي و صدور بيانيه انتخاباتي اين تشکل ها که در آن براي اولين بار به صلاحيتها لازم يک کانديدا از منظر توجه به مسائل فرهنگي , تاريخي و محيط زيستي اشاره شده بود و هر چند که اين بيانيه کاربرد چنداني براي اين انتخابات نداشت اما به عنوان اولين سندي که در آن به معيارهاي غير سياسي لازم براي يک کانديداي برتر پرداخته شده بود به منزله الگويي براي شرايط مساعد آينده باقي ماند

 اکنون نيز اين تشکلها در آخرين بيانيه خود به پنج مورد از مسائل حساس در ارتباط با يادمنهاي باستاني پرداختند که اين بيانيه با استقبال خبرگزاري هاي مختلف روبرو گرديد  و انجمن کهن دژ نيز مفتخر است که در تمام موارد و بيانه ها در کنار ديگر سازمان ها حضور داشته است  به اين اميد که همکاري هاي اين تشکلهاي مردمي در موارد ديگري نيز ادامه يابد

 

پاينده ايران

بابک مغازه اي

دبير و سخنگوي انجمن ايرانشناسي کهن دژ

14 امرداد ماه 1387 خورشيدي

برای مشاهده اين بيانيه ها مي توانيد به قسمت بيانيه ها در فهرست موضوعي تارنگار انجمن کهن دژ مراجعه فرماييد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:12  توسط انجمن کهن دژ  | 

امرداد ماه در گذر از تاريخ معاصر (1255تا1۲۸۸)

بخش اول

تنظيم بابک مغازه اي

يک گام به پيش ده گام به پس

در اين ماه جامعه ايران تحولات بزرگي را پشت سر نهاده است که باعث گرديده تا اين ماه براي هميشه در ذهن هر ايراني با هاله اي از غم و شادي باقي بماند

امضاي فرمان مشروطيت گامي سترگ در راه تشکيل دولت - ملت ايراني

و برقراري مردم سالاري

14 امرداد ماه 1285 روزي بود که سرانجا م پس از سعي و تلاش بسيار مشروطه خواهان مظفر الدين شاه فرمان مشروطيت را امضاء نمود

16 امرداد 1285 مظفرالدين شاه در اين روز طي دست خط ديگري فرمان صريحي نسبت به تاسيس مجلس منتخبين ملت داد

17 امرداد 1285 متحصنين به تحصن پايان دادند

26 امرداد 1285 در جلسه با شکوهي که در عمارت مدرسه نظام با حضور رجال , اعيان و اشراف , بازگانان ,اصناف و شاهزادگان براي تهيه نظامنامه انتخابات تشکيل شده بود پس از نطق هاي پرشوري که ايراد شد پنج نفر زير جهت تنظيم نظامنامه مجلس انتخاب شدند 1- ميرزا حسن خان مشير الملک  2- مرتضي قلي خان صنيع الدوله  3- ميرزا حسين خان موتمن الملک 4- مهديقلي خان مخبرالسلطنه 5- ميرزا حسن خان محتشم ال سلطنه

 محاصره ستارخان در تبريز و گسترش فشار بر مشروطه خواهان

درامرداد 1287 قواي دولتي ابتدا تبريز را محاصره نمودند و پس از اشغال بخشهايي از آن ستارخان را زير فشار بيشتري قرار دادند ( هر چند که در ماه هاي بعد ستارخان موفق شد نيروهاي دولتي را شکست داده و در نجات مشروطيت مشارکت نمادند )

2امرداد1288 روزنامه ارگان حزب دموکرات به مديريت محمود شبستري آذربايجاني انتشار يافت

6امرداد 1288به مناسبت جلوس احمد شاه قيمت گوشت از چارکي 22 شاهي به 18 شاهي تنزل پيدا کرد

(هر چهارک 75% کيلو و هر 20 شاهي يک ريال بوده است)

8  امرداد 1288 شيخ فضل الله نوري دستگير و تحويل دادگاه گرديد

9امرداد 1288 فروش ترياک ممنوع اعلام شد

ادامه دارد ...............

برخي منابع :

روز شمار تاريخ ايران نوشته باقر عاقلي

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 18:21  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

بالاخره کوتا هي ها باعث خشک شدن درياچه هامون شد

 

همان طور كه انتظار مي‌رفت هامون دوباره خشك شد. تالابي كه معيشت هزاران خانوار سيستاني در گرو حيات اين تالاب است

اين در حالي است كه كارشناسان پيش از اين بارها هشدار داده بودند اگر مسئله حقابه اين درياچه حل نشود نبايد به حيات آن اميدوار بود.

در حال حاضر نيز، آخرين اميد، رايزني‌هاي مسئولان محيط‌زيست با سازمان‌هاي بين‌المللي و طرف‌هاي افغاني  است. اينكه افغان‌ها براي رعايت حقابه اين تالاب مجاب خواهند شد؛ پرسشي است كه تا دريافت پاسخ آن بايد چشم به آسمان دوخت، آسماني غبارآلود كه بيش از هرچيز بادهاي 120 روزه را نويد مي‌دهد نه باران را.

پرويز آرامنش، مدير اداره كل حفاظت محيط‌زيست استان سيستان و بلوچستان، در گفت‌وگو با ميراث خبر با اين عبارت كوتاه از خشك شدن هامون خبر داد: چند روز پيش براي بازديد به درياچه هامون رفتيم. متأسفانه اين درياچه‌ كاملا خشك شده‌است.

وي در ادامه گفت: در هامون صابري و هيرمند، حتي يك قطره آب هم باقي نمانده است. در هامون پوزك هم تنها مقداري آب باقي مانده كه آن‌هم تا مدتي ديگر خشك مي‌شود.وي افزود: به‌دليل خشك شدن هامون‌ها، طوفان‌هاي شديدي در منطقه به وجود آمده است؛

به‌طوري كه ما از ابتداي ورود به منطقه تا لحظه خروج از آن درگير اين طوفان‌هاي شديد بوديم. به گفته آرامنش، خشك شدن هامون معضلات اجتماعي و اقتصادي فراواني براي مردم زابل به‌وجود آورده؛ از جمله شغل بسياري به‌خطر افتاده است.

وي خاطر نشان كرد: اگر مردم اين منطقه دامي داشتند به‌خاطر هامون بود و علوفه آنها از طريق اين درياچه تامين مي‌شد به همين دليل برخي از مردم منطقه به شغل‌هاي كاذب رو آورده‌اند.

وي تصريح كرد: استان سيستان و بلوچستان در زمينه خشكسالي تجربه‌هاي زيادي دارد، اما اميد ما در سال‌جاري به استمرار حيات مجموعه تالاب‌هاي هامون نقش بر آب شد و اين منطقه زيبا و منحصربه‌فرد به‌طور كامل خشك شد.

مديركل محيط‌زيست استان سيستان و بلوچستان ياد‌آور شد: خشكسالي‌هاي پي‌درپي باعث شد تا مجموعه تالاب‌هاي هامون كه تا سال 1378 با حجمي بالغ بر 8 ميليارد متر مكعب؛

عامل اصلي حيات در منطقه سيستان شناخته مي‌شد، خشك شود. سال گذشته با افزايش نسبي بارندگي كمتر از نيمي از حجم اين درياچه مجددا پرآب شد. اما متأسفانه اين شرايط در سال‌جاري پايدار نماند.

آرامنش در ادامه گفت: تالاب هامون از لحاظ اقتصادي براي ساكنان سيستان اهميت فراواني دارد و از نظر زيست‌محيطي نيز منبعي عظيم و مهم به شمار مي‌رود.

منطقه حفاظت شده هامون، به‌علت قرارگرفتن در مركز مناطق كويري و نيمه‌كويري كشورهاي ايران و افغانستان، در حقيقت تنها مأمن زيست پرندگان مهاجر در شرق كشورمان محسوب مي‌شود.

تهديد سلامت شهروندان

مدير كل محيط زيست استان سيستان و بلوچستان،خشك شدن درياچه هامون را باعث به‌خطر افتادن سلامت مردم زابل دانست و گفت: از يك سو، مردم منطقه دچار انواع بيماري‌هاي تنفسي و چشمي شده‌اند و از سوي ديگر آب شرب مردم منطقه نيز تحت‌تأثير قرار گرفته است

 

 بر گرفته از تارنماي کميته نجات پاسارگاد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:5  توسط انجمن کهن دژ  | 

چهاردهم امرداد ماه سالروز پيروزي  قيام مشروطيت بر تمامي کوشندگان جامعه مدني ايران گرامی باد

هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:2  توسط انجمن کهن دژ  | 

ثبت آثار تاريخي و طبيعي استان مرکزي در فهرست آثار ملي

به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي در طول سال گذشته پرونده 100 اثر تاريخي در استان مرکزي تهيه شده و از اين تعداد 79 اثر در فهرست آثار ملي ثبت و پرونده 21 اثر در دست بررسي قرار گرفته است.
به گزارش روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي استان مرکزي، "محسن کريمي"، دبير شوراي ثبت آثار تاريخي سازمان استان مرکزي با بيان اين مطلب افزود:« با پيگيري‌هاي به‌عمل آمده پرونده 100 اثر تاريخي و 40 اثر معنوي طي امسال در دست تهيه به منظور ثبت در فهرست آثار ملي قرار دارد.»

کريمي در ادامه افزود:« از جمله آثار ثبت شده در سال گذشته مي‌توان خانه ميرزا هدايت اله وزير دفتري مربوط به پدر مصدق و منزل معتمدالاياله مربوط به محمد رفيع خان از رجال سياسي دوران قاجاريه در شهرستان آشتيان، مسجد شيخ ابوالحسن در شهرستان اراک، محوطه پيش از تاريخ شهرياري خورهه در شهرستان محلات و آرامگاه شاهزاده احمد کوهين در شهرستان تفرش را نام برد.»

وي همچنين گفت: «محوطه تاريخي زلف آباد در منطقه فراهان نيز از جمله محوطه‌هاي مهمي است که در دست ثبت در فهرست آثار ملي قرار دارد.»

دبير شوراي ثبت تاريخي استان مرکزي همچنين از تهيه فهرست 20 اثر طبيعي جهت ثبت در آثار ملي خبر داد و گفت:« تا پايان سال 86 مجموعا 402 اثر از آثار استان مرکزي در فهرست آثار ملي قرار گرفته است.»

( با اين اميد که ديگر استانها نيز هر چه سريعتر بتوانند آثار ارزشمند طبيعي و فرهنگي استان خود را در فهرست آثار ملي به ثبت برسانند تا حداقل از روند تخريب هر چه بيشتر اين آثار جلوگيري شود)   « انجمن کهن دژ»

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:1  توسط انجمن کهن دژ  | 

معرفي محمدحسن صفايي، هنرمند همداني در گفتگو با حسين زندي، هموند هيئت راهبري

 

 

محمدحسن صفايي، هنرمند مجسمه ساز همداني با اين که مدت زمان کوتاهي است که کارش را شروع نموده، اما به موفقيتهاي بسياري دست يافته و آثارش علاقمندان فراواني پيدا کرده است. علت اصلي آن خلاقيت هنري ايشان و البته به قول خودش« علاقه شديدش به هنر ايران باستان » مي باشد.

اين هنرمند 32 ساله در طول 2 سال گذشته در 5 نمايشگاه داخلي از جمله گرگان، تبريز و همدان شرکت نموده و موفق به کسب رتبه هايي نيز شده است که از جمله مي توان به اين موارد اشاره نمود:

منتخب استان همدان در روز جهاني صنايع دستي، گزينش يکي از آثارش به عنوان اثر نمونه در ميان آثار برجسته صنايع دستي ايران در شهر تبريز و انتخاب غرفه ايشان به عنوان غرفه نمونه در نمايشگاه صنايع دستي همدان در سال 86.

آثار اين مجسمه ساز همداني از زيبايي خاصي برخوردار است و علاقمندان فراواني در بين مردم هنردوست کشور دارد، به همين دليل و به مناسبت شرکت ايشان در نمايشگاه اخير صنايع دستي در همدان گفتگوي کوتاهي با ايشان انجام داده ايم که در ذيل مي آيد؛

 

 

1. آقاي صفايي چند سال است که به کار مجسمه سازي مشغول هستيد؟

- از بهمن ماه سال 1385 به صورت تفريحي و خودجوش و بدون پيش زمينه قبلي و بدون آموزش شروع به ساختن تابلو نقش برجسته چوبي نمودم.

2. حمايت نهادهاي دولتي در اين مدت چگونه بوده است؟

- تاکنون از هيچ نهاد دولتي، هيچ گونه حمايتي نداشته ام. به جز صنايع دستي و ميراث فرهنگي استان همدان که با دعوت به نمايشگاههاي صنايع دستي و معرفي اينجانب به اين نمايشگاهها موجب آشنايي با هنر ايراني شده که نتيجه آن نيز تاکنون مثبت بوده است.

3. استقبال مردمي چگونه بوده است؟

- با توجه به نوع انتخاب کار، استفاده از نشانه ها و اسطوره هاي ايراني به صورت احجام چوبي و سنگي و تا حد ممکن نزديک به واقعيت و بدون حذف هيچکدام از جزئيات اثرهاي تاريخي و ساخت آنها به صورت دقيق و تلفيق آنها با يکديگر به طوري که تغييري در اصل تاريخي پيش نيايد با استقبال بي نظير مردمي روبرو بوده است.

4. آينده اين کار را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

- آينده اين کار در صورت رفع مشکلات مالي و حمايت مسئولان روشن و درخشان است، چون تراش سنگهاي قيمتي و نيمه قيمتي که انجام مي دهم داراي متقاضيان زيادي در کشورهاي اروپايي مي باشد. ولي بايد موانع ذکر شده فوق برطرف شود تا بتوان جهت صادرات آن بدون واسطه اقدام نمايم.

5. گرايش شما به نمادهاي ايراني از کجا ناشي مي شود و چرا استفاده از نقش و نگارهاي باستاني و نشانه هاي ملي همواره در کارهاي شما نمايان است؟

- اين گرايش در وجود هر ايراني اصيل و دوستدار وطن وجود دارد که در هر شخصي به صورت خاصي بروز مي کند و اين عشق و علاقه من به اين آثار تاريخي به حدي است که بدون گذراندن حتي يک ساعت آموزش و يا شاگردي و يا هرنوع دوره اي شروع به کار کردم که با اقبال عمومي مواجه شده است.

6. شما هم مجسمه چوبي مي سازيد و هم مجسمه سنگي، کدام ساده تر و در عين حال لذت بخش تر است؟

- ساخت اين آثار را با چوب شروع کردم و بعد از گذشت حدود 10ماه و ساخت چند اثر چوبي خاص به يکباره به سنگهاي نيمه قيمتي رو آورده و همراه با چوب شروع به ساخت آن نمودم . از نظر ساخت هرکدام از اين مواد داراي سختي خود مي باشد و در عين حال هرکدام به نوعي لذت بخش است. مثل سنگ که عليرغم ظاهر خشن و سخت آن داراي روحي لطيف مي باشد.

7. شما کار تکراري کمتر داريد، دليل اين امر چيست؟

- بنده اصولا با ساخت آثار هنري تکراري مخالفم. چون ساخت هر اثر هنري يکبار در وجود انسان نشات مي گيرد و بار اول بايد آن را تا حد ممکن برجسته و ناب ساخت که ديگر احتياج به تکرار آن نباشد، مگر اينکه در تکرار آن تا حد ممکن کاري متفاوت و برجسته و بدون عيب ساخته شود.

8. تفاوت کار شما با ديگر هنرمندان در چيست و آيا وجه تمايز يا خصوصيات خاصي دارد؟

- البته هر هنرمندي روش و سبک مخصوص به خود را دارد، ولي من سعي کرده ام تمامي طرحهاي باستاني را تا حد امکان نزديک به واقعيت ساخته و تمام جزئيات آن را رعايت نمايم ( مانند تابلوي بارعام جشن نوروزي داريوش هخامنشي ) و از هيچ گونه ترفندهاي رنگ آميزي و تغيير رنگ استفاده نمي کنم و کار را تا حد امکان طبيعي و نزديک به اصل آن مي سازم.

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 3:25  توسط انجمن کهن دژ  | 

نابودي هرچه بيشتر شهر تاريخي شوش و بي توجهي مسئولان

شهرام زارع پژوهشگر و باستانشناس

در گفت و گويي با  کميته بين المللي نجات پاسارگاد

 

در يکي دو دهه گذشته، به دليل ضعف مديريتي سازمان ميراث فرهنگي استان خوزستان، شوش هم مثل ديگر محوطه هاي مهم خوزستان همچون « گندي شاپور » ، « ايوان کرخه »، « ارجان» و... وضع نامناسبي داشته است. اما شوش از آن رو که محوطه اي گسترده، بزرگ و با اهميت جهاني است، آسيب هاي بيشتري ديده؛ به ويژه که توسعه بي مهار شهري بر مصائب شوش افزوده است.

شهرام زارع ، باستان شناس ، در گفت و گويي ويژه با خبرنگار کميته بين المللي نجات پاسارگاد با اعلام اين مطلب افزود: مجموعه باستاني شوش در طي سال هاي جنگ تحميلي و توسط متجاوزان عراقي، زير آتش خمپاره و موشک بود و آسيب هاي بسياري ديد. شايد نخستين توجه جدي به شوش در سال هاي پس از انقلاب، در آغاز دهه 1370 بود. در اين زمان شادروان مهندس شيرازي قلعه شوش را براي برپايي نخستين همايش باستان شناسي پيشنهاد داد. به دنبال آن استاد مهدي رهبر ماموريت يافتند قلعه شوش را - که توسط فرانسوي ها ساخته شده- براي برپايي « نخستين گردهمايي باستان شناسي ايران پس از انقلاب اسلامي» مرمت و احيا کنند. فعاليت هايي آغاز شد و در سال 1373 اين گردهمايي در قلعه شوش برپا شد. از همان زمان هم نخستين هيات باستان شناس ايراني به سرپرستي استاد ميرعابدين کابلي کاوش هاي خود را در شوش آغاز کرد که به تناوب تا سال 1385 ادامه يافت و به دليل ناهماهنگي ها و فراهم نبودن زمينه هاي لازم متوقف شد.

                       

 وي در ادامه با اشاره به موانع ايجاد شده بر سر راه فعاليت گروه هاي کاوش طي سال هاي اخير و آسيب هاي  ناشي از توقف کاوش ها، گفت : در واقع پس از انقلاب و با تعطيل شدن کاوش هاي هيات فرانسوي، آقاي کابلي به عنوان سرپرست هيات ايراني مشغول کاوش در شهر شوش شد و به خاطر حضور هيات باستان شناسي کمي محوطه رونق گرفت و از شدت تخريب ها کاسته شد. اگرچه حضور اين هيات هم به صورت تمام وقت در طول سال نبود اما تا سال 1385 کاوش ها به تناوب ادامه مي يافت. اما به خاطر ناهماهنگي ها و مشکلاتي که اداره ميراث خوزستان به وجود آورد اين کاوش ها متوقف شد و در نتيجه آسيب هاي محوطه هم رشدي صعودي يافت.

شهرام زارع ، يکي از دلايل نابساماني در وضعيت رسيدگي به ميراث فرهنگي اين منطقه را تغيير دائمي   مديران به دلايل مبهم و نامشخص دانست و افزود : در طي يک دهه گذشته، مديراني همچون آقايان پيماني، بروجني و جوادي به رياست « پايگاه پژوهشي شوش » منصوب شدند اما هر کدام بيش از 6- 5 ماه دوام نياوردند و استعفا دادند و هرگز تحقيقي هم صورت نگرفته که چرا مديران شوش اين گونه رفتاري داشته اند. از فروردين ماه سال جاري هم، مجموعه مديريتي جديدي در اين پايگاه مستقر شده اند و آقاي دکتر چيت ساز به عنوان سرپرست پايگاه و آقاي دکتر کاميار عبدي به عنوان مشاور علمي پروژه هستند که اميد مي رود مجال کافي براي فعاليت شان فراهم شود.

 زارع در بخش ديگري از اين گفت و گو به تشريح اهميت تاريخي محوطه شوش پرداخت و يادآور شد : محوطه شوش از دوره پيش از تاريخ تا دوره عيلامي و هخامنشي منطقه بسيار مهمي بوده است. چندين هزاره تدوام سکونت در شوش وجود دارد. شوش پايتخت تمدن عيلامي بوده و پس از آن هم براي دو سده پايتخت تمدن جهاني هخامنشي بوده است. نام شوش به طور مکرر در متون و منابع يوناني آميخته با شکوه و جلال و نوعي حس تحسين ذکر شده است. شوش از حيث حضور اديان الهي ( اسلام، يهوديي و مسيحيت ) هم بسيار مهم است. در شوش مدارک بسياري وجود دارد که به حضور اقوام و ملل گوناگون همچون يوناني و مصري و بابلي و... دلالت دارد. اقوامي که در ساختن و به پا کردن شاهنشاهي هخامنشي با ميل و اشتياق مشارکت کرده اند. يقيناً شوش چيزي بيش از آنچه که اکنون به عنوان کاخ آيادانا، کاخ شائور، شهر صنعت گران ( محل استقرار پيشه وران )، تپه آکروپل يا ارگ - که  قلعه  فرانسوي ها بر روي آن بنا شده - و شهر شاهي است. شايد اگر شوش را با جايي همچون « پارتنون » بسنجيم که در فرهنگ و تمدن يوناني حايز اهميت فراوان است، و حفاظت و سلامت شوش را در برابر پاتنون در نظر آوريم، شرمگين مي شويم که از يونانيان امروز چگونه ميراث شان را پاس مي دارند و ما چگونه! شوش همان مقامي را در آسيا دارد که پارتنون در اروپا.

 زارع ، ضمن اشاره به فعاليت هاي انجام شده در خصوص تعيين عرصه و حريم محوطه تاريخي شوش ، وضعيت فعلي اين محوطه را بسيار تاسف بار توصيف کرد و گفت : وضعيت فعلي اين محوطه به تازگي در فروردين ماه سال جاري با درايت مديريت پايگاههاي پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي، تعيين عرصه و حريم شد تا محدوده شهر باستاني شناسايي شود و مقدمات تهيه پرونده ثبت جهاني آن آماده شود. اما دروازه ورودي به کاخ شائور الان نزديک 8- 7  سال است که باز نشده و حصاري که براي حفاظت به دور آن کشيده شده بود، از پشت  توسط افرادي شکسته شده و محل تجمع معتادان و زباله داني و رويش علف هاي هرز شده و ديوارهايي که فرانسوي ها پس از کاوش از زير خاک بيرون آورده بودند و روي آن را کاهگل گرفته بودند، به کلي از ميان رفته و فرسوده شده و ريخته و از تعداد 14- 13 قطعه کتيبه اي که در کاوش هاي باستان شناسي يافت شده بودند، در حال حاضر هيچ اثري نيست و معلوم نيست که کجا هستند ! کف آجري کاخ نيز آسيب هاي جدي ديده است. يکي از پايه ستون ها با وسيله اي همچون پتک ضربات شديدي خورده و دو پايه ستون ديگر در اثر آتش سوزي تخريب شده اند.

اين باستان شناس در ادامه گفت و گو با خبرنگار کميته بين المللي نجات پاسارگاد ، گزارشي نگران کننده از وضعيت بخش هاي محوطه تاريخي شوش ارائه داد و ضمن برشمردن عوامل آسيب رسان به اين محوطه افزود : ساير قسمت هاي محوطه، همچون مجموعه آپادانا، شهر صنعتگران، مسجد دوره اسلامي ( که از نخستين مساجد ساخته شده در ايران است ) به امان خدا رها شده اند. در شهر امروزي شوش هم آن قدر ساخت  ساز بي رويه و بلندمرتبه سازي در دست انجام است که بدون ترديد در ثبت جهاني محوطه مشکلات جدي پديد خواهند آورد. چرا که حريم منظري محوطه مخدوش شده است. پيرامون تپه هايي که هسته مرکزي محوطه را تشکيل مي دهد ساخت و سازهاي گسترده اي شده و هر روز بخشي از جسم تپه باستاني جدا مي شود. وضعيت رودخانه شائور هم که به عنوان يک اثر طبيعي - تاريخي محسوب مي شود و در دوره هاي هخامنشي و بعد از آن به عنوان يک خندق به دور شهر يا عنصري از اجزاي حيات بخش شهر از آن استفاده مي شده ، فاجعه آميز است.

وي نداشتن يگان حفاظتي مناسب و کارآمد را نيز يکي ديگر از معضلات اين منطقه دانست و گفت : از سوي ديگر، اگرچه يگان حفاظت اين محوطه از نيروهاي دلسوز و متعهدي تشکيل شده اما نه امکانات مناسبي در اختيار دارند و نه اين که تعداد آنها براي گشت زني کافي است. براي مثال در شب هنگام هيچ کنترلي بر محوطه وجود ندارد و نمي توانند وارد محوطه شوند و نقشي در حفاظت از آن داشته باشند.

شهرام زارع در پاسخ به پرسشي درباه نقش مديرت سازمان ميراث فرهنگي خوزستان براي رفع نواقص موجود و برطرف نمودن معضلات مهمي که اين محوطه را تهديد مي کند ، گفت : جالب اينجاست که رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي خوزستان، دائما اخباري را که از طريق علاقمندان و دوستداران محلي ميراث فرهنگي در اين زمينه ها منتشر مي شود ، تکذيب مي کند و حتي با تهديد و ارعاب تلاش مي کند تا هر نوع انتقادي را به طريقي خفه کند. فارغ از اين که آنچه نابود مي شود و ديگر هيچ گاه باز نمي گردد، ميراث معنوي و فرهنگي ماست. واقعيت اين است که مردم خوزستان و بالاخص مردم شوش علاقه بي حد و حصري به ميراث فرهنگي شان دارند اما کوتاهي مديريت ميراث فرهنگي خوزستان سبب آسيب هاي جبران ناپذيري شده که شايد هيچ گاه قابل جبران نباشد.

 شهرام زارع ، همچنين وضعيت ديگر محوطه هاي باستاني خوزستان را نيز بسيار نامطلوب توصيف نمود و گفت : غير از شوش، وضعيت محوطه هاي ايوان کرخه ( ايرانشهرشاپور )، گندي شاپور، رامهرمز، ارجان، تل بُرمي، دهنو و... هم بسيار نامطلوب است. براي مثال در گندي شاپور تنها کار باستان شناسي انجام شده در دهه 1960 ميلادي بود که هيات باستان شناسي دانشگاه شيکاگو به سرپرستي « رابرت  ادامز » گمانه زني هايي در آنجا کردند. چند سال قبل هم هياتي از دانشگاه شيکاگو آمدند که قرار بود با هيات ايراني کار مشترک بکنند اما محوطه آن قدر آسيب ديده بود که صرف نظر کردند و رفتند. سال گذشته در اقدامي قابل ستايش اين محوطه نيز تعيين حريم شد اما همچنان به طور گسترده کشاورزي مي شود و دائما دارند تپه ها را صاف مي کنند. حال آن که گندي شاپور (جندي شاپور) همان شهر معروفي است که دانشگاه معروف «گندي شاپور» دوره ساساني در آنجاست  و از آن جا به ويژه علم پزشکي به دربار خلافت  عباسي منتقل شود  و تا قرون اوليه اسلامي همچنان نامبردار بود و حتي تا هنگامي که يعقوب ليث با دربار خلافت در ستيز بوده، اين شهر شهري زنده و پويا بوده است.

برگرفته از تارنماي کميته نجات پاسارگاد          www.savepasargad.com

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:26  توسط انجمن کهن دژ  | 

اگر موسيقي نبود زندگي هيچ مي بود ( نيچه)

(حسين زندي)

 

هرگاه ، سخن از تاريخ ، فرهنگ و هنر ايران به بيان مي آيد ; همواره بر سابقه تاريخي آن تکيه مي شود و به گذشته آن مي بالند . گاه به گونه اي اغراق مي شود که اصل واقعيت ناديده انگاشته شده و نقاط ضعف آن فراموش مي گردد. موسيقي نيز از اين قاعده مستثني نيست و به چنين سرنوشتي دچار است

به موسيقي گذشتگان چنان افتخار مي کنيم که نيازي به رشد موسيقي امروز احساس نمي کنيم اين روند در صد سال اخير هميشه تکرار شده است در حالي که هميشه گذشته ي افتخار آفريني نداشتيم .

در دوره قاجار برچشم هنرمند (نوازنده و خواننده )چشم بند مي زدند تا در مجالس شهوتراني و لهو و لعب شاهان قاجار و حرمسراها هنرنمايي کنند .

موسيقي معاصر ايران نه تنها با موسيقي ديگر کشورها قابل مقايسه نيست بلکه دچار بحراني ست که مهمترين دليل آن نامشخص بودن خاستگاه هنرمند و جايگاه هنر موسيقي است که جامعه شناسان بر آن پافشاري مي کنند( البته برخي هنرمندان موسيقي ايران تلاش هايي براي کم کردن اين فاصله انجام داده اند که حاصل آن کارهاي بسيار زيبايي است )

در گذشته جايگاه موسيقي درخشان تر از امروز بوده و خنياگران داراي خاستگاه طبقاتي مشخصي بودند;

در دوره ساساني (بر اين دوره نقد تاريخي فراواني وارد است) هنرمندان داراي طبقه اجتماعي بودند و از موسيقي دانان به عنوان طبقه سوم جامعه ياد مي کنند .

شهرستاني (547 هجري) اشاره مي کند دربار ساساني وزير موسيقي داشته است و نام هايي مانند باربد و نکيسا و . . . از افتخارات اين دوره اند و يا دعوت کردن از کولي هاي هند براي شاد کردن مردم در دوره هخامنشيان که به جرات مي توان گفت موسيقي جهان را متحول کرد و تاثيرش امروز نيز در اروپا ديده مي شود .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:24  توسط انجمن کهن دژ  | 

هفتم امرداد ماه سالگرد تاسيس انجمن ايرانشناسي کهن دژ گرامي باد

ساحل افتاده گفت گرچه بسي زيستم            آه نه معلوم شد هيچ که من کيستم

        موج ز خود رفته اي تيز خراميد گفت             هستم اگر مي روم گر نروم نيستم

هفتم امردادماه برابر است با دهمين سالگرد پايه گذاري و هفتمين سالروز تاسيس و سازماندهي انجمن ايرانشناسي کهن دژاين روز را به کليه هموندان و حاميان اين انجمن شادباش مي گوييم و خرسنديم که نهال کهن دژدر تمامي اين سالها فارغ از طوفان هاي روزگار هر روز پايا تر و پويا تراز ديروز استوار ايستاده است وهر چند که ضربهاي دشمنان جامعه مدني باعث گرديده تا هرسال برخي از شاخه هاي جوان اين نهال جدا گردند اما شادمانيم که اين هرس ناخواسته باعث تنومندي بيشترمان گرديده و اکنون شاخه هاي جوان آن بيشتر از هر زمان ديگري رشد و نمو يافته اند.

انجمن کهن دژ باروري هرچه بيشتر خود را مديون پويش هاي بي دريغ اعضاء خود مي داند و تا بحال تلاش نموده است تا در حد توان خويش به پاسباني از فرهنگ و تمدن کهن سال ايران زمين کوشا باشد و در اين راه تنها به ياري اعضاء و حاميان غير دولتي خود متکي بوده و هست و هيچگاه از اصول و باورهاي بنيادين خويش که والاترينش عشق به سرفرازي ايران مي باشد فروگذار ننموده است و همواره به اصول هفت گانه مندرج درمنشور انجمن پايبند بوده است.

در سال گذشته انجمن گامهاي موفقي را برداشت که از مهمترين آنها مي توان به پايان موفقيت آميز جمعه بازار کتاب , سازماندهي دوباره تشکيلاتي , بازخواني دوباره منشور کهن دژ , ارتباطات هر چه بيشتر با ديگر تشکلهاي همسو و همکاري با آنها در صدور بيانيه هاي انجمنهاي غير دولتي دوستار ميراث فرهنگي و محيط زيست و اعلام موضع خود از طريق پيامها و بيانيه متعدد در جهت آشنا ساختن هر چه بيشتراعضاء و مخاطبين خود با مناسبتهاي تاريخي و يا وقايعي که اعلام يا تاکيد دوباره آنها از نظر هيئت راهبري لازم مي نموده است اشاره نمود

اما در راستای نگاه نقادانه از درون اعلام مي داريم که وظيفه ما تاکنون بيش از آن چيزي بوده است که به انجام رسانده ايم و با وجود تمامي محدوديتهايي که با آن روبرو بوده ايم که مانع از انجام برخي برنامه هايمان شده است کاستيهاي خود را نيز پذيرفته و تلاش خواهيم نمود تا در سال پيش رو با رفع آنها هر چه بيشتر به وظيفه خود در جهت آبادي و سرفرازي سرزمينمان کوشا باشيم و در پايان به نمايندگي از کليه هموندان کهن دژ همکاري تمامي کساني را که به هر طريق در اين سالها ما را ياري نموده اند سپاس مي گوييم

 

پاينده ايران

هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ

هفتم امرداد ماه 1387 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 21:43  توسط انجمن کهن دژ  | 

به ياد احمد شاملو در سالروز از دست دادنش

 

تعهد درمقابل زبان نيمي از تعهدات اجتماعي

احمد شاملو

مردي به شيدايي، عاشق زبان مادري خويش ام. زباني که در طول قرنها و قرنها، ملتي پرمايه، رنج و شادي خود را بدان سروده است. زباني ترکيبي و پيوندي که به هر معجزتي در قلمروِ کلام و انديشه راه ميدهد. حتا عربي که در فارسي وارد شد، فارسي فارسي ماند. مشتي مفهوم را که لازم داشت از زبان عربي به نفع خودش مصادره کرد، اما ساختارش را از دست نداد. زباني که در پيرانه سري نيز ظرفيتهاي عظيم تازه يي در آن مييابم و برخوردم با آن، برخورد با چيزي مقدس است. شايد به همين دليل است که اين اواخر کمتر مينويسم، زيرا معتقدم که در اين معبد قدسي، تنها بايد حضور قلب داشت و انسان هميشه حضور قلب ندارد. در آغاز راه، قضيه فرق ميکرد. آنموقع، زبان در نظر من فقط يک وسيله بود، شايد يک چيز «مصرفييي» که به خاطر يک شعر ميشد پدرش را درآورد. کاري که متأسفانه امروز هم پاره يي از شاعران جوان ميکنند.

   من زبانشناس و اين حرفها نيستم، ولي وقتي آدم کاري ميکند که الزاماً نيازمند آگاهي از فلان يا بهمان مقوله است، نميتواند خودش را از آن کنار بکشد. زبانشناسي يک علم است و علم را جز از طريق پرداختن مستقيم به آن نميشود آموخت، اما شاعري امري شهوديست و چون آموختني نيست، در چارچوبهاي عبوس علم، احساس نفس تنگي ميکند. با اين همه سروکار شعر با زبان است که ناگزير بايد آموخت و اگر شاعر از آموختن آن بگريزد، امر شاعري اش مختل ميشود و در آن به توفيق دست پيدا نميکند.

صرف فارسي زبان بودن براي شعر فارسي سرودن کافي نيست. براي اين کار بايد فرض کنيد که اصلاً فارسي نميدانيد و از نو به کشف آن برخيزيد. نويسندگان و شاعران، پيش از آن که معماران روح بشر باشند، پاسداران زبان خويش اند. تعهد شاعر در مقابل زبانش، نيمي از تعهدات اجتماعي اوست.

تعهد در مقابل ادبيات، از تعهدات اجتماعي اوست. کسي که زبان خودش را بلد نيست و ادبيات خود را نميشناسد، به صرف تقليد از اين و آن، شاعر نميشود. اول بايد اين درد را حس کند؛ درد زبان را. و اين را وظيفه يي براي خودش بداند. من نميتوانم بپذيرم که فقط اجتماعي بودن به اصطلاح کار را خاتمه ميدهد و تمام ميکند، نه؛ کافي نيست.

شعر يک حادثه است. حادثه يي که زمان و مکان سبب سازش هست، اما شکلبندي اش در «زبان» صورت ميگيرد. پس ترديدي نيست که براي آن بايد بتوان همة امکانات و همة ظرفيتهاي زبان را شناخت و براي پذيرايي از شعر آمادگي يافت.

برگرفته از: نامها و نشانه ها در دستورزبان فارسي، نشر مرواريد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 21:42  توسط انجمن کهن دژ  | 

 

 

بوعلي سينا و فردوسي هم تاجيک شدند!!!!!؟؟؟؟؟؟

خبري که تارنماي پارسه در تاريخ 1/5/ 87 به اطلاع ايران دوستان رساند و به واقع جاي شگفتي و تاسف دارد مربوط است به درج عکس بوعلي سينا در اسکناس20 سوموني کشور تاجيکستان  وادعاي برخي سايتهاي اين کشور در مورد تاجيک بودن فردوسي , عمرخيام و بوعلي سينا !!!!؟؟؟

البته از آنها نمي شود ايرادي گرفت چرا که هر يک از کشورها در دنياي امروز به دنبال ايجاد پيشينه فرهنگي براي خود مي باشند اما بايد پرسيد براستي رسالت سازمانها و وزارتخانه هاي فرهنگي ما چيست؟ و آيا اين گونه سرقتهاي فرهنگي که آشکارا و بي هيچ واهمه اي از پاسخ در خور مقامات ذي ربط ايراني صورت مي گيرد سزاوار عکس العمل مناسبي نيست ؟و فرزندان اين سرزمين تا کجا بايد  شاهد تاراج فرهنگ و تمدن اين ميهن خود باشند که يک روزسهم ايران در درياي کاسپين را وجه المسالحه قرار مي دهند , ديگر روز خليج پارس و جزاير هميشه ايراني آن را عربي مي خوانند و دست آخر هم که بزرگان علم و  ادب اين سرزمين کهن را ترک و عرب و تاجيک و مغول قلمداد مي کنند و يا با تحريک گروهي از هموطنان محروم نگاه داشته شده ايران زمين  روياي جدايي پاره اي از خاک  اين کهن بوم را در سر مي پرورانند  و افسوس , آنهايي که مي بايد در چنين مواردي به دفاع از تماميت ارضي و تمدن کهن سال ميهنمان همت گمارند بي هيچ پاسخ در خوري از کنار اين ياوه گويي ها وزياده خواهي هاي بيگانگان مي گذرند و تنها جوانان دلير ايران هستنند که با وطن دوستي و احساس مسئوليت خود نشان داده اند که از هيچ تلاشي در راه دفاع از اين سرزمين و فرهنگ پربارش فروگذار نخواهند کرد

 

بابک مغازه اي

دبير انجمن ايرانشناسي کهن دژ

سوم امرداد 1387 خورشيدي

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:41  توسط انجمن کهن دژ  | 

آموزش زورخانه به مدارس نپال هم رسيد

نپال براي ماندگاري زورخانه در كشور خود آموزش به دانش‌آموزان را در برنامه خود گنجانده است.  

نپال هم اكنون يكي از مشتريان زورخانه ايراني شده‌است

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ نپال براي ماندگاري زورخانه در كشور خود آموزش به دانش‌آموزان را در برنامه خود گنجانده است.

به گزارش ميراث خبر، "كارنا بهادر شاهي" رييس فدراسيون زورخانه نپال در گفت و گويي اعلام كرد:« ما دانش آموزان را مخاطب اصلي آموزش زورخانه مي دانيم و معتقديم وقتي دانش آموز فعاليتي را مي‌بيند، فراموش نمي‌كند ولي هنگامي كه آن را انجام دهد، مي‌فهمد و هميشه به خاطر مي‌آورد و اين رمز ماندگاري زورخانه در نپال است.»

 كارنا افزود:« ما از حضور مرشد حسن پناهي‌ها، احمد اويسي و سامراد سينگ نهايت استفاده را كرديم و برنامه‌هاي آموزشي زورخانه را براي دانش‌آموزان دختر و پسر مدارس كاتماندو برگزار كرديم.»

مرشد پناهي‌ها هم با اشاره به علاقمندي زياد دانش آموزان نپالي نسبت به ساير كشورها گفت:« برنامه‌هاي آموزشي ما ساعت شش صبح هر روز آغاز مي‌شود و شاهديم كه همان علاقه‌اي كه پسران به زورخانه دارند، دختران هم دارند.»

 وي افزود:« تيم دختران زورخانه نپال با 10 جلسه تمرين به حد قابل قبولي رسيده‌اند حتي يكي از اين ورزشكاران دانش آموز هشت جفت کباده مي‌زند.»

 مرشد پناهي‌ها گفت:« درحال حاضر ما سه تيم پسران و يك تيم دختران را آموزش مي‌دهيم كه مجموعا 50 دانش‌آموز را شامل مي‌شود.»

 كارنا بهادرشاهي، رييس فدراسيون زورخانه نپال نيز درباره ميزباني كاتماندو گفت:« بعد از مشكلاتي كه براي فدراسيون ملي اندونزي پيش آمد، ما سعي كرديم از اين فرصت براي تقويت و گسترش زورخانه و معرفي نپال استفاده كنيم.»

 دومين دوره مسابقات آسيايي ورزش‌هاي زورخانه‌اي اول تا ششم مردادماه با حضور 18 هيات ورزشي در كاتماندو، پايتخت نپال، برگزار مي‌شود.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 4:49  توسط انجمن کهن دژ  | 

در جمع خبرنگاران و در مقابل ارائه گزارش حسن ظهوری  مبنی بر رطوبت غير عادی در پاسارگاد؛ رييس سازمان ميراث به وجود رطوبت در آرامگاه کورش بزرگ اعتراف کرد

از: حسن ظهوری

رئيس سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري در نخستين نشست مطبوعاتي در سال 1387 كه به مناسبت ثبت جهاني قره کليسا برگزار شد ،از پيگيري سازمان براي رفع خطر رطوبت در آرمگاه کوروش خبر داد

"اسفنديار رحيم مشايي" در نشست مطبوعاتي با حضور رسانه هاي داخلي و خارجي، در پاسخ به پرسش خبرنگار CHN مبني بر علت مسکوت ماندن اخبار مربوط به رطوبت در آرمگاه کوروش، گفت: «خبرهاي پاسارگاد مسکوت نيست و سعي مي‌کنيم با استفاده از روش‌هاي علمي و منطقي موضوع رطوبت آرامگاه کوروش را براي سال‌هاي آينده منتفي کنيم. »

وي افزود: «اين موضوع اصلا ساده نيست و نمي‌شود با ايجاد کانال‌هاي دفع رطوبت و يا هر روش ديگري آب‌هاي سطحي را جمع‌آوري کرد. مسئله رطوبت آرمگاه کوروش جديد نيست و به سال‌هاي پيش بر مي‌گردد. حتي بر اساس گزارش‌هاي داده شده، ميزان رطوبت بيش از اين هم مشاهده شده است.»

خبرنگار CHN در اين نشست مطبوعاتي با ارائه گزارشي از سفر به پاسارگاد و مشاهده رطوبت بيش از اندازه در کف آرامگاه و همچنين نامساعد توصيف كردن وضعيت آرامگاه کوروش ،خطاب به رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري عنوان كرد :«با کنار زدن خاک اطراف آرمگاه با خاک نمناك و به صورت گل‌ درآمده برخورد مي‌كنيم كه اين نمناكي موجب رطوبت بخشي از سنگ نيز شده است. اين موضوع تقريبا در چهار طرف آرامگاه قابل مشاهده بوده و به نظر مي‌رسد با يک گمانه عميق باستان‌شناسي مي‌توان به علت رطوبت در آرمگاه کوروش پي برد.»

همچنين خبرنگار CHN يادآور شد که با توجه به شواهد و مستندات ،منطقه دچار خشکسالي شده است و آب سد سيوند نيز به همين علت به شدت پايين آمده و حتي چاه‌هاي آب کشاورزي نزديک به آرمگاه کوروش هم خشک است اما در زير آرمگاه به طرز عجيبي رطوبت ديده مي شود.

مشايي در اين باره توضيح داد: «کسي منکر رطوبت در آرامگاه کوروش نيست، اما اين مسئله مطرح بود که رطوبت آن ناشي از آبگيري سد سيوند است اين در حالي است که سد هنوز به اندازه کافي آب لازم را ذخيره نکرده است. از طرفي رطوبتي که تصور مي‌شود به وسيله سد آرامگاه را تهديد مي‌کند از زير زمين نخواهد بود و از طريق هوا اين تهديد مي‌تواند به وجود آيد که البته اين موضوع زمان مي‌برد تا متوجه آن شويم. البته هر زمان که متوجه اثر گذاري آبگيري روي آرامگاه شويم ميزان آب پشت سد کنترل خواهد شد.»

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:6  توسط انجمن کهن دژ  | 

جندی شاپور، نخستين دانشگاه باستانی ايران و جهان در خظر نابودی است

نامه های انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا برای حفظ آثار باستانی به  سازمان ميراث بی نتيجه مانده است

ايوان کرخه، جندی شاپور، و تل برمی رامهرمز در خطر نابودی و خريد و فروش

انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان با ارسال 3 نامه به سازمان ميراث فرهنگي خوزستان خواستار جلوگيري از نابودي ايوان كرخه شوش، جندي شاپور دزفول و خريد املاك تل برمي رامهرمز شد.

تل برمي

محوطه باستاني تل برمي واقع در رامهرمز كه به شماره 403 در سال 1347 به ثبت در فهرست آثار ملي رسيد.

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان با اعلام اين مطلب افزود:« خانه‌هاي ساخته شده روي محوطه باستاني تل برمي پس از جنگ توسط بوميان خريداري شد و اكنون همچنان محل سكونت ساكنان محلي است. »

به گفته "مجتبي گهستوني" با آغاز سكونت در محوطه باستاني ياد شده تا كنون تعرضات و تخريب‌هاي وسيعي در عرصه و حريم محوطه صورت گرفته كه در صورت جا به جا نشدن ساكنان اين تپه باستاني، يكي از مدارك منحصر به فرد تاريخ ايلام از بين خواهد رفت.

وي افزود:« اين محوطه بنا بر شواهد و گزارش كارشناسان "هو هنوز" باستاني يكي از شهرهاي دوره ايلام نو است كه نابودي تدريجي آن موجب نابودي يكي از مدارك مهم تاريخي كشور خواهد شد.»

گهستوني بيان داشت:« اخيرا از رييس سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري خوزستان درخواست كرديم كه با توجه به به موارد فوق در خصوص خريد تدريجي خانه‌هاي ساكنان و ساير مستحدثات موجود روي عرصه و حريم اين اثر منحصر به فرد باستاني از طريق قانوني اقدام كنند.»

جندي شاپور

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان همچنين عنوان كرد كه به دليل كشت و زرع روي محوطه باستاني جندي شاپور در دزفول چند محوطه تاريخي دچار تخريب شده‌اند.

وي گفت:«انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان با توجه به اين كه اثر ملي جندي شاپور به عنوان نخستين دانشگاه جهان باستان و نخستين مركز فكر جهان در سال 1310 و به شماره 46 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيد از رييس سازمان ميراث فرهنگي خوزستان در خواست كرد نسبت به توقف فوري روند نابودي محوطه ياد شده از طريق قانوني مقتضي اقدام كند.»

ايوان كرخه

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان گفت:« برابر شواهد موجود دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول اقدام به اخذ يكصد هكتار از اراضي محوطه ايوان كرخه از اداره منابع طبيعي ، جهت استفاده به عنوان مزرعه آموزشي و اقدام به عمليات كشت و زرع كرده است كه در نتيجه بخشي از محوطه دچار آسيب جدي شده است.»

وي افزود:« با عنايت به اينكه محوطه باستاني ايوان كرخه يكي از شهرهاي امپراطوري ساساني بوده كه با سبك رومي ساخته شده و در سال 1313 و تحت شماره 47 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده ، ادامه دخل و تصرفات دانشگاه آزاد مي‌تواند موجب نابودي اين محوطه شود. بنابراين طي نامه‌اي مكتوب از رييس سازمان ميراث فرهنگي خوزستان در خواست كرديم در خصوص رفع تعرض از محوطه باستاني ياد شده و خروج فوري دانشگاه آزاد اسلامي و جاده احداثي از محوطه از طريق قانوني اقدام كند.

وي همچنين تاكيد كرد:« انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان با توجه به موارد فوق آمادگي خود را جهت همكاري با سازمان ميراث فرهنگي جهت رفع تعرض از محوطه باستاني ايوان كرخه اعلام مي‌كند.»

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:58  توسط انجمن کهن دژ  | 

سال نو طبري

 

بهزاد فرهانيه

 

نخستين روز از فردينه ماه تبري برابر با 2 امرداد در گاهشماري ايراني

 

آغاز تاريخ «تبري» يا «مازندراني» همزمان با سال ۳۱ هجري است. پس از در گذشت يزدگرد سوم، «اسپهبد گيل ژاماسبي» پادشاه تبرستان براي آيين نياکان خود پرچم استقلال برافراشت، از آن زمان تاريخ نوين مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در اين سرزمين آغاز گشت.

 

در گاهشماري مازندراني که به نام «فرس قديم» شناخته مي شود، سال ۳۶۵ روز دارد و آن دوازده ماه ۳۰ روزه است و ۵ روز به نام «پيتک» يا «پتک»، در سال چهارم يک روز به پتک افزوده مي شود و آن را «شيشک» مي نامند. اين سال، ۶ ساعت و کسري کمتر از ۱ سال خورشيدي دارد و از اين رو ماه هاي آن گردان است و جاي هر ماهش با گذشت ۱۲۸ سال يک ماه پيشتر مي افتد.

ولي همچون سال خورشيدي هر سال تبري نيز به چهار بخش، بهار، تابستان، پاييز و زمستان تقسيم مي شود.

 

مازندراني ها سال اين گاهشماري را از «ارکه ما»(آذرماه) آغاز و به «اونما»(آبان ماه) ختم مي کنند.

 

پنج روز «پيتک» را هم به پايان «اونما» مي افزايند و هر يک از ماه ها را به ترتيب زير چنين مي خوانند :

 

ارکما يا ارکه ماه (آذرماه) arkemah

دما يا ديما (دي ماه) demah

وهمن ما يا وهمنه ماه (بهمن ماه) vahmenemah

 

نوروز ما يا نرزما يا عيدما (اسفندماه) nerzemah

سيوما يا فردين ما (فروردين ماه) ferdinemah

کرچ ما يا ک'رچ ما (ارديبهشت ماه) kerchemah

 

خرماه يا هر ما (خرداد ماه) kharemah

تيرما (تير ماه) tiremah

مردال ما يا ملارما (مرداد ماه) mellaremah

 

شرويرما يا شروين ما (شهريور ماه) sharviremah

ميرما (مهرماه) miremah

اونما (آبانماه) onemah

 

نظير اين گاه شماري را «امير تيمور قاجاري» در زمان محمدشاه قاجار، در کتاب «نصاب طبري» زير عنوان «اسامي ماه هاي فرس» چنين ياد کرده است :

 

«... سيوماه و کرچ و هره ماه، تير دگر هست مردال و شروين مير چه اونه ماه وارکه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير پتک را بدان خسمه زائده به آيين هرگز صغير و کبير مازندراني ها نخستين روز هر ماه را «مارماه» مي  نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا کودکي خوش قد پا به آستانه ي خانه مي گذارد تا به آن خانواده، آن ماه تا آخرين روزهايش خوش بگذرد. نيز در روز «مارما» هر ماه داد و ستد نمي کنند و چيزي به کسي نمي دهند يا نمي بخشند و چنين کارهايي را بدشگون مي  پندارند. چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتک را نشانه اي از هواي ماهي از پنج ماه پس از آن مي  دانند. اگر هواي نخستين روز پيتک آفتابي باشد هواي روزهاي «ارکما» را هم آفتابي مي  پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد، هواي «دما» را باراني مي دانند، به همين گونه چگونگي «وهمن ما» و «فردين ما» و «نوروزما» مي انگارند.

همچنين هواي هريک از روزهاي طاق «کرچما» را تا چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم، سيزدهم، که جمله هفت روز مي شود، نشان هاي از هواي روزهاي «کرچما» و شش ماه ديگر سال مي دانند.

مثلا اگر آسمان روز اول «کرچما» گرفته و باراني شود، هواي سراسر ماه «کرچما» را گرفته و باراني مي پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه «هر ما» را باز و آفتابي خواهند دانست.

 

به همين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانه هايي از براي هواي ماه هاي «تيرما» «مردال ما» و ... «اونما» مي انگارند اين هفت روز از «کرچما» را «کرچ در» مي نامند و در اين روزها گلکاري نمي کنند، تن نمي شويند، موي سر و چهره نمي تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي چينند و چون معتقدند که : اگر گلکاري بکنند مار در خانه ي شان آشکار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد کرد. اگر موي سر بتراشند يا  تن بشويند، موي سر و تن و چهره ي شان سفيد مي شود و مي ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري و بلا در دام مي افتد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:9  توسط انجمن کهن دژ  | 
 
  بالا